اردیب (ارابه) نگین کویر

سالروز شهادت امام سجاد(ع) تسلیت باد.

حضرت على بن الحسین ، ملقّب به سجّاد و زین العابدین، روز پنجم شعبان سال 38 هجرى یا 15 جمادى الاولى همان سال، در مدینه دیده به جهان گشود و در روز 12 و یا 25 محرّم سال 95 هجرى، درمدینه، به دسیسه هشام بن عبدالملک، مسموم گردید و در 56 سالگى به شهادت رسید. البته شایان ذکر است که سال و روز تولد و شهادت حضرت امام سجاد علیه السلام مورد اختلاف شدید مورّخین است. مشهورترین نظر در باره‌ی سال و روز تولد امام، روز پنجم شعبان سال 38 هجری قمری در مدینه است که بزرگانی نظیر جناب شیخ مفید در « ارشاد»، شیخ کلینی در « اصول کافی»، ابن شهر آشوب در «مناقب »، ابن خشاب در « موالید اهل بیت »، شهید در کتاب « الفصول المهمه »، و دیگران به آن معتقدند. نظرات دیگر عبارتند از: سال 33، 36، 37، و نیز سال 48 یا 49 هجری قمری.

صحیفه سجّادیّه که به زبور آل محمّد مشهور است، اثر بى نظیرى است که در جهان اسلام، جز قرآن کریم و نهج البلاغه، کتابى به این عظمت و ارزش، پدید نیامده که پیوسته مورد توجه بزرگان و علما و مصنّفان باشد.

ناله های آتشین دارد مدینه    داغ زین العابدین دارد مدینه
وا اماما واغریبا واشهیدا

 
مانده بر لب نغمه های دلنشینش  پاره پاره گشته قلب نازنینش
وا اماما واغریبا واشهیدا
روز و شب خون دل و اشک بصر داشت داغ هفتاد و دو لاله برجگر داشت
وا اماما واغریبا واشهیدا
گه به یاد فرق اکبر گریه می کرد گه برای حلق اصغر گریه می کرد
وا اماما واغریبا واشهیدا
جای گل بر گردنش دشمن غل انداخت بر بدن از سلسله، زخمش گل انداخت
وا اماما واغریبا واشهیدا
هم به گردن هم به تن دارد نشانه   جای زنجیراست و جای تازیانه
وا اماما واغریبا واشهیدا

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

شب چله یا شب زایش خورشید!!!

دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا می‌دارند که در میان اقوام گوناگون، نام‌ها و انگیزه‌های متفاوتی دارد. در ایران و سرزمین‌های هم‌فرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام می‌برند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سال‌ها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سی‌ام آذرماه و بامداد یکم دی‌ماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار می‌شود؛ اما می‌دانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمی‌شده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیین‌های ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد.

خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایین‌ترین نقطه افق جنوب شرقی می‌رسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب می‌شود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز می‌گردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمال‌شرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته می‌شد و آنرا گرامی و فرخنده می‌داشتند.  

در گذشته، آیین‌هایی در این هنگام برگزار می‌شده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمه‌های آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکی‌های فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند.

به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز می‌گردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه می‌گیرد.

نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بوده‌اند (که هنوز هم حامیان سرمایه‌داری لجام گسیخته اندیشه‌های عدالت‌جویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود می‌دانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته می‌شد و از آن با نام «خرم روز» یاد می‌کرده و آیین‌هایی ویژه داشته‌اند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده می‌شود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است.
خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره می‌نشسته‌اند، تماشا کرد: هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید و بررسی نظریه نگارنده در چارتاقی‌های ایران و از جمله چارتاقی‌های نیاسر، نویس و بتخانهٔ آتشکوه، با حضور دوستداران باستان‌ستاره‌شناسی ایرانی و دیگر علاقه‌مندان در محل چارتاقی‌ها برگزار می‌‌شود.

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

مدیریت رفاقتی ورفاقت در مدیریت ؟؟؟

در یک بینش مدیریتی؛ مدیر می بایست باید بگونه ای با زیر مجموعه تحت نظرش رفتار کند که ترس( نه از چهره اش! بلکه ترس از تنبیه و توبیخ!) در دل آنها جای گیرد!چنین مدیری همواره اینچنین ترسی را در درون افراد زیر دست حفظ می کند تا با این اهرم اوضاع را کنترل کند و کارها را به پیش ببرد.در بینش مدیریتی دیگر بالعکس از اهرم تشویش(مالی یا غیر مالی)استفاده می شود تا افراد به فرمانبرداری و یا بهبود عملکردشان تشویق شوند.بعضی نیز از هر دو اهرم مدیریتی استفاده می کنند(سیاست چماق و هویج!) هرچند تضاد ذاتی بین این دو روش مانع تحقق عملی چنین رویکردی می شود.

امیر مومنان علی علیه السلام می فرمایند:راس سیاسه استعمال الرفق 

   یعنی مهمترین رکن سیاست(به معنای مدیریت امور) به کارگیری رفاقت است!

مدیری که با زیر مجموعه کاری خود از روش رفاقت و دوستی بهره می گیرد بدون نیاز به اهرمهای ترس(برای اعمال فشار) و تشویق(برای دادن انگیزه) می تواند مدیریت موفقی را داشته باشد.

وقتی این حدیث را خواندم با خودم فکر کردم که آیا واقعا مضمون آن قابلیت اجرایی شدن و عملیاتی شدن را دارد؟!!

آیا می توان با همه رفیق شد و با رفاقت همه مشکلات را حل کرد؟!(این را از این جهت می گویم که شاید همه آدمها در عمل با ما رفیق نشوند و بهر حال تفاوت دیدگاهها و روحیات آدمها همیشه وجود دارد!)

دوباره به کلام نورانی امیر مومنان نگاهی انداختم و متوجه این مسئله شدم که ایشان می فرمایند: مهمترین رکن از مدیریت و نفرموده اند تنها رکن از مدیریت!

یعنی ایشان متوجه این مسئله بوده اند که تعمیم مطلق یک اصل با توجه به تفاوت آدمها ممکن نیست!

آنچه که گفتیم رفاقت در مدیریت بود اما گاهی مدیریت رفاقتی داریم!!یعنی مدیرانی که همیشه به افرادی خاص در زیر مجموعه خود بها می دهند و به اصطلاح فقط با رفقایشان می پرند!!واضح است که این سبک از مدیریت نیز صحیح نیست زیرا کمترین آسیب آن پارتی بازی ست و همچنین باعث سلب انگیزه به سایر کارکنان و زیر دستان غیر رفیق(!!) می شود. یک نمونه جالب از بکار بردن رفاقت در مدیریت کارها در سریال یوسف پیامبر بود! یوسف در هر محیطی که وارد می شد سعی می کرد با همه افراد؛ تعامل مثبت داشته باشد و کم کم به آنها نزدیک شود تا رفاقت شکل گیرد! یوسف ازاین افراد در مدیریتش بهره می برد!یچیدگی در روابط انسانی برای مدیریت صحیح زیاد است و این رفاقت است که می تواند به عنوان بهترین ابزار در موارد زیادی گره گشایی کند!

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

آشنایی باحقوق تجارت الکترونیکی

آشنایی باحقوق تجارت الکترونیکی

عباس ثابتی1

    در روزگاران قدیم مردم برای برطرف ساختن نیازهای خود از مبادله کالا با کالا استفاده می کردند. شیوه معمول این گونه معاملات بدین ترتیب بود که فرد کالای مازاد بر نیاز خود را با کالای مورد نیاز خود مبادله می کرد. مشکلات این گونه معاملات انسان را بر آن داشت تا کالایی بیافریند که در مقابل آن هم نیازهای خود را برآورده سازد و هم بازیگر نقش یکی از عوضین معامله شود.

این احساس بالقوه پس از چندی بروز بیرونی یافت و سبب پیرایش کالایی بنام پول گردید، که این امر به نوبه خود بوجود آمدن تحولی شگرف را در تجارت نوید می داد. همزمانی این تحول با رواج اندیشه اصالت فرد و آزادی حاکمیت اراده سبب پیدایی قراردادهای تجاری به شکل امروزی گردیده اما منش فزون طلب و منفعت محور انسان به قراردادهای کتبی ارضا نشد و بعد از آن دیری نپایید که ارمغان دنیای مدرن یعنی تجارت الکترونیک بعد از اختراع وسایلی مانند تلفن ، دورنگار و ..... از درون دنیای پرآشوب تجارت سر برآورد.همزمانی گسترش این تجارت نوین و طرح جهانی سازی اقتصاد و پیوستن جوامع مختلف به این طرح و نیز گسترش روز افزون کاربران شبکه جهانی اینترنت ، این تجارت نوین را به تجارتی فرا سیستمی مبدل ساخت بطوریکه امروزه خود را به عنوان امری اجتناب ناپذیر در متن زندگی انسان امروز جا داده است.قرار گرفتن در دهکده جهانی ما را ناگزیر به مهیا نمودن زیرساختهای لازم تجارت الکترونیکی می سازد و عدم توجه به این قانونمندیهای نوین در آینده ای نه چندان دور فاجعه آمیز خواهد بود.

یکی از مفاهیم تجارت الکترونیک حذف مرزها،. گمرک ها و واسطه ها و تبدیل شدن به یک دهکده جهانی می باشد. در تجارت الکترونیک مرزی وجود ندارد و هیچ فرقی نمی کند که افراد اجناس خود را از یک مغازه در نزدیکی محل سکونت و یا از مغازه ای در قاره ای دیگر خریداری کنند. تجارت الکترونیکی باعث افزایش سرعت و حجم مبادلات بازرگانی گردیده و به مشکل محسوسی سبب کاهش هزینه خریدار و تولید کننده ، صرفه جویی زمان ، جذب بیشتر ، حذف واسطه ها و در نهایت سود بیشتر می شود. در این تجارت فضای طبیعی به فضایی مجازی تبدیل گشته و انسان ما بدون قرار گرفتن در محدودیتهای زمان و کلان می توانند با امکانت پیشرفته امروز معاملات خود را بصورت الکترونیکی انجام دهند. در این میان ما به عنوان عنصری فعال و موثر در نظام جهانی باید به دو سلاح مجهز شویم 1 اقتصادی پویا و فعال 2 قانونمندی و ضوابطی نوین و از پیش تعیین شده چرا که اگر این امر محقق نگردد برخورد انفعالی خود موجب بروز خسارات جبران ناپذیری به اقتصاد کشور می گردد. این دغدغه ها و تبعات سیستمیک این تجارت نوین ما را بر آن داشت که به کاوشی حقوقی حول و حوش این مقوله بپردازیم لذا در این مقاله سعی شده است که تعریفی اجمالی از حقوق این فناوری نوظهور ارائه گردد و پس از آن مبانی حقوقی این تجارت نوین و امضای الکترونیکی و در ادامه قراردادهای الکترونیکی همراه با آثار حقوقی هر کدام مورد کاوش و بررسی قرار گیرد.

1 -تعریف حقوق تجارت الکترونیک

                        حقوقی است که ناظر بر جریان خرید و فروش بین تولید کننده و مصرف کننده (B2G) یا معامله بین دو تولید کننده (B2B) و یا معامله بین دو مصرف کننده (C2C) در فضای الکترونیکی است.

ادامه مطلب
نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

جوانفکر: همه چیز زیر سر هاشمی است.

شبکه ایران با انتشار چند گزارش پیاپی، انتقادهای تندی را نسبت به هاشمی مطرح کرد.

وی احمدی نژاد را در مقابل هاشمی، متدین و وفادار به ارزش‌ها و شعارهای انقلاب اسلامی، مردمی، تحصیلکرده، امتحان پس داده، مجاهد خستگی ناپذیر، خادم بی‌منت و برخوردار از کارنامه‌های درخشان عملکردی توصیف کرد.

جوانفکر نوشت که مردم در دولت احمدی نژاد طعم شیرین حاکمیت دولت ارزشی و انقلابی را در کام خود احساس کردند

جوانفکر در مورد اعلام عمومی نامه مقام معظم رهبری به احمدی‌نژاد در مورد مشایی گفت: ایشان هیچگاه مایل و راضی به آن نبودند که اقتدار رئیس جمهور ولایی در هم بشکند یا تضعیف شود اما عوامل هاشمی رفسنجانی با آگاهی از این نامه بلافاصله اقدام به انتشار آن کردند تا چنین وانمود کنند که میان رهبری و رئیس جمهور اختلاف به‌وجود آمده است.

مدیر موسسه ایران واکنش رئیس جمهور به ماجرای افشای این نامه را هوشمندانه و از روی ولایت پذیری دانست.وی گفت که جنجال گسترده و تبلیغاتی درباره ماجرای بی‌اساس و موهوم جریان انحرافی، یک کار مدیریت شده از سوی هاشمی رفسنجانی و از عوامل اصلی و محرک جریان فتنه است.

«امام جمعه بهمئی» هم در گفت وگو با شبکه ایران گفت هر کسی، چه هاشمی و یا فرد دیگر بداند اگر بخواهد با مردم، نظام و رهبری مخالفت کند جز ضرر به خودش چیزی عایدش نمی شود.

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری ازمراسم عزاداری درروستای اردیب محرم 1390(قسمت سوم)

 

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری از مراسم عزاداری محرم در اردیب سال 1390 (قسمت دوم)

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٥
Comments نظرات () لینک دائم

تصاویری از مراسم عزاداری در روستای اردیب محرم سال 1390

 

برگرفته از :اردیب دشت آویژه و پیام خور

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

بدون شرح!


نوحه قدیمی

ای ابن سعداین تشنه لب حسین است

ای ابن سعداین تشنه لب حسین است     این خسروعالی نسب حسین است

ای بی حیامگردلت زسنگ است                      برعترت رسول کارتنگ است

 کفار رازکرده توننگ  است                                آخرحسین من بودمسلمان

نبود رواکنند یک سپاهی                                  چندین جفادرقتل بی گناهی

غیرازحسین نبودمراپناهی                                رحمی نمابرحال ما غریبان

 این بی گنه سبط پیمبرتوست                      که امروزدستگیرلشکرتوست

درزیرخنجردربرابرتوست                              زاروغریب وبی معین وعطشان

ازتشنگی رفته زپیکرش تاب                               بر وی بده بهرخداکمی آب

اورابه وقت مرگ کن توسیراب            راضی مشوعطشان حسین دهدجان

سبط رسول ای بی ادب چه کرده                        نوباوه میر عرب  چه کرده

باکوفیان این تشنه لب چه کرده                        کوراکشدشمراندراین بیابان

                                     سوی خیمه برگردخواهر حزینم                         

سوی خیمه برگردخواهر حزینم                         تابه زیر خنجرننگری چنینم

روبه خیمه خواهرتاکه خودنبینی                    وقت جان سپردن آه آتشینم

نیزه وسنان است کامده به پهلو             سنگ بوالحنق بین خورده برجبینم

روکه تانبینی وقت جان سپردن                        ازلگد شکسته  سینه حزینم   

قسمت من و توازازل چنین بود                    توروی بشام ومن بخون نشینم

تواسیرشام و من شهیدکوفه                        توازآن به ناله من ازاین غمینم

من کشم درآغوش نعش اکبرم را                     توبرو به خیمه نزد   عابدینم

توبنال وچون رعدنزدزاده سعد                          من زخنجرشمربااجل قرینم

روکه تانبینی زخم بی حدم را                            آنقد رنمانده  عمر    نازنینم

توروی به کوفه اندراین شب تار                        ساربان  ببرد دست  نازنینم

خواهراببینی شام آن اسیری                        مجلس یزید و چوب  خیزرانم

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

کاروانی سر به صحرا

ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام      من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام
ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان                 مهربانم می رود ،آرام جانم می رود
ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی              رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی                من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر          اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر        اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین           از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین     من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام

مران یکدم ساربان اشتُر

مران یکدم ساربان اشتر،ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر زآنکه من دارم عقده ها در دل
دل زینب گشته طوفانی،رقیه گشته بیابانی،آه و واویلا،آه و واویلا
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان امشب آید و برّد دست اش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا،باب من،حیدر
در این صحرا ای شترداران،ماندنم آسان،رفتنم مشکل
شترداران بی کفن باشد این تن مجروح اندرین صحرا
مرا نَبوَد معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
ندارد چون سایه ای برسر غیر خاشاک و جز تَف ِ گرما
اله من کن تو آگاهم،کشتی عمرم کی رسد ساحل
شتر بانان ره خطرناک وکودکان مضطر،ناقه ها عریان
همی ترسم ای شترداران،از شتر افتند کودکان آخر

چرا آخر این همه تعجیل ؟رحم بنمائید بر دل طفلان
ره ِ شام ودشمن اندر پیش،از یتیمان من چون شوم غافل
شتربانان مهلتی آخر،بهرما نبود قافله سالار
نباشد چون مَحرمی دیگربهر مازنها غیر این بیمار
ندارد او طاقتی دیگر،پیکر بیمارش بود تب دار
همی گوید خاشع و غمگین،کربلا خواهم تا کنم منزل

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

اباالفضل باوفا

دستگاه چهارگاه
اباالفضل با وفا،علمدار لشکرم       مه ِهاشمی نسب،امیر دلاورم
ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت؟    چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت؟
برادر چرا به خون فتادست پیکرت؟                 که نعش تو غرق خون فتاده برابرم
برادر،چرا قلم شده دست های تو ؟         به خون غوطه ور شدست قد رَسای تو؟
دریغ از جوانی ات!شَوَم من فدای تو                تو کردی برادری تمام،ای برادرم

فدای دو بازویت که گشت از بدن جدا         نمودی به راه دین سروجان وتن فدا

به چشم تو تیرکین نشسته است یا اخا    برادر،چه سان تورا به خون غوطه بنگرم؟
فتاده زکف چرا برادر لَوای تو؟                      نیاید به گوش من عزیزم صدای تو
به قربان غیرتت،فدای وفای تو            که لب تشنه از فرات گذشتی به خاطرم

سقای طفلان حسین، اباالفضل

دستگاه چهار گاه

ای نور چشمان حسین ابوالفضل              سقّای طفلان حسین ابوالفضل
خم شد زمرگت قامت برادر ابوالفضل         برخیز وبنگر حالت برادر ابوالفضل
از دست رفته طاقت برادر ابوالفضل                ای قوّت جان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل

عباس خون شد از غمت دل من ابوالفضل  آتش زده بر آب وبر گِل من ابوالفضل
افغان وزاری گشته حاصل من ابوالفضل           بشنو تو افغان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل              برخیز وپرچم را ز نو به پا کن ابوالفضل
یاری آل پاک مصطفی کن ابوالفضل        رو سوی خیمه از ره وفا کن ابوالفضل
سرو خرامان حسین ابوالفضل                         سقّای طفلان حسین ابوالفضل

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رودم


رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رودم


ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

حضرت علی اکبر(ع)

عجب گلی روزگار

عجب گلی روزگار زدست لیلا گرفت
که تا قیامت گلاب زچشم لیلا گرفت


گل اش مشبّک شده از دم تیغ وسَنان
گل اش به خون غوطه ور،شدست چون ارغوان
گل اش به دشت بلاشدست در خون تپان
قرار وصبرو شکیب زجمله دلها گرفت


گل اش زتاب عطش یقین که پژمرده بود
آب ندادش فلک یقین که افسرده بود
مادر افسرده اش زداغش آزرده بود
دشت بلا دربغل آن قد رعنا گرفت

 
گفت نبیّ وعلی غنچه لب باز کن
از دل پرحسرتت زمزمه آغاز کن

درد جوان مرگیت بر پدر آغاز کن
شور وفغان حرم تا به ثریا گرفت

 
ای گل خوش رایحه ،مایه درمان من
ماتم هجران تو سوخت دل وجان من
تا به فلک می رود ناله وافغان من
مادر زارت مکان به کوه و صحرا گرفت


آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب (قسمت پنجم)

پس از مراجعت از روستای آبگرم ،اقامه نماز جماعت وصرف ناهارسرسفره اباعبدا... بعدالظهر روز عاشورا با نواختن صدای طبل و چاووشی پیاپی مردم برای عزیمت به سوی مزار اهل قبور و نوحه سرایی بر سرگودال  قتلگاه (1) فراخوانده می شوند. پس از اجتماع مردم در میدانگاه حسینیه علمداران با بر دوش نهادن علمها و در حالیکه مادحین به صورت دسته جمعی نوحه:

چه کربلاست امروز                چه پربلاست امروز

سر حسین مظلوم                 ازتن جداست امروز

را می خوانند، به سوی قبرستان حرکت می کنند. پس از خواندن هر بند جمعیت عزادار به تکرار بند اول می پردازد و هر پنجاه قدم یک چاووشی انجام می دهند. این نوحه با نوا و سوز لهجه محلی چنان خوانده می شود که تمام حاضرین منقلب شده و گریان می گردند. تا به گودال قتلگاه در کنار مقبره می رسند. در آنجا طبق روال نوحه:

فرمودحسین باشمر لعین بین حال پریشانم را                       بین دیده گریانم را

ازسوزعطش کبابم لب تشنه مبرسرم را (2)

خوانده می شود و پس از آن نوحه شور حسین حسین :

شهیدکربلاحسین     غریب وبینوا حسین

سرش زتن جداحسین بی یارواقرباحسین

خوانده می شود. پس از آن، از همانجا و به ترتیب به سر خاک در گذشتگان سال نگذشته رفته و بر سر خاک وی نوحه ای را جهت آمرزش وی خوانده و برای غفرانش دعا می نمایند.

بر روی تمام قبور، نانهای محلی، کماچ، شیرینی، خرما، انار میوه، باقلا و ... برای پذیرایی فراهم است که خیرات می شود. پس از خواندن فاتحه و نوحه سرایی بر سر قبور جهت ادای احترام بر سر خاک نمادین شهدای مقدس (3)که اصالتا از جوانان این روستا بوده اند، می روند و سرانجام با احترام هر کدام از علمداران به اتفاق دیگر بستگان بر سر خاک یکی از بستگان رفته و رخت از تن علم برمی دارند و رخت ها را در بقچه ای می پیچند. سپس علم سیاه پوش را بر دوش گرفته و به سوی شبستان حسینیه به حرکت در می آیند. عزاداران و سینه زنان نیز با خواندن نوحه:

جوانان بنی هاشم بیایید      علی را بر در خیمه رسانید

به صورت دسته جمعی و بر سر زنان به سوی حسینیه حرکت می کنند و در خاتمه سوگواران در مراسمی که جهت تسلیت و آمرزش متوفیان سال گذشته در شبستان حسینیه  منعقد می باشد حضور بهم رسانده و با عرض تسلیت به آنها و سخنرانی روحانی و طلب آمرزش برای درگذشتگان مراسم روز عاشورای حسینی به پایان می رسد.

جهت یادی از گذشتگان وشادی روحشان نام چندتن ازپیرغلامان، ذاکران وچاووشان اباعبدا... روستای اردیب راذکر مینمایم.

ذاکران: کربلایی محمدآقابیک وحسن آقابیک زفرقندی(ثابتی)، ،احمد(حاج آقا)وحاج حسین ثابتی ، حاج عباس محتشم،حاج قاسم ثابتی ،کربلایی غلامرضاموبد،کربلایی موسی محتشم ،کربلا یی محمد رفیع ،کربلایی محمد موبد، شیر محمدشیخ ، حاج سیف ا..ثابتی ، موسی و حاج حسین موبد.

 چاووشان: شیخ محمد شاه رضا(پاریاب) عباس آذر،حسین محتشم.

-------------------------------------------

1- محلی در بالای قبرستان (مزار)می باشد که نماد قتلگاه بوده واز قدیم در آنجا نوحه شروع مراسم را می خواندند.

2- درقدیم توسط مرحوم کربلایی محمدآقابیک زفرقندی وسپس توسط فرزندش حاج حسین ثابتی و در حال حاضر علی اصغرثابتی خوانده می شود.

3-روستای اردیب مفتخراست دردوران دفاع مقدس پنج شهیدراکه اصالتا اردیبی هستندرافدای مام وطن وانقلاب نموده است:1-شهید احمد  ثابتی فرزند حاج اسماعیل   2- شهید احمدثابتی فرزند حاج اسدا...    3- مفقودالاثر اسماعیل فریدونی فرزند جلیل  4- شهید ابراهیم فریدونی  فرزندمحمد     5-شهید علی محتشم فرزند حاج محمدجعفر  


روز شمار محرم

1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ که از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شکمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاکت رسید.

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب

 

ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی که خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیکی نزد عمر بن سعد فرستاد که: به من خبر رسیده است که حسین چاه می‏کَند و آب بدست می‏آورد. به محض اینکه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت کن که دست آنها به آب نرسد و کار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو کند. حضرت اجازه داد و او بدون آنکه سلام کند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام کردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان می‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به کشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را که حتی حیوانات این وادی از آن می‏نوشند از آنان مضایقه می‏کنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من می‏دانم که آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمی‏دانم باید چه کنم؛ آیا حکومت ری را رها کنم، حکومتی که در اشتیاقش می‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی که می‏دانم کیفر این کار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حکومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمی‏بینم که بتوانم از آن گذشت کنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حکومت ری به قتل برساند.
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علی‏اکبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص کرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام که فرمود: آیا می‏خواهی با من مقاتله کنی؟ عذری آورد. یک بار گفت: می‏ترسم خانه‏ام را خراب کنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را می‏سازم. ابن سعد گفت: می‏ترسم اموال و املاکم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی که در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در کوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی‏گردد، از جای برخاست در حالی که می‏فرمود: تو را چه می‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من می‏دانم که از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد کرد که حسین علیه‏السلام را رها کنند؛ چرا که خودش گفته است که یا به حجاز برمی‏گردم یا به مملکت دیگری می‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت کند.


نوحه سنتی

نوحه حضرت قاسم (ع)

بیامادرازحرم بیرون سروبستانت                      میرود میدان

کفن بنمابرتن قاسم تازه دامادت                      میرودمیدان

بیامادردرددلگویم  این دم آخر                          باتوازاحسان

بوداندراین صحرای ستم دیده                       خالق سبحان

زجورچرخ نوگلت مادرازگلستانت                       میرودمیدان

 مرخص کن مادراد یگرنبود اندردل                     طاقتی دیگر

جوانها چون یک به یک رفتند کشته گردیدند           در ره داور

برای من زندگی مشکل از پی مرگ                  نوجوان اکبر

چسان مانم اندر این صحرا روح وریحانت             میرودمیدان

زخون من بایداین صحرالاله گون گردد                  ازدم پیکان

شودجسم طوطیاازکین جان جانانت                 میرودمیدان

اگردیدی راس برنی چون مه تابان                   صبروکن مادر

حلالم کن نازوپرورده روی دامانت                      میرودمیدان

 شده وقت جان فشانیم منتظربهرم              شاه خوبانست

همی گریدخاشع غمگین راحت جانم               میرود میدان

 

  نوحه حضرت علی اصغر(ع)

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

 

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

 

ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

 

بلبل افسرده من در چمن پروازکن

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

 

جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

 

این گلوی نازکت تیربلارامشتری است

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم


آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب (قسمت چهارم)

 

شب دهم

شب دهم محرم الحرام مصادف با شب عاشورای حسینی شبی است که شور و شین دیگری بر روستا حکم فرماست. ماتم سراسر اردیب را فرا می گیرد و شعرها و نوحه های سنگین تروپرسوزوگدازتری خوانده می شودنوحه های قدیمی امشب:

آشوب به هم زد همه ذرات جهان را              کامشب شب قتل است

امشب شب شام غریبان حسین است      ...             

امشب شهادتنامه عشاق امضا می شود       ...

امشب شب قتل حسین شاه شهیدانست   زینب پریشان است

اهالی روستا در این شب تا نیمه های شب سینه زنی می کنند تا صبح علی الطلوع سینه زنی وعزاداری می کنند..

با نمایان شدن سپیده دم، پس از ختم زیارت عاشورا عزاداران نوحه صبح رو سیه را می خوانند:

ای صبح رو سیه به چه رو می شوی سپید       

امروز حسین تشنه لبان می شود شهید (١)

پس از آن با اقامه نماز جماعت عزاداران خود را برای عزیمت به سوی مرقدشاهزاده  ابراهیم (٢) در آبگرم آماده می نمایند. سالیان پیش روز عاشورا نیز به دید و بازدید هیئتهای عزادار روستاهای مجاور می رفتند، اما چندین سال است که جهت عرض تسلیت و اقامه عزاداری به خدمت امامزاده ابراهیم می روند.

با طلوع آفتاب اهالی اردیب  در محلی به نام میدان ولیعصر که میدانگاه اصلی روستاست، جمع شده و با حمل علمها و پرچم ها با سلام و صلوات راهی قریه آبگرم می شوند. در نزدیکی آن توقف و با گسیل هیئت عزاداران بصورت دسته زنجیرزنی نوحه کنان وارد محوطه مبارکه امامزاده شاهزاده  ابراهیم(ع) می شوند. (٣)پس از ورود هیئت زنجیرزنی،زنان همراه در دور صحن نشسته و دسته عزاداری وارد صحن می شود. سپس یکی از اهالی آبگرم نوحه خوانی نموده و پس از آن با چاووشی و نوحه سرایی اردیبیها وسرانجام  سخنرانی روحانی روستا  در زمینه واقعه عاشورا مراسم اتمام یافته و همراهان پس از زیارت آبگرم را ترک کرده و به اردیب می روند. پس از مراجعت به اردیب  و اقامه نماز جماعت ظهر در حسینیه از آنها پذیرایی می شود.

------------------------------------------------------------------------------

١-این نوحه در اواخر توسط مرحوم کربلایی محمدموبد خوانده می شد.

٢-امامزاده ابراهیم واجب التعظیم وفرزند امام موسی الکاظم (ع)وبرادر امام رضا(ع)می باشد.

٣-این امامزاده چند سالی است که در حال بازسازی می باشد. محوطه آن دارای حجره های مجزا بوده و خادم آن درقدیم  حاج علی آقا آخوند و همسرش سرور شمسایی (معروف به سروی) که چهره اش هنوز در ذهنم ماندگاراست  و سپس فرزندش مرحوم نجم الدین غفور بوده است.


روز شمارمحرم

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شیث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

 روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که:
من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

 قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"

 

 


نوحه

حضرت رقیه (س)

در کنج ویران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گوید خوش آمد        با چشم گریان
ذکر لبانش           بابا حسین جان
            بابا حسین جان (3)

بابا نظر کن              بر روی نیلی
از پا فتادم              از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت        بر روی دختر
رویم شده چون           رخسارِ مادر
         بابا حسین جان (3)

بر جسم کوچک              دارم نشانه
هم جای سیلی                هم تازیانه
پای برهنه                در آن بیابان
زخمی شدم از             خارِ مغیلان
         بابا حسین جان (3)

امشب سر تو             بر دامن من
گردیده نزدیک            جان دادن من
پیوسته این را             با تو بگویم
آیم کنارت                پیش عمویم


روز سوم وچهارم محرم الحرام

 روزسوم محرم الحرام
ورود عمر بن سعد ملعون به کربلا با 4000 نفر.
خریداری بخشی از زمین کربلا به دست امام حسین علیه السلام . این زمین ها همان مکانی است که قبر مطهر در آن قرار دارد.

 

 روز چهارم محرم الحرام

سال 61 هجری قمری، یعنی درست 1369 سال پیش در چنین روزی، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود. مهمترین استراتژی عبید الله بن زیاد در این سخنرانی، استراتژی وعده و تطمیع بود. و کوفیان که خود، امام را به آن سرزمین دعوت کرده بودند، کم کم در صف دشمنان آن حضرت ایستادند!

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛

2. یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛

4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

به سپاه عمر بن سعد پیوستند. به هم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا ادامه داشت.

گویند بعد از سخنرانی عبید الله بن زیاد در ترغیب مردم به رویارویی با حضرت حسین علیه السلام در مسجد کوفه، شمر بن ذی الجوشن (که نفرین خداوندگار تبارک بر او باد) اولین کسی بود که اعلام آمادگی و قیام را کرد.

همچنین

سخن پراکنی عبیداللّه‏ بن زیاد ملعون علیه امام حسین علیه‏السلام در مسجد کوفه و مسدود شدن راههای ورودی و خروجی کوفه به دستور او.

فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام


آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب (قسمت سوم)

شب علم

شب پنجم محرم الحرام، شب علم نام دارد. در اردیب سه علم وجود دارد(١) که علمداران آن را پشت به پشت و به صورت موروثی حمل می کنند. علمداران در عصر روز چهارم محرم علمها رابه پامی کنند. علم ازمیله بلند چوبین می باشد که بدنه آن را پارچه سیاهرگی پوشانده و بر بالای آن پارچه های رنگین و ملون آویزان است که زنان روستا آن را به عنوان رخت علم نذر کرده اند و برسرآن پنجه فلزی مزین به آیات قران نصب می شود. علمها را در مقابل سرشیر (2) باشکوه فراوان اسپند دودکردن، فرستادن سلام و صلوات و چاووشی لباس پوشانده و باهمراهی عزاداران ،ازآنجاحرکت وباگذراز سابات(3) به سوی شبستان حسینیه توسط علمداران حرکت داده می شودوپس از گرداندن آن وخواندن: (این علم ازکیست که بی صاحب است      صاحب آن کشته ویاغائب است ...) علمهارا درگوشه ای از  سابات قدیمی حسینیه در برابر مسجد جامع قدیمی قرار می دهند و در آن شب اهالی روستا در زمان ورود به شبستان حسینیه به زیارت علمها رفته و با گره زدن گوشه ای از رخت علم نذر و طلب حاجت می کنند. درآن شب پس از ورود دسته زنجیرزنی به میدانگاه حسینیه، علمداران علمها را داخل شبستان برده و تا عصر روز تاسوعا در آنجا قرار می دهند. فقط زمانیکه برای عرض تسلیت یا بدرقه دسته جات عزاداری روستاهای مجاور می روند، به احترام عزاداران آنها را حمل می نمایند.

روز پرسه

روز تاسوعای حسینی(4)  مصادف با نهم محرم الحرام به روز پرسه زنی(5) معروف است. در صبح این روز طبق روال سالیانه هیئت عزاداران اردیب جهت عرض تسلیت ماتم سیدالشهداء به اهالی روستای ایراج، به آن روستا می رود که این عمل بصورت دید و بازدید می باشد که موجب وفاق و همدلی بیشتر نیز می گردد.(6) پس از بازگشت و ادای فریضه نماز جماعت ظهر وعصر، پرسه زنی علمداران و همراهان آنها شروع می شود. سه علمدار جلو و مادحین بصورت دسته جمعی  با خواندن دوازده بند محتشم کاشانی (بازاین چه شورش است که درخلق عالم است ...)آنها را مشایعت می کنند. از میدانگاه حسینیه حرکت را آغاز می نمایند و به درب خانه یک یک اهالی رفته و علم گردانی می کنند. پس از رسیدن به درب منزل، اهالی خانه با اسپند دود کردن و فرستادن سلام و صلوات به پیشواز علمداران و مادحین آمده و از آنها پذیرایی می کنند. اهل خانه جهت تبرک و شفا بنابر آداب و رسوم،با گذراندن آب از روی دسته علم بطوریکه با دست راست یک کاسه آب را که از قبل آماده کرده اند بر روی دسته پنجه فلزی علم ریخته و با کاسه دیگری که در دست چپ دارد، آن را جمع آوری و جهت تبرک به کودکان و اهالی خانه می دهد. و در آخر یکی از سالمندان که اشنایی کامل به اصل و نسب،نیاکان اهالی اردیب دارد به دعاگویی و طلب مغفرت و سلامت برای تک تک افراد ان خانه نموده و همراهان آمین گویان پاسخ می دهند. در آخر اهل خانه نذری خود را به علمداران می دهند که در قدیم به علمداران پنبه و به مادحین نان و ... می دادند ولی هم اکنون به صورت نقد پرداخت می شود که برای حسینیه هزینه می گردد. همانطور که بیان گردید به درب تک تک خانه های روستا می روند و علم را می گردانند .این عمل نشانه اقامه ماتم سالار شهیدان و نوعی خبر داری مردم است.

در مسیر راه علمداران و عزاداران ،درمقابل خانه هایی که در طول سال گذشته عزیزی را از دست داده اند و به زبان عامیانه "سال نگذشته" می باشند توقف و در آنجا باخواندن نوحه و چاووشی عرض تسلیت گفته و صاحب خانه نیز از آنها با چای و شیرینی پذیرایی می نماید.این کار تا دمادم غروب آفتاب ادامه می یابد تاعلمهارا به درب تمام خانه ها برده و بگردانند . پس از آن علمها را به میدانگاه حسینیه برده و با سلام  و صلوات بر محمد و آل محمد آنها را در جای خود قرار می دهند.

 ---------------------------------------

1-سه عددعلم بوده بنام مرحومان :1-محمدباقرمحتشم 2-موسی موبد 3-حاج یدا...جعفری که هم اکنون نیز این علمها نسل به نسل توسط فرزندانشان برداشته می شود.

2-سرشیرمکانی است که درمجاورت آب انبارقدیمی روستای اردیب واقع شده است ودارای حدودآ60 پلکان می باشد که درانتهای آن شیرآبی وجودداردکه منبع آن آب انباراست.

3-محل گذر عمومی مسقف می باشد. حسینیه روستای اردیب از چهارسمت به سابات منتهی می گردیده است که هم اکنون دو سابات آن پابرجامی باشدوقسمت پشت شبستان باغچه بوده است که هم اکنون ازبین رفته ومسکونی می باشد..

4- در قدیم برای صبح روز تاسوعا اهالی روستای اردیب به طبخ حلیم نذری می پرداختند و میزان آن بقدری بوده است که حتی از روستاهای مجاور نیز برای گرفتن حلیم نذری به اردیب می آمدند.بانی آن مرحوم کربلایی محمدآقابیک زفرقندی(نیای نگارنده) بوده که از عواید محصول مزرعه حجرگ تامین می شده است.  

5-پرسه زدن :اقامه عزاوماتم نمودن،دوره گردی کردن.

6-جهت دید و بازدید بین روستاهای مجاور هیئت عزاداران اردیب در عصر روز هشتم محرم الحرام نیز میزبان عزاداران روستای گرمه می باشد.


آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب (قسمت دوم)

آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب (قسمت دوم)

 همانطورکه گفته شدپس از آخرین نوحه درهرشب چاووشی انجام وسپس سرنوحه خوان با خواندن پاره لختهایی که درآنجا به ذکرحسن،حسین معروف است شورپایانی مراسم رامی خواند که در هر بندذکر یاحسین راحاضران تکرارمی کنند:

علی اصغر   حسین  -  چوماه انور   حسین   -   حسین ببردش     حسین 

   بسوی میدان    حسین   -      که تاخورد آب  حسین  - زکین لعینی   حسین 

 بزدیکی تیر     حسین   به حلق آن طفل     حسین که خون روان شد  حسین 

 زحلق آن طفل  حسین    به ماتم رسول ا....   حسن حسین

 که ذکر حسن   حسین  ده بار گفته می شود  و پس از آن به نیت پنج تن پنج مرتبه ذکر یاحسین   گفته می شودوسرنوحه خوان بالعن دشمنان امام حسین (ع)ویارانش برای حاضران در مجلس دعا می کند:

برکوفیان بی وفا لعنت باد -برشمرلعین بی حیالعنت باد -این جمع که حاضرند از پیروجوان

هریک شرف یافته در ملک مکان - یارب همه را بلای بد درگذران.

ازجهت عزاداران اباعبدا....بخوانیدفاتحه مع الصلوات.

پس از آن سخنرانی ودرخاتمه مراسم  باخواندن زیارت نامه پایان می یابد.


روز دوم محرم

دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرزمین کربلا

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شدش. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمود.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود.

۴. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی."

 

اول ماه عزا

 

شیعیان آمد محرّم ناله درارض وسماست اول ماه ِ عزاست
اول ماه عزای ِ خامس آل ِ عباست اول ماه عزاست 

آمد آن ماهی که سرتاسر تمامش ماتم است
آمد آن ماهی که نامش باعث آه وغم است
گربه جای اشک خون ازدیدگان باری کم است
در زمین وآسمان فریاد وافغان ودُعاست اول ماه عزاست

آمد اندر کربلا فرزند زهرا ، شاه دین
سینه زن ، مویه کنان؛در ماتمش خیر النّساست
دشمنان آماده قتلش به دشت کربلا
ناله طفلان وی ازنینوا تا ماسِواست اول ماه عزاست

زینب اندراین زمین گردیده با غم مبتلا
سوی آن خونین جگر ازهر طرف سیل بلاست
آه از آن وقتی که زینب درمحیط خاک وخون
بر سرنعش حسین افتاده درحزن ونواست اول ماه ِعزاست


آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب(قسمت اول)

اول محرم: آغاز سال هجری قمری

 آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب

 برآنم تادر این دهه محرم الحرام بطور مختصر هر روز گوشه ای از آداب سوگواری در ایام محرم در روستایمان اردیب را به معرض دید شما عزیزان قراردهم .

 اردیب همانند سایرنواحی منطقه کویردارای  مردمی متدین ودین مدار بوده ونسبت به برپایی واقامه عزای اهل بیت بالاخص سالار شهیدان احترام وارادت خاصی قائلند بطوریکه تمام اهالی روستا یکپارچه به تکاپوجهت برگزاری مراسم سوگواری برپامی خیزند وازکوچک تا بزرگ به نوبه خود تلاش میکنند.ازچندروزبه آغاز محرم شوروحال عاشورایی وعجیبی در روستابرپاست وباسیاه پوش کردن شبستان حسینیه ومسجدصاحب الزمان ومعابرعمومی ونصب پرچم مشکی برسردرخانه هابه پیشوازماه پیروزی خون بر شمشیر می روند.

شب اول محرم اهالی به شبستان حسینیه(1) می روند وباخواندن زیارت عاشورا، اشعار محتشم ،مرثیه ونوحه به عزاداری اباعبدا...الحسین می پردازندهرشب نوحه های مختص همان شب را ذکر میکننددرزمان قدیم ازشب اول چراغی رابرروی برجک موجود در حسینیه بنام کلک قرارمیدادندبرای روشنایی آن زمین موقوفه ای وجودداردکه بمدت ده شب این چراغ راروشن می دارند.

پس از اجتماع عزاداران در شبستان حسینیه سرنوحه رایکی از پیرغلامان اباعبدا... (2)می خواندومردم رابرای اقامه عزاداری بشرح ذیل فرامی خواند :  

 بارالها نشودلال به هنگام ممات ،هرزبانی که فرستدبه محمدصلوات .

پس ازآن دست به دعابرمیدارد: 

      از برای سبب تعجیل در خروج و ظهور امام ثانی عشر فرمان  فرمای قضاوقدر،شعشه افروز شمس وقمر،لمعه اوج هل اتی ،خورشید آسمان قل لا اسئلکم علیه اجرا ،الی المودة فی القربی، آن امیری که نه یارآمده،زورروزمصاف ،شیردربیشه پلنگ درکوه ، سیمرغ درقاف ، آنکه چون تیربرکشدزغلاف ،لرزه برافتدبه هفت قله قاف،  آنکه چون برگ  از شجرریزد ،زیرتیغش عدوبه روز مصاف ، نایب مرتضی علی باشد   نونهال ریاض عبدمناف ،بنام حضرت صاحب العصروزمان ، خلیفة الرحمن، شریک القران وامام الانس والجان، عجل ا...تعالی فرجه  ،خداوندظهورآن حضرت رامعجل ونزدیک بگرداند.

حاضران به احترام حضرت قیام نموده وسرنوحه رابه شرح ذیل می خواند:            

  مظلوم حسینم  محروم حسینم         لب تشنه حسینم  دل خسته حسینم  

  و جهت نوحه خواندن آماده می شوند هرشب نوحه مربوط به همان شب توسط مادحین اباعبدا... خوانده می شود واکثر نوحه ها بنام نوحه خوان آن ماندگار است حاضران  در شبستان پس از تشکیل دو دسته کوچه مانند به سینه زنی می پردازند.پس از خواندن هرنوحه یکی از چاوشان به چاوشی می پردازد که معمولا یک بیت است که دربرگیرنده شرح وقایع عاشورا و کربلا است پس از خواندن هر مصرع  سینه زنان به رسم ادب سر خم نموده وذکریاحسین را می گویند.

 هرکه دارد هوس کرببلا بسم ا.....       هرکه دارد بسرش شورونوابسم ا.....

 نوحه (3)

فراش قضا زد به فلک خیمه ماتم                 درماه محرم

معمار قدر ریخت بنای الم و غم                     در ماه محرم

نیلی به سرافکنده در این ماتم عظما          این گنبد مینا

خم گشته به فردوس قد حضرت آدم           در ماه محرم

می گفت سلیمان جهان وارث ادریس           که ای حضرت بلقیس

برچشم مکش سرمه و بر زلف مده خم        در ماه محرم

گفتا به دل غمزده یوسف به زلیخا                  که ای شوخ شکرخا

بر تخت مزن تکیه چنین با دل بی غم             در ماه محرم

حوران بهشتی که به عیشند و دل شاد        خرسند به داماد

باید که سیه  جامه نمایند  فراهم                  در ماه محرم

------------------------------------------------------------------------------------------

(1)شبستان حسینیه و مسجدجامع اردیب ازبناهای قدیمی بشمار می رود که کل مجموعه را در لفظ عامیانه میدان می گفتند که دارای سکوهای جداجدابوده و بانی آن مرحوم محمد رضا بیک زفرقندی(نیای نگارنده) می باشد. که تاکنون چندین مرحله توسط اهالی روستاتعمیرگردیده ودرحال حاضر مسقف است.

 (2)از قدیم سرنوحه رایکی از پیرغلامان اباعبدا... می خوانده که جادارد در اینجا از مرحوم حاج حسین موبد یادنمود.

(3)این نوحه سنتی درشب اول دهه محرم توسط مرحوم حاج حسین ثابتی(نیای نگارنده) خوانده می شد.