اردیب (ارابه) نگین کویر

دسته بندي كلان تئوريهاي روابط بين الملل

 

دسته بندي كلان تئوريهاي روابط بين الملل

 

عباس ثابتی

كارشناس ارشد روابط بين الملل (اقتصادبين الملل)

 

چکیده

در این مقاله سعی شده است با توجه به دسته بندی های کلان تئوری های بین الملل، یک شکل بندی و بیان خلاصه ای از این تئوری ها براساس تقسیم بندی موجود در کتاب نظریه پردازی در روابط بین الملل دکتر سیف زاده ارائه شود. در ضمن در این مقاله از جزوه درسی استاد دکتر جعفر قامت و  چندین منابع دیگر استفاده شده است.

 

کلمات کلیدی: تئوری روابط بین الملل، امپریالیسم، موازنه قدرت، بازدارندگی، تصمیم گیری، همگرایی منطقه ای

 

مقدمه

 

رويدادهاي متنوع و گسترده در جهان از يك سو و تاثير آنها بر زندگي افراد بشر از سوي ديگر به علم روابط بين الملل به معناي خاص و علوم سياسي به معناي عام اهميتي مضاعف داده است؛ پيچيدگي هاي روابط بين الملل (International Relations) و روابط بين الدول (Interstates) بدون چارچوب هاي فكري و تئوري هاي نظري قابل درك نيست و همچون امواج متنوع و گسترده ماهواره اي در فضا مي ماند كه بدون رمز شكن و ابزار كاناليزه كردن آنها مبهم و پيچيده مي مانند. از اين رو در اين نوشتار تلاش شده پيوند گريز ناپذير جهان انتزاعي نظريه ها و جهان واقعي سياست ساماندهي شده تا تصوير روشني از بطن اطلاعاتي كه هر روز منتشر مي شود قابل استخراج باشد.

امروز عقلا بر اين قضيه هم نظرند كه سياستگذاري بدون وجود اصول سازمان دهنده، كيفيت مطلوبي نخواهد داشت؛ همان گونه كه نظريه پردازي بدون اطلاع از جهان واقعي بي ثمر خواهد بود.

از تئوري هاي روابط بين الملل دسته بندي و طبقه بندي هاي متعدد و متنوعي صورت گرفته كه براي حفظ شفافيت و رواني نوشتار حاضر از ذكر آنها خودداري مي كنيم و چارچوب و طبقه بندي خويش را ملاك قرار مي دهيم.

دسته بندي كلان تئوريهاي روابط بين الملل

 

در يك تقسيم بندي كلان، نظريه هاي روابط بين الملل به سه دسته نظريه هاي «جهان گرا»، «ملي گرا» و «كثرت گرا» قابل تقسيم اند.

نظريه هاي جهان گرا، ساختار و پويش جهاني را عنصر تعيين كننده در تحولات نظام بين المللي مي دانند و كشور ما به عنوان  واحدهاي سازنده و تشكيل دهنده نظام بين المللي نقش ثانوي دارند. مثلا در نظريات امپرياليسم كلاسيك همه چيز حول امپراطور قابل تبيين است. يعني ساختار امپراطور و پويش امپراطوري تعيين كننده تحولات است. اما نظريه هاي ملي گرا كه بيشتر تئوريهاي روابط بين الملل در اين دسته جاي مي گيرند، بر نقش محوري كشور ها به عنوان عناصر اصلي نظام بين المللي تاكيد دارند و به تعبيري براي ساختار بين المللي نقش ثانوي قايل هستند كه بدون دولتها و كشورها و رفتار و انگيزه هاي آنها، معنا و مفهوم واقعي نخواهد داشت. ما نظريه هاي كثرت گرا بر تعامل دو جانبه و نقش دو سويه ساختار و پويش بين المللي و كشورها در تحولات جهاني تاكيد مي كنند كه با انكار هر يك، تحليل و بررسي و داوري ناظران جهاني عقيم خواهد شد.

 

1-    نظريه هاي جهان گرا

1-1- امپرياليسم (Imperialism)

تئوري هاي امپرياليسم در دو زير مجموعه كلان «كلاسيك» و «نو يا جديد» قرار مي گيرد. در امپرياليسم كلاسيك ساختار امپرياليستي بود كه از آن به عنوان امپراطوري نام مي بريم مثل امپرطوري هاي ايران، عثماني، روم، مصر، چين يا با تسامح از حكومت خلافت عباسيان مي توان نام برد كه با اصل تغلب و چيرگي و سلطه حكومت مي كردند. در اين مجموعه كشورهاي غير امپراطوري نيز، چون توان امپراطور شدن نداشتند، دست به تشكيل امپراطوري نمي زدند و گرنه امپراطوري به عنوان يك آرمان ذهني و نهادي مفيد از اهداف بلند و دست نيافتني (گاه دست يافتني) همه شهرياران يا حاكمان بود و امپراطور با تشكيل امپراطوري، خود را تجلي خدا و حقيقت مي يافت و معرفي مي كرد.

معروفترين دسته بندي از امپرياليسم نو متعلق به «چارلز رينولدز» است. در امپرياليسم نو «پويش» امپرياليستي مطرح است. «رينولدز» تبيين هاي مختلف امپرياليسم را با چهار عنوان تجزيه و تحليل مي كند كه در زير به صورت خلاصه ذكر مي شود.

 

1-1-1- امپرياليسم ناشي از قدرت

 امپرياليسم كه براي اولين بار در بريتانيا و از سوي ديز رائيلي در مبارزات انتخاباتي 1874 به كار برده شد؛ عبارت است از سياستي كه يك كشور به منظور استقرار كنترل خود در فراسوي مرزهايش بر مردمي كه پذيراي چنين نظامي نيستند، در پيش مي گيرد. به عبارت ديگر امپرياليسم، شكلي از گسترش اقتدار است كه با مقهور ساختن ديگر بازيگران به منصه ظهور مي رسد.

اما نظريه امپرياليسم ناشي از قدرت مي گويد كه كليه واحدهاي سياسي كه منابع لازم براي اعمال سياستهاي امپرياليستي داشته باشند، به سياست امپرياليستي اقدام خواهند كرد و محرك اين اقدام غير عقلايي و بي منطق، ترس امنيتي در قالب «تغيير وضع موجود» است.

بر اساس اين نظريه هرج و مرج طبيعت ساختار حاكم بر روابط جوامع است و هر يك از جوامع، امنيت خود را از سوي جوامع ديگر در معرض تهديد مي بيند؛ از اين رو جوامع يا كشورها براي رفع تهديد به افزايش قدرت نظامي و گسترش حوزه نفوذ ارضي خود دست مي زنند و اين اقدام، واكنش متقابل جوامع ديگر را در اقدام به رقابت نظامي  براي حفظ و افزايش موقعيت خود در برخواهد داشت و در تداوم اين كنش، روابط سلطه جويانه امپرياليستي بر روابط جوامع حاكم خواهد شد؛ در نتيجه تنها تشكيل امپراطوري متضمن امنيت دايمي است.

 

1-1-2- امپرياليسم اقتصادي

تئوري هاي اقتصادي امپرياليسم در دو دسته و گروه قابل تمايزند.دسته اول، جبرگرايان يا ماركسيت ها هستند كه متفكريني چون والاديمير‌ـايليچ لنين،نيكلا بوخارين (Bukharin) ورزا لوكزامبورگ (Rosu luxemburg) و با اندكي تمايز «رودلف هيلفردينگ» در اين دسته قرار مي گيرند. بر اساس رويكرد ماركسيستي يا جبري به امپرياليسم اقتصادي، ساختار زير بنايي اقتصاد سرمايه داري، زمينه را براي پيدايش پديده امپرياليسم، فراهم مي كند. به عبارت ديگر امپرياليسم نتيجه قهري سرمايه داري است ولي از آنجا كه اراده امري روبنايي و بازتاب وضعيت زير بنايي اقتصادي است، چنين امري در سرمايه داري ممكن نيست. بايد اقتصاد كمونيستي به وجود آيد تا زير بناي جديدي براي رفتار غير امپرياليستي و غير استثماري فراهم شود. اما دسته دوم كه اراده گرايان ليبرال مثل هابسون، دوئوتي و فالتزگراف امپرياليسم اجتناب پذير و احتمالا غير قهري است و با اعمال يك سري سياستهاي توزيعي مي توان پديده كم مصرفي در كشورهاي سرمايه داري را كه عامل اصلي امپرياليسم است بر طرف كرد. جدا از اختلاف نظري كه ماركسيستها و ليبرال ها درباره امپرياليسم اقتصادي دارند، هر دو دسته، امپرياليسم جديد اقتصادي را مرحله نهايي نظام سرمايه داري مي دانند كه بر اثر تلفيق تضادهاي داخلي با گرايش ذاتي توسعه طلبي براي كسب ارزش اضافي ايجاد مي شود. فرآيند امپرياليسم اقتصادي از نظر متفكران اين نظريه به شرح زير است. هدف سرمايه داري از توليد كسب سود بيشتر و كاهش هزينه هاست از اين رو سرمايه داري براي افزايش بهره وري توليد سرمايه ثابت (تجهيزات) را جايگزين سرمايه متغير (كارگران) مي كند. در نتيجه كارگران قدرت خريد خود را از دست مي دهند و با تلفيق بهره وري توليدي و كاهش قدرت خريد كارگران پديده كم مصرفي از يك سو و انحصار مالي (ادغام سرمايه بانكي با سود ) از سوي ديگر ايجاد خواهد شد و دولت سرمايه داري ناگزير به ايجاد تقاضاي موثر در خارج از مرزها است. (كشورهاي عقب افتاده) در اين مرحله سرمايه داري وارد مرحله امپرياليسم مي شود و اگر كشورهاي امپرياليستي قلمرو اقتصادي جديدي براي تقسيم بين خود نداشته باشند، در آن صورت جنگ امپرياليستي اجتناب ناپذير خواهد بود.

 

1-1-3- تبيين زيست شناسي اجتماعي امپرياليسم

متفكران بر جسته آمريكايي و اتريشي يعني تورستين و بلن و جوزف شومپيتر و كزاد لوزتر امپرياليسم را تبيين زيست شناسي كردند.

بر اساس اين نظريه امپرياليسم ناشي از خصلت هاي موروثي و ژنتيك انسان است كه به صورت تهاجم عليه هم نوع تجلي مي يابد و چون پديده اي غير عقلايي است و تحت تاثير عادات و غرايز انسان است با سرمايه داري كه امر عقلايي است ارتباط ندارد. بر اين اساس اگر انسان مايل به بقاي خود باشد در آن صورت براي دستيابي به منابع كمياب، بايد رقباي خود را تسليم يا نابود كند و براي اين هدف بايد از خصلت پر خاشجويي (تحميل خشونت قهر آميز بر ديگران) عليه ضعيفترها استفاده كند و از آنجا كه مكانيسم  پرخاشجويي ذاتي انسان هنگام برخورد با محرك خارجي يعني «منابع كمياب در اختيار ديگر كشورها» فعال مي شود، در آن صورت كشورها براي دستيابي به منابع كمياب عليه كشورهاي دارنده آن منابع به جنگ امپرياليستي دست مي زنند.

 

1-1-4- امپرياليسم ناشي از ايدئولوژي

تجربه تاريخي اروپا از پيدايش سه نظام ايدئولوژيك كليسايي، فاشيستي و ماركسيستي كه به نوبه خود هر كدام موسس رژيم هاي سياسي توتاليتري در داخل و مجري سياست امپرياليستي در صحنه جهاني بودند، بستر شكل گيري اين نظريه را فراهم كرد. بر اساس اين نظريه در ذات هر ايدئولوژي، نوعي نارضايتي از وضعيت موجود نهفته است و هر گاه ايدئولوژي غالب شود به ويژه پس از انقلابها (و از آنجا كه انقلابها مرز نمي شناسند) و بتواند با ابزارهاي شعاري، توده ها را بسيج كند، در آن صورت اهرم لازم براي تحقق بخشيدن به خواسته هاي خود را يافته است. و كار برد خشونت در داخل كه از ملزومات نظام هاي ايدئولوژيك است در نقطه مرزي متوقف نمي شود بلكه از مرزها گذشته و موازنه قدرت را براي ايجاد يك مدينه فاضله گسترده بر هم مي زند. از اين رو ايدئولوژي مبناي سياست هاي امپرياليستي قرار مي گيرد.

مورگنتا، كرين بركيتون و جاناتان آلدرمن به عنوان متفكراين نظريه معتقدند، روابط بين جوامع اعتقادي يا ايدئولوژيك ضرورتا خصمانه است كه با نابودي يا تابع شدن ديگر جوامع محو شدني است. به نظر مورگنتا يك سياست امپرياليستي هميشه نياز به ايدئولوژي دارد؛ زيرا بر عكس سياست حفظ وضع موجود، سياست امپرياليستي بايد توجهي براي اقدام به تغيير وضعيت موجودي كه خواهان سرنگوني اش است داشته باشد. زيرا با تعريفي كه ايدئولوژي از انسان مي دهد وضعيت موجود را براي رستگاري او مناسب نمي بيند؛ از اين رو ايدئولوژي پيروان خود را به تغيير گسترده اين وضع دعوت مي كند و اعتقاد كامل به اعتبار يك ايدئولوژي هر چند متناقض، شخص را به انجام هر اقدامي كه براي تعيين موفقيت لازم باشد وا مي دارد و يا چون ايدئولوژي بيشتر حركت ساز است، پيروان را چنان تقبيح مي كند كه آنان حتي حاضرند زمينه را براي تاسيس مدينه فاضله در زمان حيات اعقاب خود فراهم كنند.

 

1-2- نظريه وابستگي

نظريه هاي امپرياليستي، كشور امپرياليست را باعث ناامني جنگ، تجاوز، هرج و مرج مي دانستند ولي در نظريه وابستگي كشورهاي توسعه نيافته يا عقب افتاده نيز مقصر و مسوول هرج و مرج و جنگ و تجاوز هستند ولي، در رويكردي جدي تر وابستگي كشورهاي عقب مانده را در نظام بين المللي تحليل مي كنند. گوندرفرانك و سمير امين به عنوان مطرح ترين نظريه پردازان وابستگي متعقدند، مراحل پيشرفت نظام سرمايه داري در شمال و عقب ماندگي كشورهاي جنوب، نوعي رابطه اقتصادي و وابستگي بين اين دو دسته از كشورها ايجاد مي كند كه به مقتضاي آن سير فرآيند عقب افتادگي يكي به فرايندگي پيشرفت و شكوفايي ديگر منتهي مي شود و كساني كه در جنوب يا پيرامون، سود مي برند طبقه كمپرادور هستند كه باشمال در ارتباطند و نمايندگان محلي امپرياليست هستند. فرانك معتقد است توسعه ناشي از توسعه جهاني نظام سرمايه داري است. وي با استناد به مطالعات خود در شيلي و برزيل مي گويد مركز آنچنان ساختار كشور پيراموني را مشروط مي كند كه اين كشورها نمي توانند به توسعه مستقل و رضايت بخشي دست يابند و اگر كشورهاي پيراموني، رابطه خود را با مركز تضعيف كنند مي توانند توسعه اقتصادي بيشتري را تجربه كنند.

سميرامين نيز معتقد بود جهان تنها يك بازار دارد كه همان بازار جهاني سرمايه داري است و وابستگي با تجارت خارجي پديدار مي شود كه شامل صدور مواد اوليه در مقابل واردات كالاهاي ساخته شده است.

در مجموع در تئوري وابستگي مي توان گفت، اگر نظام سرمايه داري كشور با بحران روبرو شود در آن صورت براي رفع بحران هاي خود به همكاري با ديگر كشورهاي سرمايه داري در قالب شركتهاي چند مليتي دست مي زند و انحصار مبادلات صنعتي، اقتصادي و مالي را به خود اختصاص مي دهند و طبيعتا در مبادله با كشورهاي عقب افتاده در موقعيت برتري براي تامين منافع خود قرار مي گيرند. از سوي ديگر كشورهاي عقب افتاده براي دستيابي به توسعه صنعتي از طريق انتقال تكنولوژي مجبورند به خواسته هاي جمعي كشورهاي صنعتي تن دهند و در نتيجه نحولات داخلي و رفتار خارجي آنان نسبت به خواسته ها و الزامات كشورهاي صنعتي شرطي مي شود. و از اين بعد شاهد دو دسته كشورهاي مركز و حاشيه هستيم و منزلت كشورهاي صنعتي با استفاده از منابع كشورهاي جنوب و تعميق روند توسعه افزايش و منزلت كشورهاي جنوب با انتقال منابعش به كشورهاي شمال (مركز) و شيوع توسعه عدم توسعه كاهش خواهد يافت.

 

1-3- نظريه هاي چرخه اي استيلا يا هژموني

نظريه هاي چرخه اي استيلا ضمن تبيين انواع استيلا،  پيامدهاي استيلا را مد نظر قرار مي دهد. با آشكار شدن ناتواني نظريه هاي امپرياليسم و وابستگي گروهي از نظريه پردازاني كه به پويش هاي نظام بين المللي معاصر نقادانه مي نگريستند، نظريه جديدي را به نام استيلا ارايه دادند. محورهاي اصلي ماركسيسم، الهام بخش قسمت اعظمي از اين نظريه ها بود اما به نظر متفكران اين تئوري ماركسيسم برابر تبيين پويش هاي بين المللي كافي نبود. آراي مشهور نظريه استيلا به شرح زير است.

 

1-3-1- استيلاي فرهنگي

آنتونيوگرامشي و نوام چامسكي دو متفكر اين نظريه هستند. ايشان معتقدند، چنانچه جامعه اي بتواند بهتر از سايرين، جهان را تبيين كند از لحاظ فكري مي تواند هدايت و رهبري فرهنگي جوامع ديگر را به دست گيرد و عملكرد سلطه طلبانه اش نيز از مشروعيت كافي برخوردار خواهد بود. بنابراين هر قدرت كه بتواند بهتر از سايرين، افكار را هدايت كند، مي تواند با قبولاندن جهان بيني خود،رهبري فرهنگي و هدايت افكار را به دست آورد و با تحكيم سلطه هژمونيك، رفتار سياست خارجي خود را مشروعيت بخشد. بر خلاف ديدگاه ماركسيستي گرامشي، نوام چامسكي با طرح مورد آمريكا بر اين ادعاست كه استيلا طلبي آمريكا به طور آگاهانه انتخاب شده است. و در جنگ سرد براي حفظ سلطه خود لازم مي ديد از لحاظ ايدئولوژيك، تصويري هولناك و امپرياليستي از شوروي در مقابل نوع دوستي حقوق بشري خود ارايه دهد و با اين سياست، آمريكا با بهره گيري از تهديد دشمن قدرتمند و غول آسا زمنيه هاي برتر صنعتي خود را تضمين مي كرد. كشورهاي ضعيف به مقتضاي اين تصوير هولناك به منظور دفاع از خود و دفع اين تهديد واهي، داوطلبانه خواهان مداخله آمريكا مي شوند.

 

1-3-2 استيلاي اقتصادي

امانوئل والرشتاين با تلفيق ياقه هاي ماركسيسم و كاركردگراي ساختاري به نوعي تفسير خاص از تحولات بين المللي مي رسد. او معتقد است ساختار سياسي بين المللي، محصول روبنايي از رقابت دروني نظام سرمايه داري است و وضعيت ساختاري موجود براي شكل گيري و تداوم بقاي نظام سرمايه داري لازم است. از اين رو وجود نظام هاي تابعه سياسي گوناگون در داخل نظام واحد سرمايه داري جهاني، بقاي اين نظام را تعيين كرده است. متقابلا نيازهاي كاركردي سرمايه داري نيز به بقاي اين ساختار كمك مي كند. البته والر شتاين بعدا نگرش جديدي ارايه داد و مقوله جهان شمولي اقتصادي را طرح كرد كه بر اساس آن حاكميت منافع مشترك اقتصادي در صحنه بين المللي، موجب ثبات و صلح مي شود و در اين نظريه در زمره كثرت گراها قرار گرفت كه در ادامه به آن اشاره خواهيم كرد.

 

1-3-3 استيلاي نظامي

كوئيسني رايت، متفكر بر جسته اين نحله معتقد است، حوادث گذشته نشان داده كه هر نيم قرن يك بار، جنگهاي عمده اي اتفاق افتاده كه به صورت يك در ميان از شدت فزاينده تري بر خوردار بودند و پس از اتمام هر جنگ، شاهد برهه اي از آرامش طلبي و تنفر از جنگ هستيم. و از عوامل روانشناسي، اقتصادي، سياسي، داخلي و فيصله نيافتن مخاصمات قبلي به عنوان عوامل پيدايش جنگ هاي جديد نام مي برد. «رايت» در مقابل برهه هاي پنجاه ساله جنگي برهه وضعيت جنگي و صنايع ناشي از آن را دستخوش تغييرات صد و پنجاه ساله مي داند. به اين لحاظ «رايت» هر چرخه بلند در روابط بين الملل را مستلزم تحقق وضعيت جديدي مي داند كه با وضعيت قبلي همخواني دارد.

 

1-3-4- استيلاي سياسي

جورج مدلسكي مفهوم پيشوايي را به جاي استيلا به كار مي برد و منظور از پيشوا بازيگري است كه توان نوآوري و حركت به جلو را در جهت ارتقاي مصلحت عمومي دارد و عملش مشروع خواهد بود. به نظر «مدلسكي» هر چرخه استيلاي سياسي بر جهان حدود يك قرن به طول مي انجامد. به طور خلاصه در توضيح وجوه مشترك نظريات چرخه استيلا مي توان گفت، نظام جهاني بر تلاش استيلا جويانه بازيگران مبتني است و بازيگران قدرتمند سعي دارند به رهبري آن نايل آيند و از طرق مختلف سعي مي كنند قدرت خود را نسبت به رقبا بهبود بخشند و از سويي سعي خواهند كرد، از دستيابي ديگر بازيگران به قدرت برتر جلوگيري كنندو براي حفظ قدرت برتر به نوآوري سياسي و اقتصادي دست مي زنند.

 

2-    نظريه هاي ملي گرا

 

 در نظريه هاي ملي گرا، بازيگر ملي يعني كشورها مطرح هستند و نتيجه بازي بازيگران ملي، نظام بين المللي است و نظام بين المللي، نظامي انتزاعي است كه عرصه بازيگران ملي است. نظريه هاي ملي گرا به دو دسته اصلي سنت گرا (كلان، بين المللي) و رفتار گرا (مدرن، خرد و ملي) قابل تقسيم است. در نظريات سنت گرا، كشورها يي موفق هستند كه خود را با الزامات ناشي از تعاملات قدرت در سطح بين الملل همسو كرده باشند. نقش و بازيگر با عنايت به جايگاهي كه دارد و با عنايت به سازوكار تعاملات قدرتي بايد رنگ بگيرد. ولي در سطح خرد كانون توجه به تفاوت بازيگران معطوف مي شود. نظام بين الملل عمدتا در اين سطح ثابت فرض شده است. موفقيت و شكست سياست خارجي نيز تابعي از آمادگي مادي و معنوي محسوب مي شود نه تابعي از درجه تطابق خود با نظام بين الملل، نظريات سنت گرا خود به چهار دسته نظريات موازنه قدرت، نو واقع گرايي،بازدارندگي و بازيهاتقسيم مي شوند.

 

2-1- نظريه موازنه قدرت

نظريه موازنه قدرت محصول بازسازي تاريخي سه قرن بين سال هاي 1648 تا 1945 اروپا است كه پس از جنگ دوم جهاني توسط «مورگنتا» تدوين شد. و صاحبنظراني چون نيكولاس اسپايكمن،راعون، آرون ، رابرت اشتراوس هوپه، جورج كنان، هنري كيسينجر‌ـآلفردماهان‌ـسرهلفورد‌ـمي كيندر، و راينهولد ينبور  آن را تكميل كردند. مفروضات ديدگاه واقع گرايي عمدتا حول محور بدبينانه فلسفي آنان از انسان دور مي زند. واقع گرايان با الهام از هابز انسان را ذاتا شرور و شرارت انسان را منبعث از قدرت طلبي و زياده خواهي او مي دانند و از آنجا كه كشورهاي مختلف منافع متضادي دارند كه جمع بين آنها ممكن نيست و هر واحد بين المللي، خواهان تامين امنيت و بقاي خود است، جنگ امري عادي و ممكن است. به ديگر سخن واقع گرايان و نظريه موازنه قدرت مي گويد، كشورها از انسانهاي قدرت طلب، زياده خواه و مضطرب از به خطر افتادن امنيت خود تشكيل شده است و صحنه بين الملل، عرصه رقابت بين كشورهاي مختلف است و كشورها براي حفظ برتري و تامين امنيت دايمي خود به حفظ قدرت، افزايش قدرت و كسب اعتبار اقدام خواهند كرد؛ از اين رو كشورها در صورت امكان خود، به تنهايي يا به صورت اتحاد با ديگران در مقابله با هر كشوري كه در رسيدن به اين اهداف راه آنان را سد كند، دست به خشونت خواهند زد پس خشونت درنظام بين الملل امري طبيعي شمرده مي شود. كشورهايي كه از لحاظ نظامي قوي ترند، منافع ملي خود را بر حسب قدرت نظامي تامين مي كنند و با رضايت از تامين قدرتمندانه منافع ملي نظام موجود را به نفع خود حفظ خواهند كرد ولي كشورهايي كه تحت فشار منافع ملي، خود را تسليم قدرتهاي فاتح كرده اند از وضع خود ناراضي هستند و براي از بين بردن وضع موجود به تجهيز نظامي خود اقدام خواهند كرد و در مقابل كشورهاي راضي براي حفظ وضع موجود بر قدرت نظامي خود خواهند افزود و به طور خودكار تعادل نيروها و موازنه قدرت بين آنان به طور پايداري حفظ خواهد شد.

 

2-2- نظريه نو واقعگرايي

كنت والتز(Kenet walts) انديشمند بر جسته نظريه نو واقعه گرايي معتقد است، بر خلاف واقعگراها كه ذات انساني را حاوي خصيصه اي مي دانستند كه موجب جنگ همه عليه هم مي شد، اين ساختار آنارشيك نظام بين الملل است كه خطر دايمي جنگ را به وجود مي آورد. منظور از اين آنارشيسم است كه در نظام بين الملل اقتدار مركزي متمركز براي تنظيم امور وجود ندارد. به نظر واقع گرايان اقدام قدرت طلبانه ملتهاي مختلف ناشي از ماهيت هرج و مرج طلب سياست بين الملل است. بنابراين تنها مفهوم مهم اين ديدگاه كه به واقعگرايي اضافه شده، مفهوم ساختار است كه به نظر نو واقعگرايان عامل تعيين كننده عمده نتايج در سطح نظام است. به عبارت ديگر بر اساس نظريه نو واقع گرايي در ساختار هرج و مرج گونه نظام بين المللي بازيگران بنا به توانمندي داخلي خود، منزلت خارجي متفاوتي دارند و رفتار خارجي آنان نيز بنا به اين منزلت متفاوت نسبت به حفظ يا تغيير وضع موجود تفاوت خواهد داشت؛ از اين رو صحنه بين الملل عرصه رقابت بين بازيگران طرفدار حفظ وضع موجود با طرفداران تغيير وضع موجود است و نظام بين المللي موازنه قدرت از اين صحنه منازعه ايجاد مي شود.

 

2-3- نظريه بازدارندگي

نظريات موازنه قدرت و نو واقع گرايي، هر دو نگرش ساختاري‌ـ پويشي داشتند ولي نظريه بازدارندگي و نظريه بازيها صرفا نگرشي پويشي در صحنه نظام بين الملل دارند. تدوين نظريه بازدارندگي بيشتر يك ضرورت عملي بود تا صرفا تامل نظري و عبارت است از به كارگيري تهديدات نظامي براي ترغيب رقيب به خويشتن داري و ترك اهداف بلند پروازانه نظامي. فرض نظريه بازدارندگي كه به خاطر نگراني از جنگ هسته اي تدوين شد اين است كه هر مهاجم احتمالي به مقايسه  فوايد (خسارات متوجه رقيب) و عدم فايده مندي (خساراتي كه رقيب به او وارد مي كند) ناشي از اقدام خود توجه مي كند، چنانچه منافع و فوايد حاصله از خسارت وارده افزون باشد او پيامد اقدام خود را مساعد فرض كرده، به اقدام تهاجمي براي تامين منافع ملي خود دست خواهد زد. «الكساندر جورج» و «ريچارد اسموك» دو تن از نظريه پردازان بازدارندگي، آن را به عنوان سياستي معرفي مي كنند كه هدفش مجاب كردن حريف نسبت به برتري خود و افزايش چشمگير هزينه ها نسبت به منافع حاصله از تهاجم است. بر اساس نظريه بازدارندگي اگر تهديد ارزشها در جنگ اتمي بيش از تحصيل منافع باشد، بازيگران از اقدامي كه به جنگ اتمي بينجاميد حذر مي كنند و افزايش فزاينده هزينه هاي ناشي از جنگ اتمي به بازدارندگي بيشتر مي انجامد؛ از اين رو تصميم به تقويت زرادخانه هاي اتمي عقلايي خواهد بود.

 

2-4- نظريه بازيها

فون نيومان، رياضيدان و«اسكار مورگنسترن»، نظريه بازيها را به عنوان روشي دقيق براي تجزيه و تحليل موقعيتهاي رقابت آميزي كه متضمن منافع دو جانبه در زمينه هاي مختلف از جمله اقتصاد و جنگ است مطرح كردند و بر خلاف ديدگاه روانكاري فرويد و روانشناسان اجتماعي از جمله اريك فروم كه به تجزيه و تحليل مباني غير عقلاني رفتار انسان پرداخته اند، نظريه پردازان، نظريه بازيها راه تفريط پيموده و بر مباني عقلايي رفتار انسان تاكيد كرده اند و اين رفتار را در قالب رياضي ارايه كرده اند و عقل مورد نظر آنان، عقل مقدر يا محصور است و جايگاهي براي اختيار انساني پيش بيني نشده است. بر اين اساس زندگي حاكي از بازي رقابتي و همكارانه بين بازيگران مختلف است و هر بازيگر رشته اي از اهداف پايه اي ثابت و كاملا مشخص دارد كه «فايده مندي» يكي از اهداف اصولي و پايه اي اوست. بنابراين هر بازيگر چون عقلايي است، سياست واقعي خود را چنان انتخاب مي كند كه به مطلوبيت دلخواه برسد و رياضيات توانمندي تصوير دقيق رفتار عقلايي انساني را دارد. افرادي چون «فيليپ گرين» و «يوجين ميهان» نظريه بازيها و كاربرد آن را در علوم سياسي زير سوال برده اند و متعقدند اين نظريه ما به ازاي تاريخي ندارد و گمراه كننده است.

نظريات رفتار گرايا مدرن، دسته دوم نظريات ملي گرا هستند و شامل نظريه نظامها و نظريات تصميم گيري مي شود. نظريات رفتار گرا، بيشتر به واقعيات بيروني توجه دارند و كمي گرا هستند و با روش استقرايي در صدد درك مفاهيم انضمامي در عرصه روابط بين الملل هستند. در حالي كه سنت گرايان در توليد نظريه براي خلاقيت ذهني انساني بيشترين اهميت را قايل هستند. برترين ادعاي رفتارگرايان آن است كه بايد به جاي تلاش براي يافتن چگونگي روشهاي توصيفي به تلاش براي يافتن چرايي روشهاي علمي دست زنند.

 

2-5- نظريه نظامها (نظريه نهادي رفتارگرايان ملي گرا)

چهار متفكر يعني مورتون كاپلان، ريچارد روزكرانس، مك كله لندومدلسكي در تدوين و تبيين اين نظريه نقش اساسي داشته اند. كاپلان با تاكيد بر تعريف نظام بين المللي به عنوان مجموعه اي از متغيرهاي پيوسته كه مي توان از آنها قواعد منظم رفتاري استخراج كرد، مدعي است نظريه نظامها به محققان اجازه مي دهد تا از متغيرهاي ديگر رشته ها ي علمي در تجزيه و تحليل مسايل روابط بين الملل بهره گيرند.

وي 6 وضعيت تعادلي نظام در سطح بين المللي را مشخص مي كند كه به دو دسته تاريخي و غير تاريخي (ذهني) قابل تقسيم هستند.

1-     نظام موازنه قدرت 

2-     نظام دو قطبي منعطف 

3-     نظام دو قطبي متصلب  

4-     نظام عالمگير

5-     نظام سلسله مراتبي

6-     نظام با توان و توي واحدها

به نظر وي موازنه قدرت بيانگر نظام حاكم بر روابط بين الملل در قرون هجده و نوزده است و نظام دو قطبي منعطف بيان كننده وضعيت نظام بين المللي تا سال 1991 است. نوع تعديل شده نظام سلسله مراتبي غير دستوري او از سال 1991 در صحنه بين الملل ايجاد شده است.

 

 

2-6- نظريه تصميم گيري

 نظريه تصميم گيري، ديدي خرد گرايانه دارد. بر اساس اين ديدگاه از برخورد دروندادهاي موثر بر تصميم گيري و برون دادهاي ناشي از دستگاه تصميم گيري است كه تصميم گيري سياسي شكل مي گيرد و به صورت سياستهاي رسمي و اقتدار آميز از هر جامعه وارد محيط بين المللي مي شود. با اين تعبير سياست بين الملل فرايندي از تعامل تصميمات خارجي كشورهاي مختلف است. متفكراني چون ساپين،بروك،هربرت،سايمون و به ويژه اسنايدر (Snyder) اين نظريه را پروراندند. صاحب نظران نظريه تصميم گيري به دو دسته مطلق گرا يا خرد گراي مطلق و نسبي گرا يا خردگراي محصور قابل تمايز هستند. تصميم گيري خرد گرايانه مطلق، نماينده الگوي كلاسيك تصميم گيري در روابط بين الملل است. اين نظريه پردازان معتقدند، عمل و عكس العمل در روابط بين الملل ناشي از امور محاسبه شده به وسيله دولت هاي مختلف است و نه اموري تصادفي. چهار عنصر در قالب تصميم گيري كاركردي از اهميت بسياري برخوردارند. بازيگر و بازيگران، اهداف، شيوه هاي رسيدن به هدف و وضعيت فعلي و وضعيت مطلوب آينده. اما هربرت سايمون مطلق گرايي نظريه اسنايد و همكاران او مبني بر عقلانيت مطلق تصميم گيري سياست خارجي را نا مكفي مي داند و مدعي است بايد تصميم گيري مكفي يا بسنده جو optimizing-sptiisfying به جاي تصميم گيري بهينه ساز نشاند مبناي اين تمايز از چگونگي دخالت يا عدم دخالت عوامل فردي و گروهي در تصميم گيري ملي ناشي مي شود. گراهام آليسون در كتاب شيوه هاي تصميم گيري در سياست خارجي در كنار شيوه تصميم گيري خردگرايانه مطلق، دو مدل روند سازماني و سياست ديوانسالاري را ارايه مي دهد. مدل روند سازماني مي گويد كه دولت يك كشور، مجموعه اي يكپارچه نيست و تصميم سياست خارجي از مجموع رفتارهاي سازمان مسؤول در قبال يك مساله خاص به دست مي آيد. بر اين اساس، تصميمات درون سازماني به دو دسته معمول (با برنامه) و غير معمول (بي برنامه) تقسيم مي شود. تصميمات معمول مبتني بر خط مشي ها، رويه ها و مقرراتي است كه براي راهنمايي كاركنان وضع شده است. ولي تصميمات غير معمول با مشكلات و مسايل غير عادي و جديد سرو كار دارد و ملاك غير معمول بودن تصميمات سازماني، تكرار ناپذيري آنها، جديد بودن و فقدان رويه هاي معين براي اتخاذ آنها است. آليسون مدعي است، بازي قدرت ميان تصميم گيرندگان، عقلانيت مطلق را در تصميم گيري محدود مي كند و مدل دوم يعني سياست ديوانسالارانه را ارائه مي دهد. بر اساس اين مدل، پيامد بازي هاي سياسي بر آيند مذاكرات افراد تصميم گيرنده اي است كه هر كدام خواهان دست يابي به اهداف خاصي هستند. در اين مدل تصميات سياسي حاصل پويش ها و تعامل بين گروه هاي سياسي رقيب است. بنابراين سياست خارجي صرفا راه حلي براي رفع مشكل ملي نيست بلكه نتيجه مجموعه اي از مصالحه ها و برخوردهاي مقاماتي است كه منافع گوناگون خود را در پرتو قدرتهاي گوناگوني كه دارند تامين مي كنند. بالاخره آنكه سياست خارجي از انتخاب ها و يا بازده هاي دستگاه هاي تصميم گيري ناشي نمي شود بلكه بر عكس تصميم سياست خارجي بر آيند بازيهاي كاسبكارانه گوناگون ميان بازيگران درون حكومتي است. به عبارت ديگر و در مجموع مي توان گفت، بر اساس نظريه تصميم گيري اگر تصميم گيرندگان كشوري، منطقي تصميم بگيرند احتمال انتخاب راه حل هايي كه متضمن كمترين هزينه و بالاترين دستاورد باشد، وجود خواهد داشت و تصميم گيري سياست خارجي به بالاترين سطح كار آمدي خود خواهد رسيد. از سويي چون امكانات فكري و مادي در تعيين دستاوردها تاثير دارند، تصميم گيرندگان مجبورند خواسته هاي خود را به حداقل مكفي محدود كنند.

تفاوت در امكانات فكري و مادي در تامين عقلانيت مطلق، محدوديت ايجاد مي كند. پس افراد و دستگاه هاي تصميم گيرنده هر كدام نسبت به امكانات فكري و سازماني خود در پيشبرد منافع ملي نقش خواهند داشت؛ در نتيجه منافع ملي كه از مجموع اين پويش به دست مي آيد در حد عقلانيت مطلق نخواهد بود.

 

2-7- نظريه رفتار شناسي پرخاشگرانه

اين نظريه مبتني بر اين فرض است كه تصميمات سياست خارجي در كشورهايي كه نهادهاي دموكراتيك و مردم سالاري شكل نگرفته، عمدتا ناشي از ويژگي هاي شخصيتي رهبران است. چنانچه ميزان عكس العمل رهبران نسبت به وقايع و حوادث از سطح معمولي عدول كرده يا پيش از حد تهاجمي و يا مماشات جويانه شوند، در آن صورت مشكلي روانشناختي و يا غريزي مطرح است كه شناسايي ريشه هاي آن نيازمند بررسي است و براي بررسي آنها آراء فرويد، اريك فردم و كارل هورناي مورد توجه قرار گرفته است.

بر اساس اين نظريه، امروز در بعضي از كشورها، يا نيازهاي غريزي تصميم گيرندگان اطفا نشده و يا فشار صنعتي از بيرون بر انسانهاي نا آموخته تحميل شده و يا آنكه تربيت رواني آنان به نحوي است كه تصميم گيرندگان توانمندي، ايجاد نمي كند؛ از اين رو خوي اجتماعي نابهنجاري رواني در اين جامعه غالب مي شود و جامعه نيازمند تخليه فشارهاي رواني به يكي از طرق و مكانيسم هاي تسليم طلبي يا برتري طلبي است. در پي اين فرايند، تصميم گيرندگان كشورها جنگ بي هدف و غير عقلايي با كشورهاي ديگر ايجاد مي كنند.

 

3-    نظريات كثرت گرا

 

با پيدايش شركت هاي چند مليتي و مشاهده نقش روز افزون آن، در ايجاد همكاري هاي منطقه اي، گرايش عمده فكري جديدي به تحولات بين المللي شكل گرفت. اين گرايش ديواره هاي حاكميت ملي را داوطلبانه به سوي صحنه خارجي باز مي كند و جلوه حاكميت در صحنه خارجي از گرايش خود محور و گريز از مركز قبلي به وضعيتي جديد كه حاكي از همكاري است تبديل مي شود ضمن آنكه هويت واحدهاي سياسي را بر خلاف نظام امپراطوري سنتي منكوب نمي كند. كثرت گرايان بر نقش مهم بازيگران غير كشوري نظير سازمانها و شركتهاي بين المللي تاكيد دارند و سياست خارجي را بر خلاف نظريه هاي ملي گرا (خرد و كلان) دنباله سياست داخلي مي دانند،نه مجزا از هم.

نظريات كثرت گرا به سه دسته قابل تقسيم اند:

 

3-1- نظريه همگرايي منطقه اي

متفكران مطرحي چون كانتوري، اشپيگل، ميتراني و ارنست هاس در نظريه همگرايي مي گویند، همگرايي تاسيس نهادهاي جديد فوق ملي براي رفع نيازهاي كاركردي است. نظريه همگرايي مي گويد، منافع مشترك اقتصادي فني ميان كشورهاي اروپايي به وجود آمده است؛ پس زمينه براي همكاري مشترك بين اين كشورها ايجاد شده و اين همكاري مشترك به زمينه هاي ديگر موضوعي تسري خواهد يافت و از اين رو نخبگان جامعه تصميم خواهند گرفت تا زمينه هاي همكاريهاي فراملي را نهادينه كنند و مجبورند در بعضي از زمينه هاي فني، حوزه فعاليت را به بخشهاي غير دولتي واگذار كنند.

در نتيجه با گسترش همگرايي، احتمال بروز جنگ ميان كشورهاي عضو كاهش خواهد يافت و مردم كشورهاي عضو علاقه مند به مداخله در سياست براي تحكيم همگرايي مي شوند و روند همگرايي به حوزه هاي جديد تسري خواهد يافت.

 

3-2- نظريه وابستگي متقابل

بر اساس نظريه وابستگي متقابل با دگرگوني در سياست بين الملل و ماهيت قدرت، مسايل اقتصادي، اجتماعي اهميت فزاينده اي يافته است.

 حاكميت، خود كفايي و استقلال بي معنا شده و همكاري، شاخصه مهم و بارز وابستگي متقابل است. بر اساس نظريه وابستگي متقابل، مجاري تماس و تعداد بازيگران فراملي افزايش يافته و نقش انحصاري دولتها در سياست بين الملل از بين رفته است و حاكميت كشورها فرسوده شده. از اين رو عامل تعارض بين كشورها كاهش يافته است؛ در نتيجه زمينه براي همكاريهاي صلح آميز رفاهي فراهم شده و كشورها نسبت به تغيرات يكديگر حساس شده اند و چون در صورت عدم همكاري آسيب پذير خواهند شد، همكاري في ما بين را افزايش مي دهند و ثبات بين المللي افزايش مي يابد.

 

3-3-نظريه رژيم هاي موضوعي

پيام اساسي اين نظريه آن است كه چون رژيمها (اصول،هنجارها و قواعدي كه بر روابط بين كشورها حاكم است) بر رفتارها تاثير مي گذارد و الگو سازي مي كنند، با شناخت اين رژيم ها امكان درك بهتري از پويش هاي بين المللي ايجاد مي شود. رژيم ها خود دو دسته اند: مذاكراتي و تحميلي.

رژيم مذاكراتي رژيمي است كه طي مذاكره بين بازيگران آ‎ن انتخاب مي شود و داوطلبانه بر روابط در حوزه اي از روابط مشترك حاكم است اما رژيم تحميلي را يك بازيگر هژمونيك از طريق نيش و نوش و يا هر دو وسيله بين خود و ديگر بازيگران ايجاد مي كند. از اين رو اگر جامعه بين المللي توسعه يافته باشد، احتمال وقوع رژيم هاي مذاكراتي افزون مي شود.  به عكس، اگر جامعه بين المللي عقب مانده باشد، آنگاه احتمال وقوع رژيم هاي خود جوش و تحميلي افزايش پيدا خواهد كرد (امروزه اينگونه نيست) و چون احتمال وقوع رژيم هاي مذاكراتي زياد است، بازيگران براي تمكين به قواعد رژيم ها آمادگي دارند و رژيم هاي مذاكراتي نيز انعطاف لازم را براي عدم تمكين بازيگران خواهند داشت و بازيگران نيز ميل بيشتري به حفظ نظم موجود دارند.               

 

منابع:

1-نظريه هاي روابط بين الملل در عصر حاضر،استيفن والت، ترجمه پيروز ايزدي، همشهري،28 آذر 1377، شماره 1720.

2- جزوه درسی تئوری های روابط بین الملل، دکتر جعفر قامت، دانشکده علوم سیاسی، تهران مرکزی، 1388.

3- نظريه پردازي در روابط بين الملل،دكتر سيد حسين سيف زاده،(تهران،سمت،1379)

4-دوئوتي جيمز ورابرت فالتزگراف نظريه هاي متعارض در روابط بين الملل، ترجمه عليرضا طيب و وحيد ده بزرگي،ج لول، تهران: قوس، 1372.

5- امیر دبیری مهر، قالب های فکری برای درک عرصه جهانی، روزنامه انتخاب، 1382.

6- مجموعه مقالات نمایه