اردیب نگین کویر

سایت علمی،فرهنگی،تاریخی

ORDIB NEGINE KAVIR

 

نوحه های ورودیه ی کربلا

 

وروديه

 

آقا سلام ماه محرّم شروع شد

 

آمد بهار زخم دل ما و مرهمت

 

خون می شود دل همه عالم زه قصه ی

 

آن لحظه های آخر و گودال و آن غمت

 

در بین روضه غم دل من را گرفته بود

 

وقتی رسید روضه به انگشت و خاتمت

 

ما بین این همه غم و اشک وفراق وداغ

 

ای زینب آمدم که شوم یار و همدمت

 

زینب چه قدر شکل جوان مادرت شدی

 

با صورت کبود و همان قامت خمت

 

(روضه ورود به کربلا)

 

برمشا مم می رسد هر لحظه بوی کربلا

 

بردلم ترسم بماند آرزوی کربلا

 

کربلا یا کربلا – کربلا یا کربلا

 

تشنه آب فرآتم ای اجل مهلت بده

 

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا

 

کربلا یا کربلا – کربلا یا کربلا

 

ای زمین کربلا من ارمغان آورده ام

 

دُرّ کوچک اصغر شیرین زبان آورده ام

 

**********

 

آمد ماه عزا، عالم گرفته
زهرا در ماه خون، ماتم گرفته

الله اکبــــر شد روز محشر
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت

 

مولا یابن‌الحسن سرت سلامت

از چشم ماه خون ریزد ستاره
زهرا در قتلگه دارد نظاره

قرآن زهرا افتد به صحرا
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت

ای ماه خون چرا رنگت پریده
یکباره سر زدی قامت خمیده

کن گریه امشب بر حال زینب
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت

از کعبه می‌رسد هر دم نوایی
حاجی فاطمه شد، کربلایی

با جمله یاران با جان‌نثاران
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت
مولا یابن‌الحسن سرت سلامت


دو بیتی

محرم شد، خدایا! چون بگریم
روم در کوه و در هامون بگریم
بسوزانم بسوزان مثل شمعم
که بر زخم شهیدان خون بگریم

دو بیتی

محرم شد، فغان از دل بر آرید
زچشم خود چو باران خون ببارید
بگریید ای عزیزان تا که با هم
به زخم فاطمه مرهم گذارید

 

 

 

فراش قضا زد به فلک خیمه ماتم                  در ماه محرم

 

معمار قدر ریخت بنای الم و غم                     در ماه محرم

 

نیلی به سرافکنده در این ماتم عظما          این گنبد مینا

 

خم گشته به فردوس قد حضرت آدم           در ماه محرم

 

می گفت سلیمان جهان وارث ادریس           که ای حضرت بلقیس

 

برچشم مکش سرمه و بر زلف مده خم        در ماه محرم

 

گفتا به دل غمزده یوسف به زلیخا                  که ای شوخ شکرخا

 

بر تخت مزن تکیه چنین با دل بی غم             در ماه محرم

 

حوران بهشتی که به عیشند و دل شاد        خرسند به داماد

 

باید که سیه  جامه نمایند  فراهم                  در ماه محرم

 

 

 

برسرپیمان حسین

 

آواز دشتی

 

دم نوحه:
برسر پیمان حسین با همه یاران حسین

 

ادامه نوحه:
آمده در کربُبَلاعزیز زهرا حسین برسر پیمان حسین باهمه یاران حسین
گشته مهیّای شهادت شه ِ بطحاحسین

 

خسرو عُقبا حسین فروغ دل ها حسین

 

آمده با اهل وعیالش شه ِخوبان حسین صاحب عنوان حسین
آمده با قافله چون گذشته ازجان حسین حامی قرآن حسین
مقابل مخالفین در بر ِاعدا حسین
برسرپیمان حسین با همه یاران حسین
آمده تا درره دین فدا کند اکبرش جوان خوش منظرش
حرّوحبیب،عُون وابوالفضل و علی اکبرش دسته گل احمرش
خرّم وخوشحال ازاین نهضت عظما حسین
برسرپیمان حسین با همه یاران حسین

 

اول ماه عزا

 

آواز دشتی
دم نوحه:
شیعیان آمد محرّم ناله درارض وسماست اول ماه ِ عزاست
اول ماه عزای ِ خامس آل ِ عباست اول ماه عزاست
ادامه ی نوحه:
آمد آن ماهی که سرتاسر تمامش ماتم است
آمد آن ماهی که نامش باعث آه وغم است
گربه جای اشک خون ازدیدگان باری کم است
در زمین وآسمان فریاد وافغان ودُعاست اول ماه عزاست
آمد اندر کربلا فرزند زهرا ، شاه دین
سینه زن ، مویه کنان؛در ماتمش خیر النّساست
دشمنان آماده قتلش به دشت کربلا
ناله طفلان وی ازنینوا تا ماسِواست اول ماه عزاست

 

زینب اندراین زمین گردیده با غم مبتلا
سوی آن خونین جگر ازهر طرف سیل بلاست
آه از آن وقتی که زینب درمحیط خاک وخون
بر سرنعش حسین افتاده درحزن ونواست اول ماه ِعزاست

 

 

 

ای زمین کربلا

 

آواز افشاری

 

دم نوحه:
ای زمین کربلا من زاده پیغمبرم
بر زمین گرم ِتو افتاده در خون پیکرم
زاده پیغمبرم ،زاده پیغمبرم
ادامه ی نوحه:
ای زمین کربلا امشب منم با ساربان
قطع سازد ازبدن دست من وانگشترم
ای زمین ازخون یاران گشته ای چون گلسِتان
روی تو افتاده بی سرنوگلان ِپرپرم
غم ندارم ای زمین از زخم شمشیر و سنان
یادم آمد از گلوی خشک نازاصغرم
ای زمین کربلا دارم به هر جانب نظر
می کِشم من انتظار روی زهرا ،مادرم

 

چون به وقت مردنم بر سر ندارم هیچ کس
مادرم آید ببندد هردو چشمان ترم
ای زمین کربلا بودم تورامن میهمان
با لب تشنه بُرَد شمر لعین از تن سرم
ای زمین، جسم به خون غلتان بُوَد مهمان تورا
بر سر نی می رود تا شام رأس انورم

 

 

 

هنگام ماتم

 


وقت عزای شاه ِ دین،هنگام ماتم آمده
بر سینه و بر سربزن ماه محرّم آمده

 

ادامه ی نوحه:
اشک بریزازدیدگان طوفان غم برپا شده
چون بهردل های غمین گریه چو مرهم آمده
سوی عزیز فاطمه،آن مظهر لطف وصفا
با تیغ خشم وکینه ها آن ابن ملجم آمده
تا رأس او سازد جدا آن دشمن دین وخدا
شمرپلید بی حیا با عزم محکم آمده

 

آن زاده زهرا ببین شد رأس او ازتن جدا
خیل ِعظیم ِغصّه ها بر خلق عالم آمده
دریای خون جاری شده درسرزمین کربلا
از جورخیل اشقیا این بحر واین یم آمده
زینب به دشت کربلا دارد به صد شور ونوا
سوی دگر طفلان او همپایه ی غم آمده

 

این دل ِتنگم

 

دستگاه راست پنجگاه

 

این دل تنگم عقده ها دارد
گوئیا میل کربلادارد

 

می روم بینم درکجا زینب
شِکوه ِ ازشمر بی حیا دارد
ای خدا مارا کربلایی کن
مجلس مارا کبریایی کن
می روم بینم حضرت عباس
در کجا دست از تن جدا دارد
می روم بینم در کجا اکبر
تیرُدرپیکر از جفا دارد
می روم بینم قاسم داماد
در کجا دست درخون حنا دارد
می روم بینم درکجا لیلا
نوعروس خود در بغل دارد

 

 

 

نوحه مسلم(ع)

 

ای طوعه من غریبم

 

آواز دشتی

 

ای طوعه من غریبم،بی یار و غم نصیبم
من نایب حسینم،من مسلم عقیلم
ادامه ی نوحه:
ای زن مرا زاحسان مهمان نما به آبی
این لعل تشنه ام را با آب ده جوابی
رحمی نما به حالم گرپیرو ِکتابی
تحصیل کن تو ای زن با این عمل ثوابی
اول تمام بیعت برعهد من ببستند
آخرچرا زکینه عهد مرا شکستند؟
قلب رسول و آل اش ازاین قضیه خستند
ای خصم آل یاسین،برمصطفی سلیلم

 

ازتشنه کامی ای قوم برلب رسیده جانم
آبم دهید آتش افتاده برروانم
آخرنه ای لعینان امروز میهمانم
ای ملحدان بی دین من برشما دلیلم
ای کوفیان بی نام وی مشرکان پرننگ
ازشش طرف ببستند برروی من درجنگ
برفرق من مبارید گه آتش و گهی سنگ
یک یک به جنگم آئید من بر شما دلیلم

 

 

 

ای حسین جانم حسین جانم حسین جانم

 

بارالها من کجا روم امشب
مانده ام تنها رسیده جان بر لب
دسته گل های مرا از من جدا کردند
خون به قلب خامسِ آلِ عبا کردند
ای حسین جانم حسین جانم حسین جانم (2)

 

ای گل زهرا پسر عمو جانم
از غریبی من بر طوعه مهمانم
گر که در دار الاماره بسته اند دستم
من به یاد آن سه ساله دخترت هستم
ای حسین جانم حسین جانم حسین جانم(2)
 
پر و بال مرا در کوفه بشکستند
هر دو دست مرا با ریسمان بستند
بر سَر دارالاماره دست و پا می زد
با لبِ خونین حسینش را صدا می زد
ای حسین جانم حسین جانم حسین جانم(2)

 

بر سَرِ دارالاماره
از مکه ای پسر عمو بنما نظاره
معراجِ من شد بر سَرِ دارالاماره
جانم حسین، جانم حسین ای حسین جانم (2)

 


ای زائِر بیت الحرام بر من نظر کن
قَسَم به جان مادرت ترکِ سفر کن
جانم حسین، جانم حسین ای حسین جانم (2)
 
ای خامس آل عبا جان بقربانت
همره میاور اصغر شیرین زبانت
جانم حسین، جانم حسین ای حسین جانم (2)

 

 

 

در کوفه غریبم من و غمخوار ندارم
یک تن به برم یار وفادار ندارم
من همچو عمویم شده ام یکه و تنها
دیگر تو میا به کوفه نور دل زهرا
لبم خشـک و دلـم کانـون آتـش، دیده دریایی
سرِ بشکسته از سنگم به خون بخشیده زیبایی
بیـا ای یـوسف زهـرا تـو مسلم را تماشا کن
کـه سردادن بـه راه توست، شیرین و تماشایی
نبایـد مـرد بیـن دشمنـان گریـد، بیـا بنگـر
که در یک شهر دشمن بر تو می‌گریم به تنهایی
تمام خانه‌ها شـد بستـه بـر رویم، خـدا دانـد
سه شب در کوچه‌های کوفه کردم راه‌پیمایی
بـه جـان مـادرت زهـرا میا کوفه که می‌بینم
شـود پرپر بـه پیش دیده‌ات گل‌های زهرایی
میـا کوفـه که می‌تـرسم به پیش دیده زینب
کند بـر نـی سرت هم دل‌ربایی، هم دل‌آرایی
میا کوفه کـه می‌بینم سـرت را بـا عزیزانت
میـان دشمنـان داریـد بـزمِ گـردِ هـم‌آیـی
میـا کـوفه کـه می‌بینم برای طفلِ عطشانت
کند بـا اشـکِ خجـلت دیـده عباس، سقایی
میا در کوفه ای چشم خدا! زیرا که می‌بینم
شرار تشنگی می‌گیرد از چشم تـو بینایی
اگـر «میثم» ره و رسم گدایی را نمی‌داند
ندیده از تو ای مولا به غیر از لطف و آقایی

 

سفیرارباب

 

در کوفه اسیر غم هجران و بلایم
دلخون غریبی تو در کرببلایم
من یار و طرفدار بجز طوعه ندارم
شب گرد غریبی به دل کوچه ی یارم
شد گوشه ی محراب غم کوفه نصیبم
مانند علی بی کس تنها و غریبم
من کوچه نشین حرم فاطمه هستم
در شهر علی غمزده بر خاک نشستم
تن بر سر دار م من و. سر بر قدم یار
پر میکشم ای عشق چه خونین و سبکبار

 

 

 

مرثیهمسلم

 

در میان کوچه ها دل خسته ام

 

دل فقط بر یاری تو بسته ام

 

هر چه گفتم میهمانم میهمان

 

هیچ کس بر من نداد امشب امان

 

غیر این یارب برایم درد نیست

 

یک نفر در شهر کوفه مرد نیست

 

من به زیر آتش و خاکسترم

 

سنگ می آید زهر سو بر سرم

 

زین همه غم گرچه جانم بر لب است

 

اشک من تنها برای زینب است

 

 

 

نوحه حضرت مسلم

 

کوفه شد قتلگاهم، در گلو مانده آهم
زیر شمشیر قـاتل، کشتۀ یک نگاهم

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا
****

 

زائری دل شکسته، تشنه لب دست بسته
بـر روی بـام کوفـه، زیـر خنجـر نشسته

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا
****

 

سینه‌ام پر شراره، زخم تن چون ستاره
خون روان از دهان و - پیکرم پاره پاره

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا

 

یا بن زهرا نظر کن، سوی مسلم گذر کن
یا میـا سـوی کوفه، یا که ترک سفر کن

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا
****

 

طفل ششماهه داری، رو بـه کوفه نیـاری
دختر کوچکت را، بر چه کس می‌سپاری؟

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا
****

 

دخترت جان سپارد، سر به صحرا گذارد
یـک یتیمِ سـه سـاله، تـاب سیلی ندارد

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا
****

 

رأسم از تن بریده، خون ز فرقم چکیده
در عزای تو ریزد، اشک من در دو دیده

 

"سیدی یابن زهرا
"سیدی یابن زهرا

 

سرباز پیش از نهضت کرب و بلایم
تنها سفیر و نایب خون خدایم

اولیــن قتیلــم زادۀ عقیلـــم
یا حسین یا حسین
یا حسین یا حسین

 

 

 


ای یوسف زهرا، به حالم کن نظاره
گویم سلامت، از لب دارالعماره

با دو دست بسته با سر شکسته
یا حسین یا حسین
یا حسین یا حسین

تنها، نه من سر می‌نهم، بر خاک پایت
جان من و جان دو طفلانم فدایت

ای همه قیامم تو هستی امامم
یا حسین یا حسین
یا حسین یا حسین

تقدیم خاکت، لاله‌های پرپر من
سیلی خورد، جای رقیه، دختر من

دلم بی‌قرارت منم جان نثارت
یا حسین یا حسین
یا حسین یا حسین

شهادت ما، از برای حفظ دین است
این خط زهرا و امیرالمؤمنین است

هدایت هدایت ولایــت ولایــت
یا حسین یا حسین
یا حسین یا حسین

 

 

 

نوحه

 

یا حسن کن نگهم           عاشقی شد گنهم

 

بوی عطر قدمت               خیزد از قتگهم

 

دور از شمع. ولی بال وپرم می سوزد

 

بی تو گر آب بنوشم جگرم می سوزد

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

این تو.این زخم تنم          خون چکد از دهنم

 

ذکر ای وای حسین           شده آحر سخنم

 

یا حسین مردم کوفه همه پیمان شکنند

 

وای اگر سنگ به پیشانی زینب بزنند

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

من شدم یاور تو        بسمل بی سر تو

 

چه کنم گر نکنم       گریه بر اصغر تو

 

شرر تشنگی وکودک بی شیر کجا

 

گلوی کودک ششماه کجا تیر کجا

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

کوفیان می شکنند    شاخۀ یاس تورا

 

از بدن قطع کنند       دست عباس تورا

 

نه فقط از اثر سنگ سرت می شکنند

 

از غم مرگ برادر کمرت می شکنند

 

 

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

سر من از لب بام       می دهد بر تو سلام

 

سر تو بر سر نی         راهی کوفه وشام

 

تن من در وسط کوچه چوقرآن پا مال

 

تن تو زیر سم اسب کنار گودال

 

یا ابا عبدالله. یا اباعبدالله

 

حضرت رقیه (س)

 

نوحه

 

در كنج ويران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گويد خوش آمد        با چشم گريان
ذكر لبانش           بابا حسين جان
            بابا حسين جان (3)
بابا نظر كن              بر روي نيلي
از پا فتادم              از ضربِ سيلي
بگشا دو چشمت        بر روي دختر
رويم شده چون           رخسارِ مادر
         بابا حسين جان (3)
بر جسم كوچك              دارم نشانه
هم جاي سيلي                هم تازيانه
پاي برهنه                در آن بيابان
زخمي شدم از             خارِ مغيلان
         بابا حسين جان (3)
امشب سر تو             بر دامن من
گرديده نزديك            جان دادن من
پيوسته اين را             با تو بگويم
آيم كنارت                پيش عمويم

 

نوحه

 

رفتي سفر پدر               بي پيكر آمدي
كنجِ خرابه اي            خونين سر آمدي
دردت به من بگو             بابا سخن بگو
باباي من حسين (3)
پيشانيت چرا؟              بشكسته ماه من
لب هاي خوني ات           شد سوزِ آه من
پيشت نشسته ام               باباي خسته ام
باباي من حسين (3)
رأست چرا پدر                خاكستري شده
بزم خرابه را                    چون زيوري شده
آمد مسافرم                            آرامِ خاطرم
باباي من حسين (3)
از شمسِ رويِ تو               بوسه شد حاصلم
گلگون لبان تو                     گريده قاتلم
بر من نظاره كن          مويم تو شانه كن
باباي من حسين (3)

 

*****

 

گفتگوي حضرت رقيه و حضرت زينب

 

آي زينب الهي من برات بميرم
آي زينب دور تل زينبيه
حروله كنانه اين ديگه طاقت نداره
آي رقيه پيش چشمونم سياهه

 

بابات رفته سفر عمر عمه ات تباهه
آي عمه كي از دعام جواب ميگيرم
گوشه خرابه نمي تونم آروم بگيرم
آي بميرم كه يزيد از خواب بيدار شد
روزگار عمه حالا ديگه سياه شد
آي نامرد سه سالمون خيلي غمينه
مي ميره رقيه اگه تو ظرفت و ببينه
آي زينب الهي من برات بميرم

 

******

 

هجر تو ای پدر جان مرا دیوانه کرده
دختر تو مکان گوشةِ ویرانه کرده
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقشِ تازیانه
ای حسین جان، حسین جانم حسین جان (2)

 

 

 

صورتم را ببین ای پدر گردیده نیلی
گشته رُخساره ی من سیه از ضرب سیلی
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقش تازیانه
ای حسین جان حسین جانم حسین جان (2)
 
مَنِ خونین جگر میوه ی قلب رسولم
پاره ای از تن و جانِ زهرای بتولم
مانده بر پیکرم بابا نشانه
جای سیلی و نقش تازیانه
ای حسین جان حسین
 

 

******
دخترم بر تو مگر غیر از خرابه جا نبود
گوشه ویرانه جای بلبل زهرا نبود
جان بابا خوب شد بر ما یتیمان سر زدی
هیچ‌کس در گوشه ویران به یاد ما نبود

 

دخترم روزی که من در خیمه بوسیدم تو را
ابر سیلی روی خورشید رخت پیدا نبود
جان بابا، هر کجا نام تو را بردم به لب
پاسخم جز کعب نی ،جز سیلی اعدا نبود
دخترم وقتی که دشمن زد تو را زینب چه گفت
عمه آیا در کنارت بود بابا ،یا نبود
جان بابا، هم مرا ،هم عمه ام را مي‌زدند
ذره‌ای رحم و مروت در دل آنها نبود
دخترم وقتی عدو مي‌زد تو را برگو مگر
حضرت سجاد زین‌العابدین آنجا نبود
جان بابا بود، اما دستهایش بسته بود
کس به جز زنجیر خونین، یار آن مولا نبود
دخترم آن شب که در صحرا فتادی از نفس
مادرم زهرا (س) مگر با تو در آن صحرا نبود
جان بابا من دویدم زجر هم مي‌زد مرا
آن ستمگر شرمش از پیغمبر و زهرا نبود
دخترم من از فراز نی نگاهم با تو بود
تو چرا چشمت به نوک نیزه اعدا نبود
جان بابا ابر سیلی دیده‌ام را بسته بود
ورنه از تو لحظه‌ای غافل دلم بابا نبود
دخترم شورها بر شعر میثم داده‌ایم
ورنه در آوای او فریاد عاشورا نبود
جان بابا دست آن افتاده را خواهم گرفت
ز آن که او جز ذاکر و مرثیه خوان ما نبود

 

****

 

جانم حسین جان (2)

 

یار سفر کرده‌ی من از سفر آمده  
خرابه را زینت کنم که پدر آمده ‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
 
تو کعبه ای و من نماز آورم سوی تو  
با اشک خود شویم غبار از گل روی تو ‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

 

 


قدم قدم به زخم دل نمکم می زدند  
پدر پدر می گفتم و کتکم می زدند ‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
 
جان پدر کبودی صورتم را ببین  
شبیه مادرت  شدم،  قامتم  را ببین‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
 
نفس درون سینه ام شده تاب و تبم ‏
 
من بوسه گیرم از گلو تو زلعل لبم ‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
 
چرا عذار لاله گون بَرِ من آورده‌ای  
محاسن غرقه به خون بَر من آورده‌ای ‏
خوش آمَدی ای پدر! مرا به همره ببر‏
 
ای عمه‌ها و خواهران! دست حق یارتان  
رفتم به همراه پدر، حق نگهدارتان‏
خوش آمدی ای پدر! مرا به همره ببر‏

 

****

 

اومدي باباي مهربون من
الهی درد وبلات بجون من
با تو اين خرابه غوغايي شده
بابادخترت تماشايي شده
* * *
دخترت لباس خاكي پوشيده
به رخش يه رنگ نيلي كشيده
خونِ گوشم با موهام گشته عجين
شده مثلِ گوشواره بابا ببين
بابا جون دلم يه دنيا گله بود
زيور پاهاي من آبله بود

 

* * *
هديه ات این گُلهاي روی تنم
سرِ تو بذار به روي دامنم
بيا تا ازاین سفر با هم بگيم
دردامونو درگوش هم بگيم
* * *
چرا رفتي از كنارم به زودي
وقتي من هوش اومدم تو نبودي
با دلم زمزمه كردم كه بابام
واسه چي گفته مي رم سفر مي آم
مگه بي دختركش تنها مي ره
آخه بي خداحافظي كجا مي ره

 

 

 

دشت تاريک و من از درد به خود پيچيدم
ناگه از دور سياهيّ کسي را ديدم
بسوي طفل ز ره مانده قدم بر مي داشت
ناله اي زير لب و دست به پهلو مي داشت
قامتش بود خم و چهره ي او نيلي بود
حتم دارم که همان هم اثر سيلي بود
گفت بنشين به برم دخترک خسته ي من
تا نوازش کند از بازوي بشکسته ي من
واي از آن لحظه عجب لحظه ي غمناکي بود
من ندانم ز چه رو چادر او خاکي بود؟

 

=================

 

دست و پا گير شدم بيش از اينم نزنيد
من که خود رفتنيم اين چنينم نزنيد
من که تسليم شدم از چه امانم ندهيد
ديگر از پُشته ي هر بوته کمينم نزنيد
گيسو و مشت گرده کرده ، گره خورده بهم
مشت سنگي به سر و روي جبينم نزنيد
پيرهن پاره ام و اشک يتيمي دارم
نيشخند اين همه بر صوت حزينم نزنيد
دور از چشم غضبناک عمويم عباس
با غضب اينهمه محکم به زمينم نزنيد

 

==================

 

گر چه از ضعف تن از جا نتوان بر خیزم
مژده?وصل تو کو کز سر جان برخیزم؟
کن قدم رنجه که چون خاک به ره بنشینم
پیشتر زآنکه چو گردی ز میان برخیزم
گر شبی با من ویرانه نشین بنشینی
از سر خواجگی کون ومکان بر خیزم
طفلم و آمده پیری به سراغم تو بیا
تا سحر گه ز کنار تو جوان برخیزم
اگر از دست شدم پا به سر خاکم نِه
تا به بویت ز لحد خنده کنان برخیزم

 

=================

 

پایش ز دست آبله آزار می کشد

 

از احتیاط دست به دیوار می کشد

 

درگوشه ی خرابه کنار فرشته ها

 

"با ناخنی شکسته ز پا خار می کشد"

 

دارد به یاد مجلس نامحرمان صبح

 

بر روی خاک عکس علمدار می کشد

 

او هرچه میکشد به خدای یتیم ها

 

از چشم های مردم بازار می کشد

 

گیرم برای خانه اتان هم کنیز شد

 

آیا ز پرشکسته کسی کار می کشد؟

 

چشمش مگر خدای نکرده چه دیده است؟

 

نقشی که میکشد همه را تار می کشد

 

لب های بی تحرک او با چه زحمتی

 

خود را به سمت کنج لب یار می کشد

 

=================

 

عمه جان این سر منور را
کمکم می کنی که بردارم؟!
شامیان ای حرامیان دیدید
راست گفتم که من پدر دارم!
ای پدر جان عجب دلی دارم
ای پدر جان عجب سری داری
گیسویم را به پات می ریزم
تا ببینی چه دختری داری
ای که جان سه ساله ات بابا
به نگاه تو بستگی دارد
گر به پای تو بر نمی خیزم
چند جایم شکستگی دارد
آیه های نجیب و کوتاهم
شبی از ناقه ها تنزل کرد
غنچه های شبیه آلاله
روی چین های دامنم گل کرد
هربلایی که بود یا می شد
به سر زینب تو آوردند
قاری من چرا نمی خوانی؟!
چه به روز لب تو آوردند؟!
چشمهای ستاره بارانم
مثل ابر بهار می بارد
من مهیای رفتنم اما ...
خواهرت را خدا نگه دارد

 

==============

 

آمدی گوشه ویران چه عجب!
زده ای سر به یتیمان چه عجب!
تو مپندار که مهمان منی
به خدا خوبتر از جان منی
بس که از جور فلک دلگیرم
اول عمر ز عمرم سیرم
دل دختر به پدر خوش باشد
مهربانی زدو سر خوش باشد
تو بهین باب سرافراز منی
تو خریدار من و ناز منی
بعد از این ناز برای که کنم
جا به دامان وفای که کنم
اشک چشم من اگر بگذارد
درد دلهام شنیدن دارد
گرچه در دامن زینب بودم
تا سحر یاد تو هر شب بودم
گر نمی کرد به جان امدادم
 از غم هجر تو جان می دادم
آنقدر ضعف به پیکر دارم
 که سرت را نتوان بردارم
امشب از روی تو مهمان خجلم
از پذیرایی خود منفعلم
مژده عمّه که پدر آمده است
رفته با پا و به سر آمده است
دیدنی گوشه ویرانه شده
جمع شمع و گل و پروانه شده
آخر ای کشته راه ایزد
پدرت سر به یتیمان می زد
تو هم آخر پسر آن پدری
تو پور آن نخل امامت ثمری
که به پیشانی تو سنگ زده؟
که زخون بر رخ تو رنگ زده؟
ای پدر کاش به جای سر تو
می بریدند سر دختر تو

 

================

 

روضه  :چه کسی دیده که   یک د خترک سه ساله رو

 

دختر یتیمه وغرق نوا وناله رو

 

دستای کوچولوشو محکم ببندن باطناب

 

تازیانه اش بزنن با ظلم بی حدّ وحساب

 

کی دیده یه دختر سه ساله  سیلی بخوره

 

قرص ما ُه  کی دیده جوهر نیلی بخوره

 

کی دیده یه دختر یتیمه را با حال زار

 

بدَ وُنن توبیابونا پیاده روی خار

 

هیچ جائی رو زخم هیچ کی رونمک نمی زنن

 

بچّه ای که یتیمه اونو کتک نمی زنن

 

ولی رو زخم دل رقیه جون نمک زدن

 

میدونستن یتیمه  بازم اونو کتک زدن

 

لالۀ گوش سه ساله واسه چی پاره میشه

 

مگه جز کشیدن و کندن گوشواره میشه

 

صورت نیلی وکوش پاره وتن کبود

 

این همه ستم برا  سه ساله ای روا نبود

 

نمی تونست راه بره بسکه پاهاش آبله داشت

 

از نیومدن باباش پیش عمّه گله داشت

 

هی می گفت عمّه دلم  تنگه برا بابا جونم

 

عمّه جون تاکی باید چشم انتظارش بمونم

 

مگه دختر سه ساله از باباش رو می گیره

 

یا که وقتی راه می ره یه دست به پهلو می گیره

 

موی دختر سه ساله کی دیده سفید بشه

 

حالا که اسیر شده چراباید شهید بشه

 

وقتی که سر باباشوتو طبق نیگاه می کرد

 

بابا رو نیگاه می کرد و عمه را صدا می کرد

 

سر و تو بغل گرفت  وگریه کرد وناله زد

 

نا له ای از سوز دل یتیمۀ سه ساله زد

 

در گوشی با پدر می گفت با سوز جگر

 

بابا یا پیشم بمون  یا که منو با خود ببر

 

بابا جون محسنی رو عنایت شما بسه

 

طالب عنایت شما تا آخر نفسه

 

=================

 

ای سحرگاه شب قدر حسین
ای سحرگاه شب قدر حسین
روی تو باشد مه بدر حسین
کی سزاوارت بود ویرانه ای
جای تو باشد فقط صدر حسین

 

کاش جانم مثل جانت خسته بود
استخوانم مثل تو بشکسته بود
هر کجا اشکی ز چشمت می چکید
تازیانه بر تنت بنشسته بود
کسد به مانندت سر بابا ندید
تو چرا با عُمر کم قدّت خمید
وای من، این عقده گشته در دلم
یک سه ساله دختر و موی سفید
یا رقیه بهر من تدبیر کن
با نگاهت بر دلم تاثیر کن

 

*****

 

دختر شاه مدینه کنج ویرونه نشسته

 

رمقی به تن نداره شده از زندگی خسته

 

صورتش خونی­وخاکی تنش ازجفا سیاهه

 

سر گذاشته روی دیوار گمونم که چشم براهه

 

نمی دونم طفل خسته چه مصیبتها کشیده

 

رنگ به صورتش نداره قد وقامتش خمیده

 

بانویی پیشش نشسته بی شکیب و بی قراره

 

داره آهسته و آروم از پاهاش خار در میاره

 

صداش از گریه گرفته چشاش تار و بی فروزه

 

با اشاره میگه عمه کف پام داره می سوزه

 

چرا پس بابا نیومد تو که گفتی توی راهه

 

گمونم دوستم نداره آره بخت من سیاهه

 

تا که اومد بابا پیشم منو می ذاره رو سینه

 

دست میذارم روی گوشم زخممو بابا نبینه

 

حرفامو می گم به بابا غم و غصه هام زیادن

 

بچه های شهر شامی منو بازی نمی دادن

 

بگو عمه بگو عمه چرا بابا رو زمینه

 

دستامو بزار تو دستاش چشمام تاره نمی بینه

 

حالا تو بگو بابا جون چرا لبهات غرق خونه

 

بمیرم رو صورت تو جای چوب خیزرونه

 

با خودت ببر از این جا دخترت طاقت نداره

 

می ترسم اگر بمونم بکشن منو دوباره

 

******

 

گمشدۀ رقیه پیدا شده

 

خرابه چون وادی سینا شده

 

عمه پدراومده امشب برم                  تا بزاره بر سر زانو سرم

 

حالا که اومد پدرم ازسفر                 به اوبگو رقیه ات راببر

 

عمه تو هم بگو به بابای من              از سر مرحمت زغمهای من

 

توهم بگو مردم شامی بدن                دخترتو با تازیانه زدن

 

منم میگم عمه کتک خورده بود

 

زخم دلش زکین نمک خورده بود

 

عمه بیا پیش رقیه بشین                   عمه بیا سر بابارا ببین

 

عمه بیا عمه که مهمونیه                  چرا سر مهمونمن خونیه

 

خرابه  رو شمع وچراغون کنید          بیاین سرش رو بوسه بارون کنید

 

زبسکه بابا دیده گرئیدنم                   با سر خود حالا اومد دیدنم

 

عمه غمش صبر منو ربوده              چرا لباش مثل تنم کبوده

 

منو اگر با تازیونه زدن                   به صورتم اگر نشونه زدن

 

سربریده شو چرا شکوندن               تو کوچه ها  برا چی می کشوندن

 

وقتی سرش میون طشت زربود         توی دلم میدونی چه خبر بود

 

خودم دیدم بابا سرش توی طشت       چشاش به دنبال رقیه میگشت

 

بابام منو دوست داره من میدونم         من اینو از وضع نگاش می خونم

 

عمه سئوالم مگه بی جوابه                جواب بده عمه  جونم ثوابه

 

عمه چرا چوب به لباش می زدن        چرابه پیش بچه هاش می زدن

 

دیدی بابا وقتی که قرآن می خوند

 

اون بی حیا دل مارا می سوزوند

 

با چوب خیزرون می زد رو لبهاش     کاشکی همون  جا من میمردم ای کاش

 

عمه ببین پیشونیش شکسته               زخم سرش رو هیچ کسی نبسته

 

عمه بابام داره نیگام می کنه              نیگاه  به صورت وپاهام می کنه

 

عمه میخوام درد دل آغاز کنم

 

طومار غمهامو می خوام باز کنم

 

سر بابا مو رو زانو می گیرم            اون قده بوسش میدم تا بمیرم

 

سرش رو وقتی روی زانو گذاشت      همه دیدن رقیه طاقت نداشت

 

می گفت بابا خوش اومدی پدرجون     میزبان جون میده برای مهمون

 

فقط بگو رگهاتو کی بریده

 

کی تن تو به خاک وخون کشیده

 

بابا منو کی دل دو نیم کرده               کی منو این جوری یتیم کرده

 

بابا فدات شم اومدی بی خبر              حالا که اومدی منو هم ببر

 

==================

 

پريشونم   پريشونم     دلم هواتو كرده
بيا يك شب  ببين بابا چقد خرابه سرده  
بيا رقيه پيره        ديگه ز دنيا سيره
به جون تو بابا جون   اگه نياي مي ميره
ببين بابا     با دستاي    كوچيك و نا توونم
زدم شونه     به موهاي    تو، يار مهربونم!
يه گوشه ي خرابه      دلم در التهابه
بي تو نفس كشيدن    برام فقط عذابه
چراموهات    پراز خونه   چرالبات كبوده
بابا جونم    بگوبا من   كه قاتلت كي بوده
بابا چشاتو واكن       بازم منو نيگا كن
يه بار ديگه من رو   رقيه جون صدا كن

 

====================

 

خم شدگذاشت روی زمین گوشواره را
تا قدری التیام دهد گوش پاره را
آتش گرفته گوشه ی دامان کوچکش
آبی نبود چاره کند این شراره را
ازخیمه های سوخته تا گود قتلگاه
هاجرشد و دوید به هرسو اشاره را
باران تازیانه و سیلاب سیلی ، اشک
تاریک کرده بود نگاه ستاره را
ازحال رفت ، بوته ی خاری پناه شد
درخواب دید کودکی و گاهواره را
درخواب دید رفته مدینه وتشنه نیست
لب جمع کرد خوردن آبی دوباره را...
زینب تمام همسفران را ردیف کرد
گم کرده بود دخترچندم ... شماره را ؟!

 

=================

 

شـگ مـن چـو بـاران ـ مي چکد به دامان
کرده ام چراغان ـ که از سفر رسيده مهمان
رنـگ مـن پـريـده ـ قـد مـن خمـيـده
اي سر بريده ـ خوش آمدي به کنج ويران
سر تا بپا ، پـا تـا بـه سـر تمـام دردم
عمه کمک کن تا که من دورش بگردم
بابا حسين    بابا حسين  بابا حسين جان (2)
سحـرم خـوش آمـد ـ قمـرم خـوش آمـد
پدرم خوش آمد ـ من بوسه از رويش بگيرم
مـن بـه جسـتـجـويـم ـ گـرم گـفـتـگويم
بـاشـد آرزويـم ـ امشـب کـنـار او بميـرم
اي قاري عمه لبت چون ارغوان است
بابا گمانم جـاي چـوب خيزران است
بابا حسين     بابا حسين     بابا حسين جان (2)
مـن بـه پـيـچ و تـابـم ـ اي تـو آفتـابم
تو بگو جوابـم ـ اي سر چرا سرت شکسته
مـن کـه بسته ام لب ـ اي عـزيـز زينب
آمدم من امشب ـ سوي طبق اما نشسته
بابا تماشا کن سه ساله دختر تو
ره مي رود مانند زهرا مـادر تو
بابا حسين     بابا حسين     بابا حسين جان (2)

 

====================

 

اى عمه بيا تا كه غريبانه بگرييم

 

دور از وطن و خانه ، به ويرانه بگرييم

 

پژمرده گل روى تو از تابش خورشيد

 

در سايه نشينيم و به جانانه بگرييم

 

لبريز شد اى عمه دگر كاسه صبرم

 

بر حال تو و اين دل ويرانه بگرييم

 

نوميد ز ديدار پدر گشته دل من

 

بنشين به كنارم ، پريشانه بگرييم

 

گرديم چون پروانه به گرد سر معشوق

 

چون شمع در اين گوشه كاشانه بگرييم

 

اين عقده مرا مى كشد اى عمه كه بايد

 

پيش نظر مردم بيگانه بگرييم

 

******

 

ای یـار مهربانم ؛ بابای خسته جانم

 

برخیز و بین ملالم؛ من بر تو میهمانم

 

ای دختـر عـزیـزم؛ مهمان اشـک ریـزم

 

من سر به تن ندارم؛از جا چگونه خیزم

 

بابا به جان زهـرا؛ سیـرم از ایـن زمانه

 

بین پیکرم کبود است؛ از ضرب تازیانه

 

دیدم چه ها کشیدی در عالم اسیری

 

تو درس صبــر باید از مــادرم  بگیــری

 

بابا به کوفه دشمن؛ فریاد جنگ میزد

 

بر دختــران زهــرا ؛ از بام  سنگ میزد

 

دور از شما نبودم ای لاله ی کبودم

 

هنگام سنگ باران ؛ من روی نیزه بودم

 

آمد صدای قـرآن نـوری به دل نشاندی

 

گفتم بخوان دوباره ؛ بابا چرا نخواندی ؟

 

جانا مگر ندیدی اشرار کوفه  پستند

 

قرآن به نیزه خواندم؛ پیشانی ام شکستند

 

بابا شبی ز ناقه افتادم و نمردم

 

دور از نگاه عمه ؛ سیلی ضجر خوردم

 

آن شب که ناله کردی از دست  ضجر نامرد

 

از غیرتش به حالت  عباس گریه میکرد

 

تا شام من پدرجان دنبال سر دویدم

 

اما سر عمو را بر نیزه ها ندیدم

 

این نکته  را نگویی با  مـــادر اباالفضل

 

بر نیزه ها نمی ماند آخر سر اباالفضل

 

============

 

برای منتظر مرگ چاره لازم نيست

 

شب خرابه نشين را ستاره لازم نيست

 

به همجواري اعماق آبي تو خوشم

 

براي ساكن دريا ستاره لازم نيست

 

صداي كهف توازگوش من نمي افتد

 

به گوش پاره دگر گوش واره لازم نيست

 

نگاه مضطربت حرف ميزند با من

 

تكلم از سر لبهاي پاره لازم نيست

 

اگر چه سجده زنجيري ام فراوان است

 

براي بردن من استخاره لازم نيست

 

=================

 

پاى گلگون شده از خار مغيلان دارم

 

رخ نيلى شده از سيلى عدوان دارم

 

باز خواهم كه جهان يكسره غمخانه كنم

 

ساز فرياد و فغان از دل ديوانه كنم

 

جغد وش روى به ويرانه ز كاشانه كنم

 

گريم آن قدر كه عالم همه ويرانه كنم

 

كآمد از حالت ويرانه نشينى يادم

 

وقت آن است كند سيل غمش بنيادم

 

چون غريبان سرى آواره ز سامان دارم

 

چون يتيمان دلى آزرده و نالان دارم

 

چون اسران به كف غصه گريبان دارم

 

چون نى افتاده به چنگ غم و افغان دارم

 

بهر طفلى كه يتيم است و غمين است و اسير

 

ناز پرورد حسين آن شه بى يار ونصير

 

كيست آن طفل ؟ رقيه ، كه ز جور ايام

 

همه دم داشت فغان خاصه شبى كان ناكام

 

به خيال پدر افتاد به ويرانه شام

 

يادش آمد ز پدر، رفت ز جسمش آرام

 

خير مقدم چه به جا آمدى ، احسان كردى

 

چه شد آخر كه زما روى تو پنهان كردى

 

اى پدر بى تو به ما دست ستم بگشادند

 

نان و خرما به تصدق به عيالت دادند

 

درد دل جان پدر با تو فراوان دارم

 

گاه وصل است و به لب شكوه ز هجران دارم

 

پاى گلگون شده از خار مغيلان دارم

 

رخ نيلى شده از سيلى عدوان دارم

 

غير هر سنگ كه فكندند زهر بام و برم

 

كس دگر دست نوازش نكشيدى به سرم

 

هيچ دارى خبر اى جان پدر از دل ما

 

كه فلك سوخته از برق ستم حاصل ما

 

داده در گوشه ويرانه ز كين منزل ما

 

روشن از شعله آه است به شب محفل ما

 

با پدر گرم فغان بود كه ناگه از خواب

 

گشت بيدار و نظر كرد ابا چشم پر آب

 

نه پدر ديد به بالين ، نه به تن طاقت و تاب

 

ناله سر كرد دگر باره ز هجر رخ باب

 

گفت عمه پدرم از سفر آمد چون شد

 

باز گو كز غم او باز دلم پر خون شد

 

به خدا عمه پدر بود كنون در بر من

 

روشن از عارض او بود دو چشم تر من

 

از چه رو بار دگر پاى كشيد از سر من

 

برس اى عمه به داد دل غم پرور من

 

من غم ديده كجا، هجر رخ باب كجا

 

اين همه درد كجا، اين دل بى تاب كجا

 

پس خروشيد و خراشيد رخ همچون ماه

 

به فلك گشت روان آه دل آل الله

 

بر كشيدند ز دل جمله خروشى جانكاه

 

عالمى را بنمودند پر از ناله و آه

 

گشت آگاه از آن حال ، جفا پيشه يزيد

 

بفرستاد به ويرانه سر شاه شهيد

 

آه از آن دم كه سر شاه به ويران آمد

 

پى دلجويى آن جمع پريشان آمد

 

از سر لطف به سر وقت يتيمان آمد

 

به سر خوان غم آن سر زده مهمان آمد

 

همه شستند ز جان دست ، چو جانان ديدند

 

در سپهر طبق آن مهر درخشان ديدند

 

چون رقيه به رخ باب كبارش نگريست

 

از سحاب مژه بر آن گل احمر بگريست

 

گفت پر خون پدر اين موى نكوى تو ز چيست

 

سبب قتل تو مرگ من غم زده كيست

 

جان بابا، كه جدا كرده سر از بدنت

 

اى سر بى بدن آيا به كجا مانده تنت

 

كى گمان داشتم اى من به فداى سر تو

 

كه بدين حال ببينم سر بى پيكر تو

 

پس لب خود به لب باب گرامى بنهاد

 

تا خود از پاى نيفتاد سر از دست نداد

 

علم الله كه چه بد حال دل آل رسول

 

آن زمان كز ستم و كينه آن قوم جهول

 

كرد رحلت ز جهان آن گل گلزار بتول

 

در عجب ماند (صغير) از تو ايا چرخ عجول

 

كه چه با خيل عزيزان تو ستمگر كردى

 

ظلم بر آل على بى حد و بى مرز كردى

 

=====================

 

غمم به سر شد، شبم سحر شد، خدا
ماه خرابه، روی پدر شد، خدا
خبر به عالم دهید    ماه منیرم دمید
دوای دردم رسید    پدر! سلامٌ علیک
مسافرم از سفر رسیده، خدا
ز شیرخواره، خبر رسیده، خدا
خون خدا آمده   مونس ما آمده
ز کربلا آمده  پدر! سلامٌ علیک
چو غنچه بگشا، دهان خشکت پدر
که من ببوسم، لبان خشکت پدر
فدای تو دخترت   شود فدای سرت
این سر بی پیکرت   پدر! سلامٌ علیک
ای گل زهرا تو را ببویم پدر
به اشک چشمان، رخت بشویم پدر
تو میهمان منی    نه بلکه جان منی
روح و روان منی   پدر! سلامٌ علیک
کجاست دستت، در این اسیری پدر
که دخترت را به بر بگیری پدر
به سینه دارم غمی   نشین کنارم دمی
نوازشم کن کمی   پدر! سلامٌ علیک
چو سایه ات بر سرم نبوده است پدر
ز تازیانه تنم، کبود است پدر
فسرده حالم ببین   شکسته بالم ببین
چون نی بنالم ببین    پدر! سلامٌ علیک

 

=====================

 

عمه نازم، سوز و گدازم ببین
با سر بابا راز و نیازم ببین
شمعم و پروانه ام    مُحرم ویرانه ام
صاحب این خانه ام       رقیه هم می رود
لاله سرخم ز دشنه پرپر شده
خرابه ما از او معطر شده
نشسته مهمان من   به دست لرزان من
به روی دامان من    رقیه هم می رود
کتاب عمرم، ز آتش دل بسوخت
جان رقیه، چو شمع محفل بسوخت
نفس نفس می زنم وداع جان می کنم
شهید امشب منم            رقیه هم می رود

 

======================

 

اين سرِ بريده‌ي كيست، كه دارهْ قرآن مي خونه

 

گمونم صداي زهراست، شبيه صداش مي مونه

 

عمه چشماشو نگا كن، داره از من مي پوشونه

 

توصداش نوايي داره، كه دلم رو مي سوزونه

 

اين سرِبريده ي كيست، كه تو رو بيچاره كرده

 

زن و بَچَه‌شو خدايا، دنبالش آواره كرده

 

باورم نمي شه عمه، كه بابام حسينُ كُشتن

 

سرش و به روي نيزه، جلو چشم تو گذاشتن

 

خدايا يه كاري كن كه، بابامو بغل بگيرم

 

رو تنش سري نمونده، الهي براش بميرم

 

يه صدا همش به گوشه، نواي عجيبي داره

 

ناله‌ي غريبِ مادر، دائم از صداش مي باره

 

سنگ يه نامرد بي دين، رو لب بابا نشسته

 

داره خون زمين مي ريزه، دندون بابام شكسته

 

وجند گریز مداحی

 

وقتی که خبر شهادت حضرت زهرا(ع) را به امیرالمؤمنین (ع) رساندند، امام (ع) غش کرد «فغشی علیه». آب پاشیدند، تا بهوش آمد…یا امیرالمؤمنین!برای شما خبر شهادت،آوردند. این چنین حالی پیدا کردید.اما برای رقیّه ی سه ساله خبر شهادت را نیاوردند. سر بابایش را برایش آورند. بی حرکت به زمین افتاد آنجا اصحاب امیر المؤمنین (ع) بودند، او را به هوش آورند. دور او را گرفتند. اما اینجا هی گفت بابا، سیلی زدند. هی گفت بابا، با نیزه زدند…

 

=================

 

یوسف (س) ، مصیبت ، گریز
 یوسف (ع) از بالای چاه توسط برادرانش به درون چاه انداخته شد، پس از سال ها که حضرت یعقوب فرزندش را دید و ملاقات نمود، از او سؤال کرد، یوسف جان! آن وقتی که توی چاه افتادی چه شد، کجای بدنت درد گرفت و … چه بلایی به سرت آمد، دلم می خواهد، بدانم برادران دقیقاً با تو چه کردند… حال شما فکر می کنید، که وقتی سر پدر در بغل نازدانه دختر قرار گرفت، با دخترش درد دل نکرده است، از و نپرسیده که رقیه جان آن وقتی که در بیابان پا برهنه می دویدی چه کشیدی؟! وقتی از ناقه افتادی کجای بدنت در گرفت ؟ رقیه جان چرا پاهایت پر آبله است؟!

 

=================

 

حضرت رقیه (س) ، مصیبت ، گریز

 

مردم! شما هر چه در اینجا گریه می کنید و ناله می زنید و اشک می ریزید و اسم امام حسین(ع) را صدا می زنید، کسی با شما کاری ندارد اما دل ها بسوزد برای آن نازدانه ی سه ساله ای که وقتی بهانه ی بابا را گرفت و گریه کرد، برای ساکت کردنش سر بابایش را برایش آوردند. کودکان اباعبدالله (ع) هر گاه گریه می کردند، و اشکی می ریختند. با نیزه بر سرشان می کوفتند تا ساکت شوند.یاد آن روز که رخسار همه نیلی بود هر که می گفت حسین پاسخ او سیلی بود

 

****

 

نخل شکستۀ حسینم...

من نخل شکستۀ حسینم
در سوگْ نشستۀ حسینم
هم اختر آسمان عصمت
هم ماه خجستۀ حسینم

دریا شده تشنه‌کامِ اشکم
پیغمبـرخون، امام اشکم

 

 

 

من سورۀ کوثر حسینم هم‌سنگر مادر حسینم
مانند عمو، گره‌گشایم
والله! قسم در حسینم

آزاده یتیمــه‌ای صغیــرم
صد قافله دل، بوَد اسیرم
قرآنِ فتاده زیر پایم
هر چند، غریبم، آشنایم
هم لالۀ سرخ باغ خونم
هم یاس بهشت کربلایم

با مصحفِ روی لاله‌گونم
پیغمبــرِ قتلـگاه خـونم

آیینۀ روی سیّدالناس
سرتا به قدم، صفا و احساس
بوده است همیشه جایگاهم
دامان حسین و دوش عباس

هم بـوده حسیـن، سرفرازم
هم دخت علی، کشیده نازم


ویرانه، اگر چه جای من بود
عالم، همه کربلای من بود
چشم ملک از پی تبرّک
بر آبله‌های پای من بود

می‌بود به جنگ اهل بیداد
در هـر نفسـم، هـزار فریاد

خال لب من، شده است، تبخال
از سوز عطش، زدم پر و بال
نیش سر خارها، به پایم
انداخته‌اند عکس خلخال

بر من دف و چنگ، گریه می‌کرد
کعب نـی و سنگ، گریه می‌کرد


بودم به حسین، سرسپرده
کوه غم او، به دوش برده
هر چند که دختری صغیرم
یک مرد، چو من، کتک نخورده

رخسـار منـوّرم، کبـود است
سر تا سر پیکرم، کبود است

من بودم و قلب داغدیده
من بودم و قامت خمیده
آن شب که اجل، گرفت جانم
من بودم و یک سر بریده

سر را روی سینه‌ام، فشردم
در گـوشۀ این خرابه، مردم

 

****
دخترم گریه نکن، اشک چشمت زده بر دل شررم
مادرم منتظر است، آمدم تا که تو را هم ببرم

نازنین دختر من گل نیلوفر من

این خرابه، قفس است، آمدم تا که کنم آزادت
با پدر حرف بزن، مانده در سینه چرا فریادت؟

نازنین دختر من گل نیلوفر من

 


علی اکبر به جنان، در فراق تو دلش تنگ شده
به پدر سنگ زدند، موی تو از چه، به خون رنگ شده

نازنین دختر من گل نیلوفر من

تو که یک طفل استی، قامت فاطمیت، از چه دوتاست
ترَکِ لب‌هایت، همه از تشنگی کرب و بلاست

نازنین دختر من گل نیلوفر من
دیدم از نوک سنان، به روی خار، دواندند تو را
از شتر افتادی، ز چه بر خاک، کشاندند تو را

نازنین دختر من گل نیلوفر من

بوی زهرا دمد از، گیسو و رشتۀ پیراهن تو
گوییا پیش از من، مادرم آمده بر دیدن تو

نازنین دختر من گل نیلوفر من

موی مشکین تو را، پر، ز گرد ره صحرا دیدم
گوئیا بر سر تو، چادر خاکی زهرا دیدم

نازنین دختر من گل نیلوفر من

شمع سوزان دلم، چقَدَر سوختی و آب شدی
با پدر حرف بزن، از چه لب بستی و در خواب شدی

نازنین دختر من گل نیلوفر من

 

 

 

درد و بلات به جونم                  بابای مهربونم

 

سنگم بیاد جایی نمی رم پیش تو می مونم

 

بعد از تو در دست غم و غصه اسیرم

 

داغ تو غمهای عمه کرده پیرم

 

تو که می دونی دخترا بابایی هستند

 

بابا نگفتی تو می ری و من می میرم

 

لیلا کیه تا که بشه مجنون تو

 

بابا خودم می شم بلا گردون تو

 

اول بزار خاکسترا رو پاک کنم

 

از لابه لای گیسوی پر خون تو

 

بابایی چرا لبات خونی شده

 

بمیرم چرا موهات خونی شده

 

بمیرم رو ابروهات خورده ترک

 

بابایی چرا چشات خونی شده بابایی

 

بابا بابا بابا بابا بابا جان

 

 

 

****

 

از پاره‌های جگرم لاله افشانم
خوش آمدی، خوش آمدی، تازه مهمانم

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

واویلتا که شامیان، بس‌که نامردند
به جای گل، سر پدر بر من آوردند

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

امشب دگر مراد خود از تو می‌گیرم
تو را به بر می‌گیرم و بر تو می‌میرم

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

من مثل زهرا خورده‌ام از عدو سیلی
تو گشته، یاقوت لبت، از چه رو نیلی؟

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم
قرآن بخوان، قرآن بخوان، بهر محبوبت
اینجا دگر نمی‌زنند دشمنان چوبت

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

زخم سر زیبای توست، ارثی از حیدر
شکسته دندانت چرا، مثل پیغمبر

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

گریه برای دخترت، بین ره کردی
من اوفتادم از شتر، تو نگه کردی

یا ابتا یا ابتا ای حسین جانم

 

 

 

نوحه فرزندان حضرت زینب

برادر عزیزم، زینب شود فدایت
آوردم از مدینه، دو دسته گل برایت

هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

خون جگر ز دیده، بر تو روانه کردم
گیسوی هر دو را خود با گریه، شانه کردم

هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

 

 

 


وقت سفر سفارش نموده شوهر من
هدیه به حضرت تو گردد دو گوهر من
هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

شکر خدا که امروز، مادر دو شهیدم
روز جزا، به نزد فاطمه، روسفیدم

هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

عنایتی که امروز به چشم خود ببینم
بر سینه‌ام نشیند، داغ دو نازنینم

هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

از اوّل این دو تن، را پرورده‌ام برایت
تا خون پاک هر دو ریزد، به خاک پایت

هدیۀ من همین است داغ دو نـازنین است

 

 

 

شب چهارم محرم

 

روضه

 

گیرم که رد کنی دل ما را خدا که هست
باشد محل نده قسم مرتضی که هست
وقتی قسم به معجر زینب قبول نیست
چادر نماز حضرت خیر النسا که هست

 

یک گوشه می نشینم و حرفی نمی زنم
بیرون مکن مرا تو از این خانه جا که هست
از درد گریه تکیه نده سر به نیزه ات
زینب نمرده شانه  دارالشفا که هست
قربانیان خواهر خود را قبول کن
گیرم که نیست اکبر تو طفل ما که هست
گفتی که زن جهاد ندارد برو برو
لفظ«برو»چه داشت برادر؟بیا که هست
خون را بیا به دست دو قربانی ام بکش
تو خون مکش به دست عزیزم حنا که هست
گفتی مجال خدمتشان بعد از این دهم
از سر مرا تو باز مکن کربلا که هست
گفتی که بی تو سر نکنم خوب! نمی کنم
بعد از تو راه کوفه و شام بلا که هست

 

 

 

 

 

حضرت قاسم (ع)

 

لالۀ پرپرم، قاسم ابن حسن
نور چشم ترم، قاسم ابن حسن
تشنه جان دادی بر لب دریا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

زیر خنجر عمو، را صدا می‌زنی
پیش چشم عمو دست و پا می‌زنی
می‌روی نزد مادرم زهرا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

 

آب غسل تو خون، زرهت پیرهن
پاره پاره شدی، مثل قلب حسن
حجله‌گاهت شد دامن صحرا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

سورۀ کوچکم شده نقش زمین
آیه آیه شده از یسار و یمین
گشته پامال لشکر اعدا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

با لب تشنه‌ات، پیش چشم عمو
عسلت در دهن، شده خون گلو
تو شدی کشته، من شدم تنها

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

نخل سبز حسن، گل سرخ حسین
خون تو در گلو، اشک من در دوعین
با لب عطشان- رفتی از دنیا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

ای لب تشنه‌ات، مانده از زمزمه
بر تو آورده آب، مادرم فاطمه
بهر دیدارت- آمـده بـابـا

آه و واویلا، آه و واویلا
آه و واویلا، آه و واویلا

 

****

ای ماه من! که ماهی در خون شناوری
در موج خون، چقدر شبیه پیمبری
با جسم چاک چاک تو شد امر، مشتبه
تو قاسمی، عزیز دلم، یا که اکبری؟

 

 

 

اینقدر پیش چشم عمو دست و پا مزن
جان می‌دهی و جان من از دست، می‌بری
من بر توام به جای پدر، تو برای من
جای علی اکبر و جای برادری
مشکل‌گشای من شده بازوی کوچکت
انگار می‌کنم که تو عباس دیگری
عمو شود فدات که طاقت نداشتی
بر غربت عمو بنشینی و بنگری
شرح غم من و تو، همین مصرع است و بس
من باغبان پیرم و تو یاس پرپری
امروز، روز غربت آل پیمبر است
نبْوَد روا، مرا بگذاری و بگذری
خواهی بپایْخیزی، از این دست و پا زدن
گویی هنوز، بر من مظلومه یاوری
«میثم» از این شرارۀ جانْسوز و سوزِ دل
مرهون عفو و رحمتِ ما، روز محشری

 

 

 

 

 

یل صف شکن

 

آواز کردبیات

 

دم نوحه:
قاسم به عدو گفت یل صف شکنم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من یعنی خلف پادشه ممتحنم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من ادامه ی نوحه:
گربچه ام ای قوم دغا بچه ی شیرم گهِ رزم دلیرم گه ِرزم دلیرم درمعرکه شیرافکن ازرق فکنم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من من دُرِّ یتیم از صدف آل رسولم عمو کرده قبولم عمو کرده قبولم سرباز هُژَبر افکن ِشاه زَمَنَم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من

 

باشد پدر من خلف حیدر صفدر حسن سبط ِ پیمبر حسن سبط ِ پیمبر خوش غنچه ی پژمرده ی ازآن چمنم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من گردیده عمویم شه دین بی کس ویاور ای فرقه کفار ای فرقه کفار
قربانی کفّار و فدای سُنَنَم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من برآل پیمبر زچه نایاب بود آب سکینه شده بی تاب سکینه شده بی تاب جانباز ِعلی اصغر ِشیرین سخنم من یتیم حسنم من یتیم حسنم من

 

یادگار مجتبی

 

آوازافشاری

 

دم نوحه:
رفتی به میدان با لعل عطشان
من در قفایت با چشم گریان
ادامه ی نوحه:
ای یادگار مجتبی،ای یاور من،
ای نور چشمان حسن ،برادر من،
قاسم، تو بودی جانشین اکبر من
رفتی زدستم همچو جان از پیکر من
دشمن چرا پرپرگُل رویت نموده
رحمی نه براین قدِّ نیکویت نموده
آن دم که گفتی ای عمو برس به دادم
کی می رود فریاد جانسوزت ز یادم
کِی سوزم از آن لحظه ای کزجور عدوان
شد پیکر پاکت به زیر سُم ِاسبان
بُد آرزویم تا که دربزمت نشینم
اینک کنار نعش پرخونت نشینم

 

پور مجتبی،قاسم

 

آواز بیات ترک
پورمجتبی،قاسم جان فدا کند قاسم
در راه خدا قاسم جان فدا کند قاسم
رخصت ازعمو خواهد در دل عقده ها دارد
از دو دیده خون بارد دورخیمه ها قاسم
دیدُ یاوران رفتند از پیروجوان رفتند
نور دیدگان رفتند مانده در قفا قاسم
نزد شاه دین آمد غمدیده حزین آمد
امرُ شد چنین آمد مانده ای به جا قاسم
نَقل اشک سر وا داد دست خطّ بابا داد
نزد شاه بطحا داد حاجتش روا قاسم
ازعمو اجازت خواست تا به یاریش برخاست
زیورش به تیغ آراست سوی اشقیا قاسم

 

سرو بستان

 

بیا مادرازحرم بیرون سرو بستانت می رود میدان
کفن بنما برتن قاسم مونس جانت می رود میدان
بیا مادر درد دل گویم این دم آخر با تو از احسان
مکن دیگر بَعدم ای مادر،گریه وزاری ،ناله وافغان
بُوَد یارم اندر این صحرا ای ستمدیده خالق سبحان
زجورچرخ گل ِمادر ازگلستانت می رود میدان
اگردیدی پیکرم را درخاک وخون غلتان،صبرکن مادر
اگردیدی رأس من برنی چون مه تابان،صبرکن مادر
اگردیدی پیکرم را درخاک وخون غلتان،صبرکن مادر
حلالم کن نازپرورده روی دامانت می رود میدان

 

رهایم کن تا که بنشینم بربُراق مرگ با هزار افغان
که جولانم گشته ای مادر دیده ی گریان،غرقه ی جانان
زخون من باید این صحرا لاله گون گردد از دَم پیکان
شود جسم ام توتیا ازکین،جان جانانت می رود میدان
بیا مادرلحظه ای بنشین درکنار من از ره یاری
که من رفتم کُشته گردیدم نوعروسم را ده تو دلداری

 

 

 

ای عمو پاره پاره شد بدنم
زرهم گشته زخم‌های تنم
منم آن یوسفی که گردیده
بــدنم پـاره‌تر ز پیـرهنم
سیـزده سـال آرزو دارم
روی دست تو دست و پا بزنم
از دم تیغ دوست خوردم آب
که عسل جاری است از دهنم
عاشقم عاشقم عمو بگـذار
اسب‌هـا پـا نهنـد بر بدنم
بس كه خشكيده از عطش دهنم
نیست یـارای گفتنِ سخنم
آرزوی مـن از ازل این بود
که شود زخم و خاک و خون، کفنم
پدری کن بـر ایـن یتیم عمو
مـن عزیـز بـرادرت حسنم
شهد احلی مـن العسل خـوردم
به! چه زیباست دست و پا زدنم!
«میثم» از سوز دل بسوز به من
من گل برگ بـرگ در چـمنم

 

مطلب چهارم رباعی

 

همای عشق را بی‌بال کردند
ستم بر احمد و بر آل کردند
خودم دیدم که از سم ستوران
گلم را کوفیان پامال کردند

 

مطلب پنجم نوحه

 

لاله بیارید از حرم ای بنی هاشم!
بعـد عـلی‌اکبرم کشته شـد قاسم
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
یاسمن سرخ حسن در حرم آمد
صـد پـاره مثـلِ پیکرِ اکبرم آمد
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
لالة پرپر شـده در چمنم قاسم!
قــرآن پاره پارۀ حسنم قاسم!
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
ای بی‌زره سرباز من چشم خود وا کن
بــرای غـربت عمــو نالـه بـر پا کن
واویلتا واویلتا آه و واویلا

تـو بهر من مثل علی‌اکبرم بودی
بعد از برادرم حسن، پسرم بودی
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
لب تشنه دست و پا زدی بر روی دستم
خیــز و بــزن مرا صدا من عمو هستم
واویلتا واویلتا آه و واویلا
****
آب از عمو کردی طلب، تشنه جان دادی
مـن گریـه کردم تـا تـو از نفس افتادی
واویلتا واویلتا آه و واویلا

 

مطلب ششم نوحه

 

یــوسف گــل پیــرهنم قاسم
کشـته خــونین بــدنم قـاسم
لاله ســرخ حسنــم قــاسم
جان عمو جانت شود به قربانت
****
شرمنـده‌ام از لـب عطشــانت
گریــه کنـم بـه چشم گریانت
یـا بـه تـن و زخم فــراوانت
جان عمو جانت شود به قربانت
****
دیــده گشـا گریـه برایم کن
بــا دل بشکسته دعــایم کن
بــار دگــر عمـو صدایم کن
جان عمو جانت شود به قربانت
ز خــون بـه چهره آبرو داری
شهـد شهـادت بــه گلو داری
زمــزمۀ عمــو عمـــو داری
جان عمو جانت شود به قربانت
****
ای زرهــت پیـرهنت قـاسم
کشته مــرا زخم تنت قـاسم
خلـعت شـادی کفنت قـاسم
جان عمو جانت شود به قربانت
****
تـا کـه بـه گردن کفنت کردم
یـاد جراحـات تنـت کـردم
گریـه بـه زخم بـدنت کـردم
جان عمو جانت شود به قربانت
تـو پسـرِ بــرادرم بـودی
نور دو چشمانِ ترم بودی
مثــل علــی‌اکبرم بــودی
جان عمو جانت شود به قربانت

 

نوحه

 

ای گل لاله ی من    سیزده ساله ی من

 

می روی و برود     بر فلک ناله ی من

 

آسمان ابری و اشک دل من باران ست

 

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

 

آفرین قاسم من    آفرین قاسم من

 

هم تو امید منی ،  هم یتیم حسنی

 

از چه با رفتن خود ، دل من می شکنی

 

مرو ای گل که خزان موسم گل ریزان ست

 

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

 

آفرین قاسم من    آفرین قاسم من

 

هم زیادست عدو ، هم غریب ست عمو

 

گل من لب بگشا ،    به خسان رو تو بگو

 

پسر فاطمه آخر به شما مهمان ست

 

در کف مادر تو آینه و قرآن ست

 

آفرین قاسم من     آفرین قاسم من

 

0000000000000000000000000000

 

جان بکف

 

خواهرم از حرم گلاب و قرآن بیار

 

که به میدان رود این گل باغ بهار

 

قاسم بن الحسن،پوشد ازخون کفن ،

 

من غریبم(2)

 

یادگار برادرم بکف جان گرفت

 

غربتم را بدید و عزم میدان گرفت

 

میرود جان من          پیش جانان من

 

من غریبم(2)

 

اهل خیمه همه محو رخ ماه او

 

اشک زینب شده بدرقه راه او

 

این من و آه من می رود ماه من

 

من غریبم(2)

 

زیر سم ستور حمایت از من کند

 

استخوان های جسم کوچکش بشکند

 

گل درتاب و تب      ، جانش آیدبه لب،

 

من غریبم(2)

 

قامتش مثل گل پرپر و بی سر شود

 

پاره پاره به زیر تیغ و خنجر شود

 

بدنش روی خاک   میشودچاک چاک

 

من غریبم(2)

 

000000000000000000000000000

 

وفای به عهد

 

عموجان مرگ در كامم عسل شد

 

چه شيرين آرزوهايم عمل شد

 

عمو جان زير سم اسبهايم

 

تنم فرسوده شد بنما رهايم

 

عموجان استخوانهايم شكسته

 

كه بند از بند من اينك گسسته

 

عموجان سوى قاسم يك نظر كن

 

كنون عباس و زينب را خبر كن

 

عموجان قاسم عهدش را وفا كرد

 

سرو جان را به راه تو فدا كرد

 

عموجان اين وداع آخرين است

 

كلام آخرين من همين است

 

كه من رفتم خداحافظ عموجان

 

زدنيا مى‏روم با كام عطشان

 

000000000000000000000

 

هوای جبهه

 

من هوای جبهه دارم ای عمو

 

غصه های خیمه دارم ای عمو

 

این دلم احساس غمگینی کند

 

غربتت در سینه سنگینی کند

 

دشمنت دارد خیال باطلی

 

سخت در افتاده با آل علی

 

از زمانی که یتیمم کرده اند

 

در سرای غم مقیمم کرده اند

 

غصه ها را در دلم دارم هنوز

 

من ز اهل کینه بیزارم هنوز

 

من صغیرم مانده اما در سرم

 

انتقام قتل زهرا مادرم

 

گر غم او را فقط بشنیده ام

 

تیر باران پدر را دیده ام

 

هر که با بابای من دشمن بُوَد

 

تیر او سوی عموی من بُوَد

 

کی گذارم بر تو آید تیرها

 

دور سازم از تو این شمشیر ها

 

من ز رخسارت عمو شرمنده ام

 

سیزده ساله ولی رزمنده ام

 

ای عمو جان قد و بالایم مبین

 

دست خط سرخ بابایم ببین

 

==============

 

یادگار غربت

 

ای مرا سرو چمن داغ تو داغ حسن (ع)

 

پیش چشمان عمو     به زمین پای مزن

 

دیدن پیکر خونین تو ای لاله من

 

شده یادآور جسم حسن (ع) و تیر و کفن

 

ای گل یاسمنم      یادگار حسنم

 

سیزده ساله جوان      شد بهار تو خزان

 

از دل خسته من        برده ای تاب و توان

 

از لب تشنه ات ای نو گل نجمه خجلم

 

بر سر کشته تو جان عمو پا به گلم

 

ای گل یاسمنم        یادگار حسنم

 

حجله ات حجله خون     بر تنت زخم فزون

 

طاقت و صبر و شکیب   از کفم رفته برون

 

خاک صحرای بلا ، خون سرت شد کفنت

 

به روی سینه برم جانب خیمه بدنت

 

ای گل یاسمنم         یادگار حسنم

 

لاله نو ثمرم      سوخت داغت جگرم

 

حنجر خشک تو را   تر کند چشم ترم

 

شده پنهان به بر سنگ جفا پیکر تو

 

وای بر حال دل عمه غم پرور تو

 

ای گل یاسمنم         یاد گار حسنم

 

 

 

علی اصغر(ع)

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

 

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

 

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

 

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

 

ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

 

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

 

بلبل افسرده من در چمن پروازکن

 

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

 

جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

 

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

 

این گلوی نازکت تیربلارامشتری است

 

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم

 

*****

 

بسوخت آخر جگرم، بگوی با من سخنی
دریغ منما پسرم، چرا دلم می‌شکنی؟
جهان همه رفته زهوش، منم سراپا همه گوش
مگر از آن لعل خموش، رسد بگوشم سخنی

 

تو صید خونین دهنی، تپیده در خون بدنی
تو میوه قلب منی، عقیق سرخ یمنی
مخور غم ای لاله عذار، خزان ندارد به تو کار
همیشه حسن تو بهار، گل بهشت عدنی
به باغ خلقت گل من، به زندگی حاصل من
زداغ همچون دل من، چراغ بیت‌الحزنی
بریزد اشک از بصرم که رفته عطشان پسرم
همه تویی در نظرم، همیشه در قلب منی
کند فغان طبع «حسان» که بر لب آب روان
تو را به لب آمده جان، تو تشنه دور از وطنی

 

 

 

گهواره خالی ،قنداقه خونین

 

دستگاه همایون
گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رولَم
من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رولم
رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رولم
ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رولم

 

 

 

علي اصغر

 

نوحه

 

من بـرای خدا دسته‌گل می‌برم
باشد این دسته‌گل غنچۀ پرپرم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
چهـرۀ لاله‌گـون می‌پسندد خـدا
حنجر غرقه خون می‌پسندد خدا
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
خنده کن تا که از خون خضابت کنم
بــر ســر دوش خــود آفتابت کنم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
هدیه بر خالق داورت می‌کنم
پیش تیـر بلا سپرت می‌کنـم
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
سینه و دست من شده گهواره‌ات
گشته تقـدیم حق گلوی پاره‌ات
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
عهد من با خدا از تو کامل شود
قسمتت جای شیر، تیر قاتل شود
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم
****
گرچه با سنِّ کم تو علی‌اصغری
بر روی دست من حجتِ اکبری
هدیۀ داورم خنده کن اصغرم

 

مطلب چهارم نوحه

 

یـار سرافــراز مـني ای علی‌اصغر
شش ماهه سرباز مني ای علی‌اصغر
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
ای آخرین یارم چرا چشم خود بستی
تنها تو را دارم چرا چشم خـود بستی
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
قرآن کوچک حسین غرق خون گردید
آیاتش از خـون گلـو لاله‌گون گردید
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
ای بسمل بی‌سـر شـده رفتی از دستم
یکبار دیگر خنده کن من حسین استم
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

لبخنـد تـو زد آتشم ای عـلی‌اصغر
تیر از گلویت می‌کشم ای علی‌اصغر
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
خون گلوی اصغرم آبرویم شد
عـلی عـلی علی گفتگویم شد
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)
رفتی و مـن تنهـا شدم بین دشمن‌ها
تو پر زدی من می‌روم در حرم تنها
مظلوم علی‌اصغرم ای علی جانم (2)

 

مطلب پنجم رباعیات

 

شـرف را تـا ابـد پاینده کردی
شهادت را به خونت زنده کردی
تسلـي تـا دهـي قلب پدر را
به پيش تير قاتل خنده كردي
****
به !حلقت تیر کین بنشست اصغر
!تو را دادم چه زود از دست اصغر
خودم دیدم که این تیر سه شعبه
!نفس را بر گلویت بست اصغر
****
ز اشکم خون به قلب سنگ کردم
نفس را در گلویم تنگ کردم
گرفتم دست خود زیر گلویت
ز خونت صورتم را رنگ کردم
****
به قلبم حرمله تیـر خطـا زد
گلـوی نـازک طفـل مـرا زد
دو چشم بود بر زخم گلويش
در دستش بسته بود و دست و پا زد
****
کسی چون من گل پرپر نبیند
گلـوی پـاره اصغـر نبینـد
بدست خویش کندم قبر او را
که این قنداقه را مادر نبیند

 

= = =

 

رباعیات زیر از دیگر شعرای گرانقدر می باشد

 

عطش را ای علی بیچاره کردی

 

پی خود آب را آواره کردی

 

برای حفظ بابای غریبت

 

گلوی نازکت را پاره کردی

 

صدای مادری غرق نیازه

 

وجودش یکسره سوز وگدازه

 

کمی آهسته تر دفنش کن ای شاه

 

ببین چشم قشنگش نیمه بازه

 

= = =

 

گلی همچون رخ زیبای تو نیست

 

کسی دلخون تر از بابای تو نیست

 

خدارا شکر جسمت را نهان کرد

 

که زیر سم مرکب جای تو نیست

 

= = =

 

ای تمـام لشکـرم، ای علـی اصغرم

 

بهر قربانی تو را، سوی میدان می‌برم

 

بر تو می‌نازم که تو، ششماهه سرباز منی
من سرافراز تو هستم، تو سرافراز منی

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

چشم خود را باز کن، راز دل، ابراز کن

 

بر سـر دوش پـدر، پـر بزن، پرواز کن

 

غنچۀ خندان من، از روی بی‌رنگت بگو
جان بابا هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

طوطی پربسته‌ام، کودک دلخسته‌ام

 

گوش کن تا بشنوی، گریۀ آهسته‌ام

 

چشم خود را بر دو چشم نیم‌بازت دوختم
از تلظّی‌های تو، آتش گرفتم، سوختم

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

ای تمام هست من، کودک سرمست من

 

تکیه‌گاهت شانه و قتلگاهت دست من

 

خنده کن بر روی دستم تا که سیرابت کنم
خنده کن تا با خدنگ حرمله خوابت کنم

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

دوش من سجّاده و، خون تو، آب وضو

 

باید از این خون دهم، روی خود را شستشو

 

یا بشو روی پدر را، با سرشک دیده‌ات
یا تبسم کن برایم، با لب خشکیده‌ات

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

ای ذبیح کربلا، گشته وقت بذلِ جان

 

این تو و این حجِّ خون، این منای عاشقان

 

حرمله در پیش رو دارد به کف، تیر و کمان
سینه بگشا تا نیاید گوسفند از آسمان

 

آخرین یارم علی، من تو را دارم علی

 

 

 

من باغبان عشقم و، گل می فروشم
بگرفته ام این غنچه را، بر روی دوشم
این آخرین یار من است ای اهل کوفه
این مهر طومار من است ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار»
با خنده ی آخر ز خود، شرمنده ام کرد
با یک نگه هم کُشت او، هم زنده ام کرد
این آخرین یار من است، ای اهل کوفه
این مهر طومار من است، ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار»
ای کوفیان آورده ام، شش ماهه مهمان
بر روی دست من بود، یک جزء قرآن
این آخرین یار من است، ای اهل کوفه
این مهر طومار من است، ای اهل کوفه
آه و واویلا، آه و واویلا «تکرار»

 

 

 

 

 

اي علي اصغربيابابابه ميدانت برم

 

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

 

 

 

جان باباديگراين گهواره جاي خواب نيست

 

اي عزيز من بيا تاقرب يزدانت برم

 

 

 

اي علي جان گركه هستي تشنه لب در اين زمين

 

درصف ميدان اعدا سوي پيكانت برم

 

 

 

بلبل افسرده من در چمن پروازكن

 

جانب خلدبرين من زين بيابانت برم

 

 

 

جزتوبابااصغراديگرنمانده ياوري

 

بهرحجت سوي ميدان زين بيابانت برم

 

 

 

اين گلوي نازكت تيربلارامشتري است

 

اندراين ره جان بابا مست وحيرانت برم

 

 

 

 

 

گهواره خالی ،قنداقه خونین

 


دستگاه همایون
دم نوحه:
گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رولَم
ادامه ی نوحه:
من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رولم
رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رولم
ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رولم

 

 

 

نوحه لاله پژمرده
با ناله هات می زنی،آتیش به جون مادرت
چشمای تو نیمه باز،رو شونه افتاده سرت
لاله،نخورده آب-حاصلِِِ،دلم بخواب
لای لای،(علیِ اصغر)3
لای لای،(عزیز مادر3

 

 

 

توی کویر خیمه ها،سر گشته تر از هاجرم
اما ندیدم زمزمی،جز اشک چشمای ترم
دیگه دارم دل می برم،از تو علی اصغرم
لاله،نخورده آب-حاصل،دلم بخواب
لای لای،(علی اصغر)3
لای لای،(علی اصغر)3
ای ماهی دور از آب،جونی نمونده تو تنت
مادر شده جون به لب،وقت تلظی کردنت
آتش دلم ببین-ناله حرم ببین
مادر،(نداره شیری)3
وای وای،(داری می میری)3
رو دست بابا بگیر،بابای تو دریا دله
سیر آب از آب می شی توای،آهوی ناز قافله
اگه گلوت و نبینه-گرگ نگاه حرمله
لای لای،(علی اصغر)3
لای لای،(عزیز مادر)3

 

****

 

زينت دوش من(2)
پيكرت غرق خون
شد در آغوش من
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم(2)

 

 

 

حلقت از تير كين
مثل گل وا شده(2)
مهر طومار من
از تو امضا شده

 

 

 

 

 

غنچه پرپرم

 

خنده كن اصغرم

 


اي به شش ماهگي
همه هست من(2)
كم بزن دست و پا
بر روي دست من
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم(2)
افتخارم بود
روي گلگون تو(2)
روي خود شستشو
كردم از خون تو
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم(2)
آخرين يار من
مهر طومار من(2)
بهترين لاله
سرخ گلزار من
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم(2)
 مرغ عشق حرم
پر زدي از برم(2)
مي روي ديدن
محسن و مادرم
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم(2)
اي مرا دُرّ‍‍ ناب
گل سرخ رباب(2)
با تلظّي خود
كم بگو آب آب
غنچه پرپرم
خنده كن اصغرم 2

 

تا در آغوش پدر ماوا گرفت

 

موج در آغوش دریا جا گرفت

 

دامن قنداقه شد غرقاب خون

 

تا پدر قنداقه را بالا گرفت

 

تیر دشمن تا گلویش را شکافت

 

خنده کرد و اشک از بابا گرفت

 

غنچه نشکفته ای پژمرد لیک

 

جان ز جسم باغبان یکجا گرفت

 

از بر یعقوب دشت کربلا

 

گرگ تیر، آن یوسف زهرا گرفت

 

کرد از داغش گریبان چاک چاک

 

وز غم او بانگ واویلا گرفت

 

جام گلگون شهادت را به شوق

 

کودک شش ماهه از مولا گرفت

 

لاله های نینوا «یاسر» ببین

 

رنگ خون زین ماتم عظمی گرفت

 

 

 

علی اکبر(ع)

 

زمينه

 

ای پیمبرم لیلی حرم مه خیمه ها اکبر

 

میوه ی دلم همه حاصلم می کشی مرا اکبر

 

ستاره سحرم عصاره جگرم

 

به ناله دل من جوابی ای پسرم

 

علی علی اکبرم

 

سخنی بگو محض خاطرم شوی چاره دردم

 

تا دیدم تنت پاشیده ز هم دست و پامو گم کردم

 

با چه مکافاتی پیکرتو بردم

 

اگه نبود زینب همین جا می مردم

 

علی علی اکبرم

 

همه ی عبا پر شده خدا از تن گل لیلا

 

با قدی کمون می گردم تو خون دنبالش تو این صحرا

 

مدد کن عباس من بردارمش از زمین

 

تیکه های پیکرو کنار هم تو بچین

 

علی علی اکبرم

 

زینب در آ ز خیمه

 

زینب درآ ز خیمه،بین نعش اکبر آمد           در خیمه گه زمیدان صدپاره پیکر آمد
زینب ز داغ اکبر پشت حسین شکسته      از تیغ وتیروخنجرپشت حسین شکسته
زینب ببین جوانم چشم از جهان ببسته          برجسم نوجوانم تیر ستم نشسته
با فرق مُنشَق اکبر شِبهِ پیمبر آمد
اهل حرم دویدند ازخیمه گاه بیرون             با آه وناله وغم،با قلب ها ی محزون
منشق سرعلی و روی مه اش پُرازخون     از دشت کربلا شد فریادشان به هامون

 

چون غرق خون جوان ِآن شاه اطهر آمد
سرتا به پا پرازخون دیدند فرق اکبر           برقلب زار بابش داغش فکنده آذر
ابر روان دریده آن تارُک منوّر                  از ضرب تیغ ِبیداد چون مُنقَذ ِستمگر
ازآه قلب زینب غوغای محشر آمد
ای نوردیدگانم ،زیبا جوانم اکبر              ای طاقت وتوانم،آرام جانم اکبر
ای قوّت لسانم،بنگر فغانم اکبر         بعد ازرخ نکویت سیر ازجهانم اکبر

 

عجب گلی روزگار

 

آواز دشتی
عجب گلی روزگار زدست لیلا گرفت
که تا قیامت گلاب زچشم لیلا گرفت
گل اش مشبّک شده از دم تیغ وسَنان
گل اش به خون غوطه ور،شدست چون ارغوان
گل اش به دشت بلاشدست در خون تپان
قرار وصبرو شکیب زجمله دلها گرفت
گل اش زتاب عطش یقین که پژمرده بود
آب ندادش فلک یقین که افسرده بود
مادر افسرده اش زداغش آزرده بود
دشت بلا دربغل آن قد رعنا گرفت
گفت نبیّ وعلی غنچه لب باز کن
از دل پرحسرتت زمزمه آغاز کن

 

درد جوان مرگیت بر پدر آغاز کن
شور وفغان حرم تا به ثریا گرفت
ای گل خوش رایحه ،مایه درمان من
ماتم هجران تو سوخت دل وجان من
تا به فلک می رود ناله وافغان من
مادر زارت مکان به کوه و صحرا گرفت

 

****

 

عباس، قرآن بخوان، زینب دعا کن
لیلا، در خیمه‌گه، محشر بپا کن

شد کام عطشان اکبر به میدان
واویلا واویلا آه و واویلا

 

 

 


ای میوۀ دلم بابا علی جان
داغ تو قاتلم بابا علی جان

ای بود و هستم رفتی زدستم
واویلا واویلا آه و واویلا

آخر جان مرا از من گرفتند
پیش چشمم، تو را، از من گرفتند

بین سوز و آهم بنما نگاهم
واویلا واویلا آه و واویلا

تو می‌روی و من رنگم پریده
آهسته‌تر برو ای نور دیده

گریم برایت گویم دعایت
واویلا واویلا آه و واویلا

گرید، دنبال تو چشم سکینه
باید بی تو رود سوی مدینه

تو در بیابان او شام ویران
واویلا واویلا آه و واویلا

ای تشنه‌لب ببین اشک روانم
علی علی شده ورد زبانم

از پا فتادم آبت ندادم
واویلا واویلا آه و واویلا

بی تو بابا شود تنهای تنها
بعد از تو خاک غم بر فرق دنیا

واویلا واویلا آه و واویلا

 

علي اكبر

 

ای تمام حاصلم بابا
میوۀ باغ دلم بابا
داغ تو شد قاتلم بابا

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر
 
در ره حق جان فدا کردی
حق قرآن را ادا کردی
کربلا را کربلا کردی

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر

 

 

 


باز پیغمبر ز دستم رفت
احمدی دیگر ز دستم رفت
بلکه یک لشگر ز دستم رفت

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر
 
ماه در خون خفتۀ لیلا
گشته راحت از غم دنیا
بی تو من تنها شدم بابا

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر
 
حق مهمان را ادا کردند
فرق اکبر را دو تا کردند
تشنه‌لب، او را فدا کردند

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر
 
اکبرم آخر تو را کشتند
کس نمی‌گوید چرا کشتند
هم تو را و هم مرا کشتند

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر
 
میوۀ قلب مرا چیدند
اشک چشمم را همه دیدند
کف زدند و جمله خندیدند

لالۀ پرپر         شبه پیغمبر        ای علی اکبر

 

 

 

بنشینم و از سوز جگر ناله برآرم

 

بر صورت خونین تو صورت بگذارم

 

بردار خدا را از خاک و دعا کن

 

تا من به سر کشته تو جان بسپارم

 

 

 

رسم است که بر نعش جوان لاله گذارند

 

من لاله به غیر از شرر لاله ندارم

 

از بس به تنت زخم روی زخم رسیده

 

ممکن نبود زخم تنت را بشمارم

 

با یاد لب خشک تو ای نور دو دیده

 

جا دارد اگر بر سر نی اشک ببارم

 

در خیمه زبان تو مکیدم جگرم سوخت

 

بگذار ز لب های تو یکی بوسه بر آرم

 

فریاد دلم سر زند از سینه (میثم)

 

گیرم که ببندم لب و فریاد نیارم

 

 

 

 

 

گل من اکبر من

 

دستگاه چهارگاه

 

توکه جانان منی نورچشمان منی
گل من،اکبر من، ای گل گلزار رسالت
از چه ای جان پدرگشته به خون ماه جمالت؟
تو به خون خفته ومن در غم تو نُدبه نمایم
به سرنعش تو شیون کنم ای کان اصالت
تو شدی کشته ومن ازغم هجرت به فغانم
غرق درخون شدنت جان پدر بود مآلت
خیزازاینجا که برم سوی حرم جسم بخونت
تا که آن مادرغمدیده کند گریه به حالت
ای علی ،قوت جان،نور بَصَر،مهر فروزان
آفرین،جان پسر،باد براین رزم وجدال

 

شبیه پیغمبرم

 

دستگاه ماهور

 

شبیه پیغمبرم به نام علی اکبرم
ذبیح تقدیم حسین به خالق داورم شبیه پیغمبرم به نام علی اکبرم
کِشتی دین را زنثارسروتن رهبرم شبیه پیغمبرم به نام علی اکبرم
باب من ای قوم حسین،زاده حیدر بود امام وسرور بود
غمزده لیلا به من ای طایفه مادربود ثانی هاجر بود
جلوه نور رُخَم از صَفوت داوربود اول و آخر بود
قدرتم از عالم ناسوت فزون تر بود برتر وبهتر بود
شیرخدا همچو علی به قلعه خیبرم شبیه پیغمبرم به نام علی اکبرم
حقّ وحقیقت هدف عالی ومنظورماست نورخدا نور ماست
گرچه پی کُشتن ما دشمن دل کورماست قاتل مزدور ماست
عشق الهی به سر و مغز سلحشور ماست دردل مسرور ماست
خون بدن درره دین حنوط وکافور ماست
قلب سپاه عُمَر سعد زهم بردرم شبیه پیغمبرم به نام علی اکبرم

 

علی اکبر من رفت

 

علی اکبر من رفت خدایا چه کنم من؟
که روح از بدنم رفت خدایا چه کنم من؟
علی اکبر لیلا،انیس دل لیلا          تویی نوگل لیلا،گل احمر لیلا
قرار دل لیلا،تویی مونس لیلا   گل یاسمنم رفت خدایا چه کنم من؟
بخوان سوره کوثر،برای علی اکبر     رود جانب لشکر،بَر قوم ستمگر
که شاید نکند ظلم،به این شبه پیمبر   ضیاء بصرم رفت خدایا چه کنم من؟

 

دراین دشت وبیابان ،شدم بی سر وسامان
بیابان همه لشکر،گروهی همه نادان
علی یکّه و تنها ،برقوم لعینان
قرار دل من رفت خدایا چه کنم من؟

 

نوجوان اکبر من

 

مى رسد خشکْ لب از شطّ فرات ، اکبر من            نوجوان اکبر من

 

سَیلانى بکن اى چشمه چشم تر من !          نوجوان اکبر من

 

کسوَت عمر تو، تا این خم فیروزه نُمون   لعلى آورده به خون

 

گیتى از نیل عزا ساخت سیه معجر من       نوجوان اکبر من

 

تا ابد داغ تو اى زاده آزاده نهاد                نتوان برد ز یاد

 

از ازل کاش نمى زاد مرا، مادر من           نوجوان اکبر من

 

تازشست ستم خصم خدنگ افکن تو          شد مشبک تن تو

 

بیخت پرویزن غم خاک عزا بر سرمن          نوجوان اکبرمن

 

کردتالطمه باد اجل ا ی نخل جوان              باغ عمر تو خزان

 

ریخت ازشاخ طراوت همه برگ وبرمن        نوجوان اکبر من

 

چرخ کزداغ غمت سوخت برآتش چوخسم    تابه دامانت رسم

 

کاش برباددهد توده خاکسترمن                 نوجوان اکبر من

 

تاتهی جام بقایت زمدارمه  ومهر                دور مینای سپهر

 

ساخت لبریز زخوناب جگر ساغر من           نوجوان اکبر من

 

تا مهِ روى تو ای بَدر عرب ! شمس عراق !    خورد آسیب محاق

 

تیره شد روز پدر، گشت سیه اختر من           نوجوان اکبر من

 

گر برین باطله یغماکَرَمِ  شبه رسول               نکشد خطّ قبول

 

خاک بر فرق من و کلک من و دفتر من         نوجوان اکبر من

 

 

 

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست     واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست

 

دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی            غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

 

در کنار تو ام و باز به خود می گویم            نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست

 

هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا          از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست

 

دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو          دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست

 

استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست          باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست

 

 

 

احوالات‌ابی‌عبدالله‌(ع)‌کنار‌بدن‌علی‌اکبر(ع)
زخمی‌نبود‌گرچه‌ولی‌زخم‌خورده‌بود**بر‌دستهای‌او‌گل‌یاسی‌فسرده‌بود
مستانه‌خود‌کنار‌تن‌ساقی‌اش‌کشید**گویا‌چنین‌می‌ای‌همه‌عمرش‌نخورده‌بود
جانی‌برای‌بردن‌پیک‌اجل‌نماند**چون‌هر‌چه‌بود‌همره‌خود‌تیغ‌برده‌بود
دیگر‌خیال‌اینکه‌ز‌جا‌خیزد‌او‌نداشت**زینب‌رسید‌ورنه‌همان‌لحظه‌مرده‌بود
آری‌توان‌بردن‌جسمش‌به‌تن‌نداشت**او‌را‌به‌دست‌تازه‌جوانان‌سپرده‌بود
+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
ای‌آسمان‌زخم‌که‌سازم‌نظاره‌ات**بابا‌فدای‌زخم‌فزون‌از‌ستاره‌ات
هر‌زخم‌خنده‌ای‌و‌کنون‌پر‌ز‌خنده‌ای**بر‌من‌نگاه‌کن‌بفدای‌نظاره‌ات
چشمی‌گشا‌که‌غرق‌بوسه‌می‌شود**هر‌تکه‌تکه‌بدن‌پاره‌پاره‌ات
هر‌زخم‌تو‌نوید‌غزل‌شد‌برای‌من‌**خواندم‌هزارشعر‌و‌غزل‌در‌هزاره‌ات
خواهم‌اگر‌که‌وصف‌کنم‌حالت‌تو‌را**یک‌دشت‌پر‌ز‌لاله‌شود‌استعاره‌ات
جسم‌تو‌،خنده‌های‌عدو،‌گریه‌پدر**الحق‌که‌بی‌نظیر‌بود‌جشنواره‌ات
موجی‌بزن‌ز‌دیده‌دریایی‌ات‌ببین**خشکیده‌ساحلی‌شده‌ام‌در‌کناره‌ات
خواهم‌نماز‌گریه‌به‌محراب‌غم‌کنم**ناید‌اذان‌چرا‌دگر‌از‌این‌مناره‌ات
رفتی‌چو‌خواب‌از‌بر‌چشمان‌خسته‌ام**کی‌می‌شود‌چو‌خواب‌بینم‌دوباره‌ات
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
هر‌کس‌شبی‌روی‌تو‌را‌در‌خواب‌بیند****روی‌پیمبر‌را‌به‌روی‌آب‌بیند
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

سبک‌دل‌دریا‌محمود‌کریمی
علی‌اکبر—یا‌که‌حیدر--‌یا‌خود‌خود‌پیمبر
اومده‌میون‌میدون‌–‌می‌زنه‌به‌قلب‌لشگر—علی‌اکبر
------------------------------------------------------------------
دشمنا‌همه‌هراسون‌همه‌مات‌‌و‌همه‌حیرون**انگاری‌علی‌میجنگه‌بایه‌ذوالفقارتومیدون
کربل‌دعای‌بابا‌مدینه‌دعای‌لیلا**اما‌مونده‌علی‌اکبر‌تنها‌بین‌نیزه‌دارا
------------------------------------------------------------------
پیش‌بابا--تیغ‌اعدا--یه‌گوشه‌هی‌می‌ره‌بالا
زیر‌ضربه‌های‌شمشیر—بدنش‌شد‌ارباً‌اربا—پیش‌بابا
------------------------------------------------------------------
تاحسین‌رسید‌به‌پیکردیدعلی‌توخون‌شناور**نفسش‌بالا‌نمیاددست‌و‌پا‌میزنه‌اکبر
سرش‌وگرفته‌دربرمیگیره‌‌خون‌و‌زحنجر**می‌گه‌ای‌آروم‌جونم‌بگو‌یک‌بابای‌دیگر
------------------------------------------------------------------
ای‌تو‌نازم--ای‌نیازم--ای‌اذان‌گوی‌حجازم
دوباره‌بگو‌اذونی--اومده‌وقت‌نمازم--ای‌تونازم
-----------------------------------------------------------------
دوباره‌بزن‌صدایم‌لرزه‌افتاده‌به‌پایم**پاشو‌قد‌قیامت‌من‌پاشو‌تا‌بشی‌عصایم
اشک‌من‌چکیده‌اکبرجون‌به‌لب‌رسیده‌اکبر**پاشو‌ازخیمه‌تا‌اینجا‌عمه‌ات‌دویده‌اکبر
-----------------------------------------------------------------

 

به سبک دل دریا محمود کریمی
تازه داماد—شبیه باد—می شه از خیمه ها آزاد
می زنه به قلب لشگر----میخونـه رجـز با فـریـاد-- تازه داماد
-----------------------------------------------------------------------
میخونه (ان تنکرونی فانابن الحسن) ای‌قوم**هرنفس میخونه (نجل‌نبی‌الممتهن)ای‌قوم
خون مرتضی تو جونم نمک عمو تو خونم**وصیتهای باباجون همیشه ورد زبونم
-----------------------------------------------------------------------
ای فدایی-- هر کجایی-- می رسه یه کربلایی
که باید عمو حسین و -- با خونت یاری نمایی-- ای فدایی
----------------------------------------------------------------------
حالا موقع نبرده هر کسی که می گه مرده**بیاد و باهام بجنگه که وجودم پر درده
وقت‌عهدم‌از‌ازل‌هست‌عهدی‌که‌ضرب‌المثل‌هست**عهدی‌که‌روی‌زبونم‌شهداحلی‌من‌عسل‌هست
----------------------------------------------------------------------
هر چی نیزه--هر چی شمشیر--هر چه سنگ هر چی که هست تیر
مثل نقل رو من می باره – نزدیک غروب دلگیر -----هر چی هست تیر
---------------------------------------------------------------------
تادیدن‌زره‌به‌تن‌نیست‌به‌تن‌غیرپیرهن‌نیست**کاری‌کردن‌آشناهام‌گفتن‌این‌ابن‌الحسن‌نیست
زیر سم اسب کی دیده قامتی بشه کشیده**یا زیر یه جسم کوچک قامتی بشه خمیده

 

غزل مصیبت حضرت علی اکبر(ع)

 

این خرامان راه رفتن صید دلها می کند     چشم بد دور از رُخت هر کس تماشا می کند

 

ای کمان ابروی من  سروقباپوشم علی          داغ تو  لیلای  را مجنون    صحرا می کند

 

گفت ای در خون طپیده لب نما اعجازکن        یک کلام حرف  تو این  دل را تسلی  می کند

 

سوختی  از تشنگی و آب از من خواستی      شرمسارم خواهشت  خون  قلب  بابا  می کند

 

خَم شد و برلعل خشکش لب نهاد وگفت شاه      بو سه  از  لعل لبت   کار  مسیحا می کند

 

دید زینب(س) شه کنار اکبرش مدهوش گشتگاه یاد جد و گه  یاد پدر گه یاد  زهرا(س) می کند

 

گفت  ای جان برادر گریه کم کن زین الم                   زینب(س) غمپرورت  از تو تمنا  می کند

 

(عابدی)پرونده ات راروز محشر فاطمه (س)            در قبول  این  مصیبت نامه   امضا می کند

 

 

 

حضرت علی اکبر ع

 

بهـار مـن، گل مـن، بـوستان پرپر من!
چه کرد با تو خزان پیشِ دیدة تر من؟
محاسنم به کفِ دست بود و اشک به رخ
نگـاه کـردم و دیـدم تـو رفتی از بر من
چه آمدت به سر ای مصحفِ ورق ورقم
کـه آیـه آیـه شدی بـاز در برابر مــن
خدا گواست که تنها شدم، غریب شـدم
ببین چه آمده با کشتن تو بـر سـر مـن
الا تمـام جوانـان کمک كنيد مــرا
کنیـد گریــه بــرایِ عــلیِّ‌‌اکبر مــن
کسی که گـریه کند در شهـادت پسرم
کند شفاعت از او روز حشر، مادر من
بلنــد شـو، بنشین و سـلام کن پسرم
کـه بهـر دیدنت آید زخیمه خواهر من
پسر کـه رفت، پدر هم غریب می‌گردد
بـه ایـن دلیل تو بودی تمامِ لشکر من
تمام هاشمیان جمع گشته، جمع کنید
که ریخته به زمین پاره‌های پیکر من
بساز اشک بریز و بسوز ای «میثم»
که نظم توست قبول خدای داور من

 

حضرت علی اکبر ع (مطلب سوم)

 

به همره تو رود روح من ز پیکر من
سپردمت به خدا ای یگانه گوهر من
اگر که می‌روی آهسته‌تر برو پسرم
که هست پشت سر تو نگاه آخر من
دو غصه بر جگر عمه‌ات زده آتش
دهان خشک تو و اشک دیدة تر من
وضو بگیر ز اشک و برو به جانب مرگ
کـه پیشبـاز تـو آیـد ز خلد، مادر من
چگونـه تـاب بیـارم، چگونه صبر کنم؟
کـه بـر سـر تـو بریزند در برابر مـن
اگــر فتـاد عبـورت کنـار شط فرات
بیـار جـرعة آبـی بــرای اصغر مـن
بپوش زخم سرت را به دستِ غرقه به خون
اگر به دیدنت آیـد ز خیمـه خـواهر مـن
ز حلقــه‌های زره بیشتر رسـد زخمت
هزار پاره شود پیکرت چو حنجـر من
اگر چه فرق تو گردد دو تا به تیغ ستم
یکی است قبـر تـو و تـربت مطهر من
عدو به گریة مـن خنده می‌زند «میثم»
تـو گریـه کـن بـه عزایِ علیِّ‌‌اکبر من

 

حضرت علی اکبر ع

 

لبت دو پـاره آتش دلـت پر از شرر است
دهان خشک پدر از لبِ تو، خشک‌تر است
تو پاره پاره شدی، قلب من پر از خون است
تـو تشنـه‌ای، نفسِ مـن شـرارة جـگر است
بیــا زبـان بـه دهـانم گذار ای پسـرم
کـه در لبــان تــو شهـدِ لبِ پیامبر است
وداع آخــر و بـــوسیدن لــب فــرزند
خدا گواست که این آرزوی یک پدر است
اگــر چــه داغ تــوام می‌کشد برو پسرم
کــه بهــر کـشتن تـو قاتل تو منتظر است
بـرو کـه زخــم تــو را ننگرند اهل حرم
اگــر نگــاه کنـد جان عمه در خطر است
گلـوی تشنه جـدا گشتن از پسـر دم مرگ
بـرای یـک پـدر از داغ او کشنده‌تر است
سفر بـه خیـر، بـرو پشت ســر نگاه مکن
سـر بریــده مـن بـا سر تو همسفر است
سپر مـگیر به سـر دست و سینه را بگشا
کـه پیش تیر بلا سینه‌های مـا سپر است
خـدات اجـر دهـد در صف جزا «میثم»
که بیت بیت تو را سوز شعله‌ای دگر است

 

حضرت علی اکبر ع (مطلب پنجم)

 

ای خــدا اکبـرم را فدا کردم
با لب تشنه از خود جدا کردم
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر
****
نالــه پیـوسته در قتلگـه کـردم
تو زدي دست و پا و من نگه کردم
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر
****
ای خــدا اکبـرم اِرباً اِربا شد
قطعه قطعه پیش چشم بابا شد
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر
****
اکبرم کشته در پیش چشمم شد
مثـل تسبیح پـاشیده از هم شد
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر
****
تو شدی کشته در بین دشمن‌ها
من شـدم بعد تو، بی‌کس و تنها
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر
****
عمّـه‌ات آمــده از حــرم بیـرون
تا بشوید به اشک از عُذارت خون
لالۀ پرپر ای علی‌اکبر شبه پیغمبر ای علی‌اکبر

 

حضرت علی اکبر ع(مطلب ششم)

 

اجـر رسـالت شد شمشیر جفا
صورت اکبر را خون داده صفا
علی علَی الــدنیا بعـدک العَفا
****
داغ جوان سخت است از بهر پدر
بـا دیــدة گریــان می‌کنم نظــر
فــرق عــلی‌اکبر گـردیده دو تا
علی علَی الدنیا بعـدک العَفا
****
شد جگرم پاره ای اهل حرم
پاشیده شد از هم جسم اکبرم
عجب ادا گردید حق مصطفی
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
رفتی به دیدار جدّ و مادرت
غریب و تنها شد دیگر پدرت
صد پاره از شمشير گشته پيكرت
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
تا دَهَمت آب از اشک دخترم
بار دیگر برخیز رو کن به حرم
تـا مـن به‌ دنبـالت آیـم از قفـا
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
قـرآن پیغمبر پاره پاره شـد
آیات خونینش بی‌شماره شد
چگونه بردارم پیکرش ز جا
علی علَی الدنیا بعدک العفا
****
ماه من افتاده در دریـای خـون
دیگر نیازی نیست آید شمر دون
داغ عـلی‌اکـبر می‌کُـشد مــرا
علی علَی الدنیا بعدک العفا

 

حضرت علی اکبر ع ( مطلب هفتم)

 


****
قد و قامت قد و قامت
در زمیـن کربـلا کـرده قیامت
یوسف زهرا سرت بادا سلامت
واویلا واویلا از دل ليلا
****
ام ليـلا ام ليـلا
می‌شود جسم جوانت پاره پاره
کن دعا برگردد از میدان دوباره
واویلا واویلا از دل ليلا
****
وامصيبت وامصيبت
بـا شهیـد کربـلا کـن نـاله‌ ای دل
کس ندیده یک شهید این همه قاتل
واویلا واویلا از دل ليلا
****
يابن الزهرا يابن الزهرا
خواهرت زینب زند بر سینه و سر
عمـه‌ات آيـد بـه استقبـال مـادر
واویلا واویلا ازدل ليلا
****
ای جـوانان اي جـوانان
جای اشک از دیده با هم خون فشانید
بـر علـی‌اکبر همـه قـرآن بخــوانید
واویلا واویلا از دل ليلا
****
ای سکینه ای سکینه
بر علی‌اکبر بزن بر سر و سینه
بی برادر می‌روی سوی مدینه
واویلا واویلا از دل ليلا

 

حضرت علی اکبر مطلب هشتم

 

ای ضیــاء بصـرم پسـرم ای پســرم
بــا سکـوت تو شده، پاره پاره جگرم
من که با چشم ترم از لب خشکت خجلم
خندۀ قاتـل تـو می‌زنـد آتش بــه دلم
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
تــا ببینم کــه هنــوز زنده‌ای در نظرم
چشم خود باز کن و دست و پا زن پسرم
می‌دهم جــان و بـه زخم بدنت می‌نگرم
زخم پیشـانی تـو مــانده به روی جگرم
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
تنت از کثرت زخم چون گلِ چیده شده
عضـو عضـو بــدنت همـه پاشیده شده
نتــوان گفت چـه آورده عدو بر سر تو
پــاره چـون رشتة تسبیح شده پیکر تو
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
عمّــه آمــد ز حـرم کمکم کـن پسرم
تــن صــد چاک تو را یا که او را ببرم
دیــده بگْشا و بگو دور پدر صف نزنند
بگذارنـد كـه مـن گريـه كنـم کف نزنند
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

 


****
کردم ای اهل حرم مرگ خود را احساس
یــاریم کــن قــاسم کمکم کــن عباس
بــه سرشــک من و زخم تن اکبر نگرید
گــل پـرپـر شده‌ام را سوی خیمه ببرید
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم
****
فاطمه مي‌نگـرد بـا رسـول دو سـرا
اشک چشمان من و خون چشمان تو را
لاله‌گون گشته ز خون صورت نورانی تو
نیست ممکن که زنم بوسه به پیشانی تو
پسرم ای پسرم لب گشا من پدرم

 

حضرت علی اکبرع(مطلب نهم )(رباعی)

 

عدو خنجر به قلب پاره می‌زد
غمت آتش به سنگ خاره می‌زد
به چشم خویش دیدم جان بابا
كه از فرق تو خون فواره می‌زد

 

مقتل حضرت علی اکبر علیه السلام

 

وقتي حضرت علي اكبر عليه السلام با اجازه پدر خود عازم كارزار گرديد حضرت امام حسين عليه السلام سر به سوي آسمانبرداشت وگفت:
اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلي هؤلاء القوْم فَقَدْ
بَرَزَ اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلْقاً
وَ خُلْقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِكَ  کـنا اذ ا شتـقـنا ا لی نبیک نظر نا ا لی وجهه))         
خدايا گواه اين مردم باش كه رفت بسويشان جواني كه شبيه ترين مردم است از نظر خلق وخُلق و سخن گفتن به رسولت که هرگاه به دیدن پیغمبرت مشتاق میشدیم  به صورت این جوان نگاه میکردیم

 

حضرت علی اکبر هنگام حرکت به میدان کارزار
در کتاب دمعه الساکبه آمده
لَمّا تَوَجَّه الی الحَربِ اجتَمَعَت النِّساءُ حَولَهُ کَالحَلقَهِ و قُلنَ اِرحَم غُربَتَنا و لا تَستَعجِل الی القِتالِ فَانَّهُ لَیسَ لَنا طاقَه فی فِراقِکَ
وقتی علی اکبر عازم میدان شد زنان حرم دورش حلقه زدند و گفتند به غربت ما توجه کن و آنقدر شتاب منما که ما تاب و طاقت فراقت را نداریم.
بالاخره با پدر و اهل حرم وداع کرد و به سوی میدان کارزار رفت ---------

 

ضَرَبَهُ مُنقَذُبنُ مُرَّهِ العَبدی علی رَأسِهِ ضَربَهً صَرَعَتهُ، و ضَرَبَهُ النّاسِ بَاَسیافِهِم، ثُمَّ اِعتَنَقَ فَرَسَهُ فاحتَمَلَهُ الفَرَسُ الی مُعَسکَرِ الاعداءِ فَقَطَعوهُ بَسُیُفِهم ارباً ارباً
ضربه منقذ ،ضربتی به جلوی سر آن حضرت فرود آورد که توانش رفت و مردم هم با شمشیر اورا مورد حمله قرار دادند ،سپس دست به گردن اسب انداخت و اسب او را سوی لشکر دشمن برد ، آنها هم با شمشیرهایشان حضرتش را قطعه قطعه وپاره پاره کردند .

 

فَلَمَّا بَلَغَتِ الرُّوحُ التَّراقی قالَ رافِعاً
صَوتَهُ یا اَبَتاهُ هذا جَّدی رَسولُ اللــهِ  
قَد سَقانی بِکأسِهِ الاَوفی شَربَهً لا اَظمَاُ
بَعدَها اَبَداً                                 
وَهوَ یَقُولُ : اَلعَجَلُ اَلعَجَل ، فَاِنَ لَکَ
کَأساً مَذخُورَهً حَتّی تَشرِبَها السّاعَهَ(2)
وقتی که روح به حنجره رسید با صدای بلند فریاد زد ای پدر،این جدّم رسولخدااست که مرا با جام پر سیراب کرده ،شربت آبی که بعدش تشنگی نباشد و می فرماید:هر چه زودتر بیا که برایت شربت آبی ذخیره شده است

 

. با خبر شدن اهل بیت از شهادت علی اکبر (ع)
وقتی که حضرت علی اکبر شهید شد و اهل حرم باخبر شدند
صَرَخنَ النِّساءُ بالبکاءِ و النَّجیبِ فَصاحَ بِهِنَّ الحُسینُ عَلَیهِالسَّلام اَن اسکُتنَ فَاِنَّ البُکاءَ اَمامَکُنَِ(1)  
ناله زنان حرم به گریه بلند شد،حضرت برایشان صحیحه زد که ساکت گریه در چیش دارید.
آنگاه حضرت صفوف دشمن را شکافت کنار بدن شهیدش آمد.
وَاَخَذَ بِرأسِهِ و وَضَعَهُ فی حِجرِهِ وَ جَعَلَ یَمسَحُ الدَّمَ وَ التّرابَ عَن وَجههِ وَ یَقولُ:یا وَلَدی اَمّا اَنتَ فَقَد اِستَرَحتَ مِن هَمِّ الدُّنیا وَ غَمِّها وَ سِرتَ الی رَوحٍ وَ رَیحانٍ ئَ جَنَّهٍ وَ رِضوانٍ وَ بَقِیَ اَبوکَ...(2)
سر فرزند خود را به دامن گرفت و خون و خاک از صورتش پاک می کرد و می فرمود:
ای پسرم از همّ و غمّ دنیا راحت شدی و به روح و ریحان و جنّت رضوان شتافتی ولی پدرت ...
حضرت امام حسين عليه السلام كنار فرزند شهيدش
سيّد بن طاووس (ره) در كتاب لهوف آورده است،
فَجاءَ الحُسينُ عَلَيهِ السَّلام حَتّي وَقَفَ عَلَيهِ وَ وَضَعَ خَدَّهُ عَلي خَدَّهِ وَ قالَ قَتَل َاللهُ قَوماً قَتَلوكَ ما اَجرأهُم عَليَ اللهِ وَ عَلي انتهاكِ حُرمَهِ الرَّسولِ صَلَّي الله عَلَيهِ وَآلِه عَلي الدّنيا بَعدَك العَفاء
پس از شهادت علي اكبر (ع) جناب سيّد الشّهداء نزد فرزندش آمد و گونه خود را بر گونه او گذاشت و فرمود:خدا بكشد آن كساني را كه تو را كشتند چه جرأت كردند بر خداي عزّو جلّ و بر ناديده گرفتن احترام رسولخدا (ص)،پس از تو خاك بر سر دنيا.
حضرت زینب کنار نعش علی اکبر (ع)
در (لهوف سیدبن طاووس)آمده:
وَ خَرَجَت زَینَبُ بِنتِ عَلِیٍّ علیه السّلامُ تُنادی یا حَبیباهُ یَابنَ اَخاهُ وَ جاءت فَاَکَبَّت عَلَیهِ فَجاءَ الحُسینُ عَلَیهِ السّلامُ فَاخَذَها وَ رَدَّها اِلی النِّساء(1)  
نزدیک بدن آمد و خود را روی نعش علی اکبر انداخت،آنگاه حضرت امام حسین (ع) و خواهر را از روی نعش برداشت و سوی زنان حرم برگرداند.

 

على اكبر (عليه السلام)

 

پس از آنكه همه اصحاب و ياران با وفاى ابى عبدالله (عليه السلام) شربت شهادت نوشيدند و ديگر كسى از آنان باقى نماند نوبت افراد خاندان خود آن حضرت رسيد. آنان تصميم گرفتند در راه حفظ اسلام با افتخار و سربلندى تمام نيزه‏ها و شمشيرها را به جان خود. پس از وداع و خداحافظى نخستين كسى كه قدم به ميدان كارزار گذاشت ابوالحسن‏ على اكبر فرزند رشيد خود امام (عليه السلام) بود

 

عمر شريف حضرت على اكبر (عليه السلام) در كربلا بيست و هفت سال بوده است، زيرا آن حضرت در يازدهم ماه شعبان سال سى و سوم هجرى متولد شده است. چون با قلم توانائى نميتوان شخصيت او را ترسيم كرد و با هيچ زبان گويائى نمى‏توان اوصاف عاليه‏اش را بيان نمود لذا بهتر آن است كه گفته شود: او آينه جمال پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) و نشانگر خلق و خوى والاى رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم) و نمونه منطق رسا و شيواى نبى اعظم اسلام است. به همين جهت، شاعر رسول خدا، حسان بن ثابت درباره‏اش فرموده است:

 

و أحسن منك لم ترقط عينى                       و أجمل منك لم تلد النساء

 

خلقت مبرءاً من كل عيب                           كانك قد خلقت، كما تشاء

 

در مدح و ثناى على اكبر (عليه السلام) هر كس به اندازه درك و انديشه خودش شعرى سروده است.

 

على اكبر (عليه السلام) شاخه‏اى از شجره نبوت و شاخسار ولايت، و وارث همه مآثر طيبه و اوصاف شريفه است، اگر مسئله خلافت و ولايت از طرف خداى سبحان مشخص نشده بود و اگر نام ائمه اطهار را جبرئيل در صحيفه مخصوص خود براى پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) نياورده بود راستى كه على اكبر (عليه السلام) براى احراز مقام ولايت و خلافت از هر كس ديگرى لايقتر و شايسته‏تر بود.

 

چون على اكبر (عليه السلام) خواست روانه ميدان كارزار بشود، جدائى و فراقش بر زنان و بانوان حرم، بسيار دشوار و ناگوار بود، زيرا او تكيه گاه حرم و پشت و پناه زنان و دختران و خواهران، محسوب مى‏گشت، و پس از امام (عليه السلام) همه چشم اميد به او بسته بودند، با اين وصف مى‏ديدند كه: فريادگر رسالت عن قريب خاموش مى‏شود و ديگر ندايش را نخواهند شنيد، مى‏ديدند كه خورشيد نبوت در حال انكساف و خاموشى است و نوازشش را ديگر نخواهند ديد، مى‏ديدند آينه تمام نماى محمدى (صلى الله عليه و آله و سلم) عزم سفر كرده است لذا تمام زنان و بانوان دور او جمع شده و دامنش را گرفته و گفتند:

 

بر غربت و بيچارگى ما رحم كن، ما طاقت فراق تو را نداريم ارحم غربتنا لا طاقه لنا على فراقك على اكبر (عليه السلام) نتوانست به درخواست بانوان حرم پاسخ مثبت بدهد، زيرا مى‏ديد حجت وقت فرزند پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) در ميان دريائى از دشمن تنها قرار گرفته، همه دست به هم داده‏اند تا خون پاكش را بريزند از اين رو نزد پدر آمد و پس از كسب اجازه بر اسب پدر كه نامش لاحق بود سوار و به سوى ميدان حركت كرد.

 

چون مادر حضرت على اكبر (عليه السلام)، ليلى دختر زاده ابوسفيان‏بود همين كه وارد ميدان شد يك نفر از لشكريان ابن سعد با صداى بلند به او گفت: يا على! چون تو با اميرالمؤمنين يزيد قرابت و خويشاوندى دارى و ما دوست داريم حق رحم را مراعات كنيم حاضريم به تو امان بدهيم و از جنگ با تو، صرف نظر نمائيم.

 

حضرت على اكبر (عليه السلام) در پاسخ وى فرمود: قرابت و خويشاوندى من با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) مقدم بر آن شايسته‏تر بر رعايت است. پس از آن حمله شديدى كرد و در ضمن حمله با اين شعر، خود و هدفش را معرفش مى‏فرمود:

 

انا على الحسين بن على

 

نحن و رب البيت! آولى بالنبى

 

تا لله لا يحكم فينا ابن الدعى

 

أضرب بالسيف احامى عن ابى

 

اضربكم بالسف حتى يلتوى

 

ضرب غلام هاشمى قرشى

 

نم على پسر حسين بن على، سوگند به خداى كعبه كه ما اولى به پيغمبريم، به خدا قسم نبايد اين فرزند فرومايه بر ما حكومت كند، با اين شمشير بر شما مى‏تازم و از پدرم، حمايت مى‏كنم، و اين شمشير را آنچنان بر شما فرود بياورم كه درهم بپيچيد، مانند شمشير زدن جوان هاشمى قريشى.

 

ابو عبدالله (عليه السلام) با رفتن على اكبر (عليه السلام) چشمانش پر از اشك شد و نتوانست خوددارى كند، چشمانش را بهم فشرد و خطاب به عمرو بن سعد كرد و چنين فرمود: ما لك؟ قطع الله رحمك كما قطعت رحمى و لم تحفظ قرابتى من رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم) و سلط عليك من يدبحك على فراشك تو را چه شده است؟ خدا نسل تو را قطع كند، همانگونه كه نسل مرا قطع كردى و حرمت خويشاوندى و قرابت مرا با پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) ناديده گرفتى، و خداوند كسى را بر تو مسلط گرداند كه در ميان رختخواب، ذبحت كند. پس از آن محاسن شريفش را به طرف آسمان بلند كرد و (باحالت استغاثه) عرض كرد: خداوندا! تو خود بر اين مردم شاهد باشد جوانى به سوى آنان مى‏رود كه از نظر خلقت، خلق و خوى، و از نظر منطق و سخن، شبيه‏ترين مردم به پيامبر تو است، و ما هر وقت مشتاق ديدار سيماى پيامبر تو مى‏شديم به چهره او نگاه مى‏كرديم. خداوندا! اين مردم را از بركات و نعمتهاى زمين، محروم بفرما، و به تفرقه و اختلاف مبتلايشان بگردان! صلح و سازش را ميانشان بردار! آنان را بر يك طريقه و روش قرار مده! حكام و فرمانروايانشان را هرگز از آنان راضى و خشنود مفرما! زيرا آنان به وعده نصرت و يارى، ما را دعوت كردند، و سپس به جنگ ما برخاستند.

 

اللهم فامنعهم بركات الارض، و فرقهم تفريقاً و مزقهم و اجعلهم طرايق قدداً و لا ترض الولاه عنهم أبداً، فانهم دعونا لينصرونا ثم عدوا علينا يقاتلونا.

 

پس از آنكه بر آنان نفرين كرد آنگاه اين آيه قرآن را تلاوت فرمود: خداوند آدم و نوح و فرزندان ابراهيم و فرزندان عمران را بر جهانيان برگزيد در حالى كه نسلهايى از يكديگرند و خداوند شنوا و داناست ان الله اصطفى آدم و نوحاً و آل ابراهيم و آل عمران على العالمين... در واقع منظور از تلاوت اين آيه آن بود كه على اكبر (عليه السلام) مانند همه انبياء و ائمه جزء معصومين و بى گناهان است كه قاتلين او مانند قاتلين پيامبران، خواهند بود

 

حضرت على اكبر (عليه السلام) در ميدان رزم همچون شير خشمكين گاهى به جناح راست دشمن، و گاهى به جناح چپ، حمله مى‏كرد و گاهى تا قلب لشكر پيش ميرفت و هر قهرمانى را كه با او روبرو مى‏شد همين كه قدرت او را مى‏ديد پا به فرار مى‏گذاشت و هيچ دلاورى با او مبارزه نمى‏ايستاد جز اينكه كشته مى‏شد.

 

يرمى الكتائب والفلا عصت بها                    فى مشلها من بأسه المتوقد

 

فيردها قسراً على اعقابها                              فى بأس عريس العرينه ملبد

 

يكصد وبيست نفر از سواره‏هاى دشمن را به خاك هلاكت افكند و در اثر شدت تشنگى به سوى پدر بازگشت تا اندكى استراحت نمايد، و چون تشنگى بيش از حد ناتوانش كرده بود عطش خود را براى پدر يادآور شد اشك از چشمان (عليه السلام) سرازير گرديد و با اندوه و دريغ بسيار فرمود:

 

عن قريب با جدت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) ملاقات خواهى كرد و تو را با دست خود شربتى خواهد داد كه پس از آن هرگز تشنه نخواهى شد، پس از آن زبان على را در دهان گرفت و آنرا مكيد، و در پايان انگشترى خود را به على (عليه السلام) داد تا در دهان بگذارد

 

على (عليه السلام) انگشترى را در دهان خشكيده خود گذاشت و به مژده ملاقات با جدش رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) كه امام (عليه السلام) باو داده بود شادان و خوشحال به سوى ميدان برگشت و مانند حيدر كرار بر دشمن حمله كرد. گرد و غبار فضاى ميدان رزم را فراگرفت، همه جا را تيره و تار كرد و تنها برقابرق شمشير او بود كه مى‏درخشيد. امر به آنها مشتبه شده بود كه آيا على اكبر (عليه السلام) است اين چنين طوفنده و كوبنده مى‏جنگد و دشمن راپراكنده مى‏سازد و يا على مرتضى حيدر كرار وصى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) است كه به ميدان آمده و با خشم و قهر بر آنها مى‏تازد؟ و يا صاعقه آسمانى كه به كمك شمشير او آمده است كه اين چنين از دشمن كشته و از آن كشته‏ها پشته‏ها مى‏سازد؟ على اكبر (عليه السلام) همچنان مى‏خروشيد و مى‏جنگيد تا اينكه دويست نفر از آنان را كشت‏ و كسى جرأت مقابله با او را نداشت تا اينكه: مره بن منقذ گفت: گناه تمام عرب بر من باد اگر داغ او را بر دل پدرش نگذارم‏و او را به عزايش ننشانم، اين بگفت و نيزه خود را به پشت على اكبر (عليه السلام) فرو برد و شمشير را بر فوق سرش فرود آورد تا به ابرو فرقش را شكافت، على اكبر (عليه السلام) ديگر نتوانست بر پشت اسب بماند، همان دم بر گردن اسب قرار گرفت و اسب مى‏رفت كه بدن نيمه جان و خونين او را به خيمه‏ها برساند كه سپاه كوفه، اطرافش را محاصره كردند و بدنش را با شمشيرها قطعه قطعه نمودند و قطعوه بسيوفهم ارباً ارباً.

 

وقتى كه روى زمين افتاد و در ميان خاك و خون خود دست و پا مى‏زد آنگاه صدايش را بلند كرد و با اين عبارت با پدر خداحافظى نمود: عليك منى السلام يا ابا عبدالله هذا جدى قد سقانى بكاسه شربه لا اظما بعدها، و هو يقول ان لك كاساً مذخوره سلام بر تو اى ابا عبدالله! اينك جدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) از جامى كه در دست داشت آنچنان مرا سيراب كرد و ديگر پس از آن هرگز تشنه نخواهم شد، و هم او مى‏فرمود: جام ديگرى براى تو آماده كرده است، امام (عليه السلام) كه سلام خداحافظى خود را شنيد بى درنگ به بالين فرزندش آمد و خود را بر بدن بى جان على (عليه السلام) انداخت، و صورت بر صورت او گذاشت‏ و فرمود: على جان! پس از تو نابود باد اين دنيا، اينان چقدر بر خدا و هتك حرمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم) جرأت پيدا كرده‏اند.

 

على الدنيا بعدك العفا ما اجر اهم على الرحمن و على انتهاك حرمه الرسول

 

آنگاه فرمود: چقدر بر جدت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) بر پدرت حسين (عليه السلام) سخت است كه تو آنها را بطلبى ولى آنها نتوانند تو را پاسخ مثبت بدهند، و چقدر گران است بر آنها كه تو استغاثه كنى باز آنها نتوانند تو را يارى دهند. يعز على جدك و ابيك ان تدعوهم فلا يجيبونك، و تستغيث بهم فلا يغيثونك

 

پس از آنكه امام (عليه السلام) صورت از صورت على اكبر (عليه السلام) برداشت مشت خود را از خون پاكش پر كرد و به سوى آسمان ريخت و حتى يك قطره از آن خون، به زمين برنگشت. در زيارت آن حضرت به اين مطلب چنين اشاره شده است: بابى انت من مذبوح و مقتول من غير جرم، بابى انت و امى دمك المرتقى به الى حبيب الله بانى انت و امى من مقدم بين يدى ابيك تحتسب و يبكى عليك محترقاً عليك قلبه، يرفع دمك الى عنان السماء لا يرجع منه قطره و لا تسكن عليك من ابيك زفره

 

زنان و دختران پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم) چشمانشان به جنازه حضرت على اكبر (عليه السلام) افتاد كه با بدن پاره پاره و غرق در خون روى دست جوانان بنى هاشم او را به طرف خيمه شهداء مى‏آوردند، با موى پريشان و سينه‏اى سوزان، و قلبى خونين و با گريه و فريادى فراوان كه به گوش ملأ اعلى ميرسيد از خيمه بيرون آمدند و به استقبال جنازه على اكبر (عليه السلام) سرازير شدند كه در جلو همه آنها عقيله بنى هاشم زينب كبرى (عليه السلام) بود كه با ضجه و ناله آمد(356)و خود را روى جنازه حضرت على اكبر (عليه السلام) انداخت آنچنانكه گوئى زينب بر بالين برادرزاده خود از دنيا رفته و جان بجان آفرين تسليم نموده است:

 

لهفى على عقائل الرساله

 

لمارأينه بتلك الحاله

 

علا نحيبهن و الصياح

 

فاندهش العقول و الأرواح

 

لهفى لا اذتندب الرسولا

 

فكاذت الجبال تزولا

 

لهفى لها مذفقدت عميدها

 

و هل يوازى احد فقيدها

 

آرام جان لیلا واویلا، از من تو را گرفتند

 

با تیغ و تیر و خنجر، علی جان! دیگر چرا گرفتند

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

داغ تو کرده پیرم، بمیرم، فرقت چرا دریده

 

ماه رخ تو گلگون شد از خون، رنگ پدر پریده

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

قرآن آیه آیه یا الله اوراق پاره پاره

 

با نیزه ها نهادند به جسمش نقطة بی شماره

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

مهمان کربلایم خدایا حقم عجب ادا شد

 

لب تشنه نور عینم فرزندم در موج خون فدا شد

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

با رفتن تو بابا پس از این تنهایم و غریبم

 

در موسم جوانی چگونه داغ تو شد نصیبم

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

در بین ره علی جان ستاده دسته گل مدینه

 

بی تو روم به خیمه چه گویم با دخترم سکینه

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

بگذار تا ببوسم علی جان چشمان بسته ات را

 

زینب  ز خیمه آمد بپوشان فرق شکسته ات را

 

نور عینم، نور عینم، دیده بگشا من حسینم

 

 

 

اکبرم ای اکبرم      سرو بستان پدر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

بهر دیدار خدا      کرده ای عزم سفر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

کرده ای عزم سفر          رود خوش منظر ، علی

 

می روی و می بری       جانم از پیکر ، علی

 

صبر بنما لحظه ای          ای زجان ، خوشتر ، علی

 

مهلتی تا روی تو بنگرم بار دگر          لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

ای شبیه مصطفی          ای مرا روح و روان

 

ای همیشه یاورم           ای همیشه مهربان

 

می بری همراه خود    از دلم صبر و توان

 

می زنی بر خرمن هستی بابا شرر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

ای بهار زندگی           ای گل زیبا علی

 

آفتاب خیمه ها           خوش قد و بالا علی

 

ای نهال رسته در        گلشن طاها علی

 

وقت رفتن عمه ات ریزد از چشمان ،گهر      لحظه ای آهسته تر

 

 

 

ــــــــــــ

 

چهرة نورانی ات             نور بخش محفلم

 

صحبت شیرین تو             مرهم زخم دلم

 

ای تمام هستی ام           ای تمام حاصلم

 

بردل ، آتش می زنی  اکبر ای رعنا پسر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

ای عزیزم لحظه ای        در بر بابا بمان

 

تا که از نو بنگرم          قامتت آرام جان

 

کاش یکبار دگر          باز می گفتی اذان

 

من ز تو عطشان ترم ، تو ز طفلا ن، تشنه تر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

ای امید زندگی       می روی میدان برو

 

از کنارم می روی        با لب عطشان برو

 

می شوی بر جد خود ، شادمان ، مهمان برو

 

سوی جد اطهرم خود سلامم را ببر      لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

از وداعت  یاعلی    در حرم ، غوغا شده

 

آتش داغی دگر           در دلم برپا شده

 

اشک چشم کودکان    از غمت دریا شده

 

اهل بیت من شدند  از وداعت خون جگر  لحظه ای آهسته تر

 

ــــــــــــ

 

کاش آبی داشتم       تا لبت را تر کنم

 

بنگرم روی تو را           یاد پیغمبر کنم

 

تشنه لب قربانی ات     در ره داور کنم

 

خوش پذیرد هدیه ام  کردگار دادگر      لحظه ای آهسته تر

 

 

 

=====================

 

اکبرم ای اکبرم              نور چشمان ترم

 

از غم مرگ تو شد      خاک ماتم بر سرم

 

**********

 

ای خدا این کشته جانان من است

 

ای خدا این راحت جان من است

 

ای خدا این نور چشمان من است

 

کشته اش چون بنگرم        اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

پاره پاره تیغ کرده پیکرش

 

فرشی از خون گشته خاک بسترش

 

در حرم گریان دو طفل مضطرش

 

قبله اهل حرم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

نیست در مرگت علی طاقت مرا

 

بعد مرگ تو علی الدنیا عفا

 

زندگی بعد از علی نبود روا

 

زود رفتی از برم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

تا رسیدم بر سرش جان داده بود

 

غرقه خون بر روی خاک افتاده بود

 

آمدم بالین او اما چه سود

 

مونس دل اکبرم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

تشنه لب در معرکه جان داده است

 

دیدگانش را بهم نهاده است

 

آه بر خاک بلا افتاده است

 

کن نگاهی از کرم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

کاش می شد گوید او حرفی به من

 

آه او با من نمی گوید سخن

 

گشته گریان بر علی دشت و دمن

 

در عزایش دخترم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

هر چه خواهش کردمش سودی نداشت

 

مرگ او داغی به قلب من گذاشت

 

در وداعش قلب زینب می گداخت

 

نوحه خوانش خواهرم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

آه بی جان بر زمین افتاده است

 

با لب تشنه علی جان داده است

 

خصم داغش بر دلم بنهاده است

 

کی رود از خاطرم اکبرم ای اکبرم

 

**********

 

اكبر رود اي اهل حرم جانب ميدان
 آريد پي بدرقه اش لاله و قرآن
علي اكبر ليلا    گل پر پر ليلا

 

خواهم كه به خيمه تن او را بكشانم
 از بس كه شده پاره تنش من نتوانم
علي اكبر ليلا      گل پر پر ليلا
* * * *
از ديدن رويش برود جان ز تن من 
آتش بزند قلب مرا خنده ي دشمن
علي اكبر ليلا    گل پر پر ليلا
* * * *
گاهي به روي زانوو گه روي دو ديده
من مي نهم اين سر كه به موج خون تپيده
علي اكبر ليلا      گل پر پر ليلا
* * * *
با دست خودم خون ز گلويش كشم اين جا
تا بلكه نفس تازه كند لاله ي ليلا
علي اكبر ليلا       گل پر پر ليلا

 

=====================
گفت لیلا با دو صد غم                 کای جوان نا مرادم

 

جانب میدان مرو آرام جانم

 

جانب میدان مرو آرام جانم

 

قلب افگار من را میازار           روز من را مکن چون شب تار

 

تا قیامت از غمت در نوا و فغانم

 

تا قیامت از غمت در نوا و فغانم

 

شد امیدم نا امیدی            اخر از من دل بریدی

 

حجله ی دامادی خود را ندیدی

 

حجله ی دامادی خود را ندیدی

 

حجله ات بندم ای ماه رخسار       روزم اکنون شده چون شب تار

 

تا قیامت از غمت در نوا و فغانم

 

تا قیامت از غمت در نوا و فغانم

 

======================

 

اي جوان حسين      پركشيدي

 

جام قالو بلا          سركشيدي

 

داغ تو زد به قلبم شراره

 

مانده از تو تني پاره پاره

 

واويلا واويلا

 

--------------------------

 

مي كشانم خودم را      بسويت

 

مي كشم لخته خون   از گلويت

 

بر تنت نيست دگر جاي سالم

 

آمده ياريم آل هاشم

 

واويلا واويلا

 

--------------------------

 

اي اذان گو چرا      بي صدايي

 

مي نهم جسم تو         برعبايي

 

اي علي جان اگر مي تواني

 

پا شو تا اشهدم را بخواني

 

واويلا واويلا

 

==================

 

به آسمانم قمري تو           سر تا به پا پيغمبري تو

 

روي تـرا شستم ز اشـگ دانـه دانـه

 

صد حيف از اين گيسو که ليلا کرده شانه

 

به پيش چشم دشمن   آه از جگر کشم من

 

سـري نمانـده باقي    که گيرمش بدامن

 

علي اکبر من ـ لاله پرپر من (2)

 

* * * * * * * * * *

 

از آه پا تا به سرم سوخت    اي جگر من جگرم سوخت

 

ماه کمان ابرو ببين کردي کمانم

 

خواهم که برخيزم ولي نمي توانم

 

اي لاله پر از خون   ليلا شده چو مجنون

 

کمانم و کشيدم    تير از تـن تو بيرون

 

علي اکبر من ـ لاله پرپر من (2)

 

* * * * * * * * * *

 

مشکل شده براي بابا                بوسه به جسم ارباً اربا

 

يک لحظه نور ديده من ديده بگشا

 

باباي سرگردان خـود را کـن تماشا

 

اي آرزوي خيـمـه    اي گفتگـوي خيمه

 

خيز و ببر علي جان    مرا به سوي خيمه

 

علي اکبر من ـ لاله پرپر من (2)

 

* * * * * * * * * *

 

خيز و ببين اي ماه خيمه         گم کرده ام من راه خيمه

 

از بوسه ات صرف نظر کنم علي جان

 

ترسم تـرا پاشيده تـر کنم علي جان

 

مگر ز من چه ديدي     که دل ز من بريدي

 

کشتي مرا تو از بس    پـا بر زمين کشيدي

 

علي اکبر من ـ لاله پرپر من (2)

 

===============

 

به میدان می رود علی اکبرم

 

رود همراه او دل اهل حرم

 

بیا زینب تماشا ببین این قد و بالا بخوان انا فتحنا

 

علی جانم علی (2)

 

*****

 

یکی آینه و یکی قرآن به سر

 

ز برج خیمه ها رود قرص قمر

 

گلم بوئیدنی بود رخش بوسیدنی بود وداعش دیدنی بود

 

علی جانم علی (2)

 

*****

 

به گوشم این ندا ز لشکر آمده

 

که از سوی حرم پیمبر آمده

 

اذان گوی حرم رفت علی اکبرم رفت چو روح از پیکرم رفت

 

علی جانم علی (2)

 

*****

 

مه ابرو کمان مرا کردی کمان

 

تو پیرم کرده ای ز داغت ای جوان

 

تمام هست لیلا ببین افتادم از پا چسان بر خیزم از جا

 

علی جانم علی (2)

 

==================

 

شبه احمد ماه ليلا       يوسف صد پاره پيكر

 

فرق پاك او دوتا شد      مثل پيشانى حيدر

 

اكبرم اى نور ديده - لاله ى در خون طپيده

 

من به ميدان مى ‏نمودم    با دو چشم خود نظاره

 

جسم پاك اكبرم شد     پيش چشمم پاره پاره

 

اكبرم اى نور ديده - لاله ى در خون طپيده

 

در زمين سرخ صحرا    لاله از خون چيده ‏ام من

 

اى جوانان اى جوانان     داغ اكبر ديده ‏ام من

 

اكبرم اى نور ديده - لاله ى در خون طپيده

 

ديده بگشا اى على جان     مى ‏زند بابا صدايت

 

در ميان خيمه از خود    تشنه لب كردم صدايت

 

اكبرم اى نور ديده -     لاله ى در خون طپيده

 

كى روا بود اى على جان     خون دهانت را ببندد

 

تو خموش و من بگريم      قاتلت بر من بخندد

 

اكبرم اى نور ديده -    لاله ى در خون طپيده

 

با سرشك ديده ى خود  خون بشويم من ز رويت

 

ديده بگشا بين كه زينب    از حرم آيد به سويت

 

اكبرم اى نور ديده -    لاله ى در خون طپيده

 

آل هاشم آل هاشم      از حرم بيرون بيائيد

 

بر تسلاى دل من     گريه بر اكبر نمائيد

 

اكبرم اى نور ديده - لاله ى در خون طپيده

 

==================

 

شد روان روح از پیکرم یا رب

 

می رود میدان اکبرم یا رب

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

ای همه هستم، رفتی از دستم

 

دیده بر سروِ قامتت بستم

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

جان به کف داری، ترک سر کردی

 

گوییا دیگر بر نمی گردی

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

میوه ی قلب و جان شیرینم

 

لحظه ای برگرد تا رخت بینم

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

می شود خاموش محفل لیلا

 

آه و واویلا از دل لیلا

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

ای زخود رسته، دل به حق بسته

 

من پدر هستم، قدری آهسته

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

گریه کن ای چشم، ناله کن ای دل

 

یک تن تنها، این همه قاتل

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

تو رَوی میدان، من به همراهت

 

گریم از بهر عمر کوتاهت

 

روح و ریحانم، ای علی جانم

 

================

 

عباس، قرآن بخوان، زینب دعا کن

 

سکینه درحرم، محشر بپا کن

 

شد کام عطشان اکبر به میدان

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

ای میوۀ دلم بابا علی جان

 

داغ تو قاتلم بابا علی جان

 

ای بود و هستم رفتی زدستم

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

آخر جان مرا از من گرفتند

 

پیش چشمم، تو را، از من گرفتند

 

بین سوز و آهم بنما نگاهم

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

تو می‌روی و من رنگم پریده

 

آهسته‌تر برو ای نور دیده

 

گریم برایت گویم دعایت

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

گرید، دنبال تو چشم سکینه

 

باید بی تو رود سوی مدینه

 

تو در بیابان او شام ویران

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

ای تشنه‌لب ببین اشک روانم

 

علی علی شده ورد زبانم

 

از پا فتادم آبت ندادم

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

بی تو بابا شود تنهای تنها

 

بعد از تو خاک غم بر فرق دنیا

 

واویلا واویلا آه و واویلا

 

==================

 

قتل الله قوماْ قتلوک

 

ناگهان قلب حرم وا شد و یک مرد جوان
مثل تیری که رها می شود از دست کمان
خسته از ماندن و آماده رفتن شده بود
بعد یک عمر رها از قفس تن شده بود
مست از کام پدر بود و لبش سوخته بود
مست می آمد و رخساره برافروخته بود
روح او از همه دل کنده ، به او دل بسته
بر تنش دست یدالله حمایل بسته
بی خود از خود ، به خدا با دل و جان می آمد
زیر شمشیر غمش رقص کنان می آمد
یاعلی گفت که بر پا بکند محشر را
آمده باز هم از جا بکند خیبر را
آمد ، آمد به تماشا بکشد دیدن را
معنی جمله در پوست نگنجیدن را
بی امان دور خدا مرد جوان می چرخید
زیرپایش همه کون و مکان می چرخید
بارها از دل شب یک تنه بیرون آمد
رفت از میسره از میمنه بیرون آمد
آن طرف محو تماشای علی حضرت ماه
گفت:لاحول ولاقوه الابالله
مست از کام پدر، زاده لیلا ، مجنون
به تماشای جنونش همه دنیا مجنون
آه در مثنوی ام آینه حیرت زده است
بیت در بیت خدا واژه به وجد آمده است
رفتی از خویش ، که از خویش به وحدت برسی
پسرم! چند قدم مانده به بعثت برسی
نفس نیزه و شمشیر و سپر بند آمد
به تماشای نبرد تو خداوند آمد
با همان حکم که قرآن خدا جان من است
آیه در آیه رجزهای تو قرآن من است
ناگهان گرد و غبار خطر آرام نشست
دیدمت خرم و خندان قدح باده به دست
آه آیینه در آیینه عجب تصویری
داری از دست خودت جام بلا می گیری
زخم ها با تو چه کردند ؟جوان تر شده ای
به خدا بیش تر از پیش پیمبر شده ای
پدرت آمده در سینه تلاطم دارد
از لبت خواهش یک جرعه تبسم دارد
غرق خون هستی و برخواسته آه از بابا
آه ، لب واکن و انگور بخواه از بابا*
گوش کن خواهرم از سمت حرم می آید
با فغان پسرم وا پسرم می آید
باز هم عطر گل یاس به گیسو داری
ولی اینبارچرا دست به پهلو داری؟!
کربلا کوچه ندارد همه جایش دشت است
یاس در یاس مگر مادر من برگشته است؟!
مثل آیینهء در خاک مکدر شده ای
چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!
من تو را در همه کرب و بلا می بینم
هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم
ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی
کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی
مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم
باید انگار تو را بین عبا بگذارم
باید انگار تو را بین عبایم ببرم
تا که شش گوشه شود با تو ضریحم پسرم

 

===================

 

كجا مى روى ماه كنعان من

 

به همراه خود مى ‏برى جان من

 

سوزان دلم را - همه حاصلم را

 

على اكبرم

 

بگيرم به بر من گل چيده را

 

ببوسم لب لعل خشكيده را

 

گلم شد خزانى - قدم شد كمانى

 

على اكبرم

 

اذان گو على بانواى حجاز

 

و يا خيز و با من بخوان يك نماز

 

قيامت به پا كن - پدر را دعا كن

 

على اكبرم

 

تماشا كن اى لاله ى پرپرم

 

كه گم كرده‏ ام من مسير حرم

 

ببين اى دل آرا - كه افتادم از پا

 

على اكبرم

 

ببين ناتوانم توانم بده

 

بيا خيمه ‏ها را نشانم بده

 

غمت كرده آبم - نگوئى جوابم   على اكبرم

 

===============

 

لاله ی پرپر من، بهترین یاور من

 

ای علی اکبر من

 

میوه ی دل، نور عینم دیده بگشا، من حسینم

 

ای علی جان ای علی جان

 

زخم تو بر دل من داغ تو مشکل من

 

قاتلت قاتل من

 

ای شهیدم ای امیدم تو فتادی من خمیدم

 

ای علی جان ای علی جان

 

تن بریده بریده فرقت از هم دریده

 

مرغ روحت پریده

 

هست و بودم، بود و هستم تو فتادی، من شکستم

 

ای علی جان ای علی جان

 

ای چراغ شب من سوز تاب و تب من

 

لب بنه بر لب من

 

جسم پاکت ارباً اربا گشته مثل قلب بابا

 

ای علی جان ای علی جان

 

ای قرار و شکیبم بعد تو من غریبم

 

داغ تو شد نصیبم

 

رفته بر باد آرزویم می دهی جان پیش رویم

 

ای علی جان ای علی جان

 

در کنارت نشینم گل ز زخمت بچینم

 

دست و پا زن ببینم

 

دیده بگشا از چه بستی تا ببینم زنده هستی

 

ای علی جان ای علی جان

 

===================

 

مؤذن کربلا            زادۀ لیلا تویی

 

مونس قلب حسین                      عزیز زهرا تویی

 

هستی بابا اکبر                            ثانی مولا اکبر

 

شبیه طاها اکبر                           علی اکبر

 

در صف کرب وبلا                   رکن خیام حسین

 

بین صف اشقیاء                         ذکر قیام حسین

 

شیعه ز غم آزاد است                     که دل ، حسین آباد است

 

مادر تو دل شاد است          علی اکبر

 

آیۀ شمسُ الضحی         جلوه ای از روی تو

 

باغ بهشت خدا                           معطر از بوی تو

 

راز و نیاز لیلا                            روح نماز لیلا

 

سوز و گداز لیلا                        علی اکبر

 

==============

 

مـاه عـا لـم آرا ـ هـمـه هـسـت لـيــلا

 

پيش چشم بابا ـ از خيمه مي رود به ميدان

 

هـمـه در تـمـاشـا ـ خـيـمـه هـا در آوا

 

روي دست زنها ـ آينـه و گـلاب و قـرآن

 

زينب تماشا کن ببين اين قد و بالا

 

بـر قامت اکـبـر بخـوان انا فتحنا

 

جانم علي جانم علي ـ علي اکبر (2)

 

* * * * * * * * * *

 

مـن بـه جسـتـجـويـم ـ گـرم گفتـگـويـم

 

بـاشـد آرزويـم ـ کـه مـن کنـار تـو بميرم

 

اشـگ ديـده مــن ـ مـي چـکـد بـدامــن

 

پيش چشم دشمن ـ من از تو يک بوسه بگيرم

 

چه کرده اي با پدرت اي پسر من

 

آتش زدي بر جگـرم اي جگر من

 

جانم علي جانم علي ـ علي اکبر (2)

 

* * * * * * * * * *

 

شـده ام پـريـشـان ـ دل مـن مسـوزان

 

بعد تو علي جان ـ عمرم بود بسته به مويي

 

از حــرم رســيـدم ـ نــاز تـو خـريدم

 

با شد اين اميدم ـ شايد که يک بابا بگويي

 

با اين سکوت خود مزن بر من شراره

 

تو  لاعقل چون مادرم کن يک اشـاره

 

جانم علي جانم علي ـ علي اکبر (2)

 

* * * * * * * * * *

 

داده اي شکستم ـ من ز پا نشستم

 

اي عصاي دستم ـ دستم بود بـر سر زانو

 

اي دلاور مـن ـ عـلـي اکـبـر مـن

 

ياس پرپر من ـ هر برگ تو افتاده هر سو

 

اي جان من بر جسم تو نظاره سخت است

 

والله جمـع پيکـر صـد پـاره سـخت است

 

جانم علي جانم علي ـ علي اکبر (2)

 

================

 

مي رود از حـرم يوسـف کرببـلا

 

مي برد همرهش تاب و توان مرا

 

بهتر از جان من    ماه کنعـان من

 

اي شبه پيغمبر     بـابـا علي اکبر

 

* * * * * * * * * *

 

از لب خشک تو بوسـه بگيـرم علي

 

لب گشا کن دعا که من بميرم علي

 

اي مـه دلربـا     يوسف کربلا

 

اي شبه پيغمبر     بابا علي اکبـر

 

* * * * * * * * * *

 

پسرم ظهر شـد آمده وقت نماز

 

لب گشا و بگو اذان به صوت حجاز

 

گل خوش عطر و بو   دارد از خون وضو

 

اي شبه پيغمبر     بابا علي اکبـر

 

* * * * * * * * * *

 

بعـد تـو اي علـي نباشدم دلخوشي

 

پا مکش بر زمين ورنه مرا مي کشي

 

تو ببين اي جـوان     شده ام قد کمان

 

اي شبه پيغمبر     بابا علي اکبـر

 

================

 

حضرت عباس (ع)

 

یا باب الحوائج

 

آواز کرد بیات
دستم به دامانت یا باب الحوائج               قربان احسانت یا باب الحوائج
ای مونس جان ام البنین،عباس            یارومددکار سلطان دین ،عباس
عشق ومروت را دُرِّثمین ،عباس              عالم ثنا خوانت یا باب الحوائج
ای منبع جود ومهرو وفاداری                تو دیده ی احسان برهرگدا داری
برعاشقان خود لطف و عطاداری                 گویند محبانت یا باب الحوائج
از باده ی ناب عشق تو سرمستم             دل را به امید مهرشما بستم
برما نظرفرما مهمان توهستم                  ریزه خورخوانت یا باب الحوائج

 

چاره چه سازم علمدارندارم

 

آواز کردبیات

 

دست عطش نمی گذارد                  غنچه نشکفته من واشود
لاله من گلشن وزیبا شود           در یم خون خفته علمداررشیدم
چون به تنش من اثر دست ندیدم   از جگرم ناله جانسوز کشیدم
بعد اباالفضل علمدار ندارم             نیست نشانی دگر از اکبر رعنا
تا که بود از غم آن ماه دلارا        آب رساند همه ی تشنه لبان را
در برخود یاور وغمخوار ندارم             آه که اندر بر من یار نمانده
بهرحرم یاور وغمخوار نمانده         یک نفرازآن همه انصار نمانده
بهر حرم یاور وغمخوار نمانده

 

سقّا وسالار حسین

 

آوازابوعطا
عباس،عباس، سقّا وسالار حسین   عباس،عباس، یاروفادار حسین
عباس،عباس، میرعلمدار حسین     آمد درخدمت سلطان مظلومان
در کف بگرفته جان آن سیّد خوبان  بگرفت اذن جهاد از مظهر سبحان
تا جان سازد به قربان حسین     عباس،سقّا وسالار حسین، عباس

 

 

 

 

 

کُشته بی کفن

 

آواز ابوعطا

 

کشته ی بی کفن،یا اباافضل        غرق در خون بدن،یا اباالفضل
یاور کودکان ،یا اباالفضل                سَروَر کُشتگان، یا اباالفضل
خُسرو ِ تشنگان،یا اباالفضل           کُشته بی کفن، یا اباالفضل
دست هایت جدا از بدن شد      اندر این خاک وخونت وطن شد
خون ِسر،بهر جسمت کفن شد    ای پُر از خون بدن ،یا اباالفضل

 

ای علمدار درخون بر ِمن               ای به خون خفته اندر بر من
غرق در خاک وخون ،گوهر من           تشنه بی کفن ،یا اباالفضل
کس ندیده چو تو حق پرستی          رفتی وپشتم آخر شکستی
راه امّید من جمله بستی                  یار فخر زَمَن،یا اباالفضل

 

ای سردار رشیدم

 

آواز ابوعطا

 

سقّای دشت کربلا             شد دستش از پیکر جدا
عباس مظلوم، عباس مظلوم
عباسم، عباسم
ای سردار رشیدم،ای مایه ی امیدم
ای باوفایم، ای باوفایم
دشمن از،دشمن از            نام تو در تب و تاب
بردی ز چشمانم خواب   ای با وفایم ،ای باوفایم
سکینه،سکینه
چشم انتظار و عطشان     هر دم گوید عمو جان

 

آبی بیاور،آبی بیاور         چشمانش ،چشمانش
چون کودکان دیگر             سوی تو مانده بر در
آبی بیاور،آبی بیاور،            عباسم، عباسم
با اشک دیدگانم ،سوی حرم روانم
ای باوفایم، ای باوفایم
عباسم، عباسم
گویم چو با فغانم، با جمله کودکانم
ای باوفایم، ای باوفایم

 

سقّای دشت کربلا،اباالفضل

 

آواز دشتی

 

ای باوفا اباالفضل صاحب لوا اباالفضل      سقّای دشت کربلا ،ابا الفضل
سردار دست از تن جدا،اباالفضل        دستت جدا از جسم اطهرت کوه
افتاده دستت در کجا،اباالفضل؟                 اکنون بود هنگام یاری من
راضی مشو اینک به خواری من                  آخر برای جان نثاری من
کردی سروجان را فدا،اباالفضل                 بردار سرای خسرو غضنفر
بار دگر در یاری برادر                               منما حسینت را زخود مکدّر
قُم یا حبیبی، یااخا، اباالفضل                        با آن همه چالاکی ودلیری
ازخواهرت بنمای دستگیری                       ترسم رود کلثوم دراسیری
در شهر شام پربلا،اباالفضل                     جان برادر ازحسین چه دیدی؟
بهرچه دست از یاریم کشیدی؟          بسمل صفت در خاک وخون تپیدی
ای زاده ی شیرخدا،اباالفضل

 

ابوالفضل،ای علمدارم

 

آوازافشاری
زجا برخیز علمدارم تو ای ساقی وسردارم
توای تنها طرفدارم اباالفضل، ای علمدارم
سکینه درحرم نالان به دورش حلقه ی طفلان
کنند از تشنگی افغان اباالفضل، ای علمدارم
شوی درخاک،عزیز من جدا دستت بُوَد از تن
نماید هلهله دشمن ابالفضل،ای علمدارم
قدم از بار غم خم شد دلم پُرخون از این غم شد
سیه چشمم زماتم شد اباالفضل،ای علمدارم
اگرپرسند زمن طفلان زحالت،ای برادر جان
چه گویم با دل نالان اباالفضل ،ای علمدارم

 

چه سازم ای برادر جان میان فرقه عَدوان
نماید خواهرت افغان اباالفضل،ای علمدارم
سکینه بی قرار تو همه درانتظار تو
من محزون کنار تو اباالفضل ،ای علمدارم
تودرخون خفته من تنها میان لشکر اعدا
چه سازم زین غم عُظما اباالفضل،ای علمدارم

 

سردار ِ شه ِ مظلومان

 

دستگاه سه گاه

 

سردار شه مظلومان، بریاری دین وقرآن
با دست بریده،افتاده به میدان
با چهره از خون رنگین،آن آبروی اهل دین
در خون شده غلتان، بَهرِ شه ِ خوبان
شاه آمد درکنارش،با دیده اشکبارش
از داغ برادر افسرده ونالان

 

گفت ای محرم اسرارم،سر لشکر و فرماندارم
مردانه سپردی جان،در ره جانان
ای سرلشکر جانبازان،ای زاده شاه مردان
از داغ توخم شد،پشت ِمنِ نالان
سردار حرم ابوالفضل،صاحب علم ابوالفضل
از داغ تو زینب،گردیده پریشان

 

قرعه ی جدال

 


دستگاه چهارگاه
دم نوحه:
به نام ماه هاشمی چو قرعه ی جدال شد
نژاد مرتضی علی مصمّم قتال شد
ادامه ی نوحه:
زخیمه گه به نزد شه بیامد وبایستاد
باادبانه دستها به روی سینه بر نهاد
به خاک پای شاه دین به افتخاربوسه داد
پس از مراسم ادب زبان به نزد شه گشاد
بگفت هرگزت شها به روزگار بد مباد!
برای جان نثاریت مرا ام البنین بزاد
کجا به جان نثاریت کسی توان مثال شد؟
زبردباریم سپه دلیر شد به کارزار
پس از تحمل زیاد،عذاب آوَرَد به کار
اجازه ده که رو کنم به سوی لشکر شرار
حیات زندگی دگر نیایدم شهابه کار

 

اجازه ده برآورم زروزگارشان دمار
زنم ز شعله غضب به عمر جملگی شرار
خلاصه از شه شهید اجازه ی قتال شد
به حسرتی وداع کرد ز خیمه شد شه شهید
سکینه را به بر گرفت به آب دادش او نوید
به برج زین طلوع کرد،به پشت زین آرمید
ز سُمِّ مرکبش زمین به لرزه آمد وتپید
خود از ضیاء طلعتش عنان غاشیه کشید
ز صولت و صلابتش مَلَک به سینه دل تپید
روان به جانب عدُو چو قهر ذوالجلال شد

 

 

 

امشب علمدار

 


دستگاه چهار گاه

 

دم نوحه:
آه و واویلا از صبح فردا
ادامه ی نوحه:
امشب ثاراللّه،با انصاراللّه گرم نماز است
فردا زخون این جان نثاران،دین سرفراز است
امشب علمدار،ساقی وسردار،مشغول رازاست
فردا زشوق دیدار جانان در سوز وساز است
امشب به دوشش بهریتیمان مَشک پُر آب است
فردا الها قلب یتیمان بهرش کباب است
امشب بگردد دور خیام شاه شهیدان
فردا بیفتد دستان سقّا در طرف میدان
امشب به خیمه،سالار زینب،تنها نشیند
فردا به مقتل،جان دادن اش را زهرا ببیند
امشب درخشد برگرد خیمه خورشید لیلا
فردا بیفتد در خاک ودر خون امّید لیلا

 

امشب علمدار برگرد خیمه صورت نهاده
فردا دو دستش در جنگ عَدوان از تن فتاده
امشب به طاعت، قاسم به سجده سر می گذارد
فردا به زیر سُمِّ ستوران جان می سپارد

 

 

 

عباس،شیر بیشه ی شجاعت

 


دستگاه چهارگاه

 

دم نوحه:
تن به ذلت نداد،پای مرگ ایستاد
جانم به عباس!جانم به عباس!
ادامه ی نوحه:
عباس ،شیر بیشه ی شجاعت
بنموده از قانون حق حمایت
تن به ذلت نداد،پای مرگ ایستاد
جانم به عباس!جانم به عباس!
مردم رژیم عالی اش چنین بود
حمایت اش برای حفظ دین بود
شجاع شجاعان،دلیر دلیران
جانم به عباس!جانم به عباس!
تا دست آن شه از بدن قلم شد
در گوشه میدان نگون عَلَم شد

 

عاقبت کشته شد ،به خون آغشته شد
جانم به عباس!جانم به عباس!
قد حسین از غم او خم بُوَد
هر چه براو گریه کنی کم بُوَد
سالار ِحسین است،غمخوار ِحسین است
جانم به عباس!جانم به عباس!

 

 

 

اباالفضل باوفا

 

دستگاه چهارگاه
اباالفضل با وفا،علمدار لشکرم       مه ِهاشمی نسب،امیر دلاورم
ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت؟    چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت؟
برادر چرا به خون فتادست پیکرت؟                 که نعش تو غرق خون فتاده برابرم
برادر،چرا قلم شده دست های تو ؟         به خون غوطه ور شدست قد رَسای تو؟
دریغ از جوانی ات!شَوَم من فدای تو                تو کردی برادری تمام،ای برادرم

 

فدای دو بازویت که گشت از بدن جدا         نمودی به راه دین سروجان وتن فدا

 

به چشم تو تیرکین نشسته است یا اخا    برادر،چه سان تورا به خون غوطه بنگرم؟
فتاده زکف چرا برادر لَوای تو؟                      نیاید به گوش من عزیزم صدای تو
به قربان غیرتت،فدای وفای تو            که لب تشنه از فرات گذشتی به خاطرم

 

سقای طفلان حسین، اباالفضل

 

دستگاه چهار گاه

 

ای نور چشمان حسین ابوالفضل              سقّای طفلان حسین ابوالفضل
خم شد زمرگت قامت برادر ابوالفضل         برخیز وبنگر حالت برادر ابوالفضل
از دست رفته طاقت برادر ابوالفضل                ای قوّت جان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل

 

عباس خون شد از غمت دل من ابوالفضل  آتش زده بر آب وبر گِل من ابوالفضل
افغان وزاری گشته حاصل من ابوالفضل           بشنو تو افغان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل              برخیز وپرچم را ز نو به پا کن ابوالفضل
یاری آل پاک مصطفی کن ابوالفضل        رو سوی خیمه از ره وفا کن ابوالفضل
سرو خرامان حسین ابوالفضل                         سقّای طفلان حسین ابوالفضل

 

اباالفضل،الدّخیل

 

دستگاه چهار گاه
رفتم که آبی آورم اباالفضل،الدّخیل
بهر سکینه درحرم ابالفضل ،الدّخیل
بعدِ عباس علی،شام حسین،شام عزاست

 

بانگ می زد که اخا،نور دوچشمان من است
کوه دردم که بلا ریگ بیابان من است
آه سردم که صبا آینه گردان من است
سرو خونین بدنم،بعد تو روزم به چنین
لشکر باد خزان سلسله جنبان من است
گوچه شد دست ِ بلندی که به هنگام نبرد
دعوی ام بود که او حیدر کرّار من است
یادم از پیکر مجروح تو آید به سحر
هان بدانید که او میثم تمّار من است

 

 

 

ای ابوالفضل،ای باوفای من

 

دستگاه راست پنجگاه
ای ابوالفضل،ای باوفای من          خیزُ ازجا، ای مه لقای من
ز جا برخیز ای مه تابان               تا رویم خیمه نزد طفلانم
تمام اهل حرم گریان                از غمت جانا دیده خونبارم
سکینه با کودکان خیمه         العطش گویان،دیده خون بارند
همه طفلان چشم در راهند         تا بری آبی ای سپهدارم
زجا برخیز ای برادر جان      بین حسین تو بی علمدار است
ز ظلم این شامی وکوفی    اندر این صحرا بی مددکار است

 

خدا داند از غم مرگت                ای برادر جان زار وافغانم
چگونه رو در حرم آرم             گر زمن پرسند کو علمدارت؟

 

عباس،سکینه به حرم تشنه ی آب است

 

دستگاه نوا
عباس،سکینه به حرم تشنه آب است
برخیز علی اکبر ِ من در تب وتاب است
ای جان برادر،ای جان برادر
این قوم دل عترت مارا بشکستند
ز اول به رخ آل علی آب ببستند
از کین دل پیغمبرو زهرای بخستند
این فرقه بی دین زخدا بی خبر هستند
من سِبط رسولم، فرزند بتولم
پُرخون جگر زینب وکلثوم ورُباب است
تا از بدن آن دست رشید تو جدا شد
باللّه کمرم از غم مرگ تو دوتا شد
از اهل حرم ناله وفریاد بپا شد
بین ناله ی طفلان ز زمین تا به کجا شد!

 

سردار کربلا

 

اهل عالم منم،سردار کربلا       سقّا ی کودکان،در صف نینوا
در راه دین شده، هردو دستم جدا
واویلا،واویلا،واویلا واویلا
کاخ ظلم یزید می نمایم خراب    کودکان در حرم جمله در پیچ وتاب
ناله «واحسین»این شعار من است  سقّا ی تشنه لب،ای شه باوفا
آمدم کربلا بهر ناموس ودین            تا فدائی شوم در ره شاه دین

 

حضرت عباس (ع)

 

تا تو بودی خیمه ها آرام بود      دشمنم در کربلا نا کام بود

 

تا تو بودی من پناهی داشتم     با وجود تو سپاهی داشتم

 

تا تو بودی خیمه ها پاینده بود     اصغر شش ماهه من زنده بود

 

تا توبودی خیمه ها غارت نشد     بعد تو کس حافظ یارت نشد

 

تا تو بودی چه ره ها نیلی نبود     دستها آماده سیلی نبود

 

****

 

قاتلش کاش که احساسی داشت      مادرم کاش که عباسی داشت
زخون دشمنان یک پهلوانی            بسازد در زمین جوی روانی
بود آن پهلوان اربابم عباس          بگیرد انتقام صورت یاس
کَنَد با تیغ ابرو رأس عدوان               اگر رخصت دهد سلطان میدان

 

****

 

در کلاس عاشقی عباس غوغا می کند
در دل هر عاشقی عباس مأوا می کند
هر کسی خواهد رود در مکتب عشق حسین
ثبت نامش را فقط عباس امضا می کند

 

 

 

برخیز علمداره رشید لشکر من        بنگر که با داغت چه امد بر سر من

 

امیر سپاهم*تویی تکیه گاهم          برادر ابالفضل*برادر ابالفضل

 

گرد غریبی بر سرو رویم نشسته          بغض گلو راه نفس در سینه بسته

 

بغض گلو راه نفس در سینه بسته        زیر بغلهایم بگیر پشتم شکسته

 

مسوزان دل من*مشو قاتل من         برادر ابالفضل*برادر ابالفضل

 

یاری گر نموده مرا دست جدایت            کی گردم ای سقا به دنبال صدایت

 

چیزی نمانده زان قد و بالا برایت         ببین حال یارت*چه سازم کنارت

 

برادر ابالفضل*برادر ابالفضل

 

روضه حضرت عباس(ع)

 

شب نهم ماه محرم: (شب تاسوعا)

 

عباس (ع) یک تنه به دشمن حمله کرد و خود را به فرآت رساند.

 

وارد فرآت شد. مشک را پر از آب نمود.

 

عطش بر وی غلبه کرده بود.

 

عقل وعشق با هم جدال کردند.

 

عقل گفتا که کفی آب بنوش         عشق گفتا به کفی آب وفا رامفروش

 

عقل گفتا چه شود لعل لبت ترسازی – عشق گفتا بشنو ناله اطفال وخروش

 

عقل گفتا جگرسوخته را رحمی کن -  عشق گفتا اگر این آب حیات است منوش

 

عقل گفتا که بزن آتش دل را آبی -  عشق گفتا که ای عقل خطا کار خموش

 

غزل مصیبت : حضرت عباس (ع)

 

تا که از سوز عطش طفل سه ساله دم زد   عرق  شرم  به  پیشانی  سقا   نم زد

 

گفت ای ساقی لب تشنه عموجان زعطش     در گویر  جگرم  غنچه  دل  شبنم  زد

 

آنچنان سوخت دل ساقی ازاین گفت وشنود    شعله ها  بر   جگر   آدم تا   خاتم  زد

 

مشک بر دوش گرفت ساقی وشد سوی فرآت  یک تنه  میسره و میمنه  را  بر هم زد

 

تشنه لب وارد شط گشت ولب تشنه  برون    سوخت از آتش و اما نه به دل مرحم زد

 

آنقدر تشنگی  ساقی  ما بود   فزون       که  شرار عطشش  شعله  به  جان  یم زد

 

گفت این  آب  بُوَد  آبروی  اُم بنین               مشک پر کردو قدم  رو به  حرم  محکم زد

 

آه  در بارش شمشیر و سنان و نیزه               تیر  بر  چشم  فرود  آمد و ابر  غم زد

 

عَلَمُ و مشک  جدا . دست  جدا  از پیکر   شاهدین  آمد و خود  خیمه بر این  ماتم زد

 

گفت ای  جان برادر  کمرم بشکستی       طبل تنهایی  خود را شه دین  کم کم  زد

 

بحر طویل در رثای حضرت اباالفضل العباس ع

 

شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان ، که بدی صاحب طبل و علم و بیرق و سیف و حشم و با رقم و با رمق اندر لب او ماه بنی هاشم وعباس علمدار و سپهدار و جهانگیر و جهان بخش و دگر نایب و سفا. شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا اباالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

*    *    *

 

دید کاندر حرم خسرو خوبان، شده بس ناله و افغان و پر از شیون طفلان، همه شان               سینه زنان، نوحه کنان، موی پریشان، دل بریان، سوی عباس شتابان، که عمو جان چه شود جرعه ی آبی برسانی به لب سوختگان، کز عطش آتش بگرفته گلوی ما. شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

*    *    *

 

غضب آلود ز غیرت شد و عباس بشد موی تنش راست، زجا خواست، بخود گفت که عباس، تو اشجع به همه ناس، عجب از تو است که با این همه مردی و شجاعت، شود از صولت تو زهره ی شیر فلکی آب، عجب آسوده نشستی و روان شو بنما آب مهیا.

 

شه باوفا ابوالفضل،  صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

*    *    *

 

پس علم کرد قد سرو دل آرا، به سرش تاج زمِغفِر که زدی طعنه به قیصر، به تنش کرده زره چشمه ی او تنگتر از چشم حسودان بد اختر، به کمر بست یکی تیغ مهندس به میان سرو، دو پیکر، به سردوش یک اسپر به مثل گنبد مینا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل،        معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

پس بیاویخت بدوش دگر خویش، یکی مشک چو مشکی که بدی خشک تر از لعل لب ماه مدینه، گل گلزار سکینه، به فغان گفت که یا بنت اخا، ناله مکن، ضجّه مزن، ز آنکه عموی تو نمرده روم الحال کنم بهر تو من آب مهیا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

*    *    *

 

پس به تعجیل سوی شط فرات آمده، مانند سکندر، زپی آب حیات آمده، آن شیر غضنفر، نظری کرد بر آن آب، که چون اشکم ماهی بزدی موج بفرمود که ای آب، عجب موج زنی، لیک نداری خبر از تشنگی عترت طاها،  شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل.

 

*    *    *

 

از چه ای آب، عجب می روی، اما خبرت نیست، سکینه، گل گلزار مدینه، رخ مهش بفسرده، زعطش غش بنموده، آخر ای آب تویی مهریه فاطمه اما پسرش شد ز تو محروم، همان             سید مظلوم، الهی که گل آلود شوی، تا به ابد (شوقی) غمدیده از این غم شده دیوانه و شیدا، شه باوفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتی ابوالفضل

 

بحر طویل

 

می زنم دم زعلمدار رشید حرم عشق شه با کرم عشق مه محترم عشق صفای قدم عشق همان یار که گشته صنم عشق چکد از لب او بر لب پیمانه لب عشق همان شاه که باشد سر دوشش علم عشق نگار دل زارم شفا بخش قرارم به جز عشق جمالش به دل خوش ندارم قرارم بهارم شعارم همه دارو ندارم که باشد به شب اول قبرم به کنارم دلم عاشق رویش شدم بنده کویش دلم بسته به مویش قده نوش سبویش شتابان دل زارم همه شب جانب کویش چنان برگ خزان است روان در دل جویش ندارم به خدا جز هوس دیدن رویش مرا کشته به وا... علی علی واری خویشش ابوالفضل امیرم امیری بی نظیرم صفا بخش ضمیرم که جز عشق رخش در دل خسته نپذیرم چه خوش باشد اگر باز زند با دو سه تیرم که صیدش شوم و زیر قدم هاش بمیرم ز غیرش همه سیرم دل از مهر خدایی ابالفضل نگیرم علمدار سپه دار جهانگیر و جهاندار بود دلبر و دلدار مرا یار مدد کار تپش های دل حیدر کرار شده در حرم فاطمه پر کار زنم جار بود عشق سر دار بگوید سر دیوانه سر دار سرم پر زهوایش دلم جای ولایش غلامم به سرایش همه هستی و دینم به فدایش ربوده ز سر روح الامین عق صدایش بود محور عشق عزلی دست جدایش حسین بن علی سوره توحید بخواند برایش کسی نیست به پایش به قربان نوایش دعایش دلم گشته خریدار بلایش دلم گشته خریدار بلایش به قربان گره بند قبایش لقب باب حوائج نصب باب حوائج خداوند نجابت و ادب باب حوائج دلم غرق کمالش بود زینب کبری همه جا محو جمالش دلم بنده نامش گرفتار مرامش که افتاده به دامش نه آدم نه سلیمان و نه لقمان که موسی است غلامش حسین است کلامش ببین حسن خطابش و به زهراس سلامش قیامت متجلی شود از وقت قیامش تمامی بهشت است به نامش.

 

 

 

اى كشته راه داور من

 

 

 

اى كشته راه داور من
 اى پشت و پناه لشگر من
اى نور دو ديده تر من
 عباس جوان ، برادر من
برخيز كه من غريب و زارم
 بى مونس و يار غمگسارم
برخيز گذر به خيمه ها كن
 غمخوارى آل مصطفى كن
بر وعده خويشتن وفا كن
 عباس جوان ، برادر من
ديدى كه فلك به ما چه ها كرد؟
 ما را به غم تو مبتلى كرد
كى دست ترا ز تن جدا كرد
 عباس جوان برادر من
گفتم كه در اين جهان فانى
 شايد كه تو بعد من بمانى
زينب به سوى وطن رسانى
 تعديتم يا شر قوم ببغيكم

 

 

 

حضرت ابالفضل العباس علیه السلام

 

پناه دو عالم                            پناه حسین است

 

**********

 

همان که به سویش                 نگاه حسین است

 

**********

 

بود دست طفلان به دامان عباس

 

رسیده زغصه به لب جان عباس

 

بر آنها روان اشک چشمان عباس

 

که تشنه لب خیمه گاه حسین است

 

**********

 

چو شد سوی میدان ز خیمه فغان خاست

 

ز طفلان نوای عمو الامان خاست

 

حسین تا که او رفت ز جا ناگهان خاست

 

که ا ندر پی اش اشک وآه حسین است

 

**********

 

عجب محشری در وداعش بپا شد

 

عجب اشک و آهی روان بر سما شد

 

تو گویی ز جسم حرم جان جدا شد

 

که مجذوب رویش نگاه حسین است

 

**********

 

چو زینب نبیند دگر راه چاره

 

کند دیده گریان به میدان نظاره

 

که آید ز علقم برادر سواره

 

فضا تیره از اشک و آه حسین است

 

**********

 

زمانه نبیند دگر مثل عباس

 

زمادر نزاید پسر مثل عباس

 

نه در آسمان است قمر مثل عباس

 

حرم غرقه نور ماه حسین است

 

**********

 

ز رزمش به میدان عدو  در  هراس است

 

به جسم عدو ترس از او چون لباس است

 

حرم از قدومش پر از عطر یاس است

 

که شیر دلیر سپاه حسین است

 

 

 

بحرطويل حضرت عباس

 

آسمان خشک ولی زرد مثال لب عباس

 

ز طوفان عزا خورد شد این ساقۀ زیبای گل یاس

 

صدای نفس حضرت ساقی

 

برانداخته از شور همان زمزمه باقی

 

درختان همه از ماتم این ساقی تشنه

 

به سروسینه زنندو شکنند آن همۀ شاخۀ خودرا

 

و به زیره قدم حضرت زهرا

 

که بیامد به عزای علم میر علمدار کربلا

 

بریزند چو برگان خزان را

 

وزمین لطمه زنان....

 

خون فشان شد ازین برگ درختان

 

و تلاطم شده در مهریۀ حضرت زهرا

 

و خدا پرچم مشکیۀ غم انداخته بر صورت دنیا

 

همه در ارض و سما لطمه زنان دم بگرفتست قیامت

 

که ای اهل حرم میرو علمدار نیامد

 

و ز لب تشنگیۀ حضرت ساقی

 

خشک گشته چو گلویم , چونان محشر باقی

 

و به گلبرگ گرفتست نمی آب همان سرخ عقاقی

 

ابر هم شد خجل از حضرت ساقی

 

که چرا آب نداریم

 

علت خوشکیه امسال همین است

 

مشک بی آبه علمدار, زمین است

 

و ازین شر شر مستانۀ آب ز مشکست که غمین است....

 

آسمان زرد...هواسرد...دله مرد علمدار پر از درد ببارد

 

و درین بهبۀ ارض و سما ناگهان زمزمۀ مادرساقی امد

 

که ای اهل حرم میرو علمدار نیامد...

 

 

 

 

 

در مشت گرفت آب و بی تاب نشد                 شرمنده ی اهل بیت و اصحاب نشد

 

در حیرتم از عطش که مانند                    از شـــرم لب تشنه ی او  آب نشد

 

 

 

 

 

مفهوم بلند آفتابى عباس
از گریه کودکان کبابى عباس
از تشنگیت فرات دلخون گردید
واللَّه که آبروى آبى عباس

 

 

 

قال زین‌العباد خیرُ النّاس

 

رحم الله عمّی العبّاس(2)

 

ای خدا در نگاه تو پیدا           خیمه‌های حسین را سقّا

 

بوسه زد بر رکاب تو دریا           رحم الله عمّی العبّاس

 

نقش سجده به روی پیشانی         جان او جلو‌ه گاه قرآنی

 

یادگار علیّ عمرانی                    رحم الله عمّی العبّاس

 

پاسدار حریم آل‌الله                     پاکباز و رشید و جان آگاه

 

جبهه را ماه و خیمه‌ها را ماه               رحم الله عمّی العبّاس

 

خشم او رعد و نعره‌اش تُندر         رزم او رزم و حمله‌ی حیدر

 

او ادب یاد دارد از مادر                    رحم الله عمّی العبّاس

 

جان فدای وفا و ایثارش           قلب پر مهر و چشم غمخوارش

 

آسمان در شگفت از کارش           رحم الله عمّی العبّاس

 

تیردر چشم و مشک آب افشان    منتظر چشم خیمه‌ی عطشان

 

دشمنان شادمان و پاکوبان                 رحم الله عمّی العبّاس

 

سر به دامان فاطمه داری            اسوه‌ی صدق و شور و ایثاری

 

چلچراغ تمام اعصاری                    رحم الله عمّی العبّاس

 

=================================

 

ستون خیمه‌ی مولا، ابالفضل!

 

علمدار سپاه «لا»، ابالفضل!

 

درون هر دلی با ذکر نامت

 

قیامت می‌شود برپا ، ابالفضل!

 

جوانمردی، وفا، غیرت، شجاعت

 

گرفته از تو رونق، یا  ابالفضل!

 

در آن سو، لشکری از تیغ و خنجر

 

در این سو، یکّه و تنها ابالفضل

 

چه‌ها بی‌تو کشید ـ ای داغ سنگین ـ

 

حسین عصر عاشورا، ابالفضل!

 

جگرها از عطش در خیمه می‌سوخت

 

لب خشکیده‌ی سقّا ابالفضل

 

فرات! ـ ای تشنه‌ی جاوید تاریخ ـ

 

بگو، آخر چه کردی با ابالفضل؟

 

فرات از تشنگی می‌سوخت آن روز

 

ننوشید از لب آقا ابالفضل

 

به قربان لبان تشنه‌ی تو

 

فدای نام سبزت یا ابالفضل

 

دو بیتی ها

 

تو مثل دست خود افتاده بودی

 

به قدر مهربانی ساده بودی

 

در آن هنگامه از خود گذشتن

 

عجب دستی به دریا داده بودی

 

 

 

بیا و حاجت ما را روا کن

 

دو دستت را ستون خیمه‏ها کن

 

به دریا می‏روی یادت بماند

 

لبی با سوز دریا آشنا کن

 

علم از دست و دست از من جدا شد

 

و مشک آب از دندان رها شد

 

قیامت را به چشم خویش دیدم

 

دمی که قامت خورشید تا شد

 

=========================

 

================

 

گریز

 

سه نفر از خاندان اهل بيت ضربه ء شديدي به سرشان خورد كه هيچ يك از اوصيا و اوليا و شهداي اولين و آخرين چنين ضربتي نديده اند. اول : ضربتي كه ابن ملجم مرادي بر سر مبارك اميرالمومنين زد . دوم : ضربت منقذ بن مره كه بر سر مبارك علي اكبر زد و حضرت از پاي درآمدسوم : ضربت حكيم بن طفيل بود كه بر فرق مبارك قمربني هاشم زد به طوري كه سر شكافته شد. (سقاي كربلا ص112)

 

خود آقا اباالفضل فرمود : هر وقت خواستيد برايم روضه بخوانيد اين طور بخوانيد : بگوييد يك نفر كه مي خواهد از بالاي بلندي بيفتد دستش را مقابل صورت مي گذارد تا صورت آسيب نبيند ولي اگر دست در بدن نداشته باشد با صورت به زمين مي خورد. دو امام دو حامي داشتند كه دشمنان لحظه شماري مي كردند  آن دو حامي زمين بيفتند تا هر كاري خواستند بتوانند بكنند : اولي اميرالمومنين جلوي چشمش حاميش زهرا (س) را زدند و پشتش خالي شد دومي هم حسين فاطمه است كه تا عباس زنده بود دشمن جرات جسارت نداشت اما امان از لحظه اي كه دستان عباس از بدن جدا شد .

 

=========================

 

نوحه

 

خورشيد علقمه ماه مدينه

 

ريزد در ماتمت اشك سكينه

 

تو در خون نشستي –پشتم شكستي

 

يا اباالفضل مدد يا ابوفاضل2

 

اي شير بيشهء مولي الموالي

 

بنگر طفلان همه با جام خالي

 

طفلان بي قرارند- سقا ندارند

 

يا اباالفضل مدد...............

 

ريزد بر زخمت اي در خون نشسته

 

اشك فاطمهء پهلو شكسته

 

اي تنهاي صحرا – عباس زهرا

 

يا ابالفضل مدد..................

 

با هر زخمت دلم دارد سخنها-

 

در خيمه مي روم تنهاي تنها

 

رنگ من پريده – قدم خميده

 

=======================

 

سبک نوحه

 

یا عباس ، تو نور چشم مرتضائی،

 

چشم وچراغ شهدائی،     سقای دشت کربلائی

 

باب الحوائج              مولا ابالفضل

 

یا عباس تو زاده شیر خدائی

 

تو معدن جود وسخائی     تو روح ایثار ووفائی

 

باب الحوائج             مولا  ابالفضل

 

یا عباس     تو درشهامت در شجاعت بی نظیری

 

یا عباس         مانند حیدر صف شکن هستی دلیری

 

یا عباس       رحم ومروت در تو می جوشد هماره

 

ای آنکه            بیدستی وافتادگان را دستگیری

 

افتاده ام من      دست مرا گیر

 

باب الحوائج           مولا ابالفضل

 

یا عباس         تو زاده ام البنین آزاده مردی

 

در عالم            تو تک سوار عرصه جنگ ونبردی

 

ای مولا          تو راستی در روز عاشورا چه کردی

 

یا عباس                 همتا نداری تا ابد در پایمردی

 

بی چارگان را            تو چاره سازی بیچاره ام من 2

 

باب الحوائج                مولاابالفضل

 

یا عباس          تو برتر وبالاتر از هر پادشاهی

 

میدانم            در ماندگان وبی پناهان را پناهی

 

یا عباس             من بی پناه وعاصی وغرق گناهم

 

از حالم              ای زاده ام البنین  تو ـ خود گواهی

 

من درد مندم         دردم دوا کن

 

هم حاجتم را     امشب رواکن

 

باب الحوائج                مولا ابالفضل

 

یا عباس             هم زائرم هم میهمانی رو سیاهم

 

اکنون من           با روسیاهی آمدم از تو بخواهم

 

تا آنکه             بنمائی از این عاصی گمره شفاعت

 

میدانم                 به خاطرت بخشد خداوند از گناهم

 

از درگه تو      امید وارم

 

آقا به جز تو     کسی ندارم

 

باب الحوائج             مولا ابالفضل

 

ای آنکه         بر حیدر وام البنین هستی تو فرزند

 

جان زهرا میدهم من بر تو ای عباس سوگند

 

سوگندی         دادم تورا هستم هماره آرزو مند

 

میخواهم            تـــا آبرو بخشی مرا  ای آبرومند

 

از آبرویت              ده آبرویم

 

باب الحوائج             مولا ابالفضل

 

سبک نوحه

 

تا نبرم سوی حرم مشک آب      لب نگذارم به آب

 

درس وفـا داده مرا بـوتراب          لب نگذارم به آب

 

من پســر شیـر خـدا حیـدرم

 

خوانده حسین ساقی و آب آورم

 

هم پســر فاطـمه را چـاکـرم

 

تـا نـدهـد اذن به من آن‌جناب       لب نگذارم به آب

 

گر چه تویی روح‌نواز ای فرات

 

می‌نــتوانــی بــری از مــن ثبات

 

از تــو ننـوشـم به امید حیات

 

تـا نـبرم آب سـوی آفـتاب        لب نگذارم به آب

 

تا نبــرم آب ورنه نوشد حسین

 

تا نــشـــود تــر لب‌شان زینبین

 

تــا همــه اطفــال شه عالمین

 

آب نـنـوشــد زراه صـواب         لب نگذارم به آب

 

اصغــر بـی شــیـر ز فرط عطش

 

در بـــغــل مـادر خود کرده غش

 

شـیـر نــدارد کــه شود تر لبش

 

تـا نـبرم آب و نـنوشد رباب       لب نگذارم به آب

 

از حــرم زاده‌ی خیـــر الـنــســا

 

وا عــطــشا رفته به اوج سما

 

رشـته صــبــرم شده از کف‌رها

 

دل ز غم تشنه لبان شد کباب       لب نگذارم به آب

 

داده ام ایـن وعـده بـه اهل حرم

 

کــآب ســوی خیمـه طفلان برم

 

بــاشـد اگر قیمت جان می خرم

 

ناله طفـلان ز دلم برده تاب          لب نگذارم به آب

 

سرور من شمس ولایت حسین

 

صــاحب اکـرام و عنایت حسین

 

داده مـرا حکـم سقـایت حسین

 

اهــل حریمش همه در التهاب       لب نگذارم به آب

 

آب فــرات ای که روانــی مــدام

 

مانده کنار تو حسین تشنه کام

 

شـرم کــن از زاده‌ی خیـر الـانام

 

مـوج زنان می گذری با شتاب       لب نگذارم به آب

 

می‌زنـد آتـش بــه جگر ممکنات

 

ســاقی لــب تشنه و شط فرات

 

در خور عبـاس بــود ایــن صفات

 

کرده دل زار مـعلم کـبـاب           لب نگذارم به آب

 

============================

 

اي مشك نريز آبرويم

 

بر باد مده تو آرزويم

 

اي مشك اگر چه عرصه تنگ است

 

بي آب روم به خيمه ننگ است

 

=========================

 

چرا ای غرقه خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

 

حسین آمد ببالینت تو از جا بر نمی خیزی

 

نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل

 

بُود وقت نماز عصر آیا برنمی خیزی

 

خیام کودکان خالی از آب است و پر از افغان

 

چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

 

عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد

 

چرا آخر برای دفع اعدا برنمی خیزی

 

منم تنها و تن های عزیزانم بخون غلطان

 

چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی

 

می دانم دگرازخاک صحرابرنمی خیزی

 

بدستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

 

چو می بینم زبی دستی است کزجا برنمی خیزی

 

=======================

 

 

 

=======================

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

من از جام تو سرمستم                  به تو پابست پابستم

 

خدا داند که از اول                    به الطاف تو دل بستم

 

گل ام البنین مولا                     غلام درگهت هستم

 

شدم مهمان تو امشب           بگیرا زمهر خود دستم

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

گل ام البنینی تو                         مۀ روی زمینی تو

 

رشید ومه جبینی تو              چه خوب ونازنینی تو

 

فروزان اختر عشقی              که بی مثل وقرینی تو

 

بهشت آرزوهای                           امیرالمؤمنینی تو

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

شجاعی اشجع الناسی سراپا شور واحساسی

 

تو غیرتمند وحساسی        درخشانتر زالماسی

 

تو در باغ گل عترت   گل یاسی گل یاسی

 

علی را نورعینی و             ابا الفضلی وعباسی

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

خداجوئی خدا خوئی         خدا مظهر خدا روئی

 

ادب را روح ومعنائی         چه زیبائی چه نیکوئی

 

گلستان ولایت را                   گلی از باغ مینوئی

 

تمام خلق میدانند                 علی را دست وبازوئی

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

شجاعی تو دلیری تو            یلی وبی نظیری  تو

 

قشون پور زهرا را                امیری تو امیری تو

 

حسین ابن علی شاه و            برای او وزیری تو

 

صفای آل زهرائی             بصیری وخبیری تو

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

علمداری سپهداری             تو سقائی وسالاری

 

حسین وآل عصمت را       تو تسکینی تو دلداری

 

تو در دشت بلا عباس                         امید آل اطهاری

 

برادر را درآن وادی          توئی مونس تو غمخواری

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

گرفتارم گرفتارم              تو گل، من هم تورا خارم

 

طبیب حاذقی هستی           ومن هم سخت بیمارم

 

تو حامیّ حسینی من          حسین را دوست میدارم

 

چرا دستم نمی گیری            گره افتاده در کارم

 

قمر بنی هاشم ابالفضل قمر بنی هاشم(2)

 

قمر بنی هاشم

 

===============

 

===========================

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

میر و سالار دین العطش العطش

 

تو فرمانده و میر کلّ قوایی

 

تو باب الحوائج تو مشکل‌گشایی

 

تو سقّای صحرای کرب و بلایی

 

لب خشکم ببین، العطش العطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

حرم، پر شده از آه و فریاد و ناله

 

ببین بر کف دست طفلان پیاله

 

نهاده از عطش دختر سه‌ساله

 

دل خود بر زمین، العطش العطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

ساقی طایرانِ وحی مدینه

 

نگه کن، به اشک زینبِ حزینه

 

نفس گشته در قلب زار سکینه

 

نالــۀ آتشیـن، الـعطش الـعطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

کودک ششماهه، می‌زند صدایت

 

حضرت فاطمه، می‌کند دعایت

 

به قربان بازوی مشکلْگشایت

 

نجل حبل‌المتین، العطش العطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

ای علی بوسه زن، بر دو بازوی تو

 

من که شرمنده‌ام از گل روی تو

 

دیدۀ تشنگان حرم، سوی تو

 

ذکر ما شد همین، العطش العطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

ریزد از چشم گل‌های زهرا گلاب

 

آتش تشنگی همه را کرده آب

 

ای امید دل عترت بوتراب

 

اشک چشمم ببین، العطش العطش

 

یابن ام البنین العطش العطش

 

=====================

 

 

 

=====================

 

امشب در کربلا قحطی آب است

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

یل ام البنین، ماه عالمینه     همۀ امیدِ، خیمۀ حسینه

 

مهربانه عبّاس، قهرمانه عبّاس

 

مرد ایثار وعشق، پُرتوانه عبّاس

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

ماه منیره، شه را وزیره        درشجاعت عبّاس، خیلی بی نظیره

 

سالاره عباس، باوقاره عباس   بهرآل هاشم، افتخاره عباس

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

میروسر لشکره،سید وسروره

 

به عزیز زهرا ، بهترین یاوره

 

روح امیده،                خیلی رشیده

 

مانند اورا ،هیچ کی ندیده

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

دستش جدا شد   فرقش دوتا شد

 

کُشته زتیغ                      قوم دغا شد

 

تن پاره پاره    از تیغ کین شد

 

در پیش زهرا     نقش زمین شد

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

یکّه تازه عباس   سرو نازه عباس

 

بهر بی چاره گان   چاره سازه عباس

 

معنای غیرت    روح فتوّت

 

میدهد به عالم    درس مروّت

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

مست ولائی ، کان سخائی

 

تویادگار، شیرخدائی

 

مشکل گشا و،صاحب لوائی

 

سقّای طفلان، در کربلائی

 

ای با وفا ابالفضل       رو ح صفا ابالفضل

 

کان سخا ابالفضل      مشکل گشا ابالفضل

 

مولانا ابالفضل             مولانا ابالفضل (2)

 

حضرت ابالفضل ع

 

من عبد و برادر حسینم
فرمانده لشکر حسینم
رزمندة سنگر حسینم
لب تشنة ساغر حسینم
در یـاری دوسـت بـود و هستـم
مشک و علم است و چشم و دستم
****
گـه سـاقی و گـاه پاسدارم
گـه میـرم و گـاه عبد یارم
گه بر در دوست خاکسارم
میراث علی است ذوالفقارم
شیر استم و عابـد شبم من
شمشیر حسین و زینبم من
****

مـن قـرص مه دو آفتابم
مــن آینـــة ابـــوترابم
کـرده است حسین، انتخابم
کز خون جبین کند خضابم
با آنکـه فتاده هـر دو دستم
من دست امام خویش هستم
****
لطف و کرم است عادت من
بـی‌دستی مـن عبـادت مـن
خـون شیفتـة شهـادت مـن
هـر روز بـوَد ولادت مـن
مـا راست حیات جاودانی
سـرچشمة آب زنـدگانی
****
سوگند به کام خشک اصغر
سـوگند بـه خون فرق اکبر
سـوگند بـه عتـرت پیمـبر
سوگند به دست و تیغ حیدر
مشتــاق عمــود آهنینــم
ای خصم بیا، بزن، من اینم
****
ای بحر چه قدر بی‌حیــایی!
ای آب چقــدر بی‌وفــایی!
ای موج بس است خودنمایی!
رو از چه به سوی من گشایی؟
مـن آتشی از تب حسینم
من تشنة لب، لب حسینم
****
خـون جگـر و سبوی عباس
سوز عطش و گلـوی عباس
ســوگند بــه آبروی عباس
ای آب میا بـه سوی عباس
بگـذار ز تشنگی بجـوشم
والله قسم تــو را ننـوشم
****
با آنکه چو بحر در خروشم
بــر آب کــی آبرو فروشم
این مشک که هست بار دوشم
با اشک نهـاده سـر به گوشم
گوید که سکینه گشته بی‌تاب
مگذار بـه خاک ریزد این آب
****
افسوس که خورد تیر بر مشک
یک قطره دگر نمانْد در مشک
فریـاد کشید از جگـر مشک
شرمنده شد از پیامبر مشـک
هر جرعة آن که ریخت بر خاک
می‌گشت دلم چو موج، صد چاک
****
«میثم» همـه جـا زبان ما باش
فریــادِ بــه دلْ‌نهـان ما باش
از دیــده گهـر‌فشان ما باش
سـوز دل دوستـان مـا باش
نظمت به جگر شراره ماست
حرف دل پاره پاره مـاست

 

حضرت ابالفضل ع مطلب دوم

 

سقّا بـه غیر خون جگر در بصر نـداشت
آبی که چشم خود کند از گریه تر، نداشت
پـوشید چشم از سـر و از دامـن حسین
تا دست داشت در بدنش، دست بر نداشت
دریـا نگـه بـه داغ لب خشـک او نکرد
آب از شــرارة جگــر او خبـر نداشت
!تاریخ شاهد است که در عمر خود حسین
بعد از حسن بـرادر از او خوب‌تـر نداشت
باران تیـر دشمـن و او پیـش روی دوست
جز چشم ودست وسینه وصورت سپرنداشت
دست امـام بـود و دو دستش ز تـن فتـاد
چشم حسین بود، ولی چشم و سر نداشت
از شیـرخوارگـی دل او را حسیـن بـرد
حتی قرار بـر سرِ دستِ پــدر نـداشت
!هجده ستاره داشت سر نیزه‌ها حسین
مثـل سـر بریـدة او یک قمـر نـداشت
وقتی که عکس تشنه لبان را در آب دید
از بس که سوخت اشک خجالت دگرنداشت
از آه او اگـر دلـش آتـش نمی‌گــرفت
اینقــدر ســوز سینه «میثم» اثر نداشت

 

سردار دشت کربلایم
فرمانـده کـل قوایم
فدائی خـون خدایم
اِنّی اباالفضل(4)

 

****
میر و علمدار حسینم
از کودکی یار حسینم
تشنـه دیـدار حسینم
اِنّی اباالفضل(4)
****
مـن یـار ثــارالله هستم
در موج خون از پا نشستم
این سروجان وچشم ودستم
اِنّی اباالفضل(4)
****
مـن پسـر ام‌البنیــنم
نجـل امیـرالمـؤمنینم
دست و سرم فدای دینم
اِنّی اباالفضل(4)
****
پـرچم کربـلا بــه دوشم
در سینه، چون دریا خروشم
صدای العطش بــه گوشم
اِنّی اباالفضل(4)
****
گردیده خالی مشک آبـم
از دیده می‌ریزد گلابــم
شـرمنده از طفل ربــابم
اِنّی اباالفضل(4)
****
مقتل من علقمه باشد
زائـر من فاطمه باشد
بر لبم این زمزمه باشد
اِنّی اباالفضل(4)

 

 

 

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی است
جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی است
دل من میبرد آبی که از این مشک چکد
کشتی ام غرقه به آبی که زگرداب تهی است
به روی اسب قیامم به روی خاک سجود
این نماز ره عشق است زآداب تهی است
دست و مشک و علمم لازمه هر سقاست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی است
مشک هم اشک به بی دستی من میریزد
بی سبب نیست اگر مشک من از آب تهی است

 

 

 

 

 

رباعی

 

پنج امامی که تو را دیده اند   دست علمگیر تو بوسیده اند

 

چشم خداوند چو دست تو دید   بوسه زد و اشک ز چشمش چکید

 

****

 

کربلا لبریز عطر یاس شد            نوبت جانبازی عباس شد

 

****

 

تنها نه فرات که هفت دریا می سوخت       از تشنگیت تمام دنیا می سوخت
باران سما ز سرنوشتش گله داشت  روزی که جگر گوشه ی زهرا می سوخت

 

****

 

ای که حاجت ز حسین میطلبی دقت کن          پرچم شاه به سوی حرم عباس است

 

دودمه

 

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد، علمدار نیامد           سقای حسین سید و سالار نیامد، علمدار نیامد

 

 

 

نوحه های امام حسین(ع)

 

یا ابا عبداله الحسین

 

ما مصیبت زده ی کرب وبلاییم حسین

 

بال وپر سوخته ی آل عباییم حسین

 

بسکه خون دل از این دیده ز غمهای تو رفت

 

همنشین لب دریای بکاییم حسین

 

عمر دنیا نرسد چون به عزاداری تو

 

تا قیامت ز غمت عقده گشاییم حسین

 

روز محشر که همان یوم یفر المرءست

 

ما سراسیمه به سوی تو بیاییم حسین

 

چون که  احداث شود منبر منصور ملک

 

باز پا منبری یار تو ماییم حسین

 

هر که در حشر تو محشور شود با اهلش

 

ما به اذن تو ز طیف شهداییم حسین

 

همه آبادی دل از کرم مادر توست

 

ورنه ویرانه دل از شام بلاییم حسین

 

ما خجالت زده ی غافله سالار غمیم 
که سر افکنده ی (نحن اسراءیم )حسین

 

چادر و  معجر و عمامه اگر سوخته شد

 

ما به جای مانده از آن سوخته هاییم حسین

 

در دل خاک هم از منتقمان می مانیم

 

ما کمر بسته بفرمان ولاییم حسین

 

چون برآریم به عشق تو سر از خاک مزار

 

گرد راه پسر خیر نسائیم حسین

 

تا شویم عارف وآماده ی ایام  ظهور

 

برسر و سینه زنان غرق دعاییم حسین

 

حسین،ابا عبداللّه

 

دستگاه چهار گاه
حسین ،ابا عبداللّه حسین،یا ثاراللّه
ادامه ی نوحه:
کلیم اگر دعا کند،بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر شفا دهد ،بی تو شفا نمی شود
گرد حرم دویده ام صفا ومروه دیده ام
هیچ کجا برای من کربُبَلا نمی شود
چوب به دست قاتلت به ناله گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمی شود
گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهل بیت
خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

 

کسی که گشت گرد تو، گرد خطا نمی رود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود
ای بدن تو غرق خون،ای سر و روت لاله گون
از چه خضاب کرده ای ؟خون که حنا نمی شود
جز سر غرق خون تو که شد چراغ کاروان ؟
رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود
کوفه وکربلا گذشت ،سخت به عترتت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود!

 

ای بی کفن حسینم

 

دستگاه ماهور
ای جسم پاره پاره،آیا تویی حسینم؟            زخم تو بی شماره،آیاتویی حسینم؟
ای غرق لجّه خون،سرتا به پای گلگون،  غلتان به خاک هامون،عریان بدن حسینم
آرد چه تاب خواهر تا بیندت برادر           در خاک وخون،بی سر،افتاده ای حسینم
ای نوگل پیمبر،فرزند پاک حیدر                       جان بتول اطهر،جانان من حسینم

 

جانم شود فدایت،قربان خاک پایت                 نالد زدل برایت،گل پیرهن حسینم
ای تن به خون محنت چون غنچه برگشا لب   با داغ دیده زینب،فرما سخن حسینم
جسمت به خاک غلتان،سرنوک نیزه رخشان   از جور شمر نادان،ای ممتحن حسینم

 

آهسته ران این مَرکب نکویت

 

دستگاه همایون
آهسته ران این مرکب نکویت           تا من ببوسم ای اخا گلویت
خوش می روی جان اخا به میدان  در این سفر کردی مرا پریشان
گویا رسد دیدار ما به پایان               زینب نشیند در فراق رویت
بر گرد ویک بار دگر برادر                   کرده وصیت مادرم درآخر
تا من ببوسم آن گلوی اطهر                کام دلی گیرم ز آرزویت

 

داری خبر از حال ما یتیمان       بعد از تو با ما کس ندارد احسان
بی تو چه سازم اندر این یبابان       زینب ز که گیرد سراغ رویت
طفلان تو بی یار وبی مُعین اند       بعد از تو با افغان وشور وشین اند
با ناله های «یاحسین،حسین»اند      در کوه ودر صحرا به جستجویت

 

***************

 

ما غم ومهر حسین از ابتدا داریم         در دل خود آرزوی کربلا داریم

 

فتاده امشب در     سرم هوای او       دلم شده مهمان     کربلای او

 

غریب آقام آقام

 

عاقبت از مادرش  تذکره می گیرم    یا که توی حسرت شیش گوشه میمیرم

 

به راه عشق او      گذشته ار جانیم        سینه زنای هیات       محبانیم

 

بر مشامم میرسد دوباره بوی یاس     زنده شد در خاطرم زیارت عباس

 

حریم عشق او      بهشت رو خاکه     براغم عباس     هردلی صد چاکه

 

غریب آقام آقام

 

حرمش رو میبینم  شبا میون خواب     یاد اون ساعت به خیر تو حرم ارباب

 

دلم هوایی شد      دوباره با یادش      یه عمریه هستم    غلام  در گاهش

 

غریب آقام آقام

 

باورت نیست اخا رفتی و بیتاب شدم     شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم
باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم        بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم
قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته      خواهر تو هدف تیر حقارت گشته
باورت نیست ولی دست مراهم بستند      حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند
باورت نیست ولی دین من انکار شده        آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده
باورت نیست منو کوچه وبازار کجا                 دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا
یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی        مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی
غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام              سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام
کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم          زینب وسلسله و همرهی نامحرم
هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است        چشم در راه من وتو کوچه های شام است

 

****
فلک سر در گریبان حسین است     شب شام غریبان حسین است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زمین و آسمان را غم گرفته              به مقتل فاطمه ماتم گرفته
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه امشب نماز شب بخوانید       ولی پشت سر زینب بخوانید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
بگرد ای آسمان با آه و ناله   به صحرا گم شده طفل سه ساله
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زاشک دیده صحرا را بشویید            گل خونین زهرا را بجویید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه گل های زهرا گشته پرپر      زتیر ونیزه و شمشیر و خنجر
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زند مرغ دلم امشب پر و بال      گهی در علقمه، گاهی به گودال
حسین جانم حسین جانم حسین جان
شب فریاد و سوز و اشک و آه است        محمّد در کنار قتلگاه است
حسین جانم حسین جانم حسین جان

 

 

 

 

 

به خون غلتید جانی تشنه تا جانان ما باشد
که داغش تا قیامت آتشی در جان ما باشد
سری گردن کشید از مرگ ، قدر نیزه‌ای روزی
که نامش آفتاب جان سرگردان ما باشد
لبش بر نیزه قرآن خواند تا ثقلین جمع آیند
لبش بر نیزه قرآن خواند تا قرآن ما باشد
چراغ چشمهایش زیر نعل اسب‌ها می سوخت
که مصباح الهدای دیده حیران ما باشد
لب و دندان او را چوب زد دست ستم روزی
که طعم خیزران همواره با دندان ما باشد

کنون ننگ است ما را تا به محشر ، مرگ در بستر
حسین آمد به سوی کوفه تا مهمان ما باشد

 

قربان سرت که بین سرها سر بود

 

جسمت که میان نیزه ها پرپر بود

 

نفرین به کسی که چوب زد بر لب تو

 

لبهای تو بوسه گاه پیغمبر بود!

 

 

 

خواهر حلالم کن   عازم به میدانم

 

ــــــــــــــــــ

 

دلتنگ   دیدار خیل  شهیدانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر تو در هرجا همسنگرم بودی                
هم خواهرم بودی ، هم مادرم بودی

 

هم مونسم بودی ، هم یاورم بودی                 
خواهر به خون بینی اینجا تو غلطانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر تنم گردد درخاک وخون ، غلطان                    
در  قتلگه  افتد  این  پیکرم  عریان

 

بر روی نی  گردم  من  قاری  قرآن                      
من  معنی  سرخ  آیات  رحمانم

 

ــــــــــــــــــ

 

ای خواهرم دیگر روز  جدایی  شد                 
این  لحظة  سخت  دردآشنایی  شد

 

از  غربتم  دیگر  وقت  رهایی  شد                           
من راهی باغ دیدار جانانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر تو خود دیدی رنج وبلا دیدم                  
هم لاله ها پرپر  هم  کشته ها  دیدم

 

بر خاک این صحرا دست  جدا  دیدم                
لب تشنه جان داده شش ماهه عطشانم

 

ــــــــــــــــــ

 

باکا م خشکیده  باید  دهم  سر را                                  
با خون کنم برپا آیین  داور را

 

باید  کنم  احیا  دین  پیمبر  را

 

گردم شهید آری با کام عطشانم

 

ــــــــــــــــــ

 

دیدار  جانانه  شد  آرزوی  من

 

من عاشق حق ، او مشتاق روی من

 

دشت منا گشته این خاک کوی من                           
این روز عاشورا شد عید قربانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر به جای من خود یار طفلان باش                  
همصحبت و مونس بهر یتیمان باش

 

ماه  دل افروز  شا م غریبان  باش                           
من بر فراز نی   همراه طفلانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر  پذیرا  شو از  من  سلامم را                    
کن منتشر هرجا خونین  پیامم  را

 

جاوید  کن  در این  عالم  قیامم  را                      
آیات قرآن را بر نیزه می خوانم

 

ــــــــــــــــــ

 

خواهر تو بعد از من پیک شهیدانی                          
تو حنجر سرخ یاران قرآنی

 

من باشما هستم تنها نمی مانی                          
در هر کجا خواهر من با یتیمانم

 

 

 

 

 

ایا دردانة زهرا ـ خدا حافظ که من رفتم

 

××××××××××

 

غریب روز عاشورا ـ خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××

 

ایا تنها ترین ، سردار دراین صحرای پرآ شوب

 

غریبانه تو را کشتند  غریبانه تو را ای خوب

 

تو ماندی در دل صحرا ـ خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××

 

حسینم تو عزیز جان   ختم المرسلین بودی

 

تو تنها یادگا رم از  امیرالمؤمنین بودی

 

حسین ای معنی طاها ـ خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××

 

برادر رفتی و دارم  به دل ، اندوه و غربت را

 

به دوشم می کشم بار غم ودرد و مصیبت را

 

چه شد اکبر ؟ چه شد سقا ؟ ـ  خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××

 

ببین اشک روان من   ببین داغ گران من

 

بابی انت و امی    ونفسی  مهربان من

 

دوباره کن نظر برما     خداحافظ که من رفتم

 

××××××××××××

 

تو بر خیز و بگیر اینک     رکاب محمل زینب

 

هلا مشکل گشای من        تو بگشا مشکل زینب

 

نمی آ یی چراباما ؟        خدا حافظ که من رفتم

 

××××××××××××

 

ندارم مهلتی اینجا           عزایت را بپا دارم

 

ندارم فرصتی شاید         تنت بر خاک بسپارم

 

تنت شد زینت صحرا        خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××××

 

خوشا بر حال تو مولا      که تا عرش خدا رفتی

 

اگر چه تشنه لب اما          کنار مصطفی رفتی

 

رها گشتی تو از غمها         خدا حافظ که من رفتم

 

×××××××××××××

 

وضو از خون گرفتی و       بپا کردی نماز عشق

 

هلا روح نماز آر ی            شهید سر فراز عشق

 

ز تو قرآن شده برپا ـ  خداحافظ که من رفتم

 

×××××××××××××

 

تو ای ساقی میخانه  ز جام عشق تو مستم

 

ز پا افتاده ام اینجا  بگیر امشب دگر دستم

 

مکن مأ یوسم ای مولا ـ خدا حافظ که من رفتم

 

شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین

 

خون دل با كاروان كربلا دارد حسین

 

از حریم كعبه و جدش به اشكى شست دست

 

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

 

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است

 

ورنه این بى حرمتى ها كى روا دارد حسین

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند

 

عزّت و آزادگى بین تا كجا دارد حسین

 

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دین

 

داورى بین با چه قوم بى حیا دارد حسین

 

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا

 

با كدامین سركند مشكل دوتا دارد حسین

 

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند

 

تا به جایى كه كفن از بوریا دارد حسین

 

اشك خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

 

كاندرین گوشه عزاى بى ریا دارد حسین

 

امید خلق سایه ی عالم پناه توست

 

درمان درد خلق به نیمه نگاه توست

 

دنیا اگر که روننماید به من چه غم ؟

 

سرمایه ام گدایی از بارگاه توست

 

تنها نبُد سپاه تو هفتاد و دو شهید

 

خیل فرشتگان و رسل در سپاه توست

 

ای کشته ات ونماز و قتیل و شهید اشک

 

تو پور حیدری و ولایت گناه توست

 

تنها نه قلب خسته ی ما سوخت از غمت

 

افلاک شعله ور شده از سوز آه توست

 

در روز حشر در دل آن وحشت عظیم

 

چشم تمام عالم وآدم به راه توست

 

این بیرق عزا که به عالم علم شده

 

سِرِ قیام و نهضت بی اشتباه توست

 

ذکر مصیبت تو اسا س عبادت است

 

عرفان ما غلامی در دستگاه توست

 

 

 

حسين

 

آن دم بریدم من از حسین دل

 

کامد به میدان شمر سیه دل

 

او می دوید و من می دویدم

 

او سوی مقتل ، من سوی قاتل

 

او می نشست و من می نشستم

 

او روی سینه ، من در مقابل

 

او می کشید و من می کشیدم

 

او خنجر از کین، من آه از دل

 

او می برید و من می بریدم

 

او از حسین سر ، من از حسین دل

 

دوست دارم شمع باشم گوشه ای تنها بسوزم

 

بر سر بالینت امشب ، از غم فردا بسوزم

 

دوست دارم ماه باشم تا سحر بیدار باشم

 

تا چو مشعل بر سر راهت در این صحرا بسوزم

 

دوست دارم ژاله باشم من بخاک پایت افتم

 

تو چو گل شاداب باشی و من از گرما بسوزم

 

****

 

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا حسین

 

2.

 

کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون تپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت از سر ایوان کربلا
نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک
زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا
از آب هم مضایقه کردند کوفیان
خوش داشتند حرمت مهمان کربلا
بودند دیو و دد همه سیراب و می مکند
خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا
زان تشنگان هنوز به عیّوق میرسد
فریاد العطش ز بیابان کربلا
آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم
کردند رو به خیمه ی سلطان کربلا
آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد
کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

 

3.

 

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی
وین خرگه بلند ستون بیستون شدی
کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه
سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی
کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت
یک شعله ی برق خرمن گردون  شدی
کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان
سیماب وار گوی زمین بی سکون شدی
کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک
جان جهانیان همه از تن برون شدی
کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست
عالم تمام غرقه دریای خون شدی
آن انتقام گر نفتادی بروز حشر
با این عمل معامله ی دهر چون شدی
آل نبی چو دست تظلّم برآورند
ارکان عرش را به تلاطم درآورند

 

4.

 

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند
اول صلا به سلسله ی انبیا زدند
نوبت به اولیا چو رسید آسمان تپید
زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند
آن در که جبریل امین بود خادمش
اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند
بس آتشی ز اخگر الماس ریزه ها
افروختند و در حسن مجتبی زدند
وانگه سرادقی که ملک محرمش نبود
کندند از مدینه و در کربلا زدند
وز تیشه ی ستیزه در آن دشت کوفیان
بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند
پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید
بر حلق تشنه ی خلف مرتضی زدند
اهل حرم دریده گریبان گشوده مو
فریاد بر در حرم کبریا زدند
روح الامین نهاده به زانو سر حجاب
تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

 

5.

 

چون خون ز حلق تشنه ی او بر زمین رسید
جوش از زمین بذروه عرش برین رسید
نزدیک شد که خانه ی ایمان شود خراب
از بس شکستها که به ارکان دین رسید
نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند
طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید
باد آن غبار چون به مزار نبی رساند
گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید
یکباره جامه در خم گردون به نیل زد
چون این خبر به عیسای گردون نشین رسید
پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش
از انبیا به حضرت روح الامین رسید
کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار
تا دامن جلال جهان آفرین رسید
هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال

 

6.

 

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند
یک باره بر جریده ی رحمت قلم زنند
ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر
دارند شرم کز گنه خلق دم زنند
دست عتاب حق به در آید ز آستین
چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند
آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک
آل علی چو شعله ی آتش علم زنند
فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت
گلگون کفن به عرصه ی محشر قدم زنند
جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا
در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند
از صاحب حرم چه توقع کنند باز
آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند
پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل
شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

 

7.

 

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار
خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار
موجی به جنبش آمد و برخاست کوه
ابری به بارش آمد و بگریست زار زار
گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن
گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار
عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر
افتاد در گمان که قیامت شد آشکار
آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود
شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار
جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل
گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار
با آن که سر زد آن عمل از امت نبی
روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار
وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد
نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

 

8.

 

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد
شور و نشور واهمه را در گمان فتاد
هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند
هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد
هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید
هرجا که بود طایری از آشیان فتاد
شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت
چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد
هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد
بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد
ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان
بر پیکر شریف امام زمان فتاد
بی اختیار نعره ی هذا حسین زود
سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد
پس با زبان پر گله آن بضعةالرّسول
رو در مدینه کرد که یا ایّهاالرّسول

 

9.

 

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست
وین صید دست و پا زده در خون حسین توست
این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی
دود از زمین رسانده به گردون حسین توست
این ماهی فتاده به دریای خون که هست
زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست
این غرقه محیط شهادت که روی دشت
از موج خون او شده گلگون حسین توست
این خشک لب فتاده دور از لب فرات
کز خون او زمین شده جیحون حسین توست
این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه
خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست
این قالب طپان که چنین مانده بر زمین
شاه شهید ناشده مدفون حسین توست
چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد
وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

 

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد
بنیاد صبر و خانه ی طاقت خراب شد
خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک
مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد
خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان
در دیده ی اشک مستمعان خون ناب شد
خاموش محتشم که ازین نظم گریه خیز
روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد
خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست
دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد
خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب
از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد
خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین
جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد
تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد
بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

 

12.

 

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده ای
وز کین چه ها درین ستم آباد کرده ای
بر طعنت این بس است که با عترت رسول
بیداد کرده خصم و تو امداد کرده ای
ای زاده زیاد نکرده است هیچ گه
نمرود این عمل که تو شداد کرده ای
کام یزید داده ای از کشتن حسین
بنگر که را به قتل که دلشاد کرده ای
بهر خسی که بار درخت شقاوتست
در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده ای
با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو
با مصطفی و حیدر و اولاد کرده ای
حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن
آزرده اش به خنجر بیداد کرده ای
ترسم تو را دمی که به محشر برآورند
از آتش تو دود به محشر درآورند

 

 

 

نوحه های مدح کربلا وامام حسین(ع)

 

بیا اشک عزا

 


دستگاه شور
دم نوحه:
بیا اشک عزا بده دل را صفا،به یاد کربلا ،به یاد کربلا
ادامه ی نوحه:
جرس هم ناله شد به آهنگ حزین،به آه وزمزمه،به آه وزمزمه
بخوان چاووش اشک،نوایِ غربت عزیز فاطمه،عزیز فاطمه
شده یا لَیتَنی به لب ها آشنا،به یاد کربلا،به یاد کربلا
حسینی مذهبان به محراب غم اش عبادت می کنند،عبادت می کنند
تن شش ماهه را به قربانگاه عشق زیارت می کنند،زیارت می کنند
شده یا لَیتَنی به لب ها آشنا،به یاد کربلا،به یاد کربلا

 


به عاشورائیان رسد از کربلا،به گوش دل پیام،به گوش دل پیام
که دارد فاطمه به مظلومیّت شهیدانش سلام،شهیدانش سلام
بقیع جان او شده ماتم سرا،به یاد کربلا،به یاد کربلا
قَتیل اشک وعشق که بر لب های او، پیمبر بوسه زد،پیمبر بوسه زد
دل زهرا شکست زداغ حنجرش،که خنجر بوسه زد،که خنجر بوسه زد
به ماتم همدم اند عزیزان خدا،به یاد کربلا، به یاد کربلا

 

 

 

عشق پاکان

 

آواز دشتی
دم نوحه:
عشق پاکان را بنازم کین همه اعجاز دارد
عاشقی حُسن ختامی بهتر از آغاز دارد
ادامه ی نوحه:
کس نشاید عاشقان را از حقیقت باز دارد
عاشق ِ سلطان خوبان منصبی ممتاز دارد
احترامی بس مقدّس نزد اهل راز دارد
نازم آن رهبر که سرداد و نداده تن به ذلّت
سرسپردن را نکوتر داشت از رنج و مذلّت
کی کُند فرزند زهرا با یزید پست بیعت
مکتب عشق ورا بنگر که هفتاد ودو ملّت
در شگفت از آنکه هفتاد ودو تن سرباز دارد

 

خوار ورسوا شد هرآنکس تاخت در میدان جنگ اش
در دو عالم رو سیه گردید آنکه زد خدنگ اش
میر جانبازان ز جانبازی نباشد عار وننگ اش
ای بنازم بر حسینی که چنین جانباز دارد
همچو اصغر کودک شش ماهه ی سرباز دارد
من نه تنها در رهت از عُون واز جعفر گذشتم
از سر واز جان واز انگشت و انگشتر گذشتم
از زن وفرزند ومال وهستی و خواهر گذشتم
از علمدار رشید واکبر واصغر گذشتم
چون به راهت سرسپردن لذّتی ممتاز دارد

 

 

 

حسین،ابا عبداللّه

 


دستگاه چهار گاه
دم نوحه:
حسین ،ابا عبداللّه حسین،یا ثاراللّه
ادامه ی نوحه:
کلیم اگر دعا کند،بی تو دعا نمی شود
مسیح اگر شفا دهد ،بی تو شفا نمی شود
گرد حرم دویده ام صفا ومروه دیده ام
هیچ کجا برای من کربُبَلا نمی شود
چوب به دست قاتلت به ناله گفت این سخن
جای سر بریده در طشت طلا نمی شود
گشته به هر زمان زمین سرخ ز خون اهل بیت
خون کسی چو خون تو خون خدا نمی شود

 

کسی که گشت گرد تو، گرد خطا نمی رود
پیرو خط کربلا اهل خطا نمی شود
ای بدن تو غرق خون،ای سر و روت لاله گون
از چه خضاب کرده ای ؟خون که حنا نمی شود
جز سر غرق خون تو که شد چراغ کاروان ؟
رأس بریده بر کسی راهنما نمی شود
کوفه وکربلا گذشت ،سخت به عترتت ولی
هیچ کجا به سختی شام بلا نمی شود!

 

 

 

ای حسین مظلوم

 


دستگاه ماهور

دم نوحه:
ای حسین مظلوم،سرور شهیدان
زاده ی پیمبر،شاه تشنه کامان
ادامه ی نوحه:
زینب دل افگار از قفای آن شاه
می دوید ومی گفت با دو چشم گریان:
آخرای برادر،ما زنان مُضطر
محرمی نداریم اندر این بیابان
گر تو کُشته گردی نیست اندر این دشت
یاور و معینی بهر ما غریبان
آن امام بی یاربا دو چشم خون بار
درجواب زینب لب گشودُ این سان:
گفت خواهرمن،موسم جدایی است
در جهان رسیده،روز من به پایان
این وداع امروز آخرین وداع است
حافظ شما باد ذات پاک یزدان

 

 

 

ای بی کفن حسینم

 


دستگاه ماهور
دم نوحه:
ای جسم پاره پاره،آیا تویی حسینم؟
زخم تو بی شماره،آیاتویی حسینم؟
ادامه ی نوحه:
ای غرق لجّه خون،سرتا به پای گلگون،
غلتان به خاک هامون،عریان بدن حسینم
آرد چه تاب خواهر تا بیندت برادر
در خاک وخون،بی سر،افتاده ای حسینم
ای نوگل پیمبر،فرزند پاک حیدر
جان بتول اطهر،جانان من حسینم

 

جانم شود فدایت،قربان خاک پایت
نالد زدل برایت،گل پیرهن حسینم
ای تن به خون محنت چون غنچه برگشا لب
با داغ دیده زینب،فرما سخن حسینم
جسمت به خاک غلتان،سرنوک نیزه رخشان
از جور شمر نادان،ای ممتحن حسینم

 

 

 


آهسته ران این مَرکب نکویت

 


دستگاه همایون
دم نوحه:
آهسته ران این مرکب نکویت
تا من ببوسم ای اخا گلویت
ادامه ی نوحه:
خوش می روی جان اخا به میدان
در این سفر کردی مرا پریشان
گویا رسد دیدار ما به پایان
زینب نشیند در فراق رویت
بر گرد ویک بار دگر برادر
کرده وصیت مادرم درآخر
تا من ببوسم آن گلوی اطهر
کام دلی گیرم ز آرزویت

 

داری خبر از حال ما یتیمان
بعد از تو با ما کس ندارد احسان
بی تو چه سازم اندر این یبابان
زینب ز که گیرد سراغ رویت
طفلان تو بی یار وبی مُعین اند
بعد از تو با افغان وشور وشین اند
با ناله های «یاحسین،حسین»اند
در کوه ودر صحرا به جستجویت

 

 

 

آغشته بین در خون گردیده شاهی

 


دستگاه راست پنجگاه
دم نوحه:
آغشته بین در خون گردیده شاهی
عمه جان،وای،وای،وای
افتاده در میدان از بی پناهی
عمه جان ،وای ،وای ،وای
ادامه ی نوحه:
یا رب ویارب،
زین غم وزین غم ،وای
حالم تباه است
جنّت ورضوان ،وای
حوری وغلمان

 

عالم وامکان ،وای
جمله نواخوان
از این مصیبت ها
گریان ونالان
عمه جان،وای،وای،وای

 

 

 

ما غم ومهر حسین از ابتدا داریم         در دل خود آرزوی کربلا داریم

 

فتاده امشب در     سرم هوای او       دلم شده مهمان     کربلای او

 

غریب آقام آقام

 

عاقبت از مادرش  تذکره می گیرم    یا که توی حسرت شیش گوشه میمیرم

 

به راه عشق او      گذشته ار جانیم        سینه زنای هیات       محبانیم

 

بر مشامم میرسد دوباره بوی یاس     زنده شد در خاطرم زیارت عباس

 

حریم عشق او      بهشت رو خاکه     براغم عباس     هردلی صد چاکه

 

غریب آقام آقام

 

حرمش رو میبینم  شبا میون خواب     یاد اون ساعت به خیر تو حرم ارباب

 

دلم هوایی شد      دوباره با یادش      یه عمریه هستم    غلام  در گاهش

 

غریب آقام آقام

 

****

 

باورت نیست اخا رفتی و بیتاب شدم     شمع سان از غم هجر رخ تو آب شدم
باورت نیست اخا بدتوبیچاره شدم        بعدت ای مونس جان زینب آواره شدم
قدر تاریخ به من ظلم وجسارت گشته      خواهر تو هدف تیر حقارت گشته
باورت نیست ولی دست مراهم بستند      حرمت خواهر غمدیده تو بشکستند
باورت نیست ولی دین من انکار شده        آسمان پیش دوچشمان ترم تارشده
باورت نیست منو کوچه وبازار کجا                 دختر فاطمه ومجلس اغیار کجا
یا اخا رفتی و بی پشت وپناهم کردی        مردم آن لحظه که از نیزه نگاهم کردی
غیرت اله تو رامحو تماشا شده ام              سرو بودم زغمت جان اخا تا شده ام
کاش عباس به نیزه بنهد چشم به هم          زینب وسلسله و همرهی نامحرم
هرکجا نام تو بردم پاسخم دشنام است        چشم در راه من وتو کوچه های شام است

 

 


فلک سر در گریبان حسین است
شب شام غریبان حسین است
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زمین و آسمان را غم گرفته
به مقتل فاطمه ماتم گرفته
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه امشب نماز شب بخوانید
ولی پشت سر زینب بخوانید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
بگرد ای آسمان با آه و ناله
به صحرا گم شده طفل سه ساله
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زاشک دیده صحرا را بشویید
گل خونین زهرا را بجویید
حسین جانم حسین جانم حسین جان
همه گل های زهرا گشته پرپر
زتیر ونیزه و شمشیر و خنجر
حسین جانم حسین جانم حسین جان
زند مرغ دلم امشب پر و بال
گهی در علقمه، گاهی به گودال
حسین جانم حسین جانم حسین جان
شب فریاد و سوز و اشک و آه است
محمّد در کنار قتلگاه است
حسین جانم حسین جانم حسین جان

 

 

 

شه مشرقین

 


دستگاه ماهور

 

دم نوحه
ای حسین، ای شه مشرقینم الوداع،الوداع، ای حسینم
ای سُرور دل ونور عینم الوداع،الوداع، ای حسینم
ادامه ی نوحه:
از یتیمی مکن آه وزاری آنقدر ناله و بی قراری
گریه بسیار در پیش داری الوداع،الوداع، ای حسینم
می کنی گریه ای ماه انور می زنی صیحه با حال مضطَر
برسر نعش عباس واکبر الوداع،الوداع، ای حسینم
زخم من گرچه از حد فزون لست از غم تو دلم پُر ز خون است
جون غمت از غم من فزون است الوداع،الوداع ،ای حسینم
من که زخمی به پیکر ندارم جز یکی زخم بر سرندارم
ناوُک تیر وخنجر ندارم الوداع،الوداع، ای حسینم

 


پیش چشم تَر ِخواهر تو می بُرَد شمر سر از تن تو
می کند غرق خون پیکر تو الوداع، الوداع،ای حسینم
من اگر روی بستر دهم جان می دهی جان تو با آه وافغان
کربلا زیر سُم ستوران الوداع،الوداع، ای حسینم

 

 

 

سرخی شفق

 

جانم شرار آه و دلم دشت کربلاست
گوشم هر آنچه می شنود شور نینواست
ایمان نشان خنجر و شمشیر و تیر و سنگ
قرآن به نیزه، دین خدا زیر دست و پاست
چشم همه فرات و نفس هاست یا حسین
دل ها زموج خون همه گودال قتلگاست
فواره می زند زگلوی حسین خون
خونی که خونبهاش همان ذات کبریاست
نیزه به سینه، تیر به دل، داغ بر جگر
در حنجرش شرار عطش، بر لبش دعاست
خونی که ریخت از گلوی تشنه ی حسین
خون خدای عزوجل، خون انبیاست
هفتاد و دو ذبیح که دیده به یک منا؟
اندام، قطعه قطعه و سرهایشان جداست
این دود خیمه های حسین است بر فلک
یا آسمان، سیه شده یا دودِ آه ماست
آتش گرفته دامن یک دختر یتیم
فریاد می زند که عموجان من کجاست؟
از ترس تازیانه و از بیم کعب نی
اشکش روان به دیده ولی، گریه بی صداست
بر سینه ای که نیزه فرو رفته بارها
باللَّه قسم فشار سُم اسب، نارواست
خورشید خون گرفته ی صحرای کربلا
گه روی دست شمر و گهی روی نیزه هاست
رگ های پاره پاره نشان می دهد درست
رو بوده روی خاک زمین، ذبح از قفاست
میثم! قسم به اشک شفق، سرخی شفق
از خون سرخِ قافله سالارِ کربلاست

 

ای گل خزانم آتش زدی به جانم
ای پرستوی من رفتی ز آشیانم
مانده کنج سینه غم های بی حسابم
بی تو در مدینه سلام بی جوابم

در غمت خمیدم ، امیدم ، رفیق خقته زیر گل ها
ای فرشته رویم چه گویم چه کرده هجرانت به دل
مرتضی و دوری ، صبوری ندارم و بریده ام
یاد روی ماهت بریزد ستاره از دو دیده ام
یاس نیلوفری - کی مرا می بری
وای از این غم جدایی

بعد تو به عالم من دلخوشی ندارم
بی تو با که گویم غمهای بی شمارم
من که در مدینه غریب و بی شناسم
سر بر آر و بشنو زهرا تو التماسم
یاس نیلوفری - کی مرا می بری
وای از این غم جدایی
در کنار قبرت ،ببین در اعتکافم
کعبه هستی و من ، دور تو در طوافم
از غمت بر آید ، زسینه آه سردم
بی تو من که دیگر ، علی کوچه گردم
کی رود ز یادم ، غم تو ، ای مانده بین کوچه ها
کس خبر ندارد ، زداغت ، با من چه کردی کوچه ها
کی رود ز یادم ، که دشمن ، هست تو را گرفته بود
کی رود زیادم ، که زینب ، دست تو را گرفته بود
یاس نیلوفری ، کی مرا می بری
وای از این غم جدایی

(محسن احمدزاده)

 

چی میشه یابن فاطمه یه گوشه چشم نگام کنی
با اون نگاه فاطمی دلمو کربلا کنی
میگن که خاک تربتت مرده رو زنده میکنه
خنده کنون میره بهشت هر کی برات گریه کنه
اگه میام در خونت به یه امیدی میشینم
آرزو دارم که تو رو یه شب تو روضه ببینم
رومو زمین نذار بذار پاتو روی دیده ی ما
اگه واست زحمتی نیست الان بیا روضه ما
قدیما وقتی اسمتو می شنیدم مست میشدم
با گفتن کر حسین مست و حسینی میشدم
چند وقته توی روضه هات نمیتونم گریه کنم
اشکمو ازم نگیر آقا بذار برات گریه کنم

(سیدجوادذاکر)


 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

من چنین بی کس نبودم کاندرین وادی رسیدم

 

...

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

وحش و طیر این بیابان جمله سیرابند و چون شد

 

من که از آل رسولم تشنه ی آب زلالم

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

اکبرم کشتید و عون و جعفر و عباس و قاسم

 

این منم از ظلمتان چون طایر بشکسته بالم

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 


قیامت بی حسین غوغا ندارد
شفاعت بی حسین معنا ندارد
حسینی باش كه در محشر نگویند
چرا پرونده ات امضاء ندارد

 

==========================
کاش بودیم آن زمان کاری کنیم
از تو و طفلان تو یاری کنیم
کاش ما هم کربلایی می شدیم
در رکاب تو فدایی می شدیم

 

 

 

==========================
اردوی محرم به دلم خیمه به پا كرد
دل را حرم و بارگه خون خدا كرد

 

 

 

بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونین ثارا...

 

اشکِ پنهانیِ من ، گشته فانوسِ شبم
ماندن بی بودِ حسین ، گشته کابوسِ شبم
برای قصه ی غربت شروعی تازه می آید
سحر از مشرق نیزه طلوعی تازه می آید
پناهِ من ، قرارِ من ، ببین کرده ، به نی مأوا
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

افتاده کشتیِ دل ، در چنگِ موجِ بلا
کشتی بان رفته و من ، دلتنگ از فاصله ها
بیا ای ناخدایِ من که سُکّان دارِ این قلبی
بیا ای مادرِ خسته که تو معمارِ این قلبی
بیا مادر، تسلاّ ده ، دمی این زینبِ تنها
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

صحرا صحرا گذرم ، در زیرِ بارشِ غم
محصورم کرده ببین ، طوفانِ سرکشِ غم
دلِ آیینه وارم را شکسته سنگِ نامردی
دلِ آزاده ی زینب اسیرِ چنگِ نامردی
غریبم من،غریبم من،دوچشمانم،شده دریا
  بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

یا زهرا سایه زده ، ابرِ غربت به سرم
با گلبرگِ گلِ تو ، همراه و همسفرم
پرِ پروازِ زینب را شکسته ،بسته بین مادر
تنِ تبدارِ زینب را غمین و خسته بین مادر
نگاهم کن،نگاهم کن، مگیر از من نگاهت را
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

چشمانِ خسته ی من ، ماتِ چشمانِ حسین
تسکینِ دردِ دلم ، صوتِ قرآنِ حسین
نگاهِ من گره خورده به چشمانِ پریشانش
زمین و آسمان گرید زِ حُزنِ صوتِ قرآنش
منم زائر ، که شد نیزه ، زیارتگاهِ من اینجا
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

قرآنِ ناطقِ من ، بر رِحلِ نیزه ببین
آواره در پیِ او ، بانویِ پرده نشین
برایم خطبه می خواند ز رویِ منبر نیزه
پریشانم شده مادر سرِ او از سر نیزه
بگو دشمن ، کنارِ من ، نگیرد نیزه را بالا
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

قلبم از شعله ی غم ، مانندِ کوره شده
بنگر در واژه ی صبر ، زینب اسطوره شده
منم ایوبِ این دوران ، منم چون پیرِ کنعانی
که یوسف پیشِ چشمانِ ترم گردیده قربانی
پس ازهجران،زِیوسف بین،نمانده جامه ای حتی
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

 

 

دستِ لرزانِ مرا ، بینی در حالِ قنوت
لبهایم یا به دعا ، یا دارد بغضِ سکوت
به سویِ آسمان بنگر دو دستانِ نیازم را
نشسته خوانده ام مادر پس از هجران نمازم را
خدا داند،چه غمهایی،کشیدم من،دراین صحرا
بیا مادر ، ببین بر نی ، سر خونینِ ثارا...

 

**************

 

ای که دل می بری کی تموم میشه دربدری
چه کنم آقا جون منو کرببلا ببری
میدونم که نیازی به من نداری
دلتم نمیاد رو به من نیاری

جان حسین حسین حسین حسین جان

چی بگم به دلم که آروم بگیره یا حسین
نوکر تو میخواد تو حرم بمیره یا حسین
آقا جون از تو دوره کرم نکنی
باورم نمیشه باورم نکنی

جان حسین حسین حسین حسین جان

من کجا تو کجا ندیدم هنوزم توی خواب
آبروم دادیو ولی من تو رو دادم عذاب
مهلتی بده تا به فدای تو شم
تو برای منو من برای تو شم

جان حسین حسین حسین حسین جان

 


*****

 

ای شاه و امیرم در دامت اسیرم
عاقبت از هجر و از دوریت میمیرم

گیسویت طناب دارم هرچی دارم از تو دارم
لا اقل وقت جون دادن یک لحظه بیا کنارم

حســـــــــــــین وای حسیـــــــــــــن وای

از داغ کربلا تو قلبم آتیشه
با یاد شش گوشه میسوزم همیشه

ای شاه تشنه لب حسین زمزمه ی هر لب حسین
ای فرمانروای هستی ذکر قلب زینب حسین

حســـــــــــــین وای حسیـــــــــــــن وای


 

 

 

شیعتی مهما شربتم ماء عذب فاذکرونی

 

او سمعتم بشهید او غریب فاندبونی"

 

من شهید کربلایم سربریده از قفایم

 

 

 

حسین حسین حسین

 

 

 

"لیتکم فی یوم عاشورا جمیعا تنظرونی

 

کیف استسقی لطفلی فأبوا ای یرحمونی" *

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

من چنین بی کس نبودم کاندرین وادی رسیدم

 

...

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

وحش و طیر این بیابان جمله سیرابند و چون شد

 

من که از آل رسولم تشنه ی آب زلالم

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

اکبرم کشتید و عون و جعفر و عباس و قاسم

 

این منم از ظلمتان چون طایر بشکسته بالم

 

 

 

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

 

 

 

 

 

امشب شهادتنامة عشّاق امضا مي‌شود
فردا ز خون عاشقان اين دشت غوغا مي‌شود

امشب کنار يکدگر بنشسته آل مصطفي
فردا پريشان جمع‌شان چون قلب زهرا مي‌شود

امشب بوَد برپا اگر اين خيمة ثاراللّهي
فردا به‌ دست دشمنان برکنده از جا مي‌شود

امشب صداي خواندن قرآن به‌گوش آيد همي
فردا صداي الاَمان زين دشت برپا مي‌شود

امشب شهِ دنيا و دين با قلب مجروح و غمين
گويد به زين‌العابدين باشد وداع آخرين

امشب کُنَد ليلا فغان، زينب بود بر‌سر‌زنان
اين از غم سلطان دين، آن از فراغ نوجوان

اين در صداي الحَذَر، آن در نواي الاَمان
اين با برادر در سخن، آن دل به اکبر مي‌دهد

 

 

 

امشب شب قتل حسين، سلطان خوبان است       زينب پريشان است
فردا زمين کربلا از خون گلستان است              زينب پريشان است

امشب علمدار حسين دارد نگهباني                   آن حيدر ثاني
فردا تن بي‌دست او اندر بيابان است                  زينب پريشان است

امشب به روي سينة مادر بود اصغر                   آن طفل خوش‌منظر
فردا ز تير حرمله مهمان جانان است                  زينب پريشان است

امشب بود قاسم ميان خيمه‌گه شادان                از خواندن قرآن
فردا ز مَرکَب سرنگون اين سرو بستان است     زينب پريشان است

امشب گُلان مصطفي از تشنگي بي‌تاب            در گفتگوي آب
فردا روان از ديدگان اشک يتيمان است           زينب پريشان است

 

 

 

این دل تنگم عقده ها (قصه ها) دارد
گوییا میل کربلا دارد

مي‌روم بينم در كجا زينب
شِكوِه از شمر بي‌حيا دارد

اي خدا ما را كربلايي كن
مجلس ما را كبريايي كن (بعد از آن با ما هر چه خواهی کن)

مي‌روم بينم حضرت عباس
در كجا دست از تن جدا دارد

مي‌روم بينم در كجا اكبر
تيرُ در پيكر از جفا دارد

مي‌روم بينم قاسمِ داماد
در كجا دست در خون حنا دارد

مي‌روم بينم در کجا ليلا
نوعروس خود در بغل دارد

 

 

 

 

 


من غم مهر حسین با شیر از مادر گرفتم

روز اول کامدم دستور تا آخر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی

سبقت از مشک و گلاب و نافه و عنبر گرفتم

عالم ذر ذره ای از خاک پای حضرتش

از برای افتخار از حضرت داور گرفتم

بر در دروازۀ ساعات یک ساعت نشستم

تا سراغ حضرتش از زینب مضطر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مداحش بمیرد

من ز آه آتشینش پای تا سر در گرفتم

سر شکسته دل پر از خون دیده خون آلود اما

حالتی دیدم که بر خود حالتی دیگر گرفتم

ام لیلا رعشه بر اندام دیدم اوفتاده

گفت من این رعشه از داغ علی اکبر گرفتم

نا گه از بالای نی فرمود شاه تشنه کامان

سر براه دوست دادم زندگی از سر گرفتم

اکبرم کشتند و عون و جعفر وعباس و قاسم

تا خودم از تشنگی اب از دم خنجر گرفتم

گفت ساعی زین مصیبت  از دردربار جانان

حظّ ازادی برای اکبر و اصغر گرفتم

 

 

 

بنشين تا به تو گويم زينب ؛ غم دل با تو گويم زينب
بعد من قافله سالار تويئ ؛ خواهر من
دختر حيدر کرار توئي ؛ خواهر من
خون ما جمله در اين دشت روان خواهد شد ؛ خواهر من
خولي و شمر به ما دشمن خواهد شد ؛خواهر من
خواهرم ! اکبر و عباس و علي اصغر من
هدف نيزه و پيکار جفا خواهد شد ؛خواهر من
جمله ياران حسين در سفر کرب و بلا
سر به کف ؛ جان به ره دين خدا خواهد شد ؛ خواهر من
خواهرم ! خون شهيدان به بيايان بلا
نهره جوشنده و پر شور خواهد شد ؛ خواهر من
چون که با دجله و با نهر فرات آميزد
خواهرم ! خوب نگه تا که چه ها خواهد شد ؛خواهر من
موج طوفنده و غران چو هزاران شمشير
بي امان بر سر عدوان خدا خواهد شد ؛ خواهر من
بعد من خواهر من باز نما قصه ما
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد ؛ خواهر من
چون که بر ني سر پر خون حسينت بيني
خواهرم ! صبر نما ! ظلم فنا خواهد شد ؛ خواهر من
اهل بيتم همه در سوگ پدر مي گريند
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد ؛خواهر من
گر تو را مضطر و نالان و پريشان بينند
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد ؛ خواهر من
لشگر خصم شما را به اسيري گيرند
شام غم مسکن و ماواي شما خواهد شد ؛ خواهرمن
اين زمان نوبت شمشير زبان مي ايد
تيز و بران به چون خون شهدا خواهد شد ؛ خواهر من

 

 

 

مرا درد و مرا درمان حسين(ع) اســت
مـرا اول مـــــــرا پايان حسين(ع) است
دل هر کـس به ايماني سرشتـــــه
مرا هم دين و هم ايمان حسين(ع) است
همه عالم به اذن حق تعالــــــــــي
چو عبدي سر به فرمان حسين(ع) است
بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء
همه معلــــــــــول پيمان حسين(ع) است
براي هر دلي جانان و جانـــــــــــي
مرا هم جان و هم جانان حسين(ع) است
عقول جن و انس و هم ملائــــــک
به حقِ حق که حيران حسين(ع) است
چو خواهم روضه ي رضوان به فردا
که من را روضه ي رضوان حسين(ع) است
چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد
مگر  او هم پريشان حسين(ع) است
اگر خواهي ز حال عبد مســــــکين
خوشا حالش که مهمان حسين(ع) است

 

 

 

شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین

 

خون دل با كاروان كربلا دارد حسین

 

از حریم كعبه و جدش به اشكى شست دست

 

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

 

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است

 

ورنه این بى حرمتى ها كى روا دارد حسین

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى كند

 

عزّت و آزادگى بین تا كجا دارد حسین

 

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دین

 

داورى بین با چه قوم بى حیا دارد حسین

 

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا

 

با كدامین سركند مشكل دوتا دارد حسین

 

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند

 

تا به جایى كه كفن از بوریا دارد حسین

 

اشك خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

 

كاندرین گوشه عزاى بى ریا دارد حسین

 

 

 

زمزم اشکم دوباره پا گرفت                         سینه را غوغای عاشورا گرفت

 

ای دل از پیمانه غم باز گو                               خون بشو از فصل ماتم بازگو

 

نینوا خوانی کن ای دل امشبی                  دیده بارانی کن ای دل امشبی

 

در جهان افتاده شور یا حسین                             داغ تلخ قصه مولا حسین

 

چون نگرید چشم شیعه بیش از این               در شب یلدای خون شاه دین

 

صحنه اوج و خروش ناله هاست                         ابتدای غربت آلاله هاست

 

روشنای خیمه ها ماه علی است               ناخدای کشتی راه علی است

 

خسرو جان پرور از شور سفر                           گفت با اصحاب از صبح ظفر

 

همرهان در این دل تاریک شب                        عافیت را هرکه میدارد طلب

 

بهتر آن باشد زمن گردد جدا                                  کز گزند تیغ کین یابد رها

 

خنجر فتنه خریدار من است                    در سرش سودای دیدار من است

 

کوفیان راس مرا خواهند و بس                از شما دشمن نخواهند هیچکس

 

سوی دیگر زینب و آهی حزین                        اشک ریزان در بر مولای دین

 

کی برادر خواهرت را وا منه                                  زینب غمدیده را تنها منه

 

بی تو بر ما آب را گل می کنند                  بر حریمت سعی باطل می کنند

 

از ابوالفضل تو دوری کی توان                          در فراق او صبوری کی توان

 

وای بر زینب که بی اکبر شود                       دل غمین قاسم و اصغر شود

 

در میان گریه اش سردار عشق             گفت با خواهر بسی اسرار عشق

 

ناز آن اشکی که خواهر ریختی                  خوش به حبل الله چنگ آویختی

 

صبح فردا بس شکیبایی نما                                     کربلا را لاله آرایی نما

 

با تنی از تیغ و خنجر چاک چاک         می دهیم لب تشنه جان بر روی خاک

 

وسعت این زخم ما را آبروست       شیعه را مستی از این جام و سبوست

 

زینبا بیرق بدوش ما تویی                       بهد از این جوش و خروش ما تویی

 

راس خونین و تنور و بام نی                       در چهل منزل شود هنگامه طی

 

خورده بین هیهات مولا نای تو                        شام یلدای حسین نجوای تو

 

 

 

 

 

انا مظلوم حسین

 

اگر از خنجر خونریز لبِ تشنه ببرند سرم را، اگر از تیغ شکافند در این عرصه ی خونین جگرم را، اگر از تیر سه شعبه بدهند آب عوض شیر گل نوثمرم را، اگر از داغ برادر شکند خصم ستمگر کمرم را، اگر از چار طرف خصم زند برجگرم تیر، اگر آید به سر و کتف و تنم ضربت شمشیر، اگر از سنگ شود غرقه به خون روی منیرم، اگر آتش عوض آب دهد خصم شریرم، اگر از داغ پسر سوزم و صد بار بمیرم، به خدایی که مرا خواسته با پیکر صدچاک ببیند به تنم زخم دوصد نیزه وشمشیر نشیند، به ستمگر نکنم کرنش و ذلت نپذیرم، اگر آرند به جنگم همه ی اهل زمین را و سما را

انا مظلوم حسین

منم و عهد الستم، نه گسستم نه شکستم، به خدا غیر خدا را نپرستم، به خدا من پسر شیر خدا و پسر فاطمه هستم، همه ی دار و ندارم همه هفتاد و دو یارم به فدای ره جانان، منم و سرخی رویم، منم و خون گلویم، منم وحنجر عطشان، منم و داغ جوانان، منم و خاک بیابان، منم و سُمِ ستوران، من و
رگ های بریده، منم و قلب دریده منم وطفل صغیرم، منم و کودک شیرم، منم و دخت اسیرم، منم و حیّ قدیرم، منم و زخم فراوان، منم و آیه ی قرآن، منم و زخم زبان ها، منم و تیغ و سنان ها، همه آیید و ببینید مقام و شرف و عزت ما را

انا مظلوم حسین

به خدا و به رسول و به علی ابن ابی طالب و زهرای بتول و حسن آن سید ابرار، به هفتاد و دو یارم به حبیبم به زهیرم به طرماح و به جون و وهب پاک سرشتم، به جلال و شرف عابس و عباس و به عثمان و به جعفر، به شهیدان عقیل و به خلوص دل عبد اللَّه و قاسم، به علی اکبر و داغش به علی اصغر و خونش به گل یاس مدینه، به رقیه به سکینه، به دل سوخته ی زینب کبرا و دو فرزند شهیدش، به لب تشنه ی اطفال صغیرم، به تن خسته ی سجاد عزیزم، من از این قوم ستمگر نگریزم، نکنم بیعت و با خصم ستمگر بستیزم، من و ذلت، من و تسلیم، من و خواری و خفت، سر من بر سر نی راه خدا پوید و با دوست سخن گوید و گردد هدف سنگ و خورد چوب، نبینم به خدا غیر خدا را

انا مظلوم حسین

 

=-=-=-=-=--=-=-=-=-=--=-=-=-=-

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

روزی که درب عشق از خانه ای شکست

 

ساقی به روی خاک پیمانه ای شکست

 

زآن لحظه حرمت جانانه ای شکست

 

تا کربلا دل دردانه ای شکست

 

آواره گشته و دور از وطن حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

سرهای قدسیان بر حلقه عزا

 

چشمان عرشیان خونین شد ای خدا

 

در قلب عاشقان شد خیمه ها به پا

 

آوای کاروان هر دم زند صلا

 

هر کس ندا کند ارباب من حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

گل بوته های یاس رنگین کمان شده

 

رنگ بنفشه ها چون ارغوان شده

 

آرامش و قرار از باغبان شده

 

آوای لاله ها چون الامان شده

 

هر غنچه وا شود گوید سخن حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

روزی به کوچه ای دستان بسته ای

 

در پشت در گل پهلو شکسته ای

 

روزی دگر تن در خون نشسته ای

 

با ضربه ستور از هم گسسته ای

 

گردیده اینچنین خونین بدن حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

ما هرچه می کشیم از ضرب کینه است

 

آغاز بی کسی کوی مدینه است

 

از آتش در و از سوز سینه است

 

گویا که اجرت آن بی قرینه است

 

اینگونه شد که شد غرق محن حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+_+

 

اینگونه رسم عشق گردیده قائمه

 

یثرب به ابتدا در طف به خاتمه

 

گاهی بنفشه گون گه چون شفق همه

 

آید بدین جهت از کوچه فاطمه

 

گوید به قتلگاه ای بی کفن حسین

 

ای عشق عالمین – ارباب من حسین

 

 

 

مرا درد و مرا درمان حسين(ع) اســت     مـرا اول مـــــــرا پايان حسين(ع) است

 

دل هر کـس به ايماني سرشتـــــه       مرا هم دين و هم ايمان حسين(ع) است

 

همه عالم به اذن حق تعالــــــــــي       چو عبدي سر به فرمان حسين(ع) است

 

بهشت و جنت و فردوس اعــــــلاء          همه معلــــــــــول پيمان حسين(ع) است

 

براي هر دلي جانان و جانـــــــــــي      مرا هم جان و هم جانان حسين(ع) است

 

عقول جن و انس و هم ملائــــــک        به حقِ حق که حيران حسين(ع) است

 

چو خواهم روضه ي رضوان به فردا        که من را روضه ي رضوان حسين(ع) است

 

چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد         مگر  او هم پريشان حسين(ع) است

 

اگر خواهي ز حال عبد مســــــکين    خوشا حالش که مهمان حسين(ع) است

 

 

 



 

 

 

با یادلب خشک تو ای شاه شهیدان

 

عمری است که گردیده دلم زاروپریشان

 

ای تشنه بی سر       جانها به فدایت

 

مرغ دلم امشب          پرزد به هوایت

 

سیدی حسین جان

 

امشب هوس کرب وبلا کرده دل من

 

یاد حرم خون خدا کرده دل من

 

یک شب شود آیا     آیم به کنارت

 

سررا بگذارم          بر خاک مزارت

 

سیدی حسین جان

 

بازمزمه نام تو طی شد شب و روزم

 

ای کاش چو پروانه به گرد تو بسوزم

 

سوزد دل عالم       بر چشم تر تو

 

از داغ ابا الفضل      خم شد کمر تو

 

سیدی حسین جان

 

بالای سر جسم به خون خفته نشستی

 

از داغ علمدار چونان دال شکستی

 

روی تو خبر داشت       از سر نهانی

 

تا خیمه رسیدی         با قد کمانی

 

سیدی حسین جان

 

عالم همه قطره اند و دریاست حسین
خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
عزاداریتان مقبول

 

کعبه ما حرم محترم توست حسین (ع)

 

هرکجاذکرتوباشدحرم توست حسین(ع)

 

حاجیان محرم ودر طوف به گرد کعبه

 

محرم طوف تو در زلف خم توست حسین (ع)

 

کعبه نازد به قدمگاه ذبیح در یکجا

 

کربلا را همه جای قدم توست حسین (ع)

 

گرچه شد کعبه ولادتگه ومولود علیست(ع)

 

کعبه گر محترم است از کرم توست حسین(ع)

 

قبر شش گوشه تو قبلگه عشاق است

 

آه عشاق تو از سوز غم توست حسین (ع)

 

زائرت را نبود حاجت پیمانه وجام

 

مستی ما همه ازجام جم توست حسین(ع)

 

صحن بین الحرمینت است باب الجنت

 

زینت عرش زباغ ارم توست حسین (ع)

 

خضر آمد به کنار حرم عباست (ع)

 

دید سقا لب عطشان به یم توست حسین(ع)

 

مادر بیا در کربلا
پرپر شده گل های ما
آتش گرفته خیمه ها

مادر بیا، مادر بیا              جانم از سوز غم رسیده بر لب
برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
خونین بدن ها را ببین         افتاده بر روی زمین
سرها شده از تن جدا
مادر بیا، مادر بیا
جانم از سوز غم رسیده بر لب   برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
مادر ببین گل های من     افتاده بی غسل و کفن
در سرزمین کربلا                      مادر بیا، مادر بیا
جانم از سوز غم رسیده بر لب     برس ای مادرم به داد زینب (2)
حسین جان، حسین جان، جانم حسین جان(2)
************

 

دیگه خسته شدم من از این روزگار غریب
کاری کن واسه من یا بذار بمیرم بی حبیب
خوبه سایه ی تو رو سرم بمونه
منو هر کی ببینه بگه دیوونه

 

ای شاه و امیرم در دامت اسیرم
عاقبت از هجر و از دوریت میمیرم


 

شیعیان در سر هواى نینوا دارد حسین

 

خون دل با کاروان کربلا دارد حسین

 

از حریم کعبه و جدش به اشکى شست دست

 

مروه پشت سر نهاد اما صفا دارد حسین

 

بردن اهل حرم دستور جدش مصطفى است

 

ورنه این بى حرمتى ها کى روا دارد حسین

 

آب خود با دشمنان تشنه قسمت مى کند

 

عزّت و آزادگى بین تا کجا دارد حسین

 

دشمنش هم آب مى بندد به روى شاه دین

 

داورى بین با چه قوم بى حیا دارد حسین

 

دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا

 

با کدامین سرکند مشکل دوتا دارد حسین

 

رخت و دیباج حرم چون گل به تاراجش برند

 

تا به جایى که کفن از بوریا دارد حسین

 

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

 

کاندرین گوشه عزاى بى ریا دارد حسین

 

*************

 

آبروی حسین به کهکشان می ارزد               یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
    گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست               گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

 

مهر تو را به عالم امکان نمی دهم                این گنج پر بهاست من ارزان نمی دهم

 

گر انتخاب جنت و کویت به من دهند                کوی تو را به جنت و رضوان نمی دهم

 

نام تو را به نزد اجانب نمی برم                       این اسم اعظم است به دیوان نمی دهم

 

ای خاک کربلای تو مُهر نماز من                        آن مُهر را به مُلک سلیمان نمی دهم

 

ما را غلامی تو بود تاج افتخار                              این تاج را به افسر شاهان نمی دهم

 

دل جایگاه تو باشد نه غیر تو                          این خانه خداست به شیطان نمی دهم

 

گر جرعه ای ز آب فراتم شود نصیب                   آن جرعه را به چشمه حیوان نمی دهم

 

تا سر نهادم چو مدعی (موید) به درگهت                   تن زیر بار منت دو نان نمی دهم

 

 

 

خانقاه مازمین کربلاست              پیرماسقای دشت نینواست

 

سالهامیگذردمکتب ماپابرجاست            بیرق ماعلم ساقی دشت کربیلاست

 

 

 

بر سر نی      در ره شام سرت روبرویم           من جواب رقیه چه گویم

 

پای خسته    دل شکسته  سرت رو برویم       من جواب رقیه چه گویم

 

 

 

هستی من توئی ای امید دل تشنه کامان   ای چراغ ره کاروان غمین و پریشان

 

بعد تو ای گل باغ سر سبز قران و ایمان                من کدامین گل ببویم

 

ای انیس دل زینب و محرم قلب خسته      تار وپود صبوری طفلان تشنه گسسته

 

بی تو هرچه غم و غصه در وسعت دل نشسته       سوز دل را به که گویم

 

غربت و خار زار و بیابان و خورشید سوزان      بگذرد ناقه از ساحل قتل گاه عزیزان

 

روبرویم تن پاک تو غرقه در خون و عریان                  ای امید و آرزویم

 

من به محمل تو از اوج نیزه  نمایی نگاهم    بشنوی شیون کودکان و غم و سوز آهم

 

می شوی مشعل دل فروزی در این کوره راهم           لحظه ای کن گفت و گویم

 

داغ تو بشکند قامت آسمان و زمان را            دود آهم سیه می کند روزگار جهان را

 

می درد پرده ی قدرت و شوکت ظالمان را                             ای تمام آبرویم

 

من به قربان آن حنجر تشنه کام بریده          من فدای شهیدی که چون او کسی غم ندیده

 

آن شهیدی که از شرق گودال خونین دمیده                       رهنورد راه اویم

 

شام غریبان

 

دستگاه شور
شام غریبان مولای شهیدان است              ارض وسما گریان بر حال یتیمان است
امشب رقیه در خرابه آه وافغان می کند     این بلبل شوریده دل دلها پریشان می کند
ویرانه را از اشک خود همچون گلستان می کتد        از دوری بابش درآه وافغان است
امشب سکینه می کند در کربلا غوغا            گوید کنار پیکر بابش به صد شور ونوا
من آمدم با تو، کنون بی تو روم از کربلا             همراز من ای گل،خار مغیلان است

 

باشند اطفال حسین در ناله وافغان            از جور کوفی جملگی باشند سرگردان
با قلب پر خون از جفا،باسینه سوزان              در گوشه ویران جمع اسیران است

 

طفل صغیر

 

آواز ابو عطا

طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان       قامت زینب ز الَم خم شده ساربان
زینب غمدیده به غم مبتلا بانوا                          بود گرفتار ِ کف ِ اشقیا از جفا
جمله یتیمان به بغل داده جان از وفا            غم سرغم آمده افزون شده ساربان
گفت که ای خواهر محزون زار بی قرار           از غم عباس تویی داغدار اشک بار
محنت عالم شده بر ما دچار این دیار          کودک زارم سوی هامون شده ساربان
شب شده عالم همه خوف از سپاه دین تباه      طفلک نالان به دل پر ز آه بی پناه

 

رو سوی هامون شده با سوز وآه بی گناه             درد یتیمیش فراوان شده ساربان
گر کند از من شه ِبی کس سؤال زین مقال  خواهر محزونه ام ای خوش خصال با کمال
خوش شده ای حافظ طفلان به حال در مآل         طفلکم از هجر پریشان شده ساربان

 

نیزه شکسته ها

 

آواز ابوعطا
نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

 

حسینت اینجا خفته حسینت اینجاخفته

 

قدم به ارض کربلا نهادم     بانی ِ انقلاب واتّحادم
حماسه ساز صحنه ی جهادم      گوهر عشق وروح عدل ودادم
میان خون عزیز زهرا خفته

 

حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته

 

یکی رود خبر دهد به زهرا          که دست حق فتاده روی صحرا
ببین خزان رسیده نوگلت را         حسین تو غریب و تنها خفته

 

مدفن من زمین کربلا شد           تشنه جگر سر از تنم جدا شد

 

حماسه ها زخون من به پا شد      ذبیح حق سر از تنش جدا شد
حسین تو غریب وتنها خفته

 

رَوی تو چون به سوی شام ویران        همره تو قافله ی اسیران
جان تو و جان همه یتیمان                نما نگهداری این اسیران
به خاک وخون حسین چه زیباخفته

 

شام غریبان

 

کنار گودال زهرا تنها نشسته       آمده مادر با پهلوی شکسته
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
دامن طفلی گرفته آتش امشب      پروردگارا برس به داد زینب
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
زینب را شکسته شد دیگر پر و بال     سینه زنان آمده کنار گودال
یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا (2)
مبریدم ! که در این دشت مرا کاری هست

 

مبریدم ! که در این دشت مرا کاری هست    گرچه گل نیست ولی صحنه گلزاری هست)
( ساربانا ! مزنید این همه آواز رحیل        که در این دشت مرا قافله سالاری هست )
من و این باغ خزان دیده خدا را چه کنم    همره لاله رخان - لاله تبداری هست
ساربان ،تند مران قافله گلها را                که در این حلقه گل ، نرگس بیماری هست
نیست اندیشه مرا ، از سفر کوفه و شام     مهر اگر نیست ، ولی ماه شب تاری هست
تشنه کامان بلا را ، چه غم از سوز عطش    ساقی افتاده ولی ، ساغر سرشاری هست
هستی ام رفته زکف ، بعد تو یا ثارالله         ( هیچم ار نیست تمنای توام باری هست)
تا به مرغان چمن ، رسم وفا آموزد             یادگار از تو پرستوی پرستاری هست
با وجودی که بود بار جدایی سنگین              لله الحمد مرا روح سبکباری هست
گر چه از ساحت قدس تو جدایم کردند                   هست پیوند وفا با تو مرا آری هست
باغبان چمن معرفت ! آسوده بخواب                   که مرا شب همه شب دیده بیداری هست
در نماز شب خود غرق مناجات توام                            یار اگر نیست ولی زمزمه یاری هست
مبرید از چمن حسن (شفق) را بیرون                      که در آنجا که بود جلوه گل خاری هست

 

****************

 

نوحه های حرکت کاروان از کربلا

 

خاک شهیدان شد عیان

 

دستگاه شور
خاک شهیدان شد عیان،ای ساربان محمل مران
با ما سرود خون بخوان،ای ساربان محمل مران
اینجا زخون با هم یکی دریا وصحرا می شود
اینجا ز زین نقش زمین گل های زهرا می شود
اینجا اسیر دشمنان زینب کبری می شود
خون گردد از هر سو روان،ای ساربان محمل مران
اینجا صدای العَطش بر عرش اعلی می رود
اینجا سرم بالای نی از جور اعدا می رود
اینجا به دریا سیل خون از چشم سقّا می رود
سقّا کند ایثار جان،ای ساربان محمل مران

 

اینجا به دست وپای خود قاسم حنا بندد ز خون
اینجا چو یوسف می شود پیراهن او لاله گون
اینجا بخوانید آیه انّا الیه ِراجعون
با ما در این صحرا بمان،ای ساربان محمل مران

 

کاروانی سر به صحرا

 

آواز ابوعطا
ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام      من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام
ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان                 مهربانم می رود ،آرام جانم می رود
ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی              رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی                من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

 

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر          اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر        اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین           از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین     من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام

 

مران یکدم ساربان اشتُر

 

آواز دشتی
مران یکدم ساربان اشتر،ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر زآنکه من دارم عقده ها در دل
دل زینب گشته طوفانی،رقیه گشته بیابانی،آه و واویلا،آه و واویلا
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان امشب آید و برّد دست اش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا،باب من،حیدر
در این صحرا ای شترداران،ماندنم آسان،رفتنم مشکل
شترداران بی کفن باشد این تن مجروح اندرین صحرا
مرا نَبوَد معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
ندارد چون سایه ای برسر غیر خاشاک و جز تَف ِ گرما
اله من کن تو آگاهم،کشتی عمرم کی رسد ساحل
شتر بانان ره خطرناک وکودکان مضطر،ناقه ها عریان
همی ترسم ای شترداران،از شتر افتند کودکان آخر

 

چرا آخر این همه تعجیل ؟رحم بنمائید بر دل طفلان
ره ِ شام ودشمن اندر پیش،از یتیمان من چون شوم غافل
شتربانان مهلتی آخر،بهرما نبود قافله سالار
نباشد چون مَحرمی دیگربهر مازنها غیر این بیمار
ندارد او طاقتی دیگر،پیکر بیمارش بود تب دار
همی گوید خاشع و غمگین،کربلا خواهم تا کنم منزل

 

نوحه های روز عاشورا

 

قهرمان کربلا،زینب

 

دستگاه سه گاه
ای قهرمان کربلا،زینب ای پیرو(قالو بلا)،زینب
خواهر خداحافظ خواهر خداحافظ
تو همچو حیدر خصم دونانی    تو نور چشم شاه مردانی
تو حامل آیات قرآنی
ای دخترخیرالنّسا ،زینب خواهرخداحافظ خواهرخداحافظ

 

در راه دین خواهر صبوری کن   در پیش دون از عجز دوری کن
خط ولایت را مروری کن
ای دختر بدرالدّجی، زینب خواهر خداحافظ خواهرخداحافظ
خواهر برایم این جهان تنگ است    سازش مرا با دشمنان ننگ است
راه نجات از این قفس جنگ است
ای یادگارمرتضی،زینب خواهرخداحافظ خواهرخداحافظ

 

حسین جان کفنت کو؟

 

آواز افشاری
حسین جان کفنت کو؟            حسین پیرهنت کو؟
گر دل کَنَم از تو چه کُنَم با دل خونین؟
گر دل نَکَنَم گو چه دهم پاسخ لشکر؟
حسین جان کفنت کو؟           حسین پیرهنت کو؟
در کربُبَلا بوی بهشت است یقیناً
دیشب به سراغت ز ارَم آمده حیدر

 

حسین جان کفنت کو؟         حسین پیرهنت کو؟
گر شیر خدا بود به بالین تو ای شه
انگشت تورا پس که بریدست ز پیکر؟
مهلاًمهلا

 

دستگاه شور
دم نوحه:
مهلاً مهلا،مهلاًمهلا،ای حسین جانم
یابن الزهرا،یابن الزهرا،ای حسین جانم
ادامه ی نوحه:
تنها به میدان می روی وای از این محنت
خواهر به قربان توواین همه غربت
آهسته رو،آهسته رو، ای امید من
تا بینمت بار دگر ای گل زهرا
ای وای من،ای وای،ای قرار من
جان می سپاری تشنه لب در کنار من
در پیش چشم عترتت بی کس وتنها
مست وخرامان می روی ای حسین جانم

 

بهراسیری زینبم خود را مهیّا کن

 

آواز بیات ترک
دم نوحه:
بهر اسیری زینبم خود را مهیّا کن امر من اجرا کن
خواهر به جان من توکمترشور وغوغا کن امر من اجرا کن
ادامه ی نوحه:
امروز خواهر می شوم من کشته ی اعدا ای دختر زهرا
طفلان من را مادری خواهر تو فردا کن امر من اجرا کن
زینب در این وادی سرم از تن جدا گردد پیش شما گردد
فردا به روی نی سر من را تماشا کن امر من اجرا کن
بی سر تمام نوجوانان من ای خواهر گردند ای خواهر
در پیش چشم تو ولی صبر وشکیبا کن امرمن اجرا کن
آن دم که آتش در فتد در خیمه ای خواهر زین قوم بد اختر
با کودکانم جان خواهر رو به صحرا کن امر من اجرا کن
برتو سپارم کودکان مو پریشان را خواهریتیمان را
یک یک پرستاری به جان من در آنجا کن امر من اجرا کن

 

خواهر در این ساعت کزین دشت بلا رفتی از کربلا رفتی
بزم عزایی هم برای من تو فردا کن امر من اجرا کن
چون عازم شام خراب و کوفه ی ویران گشتی تو خواهر جان
در راه شام وکوفه با دشمن مدارا کن امر من اجرا کن
در بین ره طفلی اگر روی زمین افتاد یا کودکی جان داد
این را سوار و آن دگر را دفن و تنها کن امر من اجرا کن

 

گل باغ پیمبر
گل باغ پیمبر،عزیز دل حیدر
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان
(گوشه ی درآمد):
تو ای پور یداللّه،شدی غریب وتنها
برادر به توقربان،برادر به تو قربان
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان
(گوشه مویه):
تو آن لب عطشان،منم با غم هجران
تو وآن تن عریان،به زیر سم اسبان
شرارم زده برجان
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان

 

(گوشه ی حصار):
ایا روح وروانم،زهجرت به فغانم
در این وادی پُرغم،دو چشمم شده پُر نَم
نگردیده ی گریان،حسین ای شه خوبان ،مرو جانب میدان

 

نوحه های شب عاشورا

 

شیعیان،فردا حسین بی یارویاور می شود

 


دستگاه سه گاه
تاریخ ومحل ضبط:آذر 1386،شهرستان بهشهر،روستای سراج محله
راوی:ابوالقاسم تیرگری
دم نوحه درگوشه ی درآمد وادامه ی آن در گوشه های زابل ودرآمد اجرا می شود.
دم نوحه:
شیعیان ،فردا حسین بی یار ویاور می شود
خون جگر،زینب زداغ شش برادر می شود
ادامه ی نوحه:
تا که آب آرد به شطّ خون، جدا
از بدن دست ابوالفضل دلاور می شود
برسر دست حسین از تیر ظلم حرمله
پاره حلق نازک شش ماهه اصغر می شود
حضرت نجمه نمی داند که فردا قاسم اش
ازجفای کوفیان صدپاره پیکر می شود

 

شش برادر باشد امشب زینب وکلثوم را
پیکر هر یک به خون فردا شناور می شود
شمرملعون از جفا سازد جدا رأس از حسین
نوحه گر زین ماجرا زهرای اطهر می شود

 

 

 

امشب شب خونین عاشوراست

 


دستگاه سه گاه
دم نوحه:
امشب شب خونین عاشوراست
امشب زمین کربلا غوغاست
سلطان دین امشب، آماده فرداست
ادامه ی نوحه:
امشب عجب هنگامه ای برپاست
امشب عزا در عالم بالاست
طومارجانبازی بارنگ خون امضاست
امشب شب کنکور یاران است
شام وداع جان نثاران است
فردا زمین از خون گلستان است
سلطان مظلومان،بزم عزا آراست

 

گفتا حسین کِی همرهان من
ای باوفا،ای یاوران من
ای با همیّت پیروان من
امشب که می بینید پایان عمر ماست
هرکس که می خواهد رود زینجا
تا شب بود،ره را شود پیما
اینجا شود فردا به پا غوغا
این بیعتم امشب،از جملگی برخاست
این سِیر ما سِیرالی اللّه است
پوید مر این ره هر که آگاه است
بر جملگی این حکم دلخواه است
پیماید این ره را،هرکس که او بیناست

 

 

 

 

 

 

 

ای قهرمان کربلا،زینب
ای پیرو(قالو بلا)،زینب
خواهر خداحافظ خواهر خداحافظ
ادامه ی نوحه:
تو همچو حیدر خصم دونانی
تو نور چشم شاه مردانی
تو حامل آیات قرآنی
ای دخترخیرالنّسا ،زینب خواهرخداحافظ خواهرخداحافظ

 


در راه دین خواهر صبوری کن
در پیش دون از عجز دوری کن
خط ولایت را مروری کن
ای دختر بدرالدّجی، زینب خواهر خداحافظ خواهرخداحافظ
خواهر برایم این جهان تنگ است
سازش مرا با دشمنان ننگ است
راه نجات از این قفس جنگ است
ای یادگارمرتضی،زینب خواهرخداحافظ خواهرخداحافظ

 

تو شمع هرانجمنی

 


دستگاه شور

دم نوحه:
تو شمع هر انجمنی ای حسین جانم ای حسین جانم

 

نور دل بوالحسنی ای حسین جانم ای حسین جانم

 

ادامه ی نوحه:
دل به هوای تو گرفتار شد
مهرتو سرمایه ی ابرار شد
یاد تو تسکین دل زار شد
دوای درد و مِحنی ای حسین جانم ای حسین جانم

 

به کربلا فدای قرآن شدی
فدای دین با لب عطشان شدی
خون جگر از کینه عدوان شدی
غرقه به خون بی کفنی ای حسین جانم ای حسین جانم
دین خدا زنده به پیکار تو
چشم فلک خیره شد از کار تو

 

بنازم آن همّت وایثار تو
گذشته از جان وتنی ای حسین جانم ای حسین جانم

 

کشته شد از تیغ جفا اکبرت
قاسم وعبداللّه وهم جعفرت
ساقی عطشان و علی اصغرت
از ستم قوم دنی ای حسین جانم ای حسین جانم

 

104

 

مهلاًمهلا

 


دستگاه شور
دم نوحه:
مهلاً مهلا،مهلاًمهلا،ای حسین جانم
یابن الزهرا،یابن الزهرا،ای حسین جانم
ادامه ی نوحه:
تنها به میدان می روی وای از این محنت
خواهر به قربان توواین همه غربت
آهسته رو،آهسته رو، ای امید من
تا بینمت بار دگر ای گل زهرا
ای وای من،ای وای،ای قرار من
جان می سپاری تشنه لب در کنار من
در پیش چشم عترتت بی کس وتنها
مست وخرامان می روی ای حسین جانم

 

هَل مِن ناصِراًً یَنصُرُنی

 


آواز افشاری

 

هَل مِن ناصِراً یَنصُرُنی
ادامه ی نوحه:
هرکس که نداند نَسَبَم
من سبط رسول عربم
ذلّت نپذیرم به خدا
گرچه سرم از تن گردد جدا
کُشی تو همه یاران مرا
یاران وجوانان مرا

 

یا حسین، اللّه اکبر

 

آواز افشاری
دم نوحه:
زینب روان شد دنبال آن شه
گفت ای برادر جان حسین ،الله اکبر یا حسین،اللّه اکبر
بیا ببوسم به جای مادر
زیر گلویت را حسین،اللّه اکبر یا حسین ،اللّه اکبر
ادامه ی نوحه:
رأس شه دین،بالای نیزه
قرآن تلاوت می کند ،اللّه اکبر یا حسین ، اللّه اکبر
شد جسم قاسم توتیا ،واویلا
اندر زمین کربلا،واویلا
زد نعره کای عمو برس به دادم
از پشت زین روی زمین افتادم

 

ازظلم وجور اشقیا،واویلا
غوغا شده درکربلا ،واویلا
گفتا حسین ،آن روح عبادت،
آماده هستم بهر شهادت
تا آخرین خون تنم، اللّه اکبر یا حسین، اللّه اکبر
شد انقلاب خونین نمایان
بهر بقای اسلام وقرآن
حزب خدا کرده قیام،اللّه اکبر یا حسین،اللّه اکبر

 

 

 

گل باغ پیمبر

 


دستگاه چهارگاه

دم نوحه:
گل باغ پیمبر،عزیز دل حیدر
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان
ادامه ی نوحه:
(گوشه ی درآمد):
تو ای پور یداللّه،شدی غریب وتنها
برادر به توقربان،برادر به تو قربان
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان
(گوشه مویه):
تو آن لب عطشان،منم با غم هجران
تو وآن تن عریان،به زیر سم اسبان
شرارم زده برجان
حسین ای شه خوبان،مرو جانب میدان

 

(گوشه ی حصار):
ایا روح وروانم،زهجرت به فغانم
در این وادی پُرغم،دو چشمم شده پُر نَم
نگردیده ی گریان،حسین ای شه خوبان ،مرو جانب میدان

 

ای شمرپُرجور وجفا

 


دستگاه چهار گاه

دم نوحه:
ای شمرپُرجور وجفا ظالم، امان ازتشنگی
ای کافر دور از خدا ظالم،امان از تشنگی
ادامه ی نوحه:
من زاده پیغمبرم نور دو چشم حیدرم
اینجا غریب ومضطرم ظالم ،امان از تشنگی
آخرمن بی خانمان هستم غریب ومیهمان
رحمی بکن ای میزبان ظالم،امان از تشنگی
غم ها ی دوران یک طرف زخم فراوان یک طرف
داغ جوانان یک طرف ظالم، امان از تشنگی
من داغ اکبر دیده ام مرگ برادر دیده ام
تن های بی سر دیده ام ظالم،امان از تشنگی

 

با این همه زخم فزون تن های آغشته به خون
مُردَم ز سوز تشنگی ظالم ،امان از تشنگی
بگذار آید خواهرم در وقت مردن بر سرم
بندد دو چشمان ترم ظالم،امان از تشنگی

 

 

 

نوحه های حرکت کاروان از کربلا

 

خاک شهیدان شد عیان

 


دستگاه شور
دم نوحه:
خاک شهیدان شد عیان،ای ساربان محمل مران
با ما سرود خون بخوان،ای ساربان محمل مران
ادامه ی نوحه:
اینجا زخون با هم یکی دریا وصحرا می شود
اینجا ز زین نقش زمین گل های زهرا می شود
اینجا اسیر دشمنان زینب کبری می شود
خون گردد از هر سو روان،ای ساربان محمل مران
اینجا صدای العَطش بر عرش اعلی می رود
اینجا سرم بالای نی از جور اعدا می رود
اینجا به دریا سیل خون از چشم سقّا می رود
سقّا کند ایثار جان،ای ساربان محمل مران

 

اینجا به دست وپای خود قاسم حنا بندد ز خون
اینجا چو یوسف می شود پیراهن او لاله گون
اینجا بخوانید آیه انّا الیه ِراجعون
با ما در این صحرا بمان،ای ساربان محمل مران

 

کاروانی سر به صحرا

 


آواز ابوعطا
دم نوحه:
کاروانی سر به صحرا در بیابان می رود
گوئیا آن زینب است با چشم گریان می رود
ادامه ی نوحه:
ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام
ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان
مهربانم می رود ،آرام جانم می رود
ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی
رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی
من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

 

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر
اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر
اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین
از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین
من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام

 

به دوشم ای زنجیر چه شورها داری

 


دم نوحه:
به دوشم ای زنجیر چه شورها داری
در این جهان گویا توهم عزاداری
ادامه ی نوحه:
وقایعی از تو مرا به خاطر شد
کزان مرا آهی غمنده ظاهر شد
چه کردی ای زنجیر ز کربلا تا شام
به گردن زین العِبا تو جا داری

 

 

 

حضرت زينب(س)

 

باغبانم، باغبان باغ زهرا

 

با تمام بی‌کسی‌ها     در هجوم تیغ و طوفان
پا فشردم عاشقانه     بر سر ایمان و پیمان

 

زینبم من(3)

 

آشنای خانه‌ی دل         جز غم و ماتم نباشد
در همه دم جز صبوری    یاور و همدم نباشد

 

زینبم من(3)

 

می‌گذشتم از کنار      باغ پرپر گشته در خون
حمد او گفتم مداوم     گرچه دل غمگین و محزون

 

زینبم من(3)

 

دشت آتش‌خیز و سوزان     کودکان تشنه گریان
دیدم آن‌جا پاره پاره           برگ برگ پاک قرآن

 

زینبم من(3)

 

وارث ایمان بابا         جلوه‌گاه زهد زهرا
من رسول کربلایم     من سفیر راه فردا

 

زینبم من(3)

 

اشک چشمان را زدودم        غصه‌ از دل‌ها گرفتم
خوردم هرجا تازیانه             شیوه‌ی زهرا گرفتم

 

زینبم من(3)

 

عقده از دل‌های خسته       با محبّت می‌گشایم
هر که با من آشنا شد        رستگارش می‌نمایم

 

زینبم من(3)

 

 

 

دیگر بیا که دیده به راه تو مانده ام

 

دیگر بس است دوری من با تو یا حسین

 

مانند قتلگاه تو در زیر آفتاب

 

جان می دهم به یاد تو ای سر جدا حسین

 

**

 

جانی که روی پای بمانم نمانده است

 

گشتم شبیه دخترک ناز دانه ات

 

بی تو نفس کشیدن زینب تمام شد

 

یعنی خموش مانده صدای ترانه ات

 

**

 

پیراهنت دهد هنوز بوی قتلگاه

 

آنجا که شمر آمد و بر سینه ات نشست

 

دیدم هجوم گله ی گرگان کوفه را

 

دیدم که بند بند تن تو ز هم گسست

 

**

 

ای که به زیر سمّ ستوران شکسته ای

 

آیا هنوز سینه ی تو درد می کند؟

 

لبهای من به یاد لبت مانده پر ترک

 

تا یاد چوب خیزر نامرد می کند

 

**

 

دیدم که سنگ بوسه، به زخم تو میزند

 

من هم زدم به چوبه ی محمل سرم شکست

 

مُردم، نشد که زخم تو را مرهمی نهم

 

باتو شدم همینکه مقابل سرم شکست

 

**

 

ای بی کفن تو فکر کفن کن برای من

 

هر چند چیزی از تن زینب نمانده است

 

یک دسته گل برای مزارم تهیه کن

 

دیگر گلی به گلشن زینب نمانده است

 

ای تشنه لب برادر درخون تپیده ام

 

از غصه ات به آخر کارم رسیده ام

 

چشمم به سان بخت پریشان سیاه شد

 

در انتظار مقدمت ای سر بریده ام

 

داغت تمام دار و ندار مرا  گرفت

 

از موقع وداع هنوزم خمیده ام

 

در هرنفس به نذرگلوی بریده ات

 

گلهای آه برجگرم پروریده ام

 

هر شب زپای دخترک زخم خورده ات

 

با نور اشک یک سبد آلاله چیده ام

 

پیراهنت غروب غم افزای رفتن است

 

از  آن صدای وای حسینا  شنیده ام

 

=================

 

ای برادر ببین خونجگرم    بنگر چشمِ ترم

 

تو نبودی چه آمد به سرم

 

تو که رفتی شدم خسته ز غم    زار و پر بسته ز غم

 

به خدا بی تو خم شد کمرم

 

یاحسین‌جان بیا منتظرم ـ کی‌می‌آیی حسین‌جان به برم(2)

 

چه جفا کرد به ما دشمنِ دون   در همان عصرِ جنون

 

جسم تو دید دو چشمم پرِ خون

 

من اسیرِ رهِ ظلم و جفا        گریه‌هایم به خفا

 

عقده‌ام گشت دگر رو به فزون

 

یاحسین‌جان بیا منتظرم ـ کی‌می‌آیی حسین‌جان به برم(2)

 

=======================

 

من زينبم مي خواهم از غم ها بگويم

 

من بلبلم مي خواهم از گلها بگويم

 

از دامن مادر گرفته تا اسارت

 

از آنچه ديدم در مصيبتها بگويم

 

چون خاطرات ديني بسيار دارم

 

از كوچه ها تا دامن صحرا بگويم

 

دارم هزاران خاطرات تلخ وشيرين

 

از كربلا تا شام را يكجا بگويم

 

از مادرم زهرا بگويم آنچه ديدم

 

يا آنچه ديدم در اسارتها بگويم

 

من زينبم گل پرور باغ بلايم

 

من باغبان لاله هاي كربلايم

 

من كشتي صبر علي را ناخدايم

 

 

 

 

 

 

 

کعبه بي نام و نشان مي ماند اگر زينب نبود   بي امان دارالامان مي ماند اگر زينب نبود
گرچه دادند انبيا هريک نشان از کربلا         کربلا هم بي نشان مي ماند اگر زينب نبود
مکتب سرخ تشيع کز غديرآغاز شد              تا ابد بي پاسبان مي ماند اگر زينب نبود
مکتب قرآن که از خون شهيدان جان گرفت      بي تحرک همچنان مي ماند اگر زينب نبود
کاروان مهدويت در مسير فتنه ها             بي امير کاروان مي ماند اگر زينب نبود
مجري احکام قرآن بود او با صبر خويش       دين حق بي حکمران مي ماند اگر زينب نبود
کرد اسلام حسيني از يزيدي را جدا          حق و باطل توأمان مي ماند اگر زينب نبود

 

 

 

 

 

شعله عالم فروز نهضت سرخ حسين     زير خاکستر نهان مي ماند اگر زينب نبود
ناله مظلومي لب تشنگان دشت خون        در گلوگاه زمان مي ماند اگر زينب نبود
خون ثارالله رمزي را که بر صحرا نوشت        تا ابدبي ترجمان مي ماند اگر زينب نبود
فارسان صحنه(هيهات من الذله) را          داغ نا کامي به جان مي ماند اگر زينب نبود
هر جه هست از زينب و ايثار اوست   جان هستي نا توان مي ماند اگر زينب نبود

 

 

 

شام غریبان مولای شهیدان است
ارض وسما گریان بر حال یتیمان است
ادامه ی نوحه:
امشب رقیه در خرابه آه وافغان می کند
این بلبل شوریده دل دلها پریشان می کند
ویرانه را از اشک خود همچون گلستان می کتد
از دوری بابش درآه وافغان است
امشب سکینه می کند در کربلا غوغا
گوید کنار پیکر بابش به صد شور ونوا
من آمدم با تو، کنون بی تو روم از کربلا
همراز من ای گل،خار مغیلان است

 

باشند اطفال حسین در ناله وافغان
از جور کوفی جملگی باشند سرگردان
با قلب پر خون از جفا،باسینه سوزان
در گوشه ویران جمع اسیران است

 

طفل صغیر

 



دم نوحه:
طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان
قامت زینب ز الَم خم شده ساربان
ادامه ی نوحه:
زینب غمدیده به غم مبتلا بانوا
بود گرفتار ِ کف ِ اشقیا از جفا
جمله یتیمان به بغل داده جان از وفا
غم سرغم آمده افزون شده ساربان
گفت که ای خواهر محزون زار بی قرار
از غم عباس تویی داغدار اشک بار
محنت عالم شده بر ما دچار این دیار
کودک زارم سوی هامون شده ساربان
شب شده عالم همه خوف از سپاه دین تباه
طفلک نالان به دل پر ز آه بی پناه

 

رو سوی هامون شده با سوز وآه بی گناه
درد یتیمیش فراوان شده ساربان
گر کند از من شه ِبی کس سؤال زین مقال
خواهر محزونه ام ای خوش خصال با کمال
خوش شده ای حافظ طفلان به حال در مآل
طفلکم از هجر پریشان شده ساربان

 

****************

 

خدایا این شام روز عزا یا غروب شب عید قربان است
زمینِ صحرای کرب وبلا صحنه صحنه زخون لاله باران است
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

بنال ای دخت رسول خدا ای حبیبه ی حق مادر قرآن
که از سنگ و تیغ و تیر و سنان پاره پاره شده پیکر قرآن
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

غبار صحرا شده کفن و آب غسل تنش اشک پیغمبر
کنار آن جسم غرقه به خون یک طرف پدر و یک طرف مادر
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

بگردید ای اهل  بیت نبی این سیاهی شب دشت و صحرا را
بجویید از زیر بوته ی خار دسته های گل باغ زهرا را
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

رود خون از گوش دخترکی، گشته پاره مگرپرده ی گوشش
غم و درد و رنج بی پدری، اشک و دربه دری کرده بی هوشش
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

فلک امشب فکرسوزدل و محوتاب و تب زینب کبراست
مَلَک چشمش در حریم سحر بر نماز شب زینب کبراست
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

به موج خون درسیاهی شب، نازنین جسم اشجع الناس است
نگهبان کودکان حرم دخت پاک علی جای عباس است
ناله کن ای دل تا سحر امشب
آه و واویلا از دل زینب

 

شب یازدهم

 

کی دیده در یم خون، آیات بی شماره؟
قرآنِ سوره سوره، اوراقِ پاره پاره؟
افتاده بر روی خاک یک ماه خون گرفته
خوابیده در کنارش هفتاد و دو ستاره
پاشیده اشک زهرا بر حنجر بریده
گه می کند زیارت، گه می کند نظاره
سر آفتاب مطبخ، تن لاله زاری از خون
کز زخم سینه دارد گل های بی شماره
از گوشِ گوشواری دو گوشواره بردند
دارد به گوش خونین خون جای گوشواره
یک کودک سه ساله خفته کنار گودال
ترسم که شمر آید، در قتلگه دوباره
درخیمه آب بردند، بهر رباب بردند
سینه شده پر از شیر، کو طفل شیر خواره
مادرعجب دلی داشت، ذکر علی علی داشت
آب فرات می زد بر حنجرش شراره
چون سینه ها نسوزند؟! چون اشک ها نریزند؟!
جایی که ناله خیزد از قلبِ سنگ خاره
یاس سفید و نیلی، طفل یتیم و سیلی
میثم در این مصیبت، خون گریه کن هماره

 

 

 

نوحه دفن شهداء

 


بنی اسد! لاله گون دامن صحراست
روی زمین پیکر عزیز زهراست
گل های زهرا گردیده پرپر
هنگام یاری است الله اکبر
بنی اسد! این تن پاک حسین است
زمین کرب و بلا خاک حسین است
کفن ندارد، سبط پیمبر
هنگام یاری است الله اکبر
بنی اسد! اشک غم زدیده بارید
یک بوریا به جای کفن بیارید
اجر شما با زهرای اطهر
هنگام یاری است الله اکبر
دو قرص آفتابند در خون شناور
این دو پسر عمویند قاسم و اکبر
این دو برادر عونند و جعفر
هنگام یاری است الله اکبر
قرص مه فاطمه به خون نشسته
در زیر تیغ و تیر و نیزه شکسته
زخم از ستاره دارد فزون تر
هنگام یاری است الله اکبر
بنی اسد! حق پیغمبر ادا شد
سر حسین مظلوم از تن جدا شد
در پیش چشم ساقی کوثر
هنگام یاری است الله اکبر
بنی اسد! صدای فاطمه آید
به دیدن شهید علقمه آید
گرید بر عباس به جای مادر
هنگام یاری است الله اکبر

 

آه از دل زینب

 

 

 

درسینه زسودای تو خون شد دل زینب        آه از دل زینب

 

جزاشک جگرگون چه بود حاصل زینب         آه ازدل زینب

 

ای بهر  بلا برسر  این قوم  دل  افکار          طوفان فنابار

 

آسان شوداز مرگ مگر مشکل زینب          آه از دل زینب

 

تن بی سروازخون گلو، قطعه یاقوت           نه تخت ونه تابوت

 

تابوت کفن، گور سزد، محفل  زینب            آه از دل زینب

 

باداغ تو روزی که روداین تن غمناک            دلخون شده درخاک

 

آتش عوض  سبزه دمد از گل زینب            آه از دل زینب

 

زین شعله جانسوز که از آتش بیداد           در خشک وتر افتاد

 

چون خانه پر دود بود  محفل زینب              آه از دل زینب

 

بادست تهی باز شود سائل زینب             آه ازدل زینب

 

 

 

ای برادر السلام

 

برسرنعش حسین از شام غم زینب رسید

 

با یتیمان  پریشان  قد خم  زینب  رسید

 

بادل خونین وچشم همچویم زینب رسید

 

گفت  از  سوز  جگر جانم  برادر السلام

 

خیزازجاجان من ،من از سفر برگشته ام

 

ازغم هجرت برادرجان ببین سر گشته ام

 

ازجفای قوم دون بی بال وبی پرگشته ام

 

ای  عزیز  فاطمه   جان   برادر  السلام

 







اُرديب نگين كوير