اردیب (ارابه) نگین کویر

آنارشیسم از ظهور تا عصر حاضر با رویکرد تاثیرگذاری آن بر سایر

آنارشیسم از ظهور تا عصر حاضر با رویکرد تاثیرگذاری آن بر سایر

 

ایدئولوژیها در عرصه بین الملل

 

 

 

 

تهیه کننده

عباس ثابتی

كارشناس ارشدروابط بين الملل(گرايش اقتصاد)

 

 

چکیده

‌آنارشیسم در زبان سیاسی به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه‌ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. پس می‌توان سروری ستیزی یا حكومت ستیزی را معادلهای مناسبی برای این واژه دانست. آنارشیسم برخلاف باور عمومی، خواهان «هرج و مرج» و جامعه «بدون نظم» نیست، بلکه همکاری داوطلبانه را درست می‌داند. در روزگار كنوني جرياني تازه بنام نئوآنارشيسم “آنارشيسم نو” پديد آمده است‌ ‌كه خطوط اساسي برنامه آنها به اين شرح است‌: ‌اجتماعي كردن وسايل توليد در مقابل‌‌ ‌نظريه كمونيسم كه در عمل به دولتي كردن وسايل توليدي مي‌انجاميد، ايجاد اتحاديه‌ هاي آنارشيستي، ‌توزيع برابر.

در این مقاله سعی می شود به بررسی رویکرد مکتب آنارشیسم از بدو تولد تا عصر حاضر (آنارشیسم نو) پرداخته، بابیان انشعابات و تقسیم بندیها در طول زمان، بالحاظ دستاوردهای آن در عرصه بین الملل به این سوال پاسخ داده شود چرا آنارشیسم نتوانسته با توجه به نفوذ در سایر نحله ها و الگوبرداری از اصول آن گفتمان خود را مطرح نماید؟

فرضیه: جوهره و خصوصیت درونی این مکتب در آزادی نظر و اختیارگرایی بوده و وجود خویشتن را در نفی و مخالفت یکدیگر می جوید. لذا پس از بیان خاستگاه، محل رشد و نظریه پردازان این مکتب و اصول نظری اعتقادی و عملی، دلایل روی کارآمدن، انواع تقسیم بندی و رویکرد و دستاوردهای آنارشیسم و تاثیر آن در عرصه جهانی و بین الملل بررسی شود.

کلمات کلیدی : آنارشیسم، دولت حداقل، جمع گرا، اندیویدوالیست (فردگرا)، پایان سیاست

مقدمه:

در زبان سیاسی آنارشیسم به معنای نظامی اجتماعی و سیاسی بدون دولت، یا به طور کلی جامعه ای فاقد هرگونه ساختار طبقاتی یا حکومتی است. رویکرد عام آنارشیست ها تأکید بر این نکته است که می توان بدون ساختارهای مقیدکننده یا محدودیت زا زندگی نیکویی داشت. هر سازمان یا اخلاقیاتی که با آزادی انتخاب شیوه ی زندگی در تعارض باشد  باید مورد حمله، انتقاد و نفی قرار گیرد. پس مسئله ی مهم آنارشیست ها تعریف موانع و ساختارهای تصنعی و تمایز دادن آنها از ساختارهای طبیعی یا فعالیت های اختیاری است جامعه با شیوه‌ای داوطلبانه بی توسل به زور و قدرتی سركوبگر سازمان یابد. بنابراین آنارشیست‌ها بر خلاف هواداران هگل كه دولت را به مرتبه الوهیت بركشیدند و آزادی را تنها در اطاعت مطلق از قدرت دولت یافتند، نسبت به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد كرده‌اند، بطور كلی آنارشیست‌ها با حكومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیده‌اند، اما هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حكومت بطور كلی نبوده‌اند و بر خلاف آنچه معروف است، آشوبخواه یا «هرج و مرج طلب» نیستند و جامعه‌ای بی‌سامان نمی‌خواهند، بلكه با دولتهای فعلی را به این جهت كه تجسم زور و سلطه هستند، محكوم می‌كنند، اما به هر حال نهاد حكومت در جوامع بشری را مقید می‌دانند ولی حكومت مورد نظر آنها باید مطلقاٌ داوطلبانه و فاقد هر گونه قدرت كاربرد زور و سلطه بر علیه شهروندان باشد. به نظر آنها افراد سركش را می‌توان در معرض فشار افكار عمومی قرار داد و یا از جامعه اخراج كرد ولی اعمال زور بیش از این مجاز نیست. آنارشیست‌ها اعتقاد دارند كه انسان ذاتاٌ پاك و جامعه پذیر است، لیكن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجار گریز می‌سازد. به نظر آنان از میان برداشتن دولت مبتنی بر زور و سلطه جنایت را كاهش می‌دهد، دولت خود، با راه انداختن جنگ‌ها و استثمار افراد بدترین تبهكاریها را مرتكب می‌شود.

آنان در حمایت از این موضع دو ادعای كلی مطرح می‌كنند: نخست، كسانی كه اداره بخشهای گوناگون دولت را بر عهده دارند (یعنی سیاستمداران، كاركنان دولت، قضات، مأموران انتظامی، ارتشیان) در مجموع طبقه حاكمی را تشكیل می‌دهند كه منافع خود را می‌جویند و بقیه جامعه بویژه طبقه كارگر را استثمار می‌كنند، دوم، تا جایی هم كه دولت می‌كوشد كه منافع عمومی اجتماعی را تأمین كند، وسایلی كه در اختیار دارد – قوانین و رهنمودهای صادر شده از مركز و اجباراٌ تحمیل شده- برای نیل به چنین هدفی كافی و موثر نیستند. در این مقاله سعی می شود به بررسی رویکرد مکتب آنارشیسم از بدو تولد تاعصر حاضر (آنارشیسم نو) پرداخته، بابیان انشعابات و تقسیم بندیها در طول زمان، بالحاظ دستاوردهای آن درعرصه بین الملل، مقایسه با سایر ایدئولوژیها، وضعیت آن در قرن بیست ویکم بررسی شود.

 

1-    آنارشیسم (Anarchism

 آنارشی مشتق از واژهٔ یونانی anarkos به معنای «بدون رئیس» و Anarchia به معنای «عدم حکومت» است. آنارشیسم در اصطلاح، جنبش‌ و نظریه‌ای سیاسی است كه عقیده دارد مرجعیت و قدرت سیاسی در هر شكلی نالازم و ناپسند است. لذا خواهان بر افتادن هر گونه دولت و جایگزینی انجمن‌های آزاد و گروههای داوطلب به جای آن است، زیرا مسلك آنارشیسم حكومت را تنها، موجب مصیبت‌ها و بدبختی‌های اجتماعی و مردم می‌داند. . آنارشیست‌ها به طور کلی با حاکمیت هرگونه دولت مخالفند و دموکراسی را نیز استبداد اکثریت می‌دانند (که معایبش کمتر از استبداد سلطنتی است). مهم‌ترین این اصل‌های بنیادین چنان که پیشتر گفته آمد نفی حکومت است. چون در نگریسته شود عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد تلقی می‌شود، می‌گردد.

 

1-1-       خاستگاه و محل رشد آنارشیسم

ریشه نظریات آنارشیستی را در یونان باستان می‌توان یافت، برخی از قرائتهای رواقیگری، شباهتهایی با اندیشه‌های آنارشیستی دارد. آنارشیسم در فاصله سالهای 1840 تا 1870 شكل گرفت و در كشورهای اسپانیا، ایتالیا، سوئیس، فرانسه، اتریش، هلند، و برخی كشورهای آمریكای لاتین رواج یافت. پیش از ظهورِ دولت‌های تمامیت‌خواه در روسیه، ایتالیا، آلمان و سپس در پرتغال و اسپانیا، و درگرفتنِ جنگِ جهانی دوم، سازمان‌ها و جنبش‌های آنارشیست تقریباً در همه‌یِ کشورها وجود داشتند. اما مانند همه‌ جنبش‌های سوسیالیستِ دیگرِ آن دوران، هدفِ استبدادِ فاشیسم و حملات ارتشِ آلمان قرار گرفته، تنها توانستند به زیست زیرزمینی ادامه دهند. از پایانِ جنگ، می‌توان رستاخیزِ جنبش‌هایِ آنارشیستی را در تمامِ کشورهایِ اروپایِ غربی مشاهده کرد. فدراسیون آنارشیست‌هایِ فرانسه و ایتالیا هم‌اَکنون مجمعِ خود را برگزار کرده اند، آنارشیست‌های اسپانیا که هنوز هزارانِ‌شان در تبعید، و عمدتاً در فرانسه، بلژیک و آفریقای شمالی می‌زیند نیز همین‌طور. روزنامه‌ها و مجله‌هایِ آنارشیستی باز هم در بسیاری کشورهای اروپایی و بعضی مناطقِ آمریکایِ شمالی و جنوبی منتشر می‌شوند.

اصطلاح آنارشیسم را نخستین بار «پرودون» (poroudhon)، فیلسوف فرانسوی به كار برد. «پرودون» معتقد بود كه با انهدام مالكیت خصوصی و دولت، انسانها آزاد می‌شوند و به برابری دست می‌یابند؛ پس از پرودون، «باكونین» و «كروپوتكین» روسی و «كراو» فرانسوی طرح جامعه‌ای فارغ از اجبار و زور را ریختند.

 1-2-       اندیشمندان   

از اندیشمندان برجستهٔ آنارشیست می‌توان از ویلیام گادوین، ماکس اشتیرنر، لئو تولستوی، پیر ژوزف پرودون، میخائیل باکونین، پطر کروپوتکین، الیزه رکلوز، ماری بوخین، اما گلدمن، نوام چامسکی، و اخیراً متفکران آزادی‌طلب و محافظه‌کاری با گرایش آنارشیستی مانند هانس هرمان هوپ و موری روثبارد نام برد. از مبارزین آنارشیست می توان بونونتورا دوروتی، نستور ماخنو و امیلیو زاپاتا را نام برد.

1-3-       اصول کلی اعتقادی در مکتب آنارشیسم 

1-     دولت ستیزی: مخالفت با هرگونه قدرت مرکزی و یا هر روشی که در نهایت به تائید چنین قدرتی ختم شود. هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حکومت نبوده اند، بلکه با حالت فعلی دولت را چون تجسم کننده زور و قدرت است، نمی خواهند.

2-     نظم طبیعی: مخالفت صریح با قانون و قانونمندی. در قلب آنارشیسم یک مدینه فاضله گرایی بی پروا وجود دارد که اعتقاد به نیکی طبیعی و بالقوه بشریت دارد. 

3-     آزادی: خواست آزادی تمام و کمال و بی چون و چرا بر ای تک تک افراد جامعه بنا به هر نوع شرایطی که دارا هستند.                                                    

4-     اعتقاد به بازار آزاد: اعتقاد به این اصل که در روی زمین هیچ چیز متعلق به هیچ کس نیست و همه چیز متعلق به هم.

5-     دین ستیزی: معتقدند دین در اکثر موارد در اختیار نهاد دولت قرار می گیرد و مانع آزادی افراد می شود.

انديشه آنارشيسم بر مبانى و اصول متعددى از جمله: فردگرايى، انسان گرايى، اختيارگرايى، بى‏قانونى، هرج و مرج و اغتشاش، آزادى مطلق، و از همه مهم‏تر ستيز با هر گونه حكومت استوار است. آنارشيسم با توجه به اين مبانى با هر گونه نهاد و سازمان اجتماعى اعم از دينى و غيردينى مخالف است و انسان را يك موجود كاملاً آزاد مى‏انگاردودرقلب آنارشیسم یک مدینه فاضله گرایی بی پروا ،اعتقادبه نیکی طبیعی،یادست کم نیکی بالقوه بشریت وجوددارد.

 

1-4-       گونه‌های آنارشیسم

آنارشیست‌ها در فلسفه «بگذار انجام دهند» (Laissez faire) با هم اشتراک نظر دارند اما در تئوری به دسته‌های گوناگون از لحاظ نظری، مالکیت و روش عملی تقسیم می شوند.

1-4-1   روش عملي

‌از نظر روش ‌هاي عملي، اقليتي از آنارشيست‌ ها طرفدار‌ ‌روش ‌هاي خشونت‌آميز و انقلابي هستند؛ اما اكثريت آنها به روش‌هاي آشتي جويانه و‌‌ ‌اصلاح طلبانه و مبتني بر گفتگو معتقدند. هواداران اين آموزه سياسي بيشتر در ميان‌ ‌غير دانشگاهيان و خصوصا نويسندگان داستاني يافت مي‌شود. آنارشيسم در عموم جوامع‌ ‌معمولا آموزه‌اي تخيلي و بيرون از واقعيت است، چرا كه انسان‌ها به رغم همه آفت‌ هايي‌ ‌كه براي حكومت‌ها سراغ دارند ولي وجود آن را امري ضروري مي‌دانند.‌مدعاي كانوني آنارشيسم، دشمني با حكومت سياسي است؛ اما‌‌ ‌با اين حال، نه تنها قدرت و مرجعيت سياسي، بلكه هر گونه قدرت سازمان يافته ديني و‌ ‌اجتماعي را برنمي‌تابد. به همين جهت عده‌اي مي‌گويند هر كسي اقتدار را انكار كند و‌ ‌با آن به ستيز برخيزد آنارشيست است. نظريه آنارشيسم برخلاف آنچه مشهور است خواهان‌ ‌هرج و مرج، آشوب و اغتشاش نيست و جامعه بي‌سامان را نمي‌طلبد؛ بلكه جامعه‌اي است كه‌ ‌با همكاري آزادانه و همياري داوطلبانه انتظام و انسجام يافته است. ‌‌شماري از فلاسفه و نويسندگان مطرح اين مكتب‌ ‌عبارتند از: ميخائيل باكونين، پتر كروپوتكين، ويليام گادوين، اريكو‌ ‌مالاتستا، پي ير ژوزف پرودون، نوام چامسكي، ماري بوخين، اما گلدمن، جرج‌ ‌وودكاك‌‌. از مبارزين آنارشيست‌ ‌نيز مي توان به افرادي همچون بونونتورا دوروتي، نستور ماخنو، اميليو‌ ‌زاپاتا اشاره كرد.

1-4-2- مالکیت یا عدم مالکیت

البته از جهات دیگر مانند مالكیت یا عدم آن و عقیده به فرد گرایی و جمع گرایی نیز قابل تقسیم است و دو گونه زیر بر همین مبنا به وجود آمده است:

1- آنارشیسم كمونیستی (جمع گرا): كه در بعد اقتصادی مخالف مالكیت خصوصی است. مالكیت جمعی یا مالكیت تولید كنندگان را جایگزین مالكیت خصوصی می‌كندو به بهره‌برداری از زمین و سرمایه، بدون دخالت دولت معتقد است. این نظریه طرفدار اقتصاد كشاورزی و صنایع روستایی و بازگشت به طبیعت است. این نظریه آنارشیستی به وسیله « باكولین» مطرح شده است.

2- آنارشیسم فردگرایانه: بنیاد این نظریه بر فردیت است و خواهان از میان بردن مالكیت‌های بزرگ و گسترش مالكیت‌های كوچك و مبادلات آزاد و خرد و مخالف هر گونه برنامه ریزی جهت اصلاحات اقتصادی بودند و از لحاظ باور به مالكیت خصوصي بودند و از لحاظ باور به مالكیت خصوصی با لیبرالیسم قریب الافق هستند. البته لیبرالیسم وجود حداقل دولت را اجتناب ناپذیر می‌شمارد. از نمایندگان این نوع آنارشیسم «پرودون» و «اشترنر» هستند. 

1-4-3- براساس اصول نظری (آنارشیسم مدرن )

در روزگار كنونی جریانی تازه بنام آنارشیسم مدرن  « نوآ نارشیسم » پدید آمده است كه خطوط اساسی برنامه آنها به این شرح است:

1- اجتماعی كردن وسایل تولید (در مقابل نظریه كمونیسم كه در عمل به دولتی كردن وسایل تولیدی  می انجامید)

2- ایجاد اتحادیه‌های آنارشیستی

3- توزیع براب.

در آنارشیسمِ مدرن، دو جریانِ بزرگ را به یک‌دیگر پیوند می‌دهیم که پیش‌تر، و از هنگامِ انقلابِ فرانسه، در خردِ اروپایی تکامل یافته اند: سوسیالیسم و لیبرالیسم. نو آنارشیست‌ها، شبیهِ بنیان‌گذارانِ سوسیالیسم، خواستارِ الغایِ انحصارِ اقتصادی در هر شکل هستند، و از مالکیتِ اشتراکی‌یِ زمین و همه‌یِ ابزارهایِ دیگرِ تولید حمایت می‌کنند، به نحوی که امکانِ استفاده از محصولِ‌شان، بی‌تبعیض، در اختیارِ همه‌گان باشد؛ چراکه آزادی‌یِ خصوصی و اجتماعی، تنها بر پایه‌یِ شرایطِ برابرِ اقتصادی برایِ همه‌گان دست‌رسی‌پذیر است.صورت‌بندی مدرن نظریهٔ آنارشیسم با اثر ویلیام گادوین در سال ۱۷۹۳با نام تفحصی پیرامون عدالت سیاسی و تأثیرش بر شادمانی و فضیلت عام  آغاز شد. بسیاری چون پرودون باکونین، اشتیرنر، تاکر، تولستوی و کروپوتکین دنبالهٔ کار وی را گرفتند. نظریه‌پردازان آنارشیسم معمولاً پیرو یکی از چهار شاخهٔ زیرمی باشند:

  • آنارشیسم کمونیست
  • آنارشیسم سندیکالیست (سندیکاگرا)
  • آنارشیسم اندیویدوالیست (فردگرا)
  • آنارشیسم دینی

آنارشیسم کمونیست

پطر کروپوتکین از شخصیت‌های محوری این نحله و واضع اصطلاح «کمونیسم آنارشیست» است. از نظر پیروان این نحله انسان موجودی به‌ذات اجتماعی‌است و سود اجتماع در ذات خود در تقابل با سود فرد نیست بل مکمل آن است. همنوایی میان انسان و اجتماع در سایهٔ نفی نهادهای اجتماعی اقتدارگر خاصّه دولت ممکن است.

آنارشیسم سندیکاگرا

آنارشیسم سندیکاگرا رستگاری را در نزاع اقتصادی و نه نزاع سیاسی طبقهٔ کارگر می‌جوید. پیروان آن با تشکیل اتحادیهٔ کارگری و سندیکاها قصد نزاع با ساختار قدرت می‌دارند. از نظر ایشان سرانجام با یکی انقلاب بنیادهای حکومت فعلی فرو می‌ریزد و نظم اقتصادی نوِ اجتماع بر پایهٔ سندیکاها شکل می‌گیرد. اکنون در برخی از کشورهای اروپایی و آمریکای جنوبی به شکل جنبش وسیع توده‌ای درآمده است.

آنارشیسم فردگرا

بنیاد نظری آنارشیسم فردگرا را در آثار ماکس اشتیرنر آلمانی و بنجامین تاکر آمریکایی پیدا توان کرد. اشتیرنر در کتاب شخص و دارایی‌اش  (چاپ نخست ۱۸۴۴) عقایدش را تشریح کرده‌است. به اعتقاد وی انسان حق دارد هر آنچه می‌خواهد انجام دهد. و هر چه آزادی وی را سلب کند نابود باید گردد. اشتیرنر نه تنها با قانون و مالکیت خصوصی سر مخالفت می‌دارد بلکه با مفاهیم خدا و کشور و خانواده و عشق هم بنای ناسازگاری می‌گذارد. منتها مخالفت وی با این مفاهیم به معنی فتوا به نابودی آنها نیست. بلکه از نظر وی انسان هر گاه بخواهد به این مفاهیم تن تواند دادن اگر باعث شادمانی‌اش شود ولی سرسپردگی به این مفاهیم وظیفهٔ شخص نیست. نظریات تاکر را با نام آنارشیسم فلسفی نیز می‌شناسند و آن را سهم آمریکاییان در تاریخ نظریهٔ آنارشیسم قلمداد می‌کنند. معمولاً میان آنارشیسم فلسفی یا آنارشیسم فردگرا و آنارشیسم کمونیست یا توده‌گرایی تقابل می‌افکنند. از جمله تفاوت‌هایی که بیان می‌دارند تشویق به خشونت در دومی بر خلاف اولی‌است. این تقابل‌افکنی مخالفانی هم می‌دارد. تاکر در نظریه‌پردازی‌های خویش از دارایی چیست؟ پرودون اثر پذیرفت. او با هرگونه اعمال قدرت از سوی دولت مخالف بود و آن را غیراخلاقی می‌دانست. تاکر و پیروانش با چهار انحصار اصلی‌ای که آبشخورشان وجود دولت می‌بود به مخالفت پرداختند: زمین، پول، دادوستد و حقوق پدیدآورندگان. نابودی این انحصارات را مایهٔ از میان رفتن فقر می‌دانستند. با قدرت‌گرفتن سندیکاها و سایر پیکره‌های اجتماعی در ایالات متحده آنارشیسم فردگرا افول کرد.

آنارشیسم دینی

تولستوی نظریه پرداز آنارشیسم دینی شناخته می‌شود گاه حساب آنارشیسم دینی را از دیگر زیرنحله‌های آنارشیسم جدا می‌کنند.

 

2-       آنارشیسم و عرصه بین الملل

شاخه های مختلف آنارشیسم بر جنبه های مختلفی از جامعه ی بی رهبر تأکید دارند: روایت های آرمانشهرگرا در پی مساوات گرایی (egalitarianism) جهان شمولی هستند که در آن هرکس یک نفر به شمار آید و نه بیشتر، و لذا ارزش های هر شخصی وزن و ارزشی برابر با دیگران داشته باشد (آنارشیست های آرمانشهری در قرن نوزدهم این ایده را در جوامع کوچک گوناگونی آزمودند، جوامعی که همگی عمر کوتاهی داشتند) اما آنارشیست هایی که همدلی بیشتری با انگاره ی فردگرایی زمخت آمریکایی دارند یا کسانی که در پی زندگی ساکت و منزوی نزدیک به طبیعت هستند، مساوات گرایی را رد می کنند. 

برای نمونه، ماکس استیرنر هر نوع محدودیت بر کنش افراد را نفی می کند، از جمله ساختارهای اجتماعی را که می توانند به طور خودجوش شکل گیرند – مثلاً اتوریته ی خانواده، پول، مؤسسات قانونی (مانند قوانین متعارفی)، و حقوق مالکیت مورد قبول او نیست. پرودون، از جانب دیگر، مدافع جامعه ای از همکاری شرکت های کوچک است. جنبش همکاری اغلب کسانی را جذب می کند که گرایش اجتماع گرا دارند اما از مدل بالقوه مستبد سوسیالیسم رویگردان اند. اندیشمندان لیبرالی که حامی بازار آزاد هستند هم گاهی راه حل های آنارشیستی را برای مسائل اقتصادی و سیاسی تجویز می کنند: این دسته اعتقاد دارند که سرشت دلبخواه و اختیاری نظام بازار، آن را اخلاقی و ابزار مؤثری برای توزیع منابع می سازد. به همین خاطر آنان دولت را به خاطر  قصور در تهیه ی منابع لازم ( تأمین درمانی و آموزش و نیز پلیس و خدمات حفاظتی) سرزنش می کنند؛  به باور آنان کالاها و خدمات اجتماعی باید به طور خصوصی و از طریق بازار آزاد عرضه شوند. 

گرایش سیاسی آنارشیست ها هر چه که باشد( اجتماع گرا باشند یا فردگرا)، مسئله ی فلسفی پیش رویشان این است که چگونه قرار است جامعه ی آنارشیک را حفظ کرد. این مسئله شایان تدقیق است و باید ناهمسازی های احتمالی چنین جامعه ای را بررسی نمود. آنارشیست های تاریخ نگر معتقد اند که آنارشی حالت نهایی دولت است که انسان (ناگزیر) به آن می رسد – آنها با کلیّت نظریه ی مارکس موافق اند. مطابق این نظریه تاریخ (و آینده) به دوره های قراردادی تقسیم  می شود که ویژگی شان حرکت به سوی کمتر شدن اتوریته در زندگی (یعنی زوال تدریجی ساختارهای سرکوب گر یا تقسیم کننده ی جامعه است)، و این حرکت اجتناب ناپذیر است. آنارشیست های رادیکال ادعا می کنند که آینده را تنها با نبرد می توان از آن خود نمود، پس باید در برابر هرگونه تحمیل اتوریته بر کنش های فرد ایستادگی کرد – این مبارزه جویی شامل کنش فعالانه ی آنارشیست ها برای خراب کردن، بی اثر کردن و امحای ابزارهای جبّاریت دولت نیز می شود؛ جناح مساوات گرای آنارشیسم  فقط دولت را جبار می داند اما کسانی که همدلی بیشتری با نقد اخلاقی سوسیالیسم به سرمایه داری دارند، بر سرشت سرکوبگر شرکت های چندملیتی و کاپیتالیسم جهانی تأکید دارند. در مورد شیوه ی نفی اتوریته، برخی آنارشیست ها مسالمت آمیز عمل می کنند ( و از اعتراض گاندی به حاکمیت بریتانیا بر هند سرمشق می گیرند)، بقیه توسل به خشونت را  برای حفظ آزادی شان از  جبر خارجی مباح می شمارند. برخی شاخه های آنارشیسم، همسو با لیبرال های مدرن و برخی سوسیالیست ها و محافظه کاران، جهان مادی و پیشرفت اقتصادی را یک ارزش ذاتی نمی دانند. آنارشیست هایی که مخالف پیشرفت اقتصادی (یا 'سرمایه داری جهانی') هستند اهداف دیگری را برای آرمانشهر سیاسی شان می جویند. یکی از این اهداف بسیار شبیه آخرین نظریه ی سیاسی مطرح، یعنی محیط گرایی است.

 

3-      آنارشیسم در قیاس با دیگر نحله‌های سیاسی

آنارشیسم در اصول و یا نسخه‌پیچی‌ها با دیگر نحله‌های سیاسی نظیر لیبرالیسم و سوسیالیسم شباهت‌هایی می‌دارد.

3-1-       آنارشیسم و لیبرالیسم

در آنارشیسم همچو لیبرالیسم بر آزادی (فردی و سیاسی)، شادمانی و کامیابی فرد تأکید می‌رود. در لیبرالیسم کلید نیل به مقصود دخالت حداقلی دولت در امور مردمان است. این دخالت تنها از روی ضرورت باید بودن و غرض از آن جلوگیری از اخلال در سیر طبیعی و رفتار «دست نامرئی»‌است. اما در آنارشیسم حکومت به‌یک‌بارگی نفی می‌شود و همین دخالت کمینه هم بر تافته نمی‌شود.

3-2-       آنارشیسم و سوسیالیسم

رابطهٔ آنارشیسم و سوسیالیسم غامض‌تر از آنِ آنارشیسم و لیبرالیسم است تا آنجا که برخی نویسندگان منکر خویشاوندی میان این دو نحله شده‌اند. این امر برخاسته از آن است که در نگاه نخست در سوسیالیسم تکیه بر حقوق اجتماع در مقابل فرد است در حالی که در آنارشیسم سخن از حقوق فرد در مقابل اجتماع است. با این حال در نهایت به نظر می‌آید که نسخه‌پیچی‌های آنارشیست‌ها (خصوصاً نوع کمونیست) کم شباهت با نسخه‌پیچی‌های سوسیالیست‌ها نیست. آنارشیست‌ها چون سوسیالیست‌ها با مالکیت شخصی مخالف‌اند. هر دو برای ساختن جامعه‌ای می‌کوشند که در آن هر کس در حد توانایی‌های خویش در خوشبختی اجتماع بکوشد و تا آنجا که نیاز می‌دارد از خدمات اجتماع بهره‌مند شود.

 

4-       آنارشیسم در قرن بیست و یکم

مردود شمردن کل اندیشه آنارشیسم در قرن بیست ویکم کار آسانی نیست ولیکن نمی توان گفت که آنارشیسم در قالب یک جنبش سیاسی مهم از اوایل قرن بیستم وجود داشته است و حتی در صورتی که باز هم یک جنبش سیاسی مهم بود امانتوانست شالوده ای را برای بازسازی سیاسی در یک جامعه بزرگ پدیدآورد. اهمیت دیرپایی آنارشیسم، شاید کمتر به این خاطر است که شالوده ای را برای کسب و حفظ قدرت ارائه داده و بیشتر از این جهت است که به چالش و نهایتا بارورکردن سایر آیین های سیاسی پرداخته است. آنارشیستها بر ماهیت زورگویانه و ویرانگر قدرت سیاسی تاکیدکرده اند و بدین سان با گرایشهای دولت گرایی در درون سایر ایدئولوژیها به ویژه لیبرالیسم و سوسیالیسم و محافظه کاری، مقابله کرده اند. واقعیت این است که آنارشیسم نفوذی فزاینده بر تفکرسیاسی نوین داشته است. بیان نظریه دولت  حداقل توسط نوآنارشیستها در تمام مکاتب عصر حاضر با مقبولیت روبرو شده است. درباره آینده آنارشیسم می توان تصویری خوش بینانه ترسیم کرد. از بعضی جهات، اهمیت عملی و مستمر آنارشیسم صرفا مکتوم مانده است و این وضع در اثر ماهیت گوناگون آن بوده است. آنارشیستها علاوه بر مبارزات سیاسی پابرجا و طبفاتی ، و از بعضی جهات نیز به جای پرداختن به مبارزات مزبور به مرحله ای رسیده اند که به مسایلی مانند اعتراضات بوم گرایی، مصرف گرایی، کاربرد تکنولوژی جدید و بررسی مجدد روابط جنسی پرداخته اند. ازاین چشم انداز، آنارشیسم برمبنای ارتباطش با ارزشهایی مانند فردگرایی، مشارکت، تمرکزگرایی، مساوات از امکان تجهیز بیشتری در مقایسه با سایر آیین های سیاسی، برای پاسخگویی به معضلات عصر پسانوگرایی برخوردار است.

 

5-      نتیجه گیری

اندیشه های آنارشیستی تقریبا در هر دورانی ازتاریخ یافت می شود. ایده های اساسی آنارشیسم ها: احترام به آزادی و برابری انسانها، فردگرایی ،انسان گرایی، اختیارگرایی، آزادی مطلق، ترفیع آموزش وپرورش و از همه مهمترستیز با هرگونه حکومت استوار است. انارشیسم با توجه به این مبانی با هرگونه نهاد و سازمان اجتماعی اعم از دینی و غیردینی مخالف است و انسان را یک موجود کاملا آزاد می انگارد. در ابتدای ظهور توصیه اقدامات خشونت آمیز و در حال حاضر بیان حق آزادی و حقوق بشر را مطرح میکنند که بیانگر تغییر و تعدیل نگرشها میباشد. یکی از دلایل عمده اعمال خشونت پایمال نمودن حقوق اولیه انسانها بوده است. پس از جنگ سرد موج آنارشیست بسوی اهداف اولیه سرازیر شد.ولیکن در عصر حاضر نوآنارشیسم دو جریان بزرگ فکری سوسیالیسم و لیبرالیسم را بهم پیوندمی دهد و از معتقدان به نظریه پایان سیاست می باشند. نوآنارشیسم ها از شعار نفی دولت دست برمی دارد و دولت حداقل را بیان می کند و این جریان فکری یک نوع وفاق بین المللی را از طریق کم رنگ کردن دولت در مناسبات داخلی و پر رنگ کردن در مناسبات خارجی پیاده ساخته است. در این مقاله به بررسی رویکرد مکتب آنارشیسم از بدو تولد تاعصر حاضر (نوآنارشیستها) پرداخته و بالحاظ دستاوردهای آن برای بیان اینکه چرا آنارشیسم نتوانسته باتوجه به نفوذ در سایر نحله ها به حق و گفتمان خود برسد و خود را مطرح نماید؟، تلاش شده است. می توان درکل به سه نارسایی عمده ای که آنارشیسم از آن رنج برده است در این مورد بیان نمود :1- با توجه به اصل دولت ستیزی آنارشیسم هدف غیرواقع بینانه فروپاشی دولت و تمامی شکلهای اقتدار سیاسی را در پی می گیرد، درصورتیکه توسعه اقتصادی واجتماعی معمولا همراه باتوسعه نقش دولت بوده است. 2-نارسایی بعدی ستیز با نهادهای اقتدار مثل احزاب است که می توانند در توسعه نقش موثر و کارایی داشته باشند. 3-آنارشیسم فاقد یک رشته عقاید سیاسی مجزا و منسجم یا یک جنبش واحد می باشد و دارای اختلافات زیادی می باشند. آنارشیسم خود زیرنحله‌های پرشماری ‌دارد که جز در یکی دو اصل بنیادین شباهت چندانی با هم ندارند. این خود تا حدی برخواسته از ماهیت آنارشیسم است که وجود خویشتن را در نفی و مخالفت می‌جوید. ماهیت آزاد و غیرمتمرکز آنارشیست‌ها در سازمان‌ نیافتگی نسبی تشکیلات ایشان پیداست. آنها ضمن التزام به اصول بنیادین آنارشیسم در تفسیر این اصول و به فعلیت درآوردن آنها اختلاف‌های اساسی داشته و تمام این عوامل باعث شده است با تمام کارایی فعلی با توجه به ارزشهایی مانند فردگرایی، مشارکت، تمرکزگرایی، مساوات و علی رغم نفوذ در سایر نحله ها، به حق و گفتمان خود نرسیده و نتوانسته است به عنوان ایدئولوژی برتر مطرح گردد.

 

منابع:

1-  اندرو هی وود، محمدرضا رفیعی مهرآبادی، دفتر مطالعات سیاسی بین المللی، تهران، چاپ چهارم، 1387. 

2-  بیات، عبدالرسول؛ فرهنگ واژه‌ها، قم، موسسه اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381.

3-  پازارگاد، بهاء الدین؛ مكتب‌های سیاسی، تهران، اقبال.

4-  اصطلاحات سیاسی، مركز مطالعات و تحقیقات ملی، تهران، بی‌نا، بی‌تا.

5-  آشوری، داریوش؛ دانشنامه سیاسی، تهران، سهروردی، چاپ اول، 1366.

6-  مارتین لیبست، سیمور؛ دایرة المعارف دموكراسی، كامران فانی و نوراللله مرادی، تهران، وزارت خارجه، ج 1، 1383.

7-  بشیریه، حسین؛ آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، چاپ دوم، 1381.

8-  توحیدفام، محمد، چرخشهای ایدئولوژی، مرکزبازشناسی اسلام وایران، چاپ اول1381.

9-  توحیدفام، محمد، دولت و دموکراسی در عصرجهانی شدن، انتشارات روزبه ، چاپ اول1381.

10-   توحیدفام، محمد، جزوه درس ایدئولوژیهای سیاسی، دانشکده علوم سیاسی تهران مرکزی، زمستان 88.

11-   سی دی نمایه مرکز مطالعات سیاسی، اخبارجراید.