اردیب (ارابه) نگین کویر

اروپای شرقی Eastern Europe

اروپای شرقی

Eastern Europe

تهیه کننده

عباس ثابتی

کارشناس ارشدروابط بین الملل(گرایش اقتصاد)

 

1.      مقدمه تاریخی اروپا و تقسیم بندی آن

 

1-1.        اروپا قبل و بعد از جنگ سرد

در اوایل قرن بیستم، در صحنه سیاسی اروپادو اتحاد اصلی وجود داشت: متحدینو مثلث سه‌گانه در سال ۱۹۱۴ میلادی. همین قدرت های سیاسی آغاز جنگ جهانی اولرا رقم زدند.

مثلث سه گانه که به متفقینمعروف بودند شامل امپراتوری بریتانیا، فرانسه، روسیهو بعدها ایالات متحده آمریکابودند که در سال ۱۹۱۸ امپراتوری روسیهاز این قدرت خارج شد. کشورهای آلمان، اتریشو امپراتوری عثمانیجبهه متحدینرا تشکیل می‌دادند. پس از اینکه متفقین موفق به شکست دادن متحدین شدند، کشورهای عضو متحدینجایگاه جهانی خود را از دست دادند و اغلب پادشاهان آنان مجبور شدند از قدرت کناره‌گیری کنند و به مناطق دوردست تبعید شدند. امپراتوری‌های این سه کشور به جمهوری تبدیل شدند و مجبور شدند عهدنامه ورسایرا بپذیرند. امپراتوری روسیه (که بعدا به اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستیتبدیل شد) با متحدین طی عهدنامه برست-لیتوفسکپیمان صلح بست.

طی معاهده ورسایکشورهای شکست خورده در جنگ بخشی از سرزمین‌های خود را از دست دادند و غرامت سنگینی را به کشورهای پیروز پرداختند. این مساله باعث ایجاد نارضایتی در مردم شد و مقبولیت دولت‌های حاکم پس از جنگ را به چالش کشید. این نارضایتی با حضور آدولف هیلتردر صحنه سیاسی آلمانبه اوج خود رسید. وی رد بسیاری از سخنرانی‌هایش معاهده ورسایرا محکوم کرد. این مساله یکی از عوامل اصلی بروز جنگ جهانی دومبود.

 1-2.         جنگ سرد و تقسیم اروپا به دو بلوک شرق و غرب

اروپای غربی مفهومی بود که در جنگ سرد معرفی شد، و به گفته چرچیل «پرده آهنین» کشورهای اروپای غربی را از کشورهای امضا کننده پیمان ورشوجدا کرد

در اواخر جنگ جهانی دوم، سرنوشت کل اروپادر کنفرانس یالتاتوسط متفقینرقم خورد، کنفرانسی که در آن وینستون چرچیلنخست وزیر بریتانیا، فرانکلین روزولترئیس جمهور ایالات متحده آمریکاو جوزف استالینرهبر شورویسابق حضور داشتند. «اروپای پس از جنگ» به دو بخش اصلی تقسیم‌بندی شد: «بلوک غرب» که تحت تاثیر ایالات متحده آمریکابود و «بلوک شرقی | کمونیست» که متاثر از شورویسابق بود. با شروع جنگ سرد، اروپاتوسط یک پرده آهنین به دو قسمت تقسیم بندی شد؛ اصطلاح پرده آهنین برای اولین بار توسط وینستون چرچیلبه‌کار رفت. برخی کشورها از لحاظ سیاسی بی‌طرف بودند اما بر مبنای سیستم اقتصادی و سیاسی‌شان تقسیم‌بندی شدند.

2.      اروپای شرقی

اروپای شرقی منطقه ای است در شرق قاره اروپا که از مشرق به قاره کهن آسیا، از جنوب به دریای مدیترانه، از مغرب به اوپای غربی و از شمال به آسیای مرکزی منتهی می شود و کشورهای آن عبارتند از:

 ·         لهستان

·         رومانی

·         لیتوانی

·         فنلاند

·         اوکراین

·         چک

·         اسلواکی

·         مجارستان

·         ترکیه

·         روسیه

·         یونان

·         بلاروس

·         یوگسلاوی

·         بوسنی

·         بلغارستان

·         گرجستان

·         قبرس

·         ارمنستان

·         اسلونی

·         ...


 

این منطقه از چندین جهت قابل اهمیت است:

1-      از نظر جغرافیایی در محل تقاطع اروپای غربی و آسیا می باشد.

2-      این منطقه قابل دسترسی به دریاهای آزاد بوده و علیرغم آن با توجه به راه های خشکی مسیر ترانزیت و ارتباط شرق به غرب می باشد.

3-      دارای منابع طبیعی فراوان است.

4-      محل تقاطع فرهنگ بین شرق و اروپای غربی و قاره آمریکا می باشد.

5-      از نظر جغرافیای اقتصادی ، منطقه حاصلخیزی می باشد. با توجه به وجود منابع طبیعی، دارای اهمیت می باشد ولیکن تاکنون در انزوا بوده است و به عنوان جهان سومی تلقی می شود.

 3.      جغرافیای تاریخی و سیاسی

اروپای شرقی طی قرن های سیزدهم و چهاردهم مرکز داد و ستد و راهی برای تجارت اروپای غربی با آسیا محسوب می گردد. قرن های شانزدهم و هفدهم برای اروپای شرقی دوره حساسی بود. زیرا شرایط بازار آن زمان در مقایسه با شرایط بازار ارو پای غربی برای توسعه اقتصادی همه جانبه مطلوب بود. اما از این فرصت طلایی استفاده نشد. زیرا نیروهای سیاسی غالب در شرق برعکس نیروهای سیاسی در غرب علیه این توسعه اقتصادی صف آرایی کردند. مسیر امور سیاسی و در نتیجه امور اقتصادی در اروپای شرقی کاملا برعکس اروپای غربی بود.

از نظر سیاسی کشورهای اروپای شرقی تحت تأثیر کمونیست و در نتیجه شوروی بودند. ارتش اتحاد جماهیر شورویطی پیشروی به غرب و پاکسازی ارتش آلمان نازی، آنها را به اشغال خود درآورد. علاوه بر این کشورها، جمهوری دموکراتیک آلمان،(که به صورت غیررسمی آلمان شرقینامیده می‌شود)با اشغال بخشی از آلمان توسط اتحاد جماهیر شوروی به بلوک شرق پیوست. با فرمان استالیندر همه این کشورها دولت‌های کمونیستی روی کار آمدند. اگرچه این کشورها رسماً از اتحاد جماهیر شوروی مستقل بودند اما میزان این استقلال کاملا محدود و وابستگی این کشورها کاملاً مشهود بود. یوگسلاویو آلبانیکه کمتر از اتحاد جماهیر شوروی تبعیت می‌کردند نیز به «بلوک شرقی | کمونیست» تعلق دارند.

رسوخ کمونیست باعث تقابل بین اروپای شرقی و اروپای غربی گردید و بلوک شرق متأثر از کمونیست یا شوروی گردید. دیکته کردن طرح های اقتصادی از طرف شوروی سابق بحران های شدید اقتصادی و عدم رشد تکنولوژی در این کشورها را دربرداشت چرا که در تضاد با واقعیت های حاکم بر این دول بود. کاهش شدید قدرت روسیه و پررنگتر شدن نهادهای اروپایی و مهمتر از همه نقش غالب آمریکا در منطقه که به دنبال خود روند گسترش نهادهای نظامی و امنیتی و سیاسی و اقتصادی غرب را در شرق و مرکز و جنوب شرقی اروپا در پی داشت نه تنها در معادلات اروپا تأثیر ژرف و عمیقی بر جای گذاشت بلکه تأثیرات آن در سطح جهان ساختار و نظم جدیدی را تعریف، موازنه و تعامل قوا را بر هم زد که خود علت وقوع حوادث یک و نیم دهه گذشته گردید که در آینده نیز این نقش پذیری ادامه خواهد داشت. به طور کلی فروپاشی کمونیسم در شرق اروپا تحولات و تغییرات ذیل را در پی داشته است.

۱- سیاست جذب و ادغام و یکسان سازی این کشورها در ابعاد سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی از طرف آمریکا و دول غربی دنبال گشت. تمایل این دو قدرت برای گسترش ناتو و نهادهای اروپایی و نیاز شدید کشورهای شرق و مرکز اروپا برای جبران عقب افتادگی اقتصادی، تکنولوژیکی و همچنین پرکردن خلل امنیتی ناشی از برچیده شدن پیمان ورشو، سبب گردید که در فاصله نه چندان طولانی پیوندهای قومی و مستحکمی در ابعاد نظامی و امنیتی و اقتصادی و سیاسی بین دوطرف صورت پذیرد و چتر ناتو و اتحادیه اروپا بر همه این کشورها گستره گردد. با پذیرش شروط جذب از جمله خصوصی سازی، کاهش بودجه نظامی، حذف بسیاری از سخت افزارهای نظامی برجای مانده از زمان پیمان ورشو و اصلاح سیستم نرم افزاری منطبق با معیارهای غرب، تشریح در روند اصلاحات، همگرایی و اتخاذ رویه یکسان در جهت گیریهای سیاسی در سطح جهان و فعل و انفعالات و حوادث ایجاد شده در دنیا، عملاً همگرایی و همکاری هماهنگ و تنگاتنگی بین اروپای رهاشده از سیستم قدیم و دنیای غرب ایجاد گردیده است.

۲- کشورهای مجارستان، چک، لهستان با سرعت بیشتر و بلغارستان و رومانی به لحاظ ساختار عمیق سوسیالیستی، کندتر اما با امتیازدهی بیشتر در روند این ادغام قرار گرفتند. با فرصت پیش آمده، قدرت های بزرگ غربی هر یک در صدد نفوذ بیشتر خود بوده و هستند و در این میان آمریکا با پشتوانه محکمتر خود و به عنوان یک قدرت تأثیرگذار قوی در همه سطوح جای خود را تقویت و به منزله یک عامل تعیین کننده امنیتی، حضور قوی اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و نظامی خود را تثبیت می نماید.

۳- در منطقه بالکان که فروپاشی همراه با جنگ و بحران های شدید صورت گرفت عدم موفقیت اولیه اتحادیه اروپا در رفع بحران بوسنی و کوزوو از یک طرف دخالت بیشتر آمریکا را فراهم ساخت و این کشور را به عنوان قدرت اول نقش آفرین معرفی کرد و از طرف دیگر به علت ضعف دولت های کوچک به وجود آمده جنوب شرق اروپا و ترس ناشی از امکان وقوع جنگ های جدید و احساس خلل امنیتی شدید و نیاز مبرم برای تأمین امنیت، به طور مستقیم و غیرمستقیم (ناتو) نفوذ آمریکا را در پی داشت که تمایل شدید عضویت در ناتو و مشورت و همکاری تنگاتنگ مستقیم امنیتی و نظامی با واشنگتن در این راستا قرار دارد. استقلال طلبی جمهوریهای یوگسلاوی سابق در 1991 و جنگ خونین بوسنی و هرزگوین (1995 1992) و بحران کوزوو (1999) و مقدونیه (2001) اگرچه به اتمام رسیده  اما وجود زمینه تعارضات قومیتی و تضاد منافع ناشی از آن و استمرار حرکت های تجربه طلبانه و تداوم اختلافات کوزوو با صربستان و ساختار غلط پیمان دیتون که می تواند مجدداً موجبات برخی از تنش ها و بحران های احتمالی گردد این کشورها را بر آن داشته که در پیوستن به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و پیوند با نهادهای سیاسی و امنیتی اصرار داشته باشند.

4- اشتیاق آمریکا برای حضور در اروپای شرقی و منطقه بالکان در راستای نظم نوین جهانی است. در حالی که کشورهای پیشرفته و قدرتمند اروپای غربی خود را در حوزه های قدرت شریک دانسته و خواهان سهم خود است. دول شرقی رها شده از کمونیسم هنوز جایگاه خود را پیدا نکرده و وزن و ظرفیت اثرگذاری کمتری بر معادلات دارند. آنها بیش از آنکه تأثیرگذار باشند منفعل از سیاست های آمریکا هستند. اهمیت سوق الجیشی شرق اروپا و بخصوص منطقه بالکان که به عنوان دروازه ورود به غرب محسوب شده و ویژه گیهای خاص مراسلاتی و ترانزیتی را دارا است نیز مزیدی بر علاقه این قدرت بزرگ در گسترش نفوذش در این حوزه است. سهل الوصول بودن قراردادها و اخذ امتیاز پایگاه های نظامی و همگرایی بیشتر این کشورها در بحران هائی همچون عراق و دادن مصونیت قضائی شهروندان آمریکایی در قبال دادگاه بین المللی لاهه ICC، اعزام نیرو به عراق ولو به شکل غیرکاری و مؤثر، راه را بر نفوذ بیشتر واشنگتن هموار کرده است.

5- آقای مکیندر معتقد بود که اروپای شرقی به عنوان قلب منطقه مهمترین نقطه حساس جهان بوده و کشوری که بر این منطقه حاکم گردد بر جهان تسلط خواهد یافت. در مقابل این نظر آقای اسپایکمن اعتقاد داشت که اروپای شرقی اهمیت نداشته و این غرب اروپا و خاورمیانه هستند که امکان سلطه بر جهان را میسر می سازند. تلفیق این دو فکر از جانب آمریکا یعنی توفیق این کشور در تسخیر شرق اروپا و استفاده از پایگاههای آمریکایی و تسهیلات مواصلاتی و همگرایی و هماهنگی آلمان با سیاست های خاورمیانه ای اش، ایده تسلط بر خاورمیانه از طرف آمریکا را دربرداشته است. تمرکز سیاست های نومحافظه کاران بر این منطقه بعد از فارغ و آسوده خاطر شدن نسبی از نفوذ خود در شرق اروپا و بالکان نشانگر این واقعیت است که این قدرت جهانی در صدر تکمیل نظام یک جانبه گرایی خود است.

6- به رغم تلاش های غرب در نهادینه کردن دموکراسی در شرق و بالکان رها شده از کمونیست، اصلاحات سیاسی و اقتصادی هنوز مواجه با چالش ها بوده و اختلافات عمیق قومی و نژادی در بعضی از مناطق همچون کوزوو و بوسنی به طور کامل برطرف نگردیده است. شکاف طبقاتی ناشی از اعمال سیاست های اقتصاد آزاد، بازگشت مجدد تفکرات سوسیالیستی را در قالب های مختلف همچون سوسیال دمکراسی و حتی به شکل ایده های کمونیسم احیا کرده است.

کوزوو هنوز به عنوان یک مشکل عمده وجود دارد در حالی که برخی از جناحهای آمریکا بویژه دمکرات ها همسو با بعضی از مراکز تحقیقاتی اروپایی از استقلال این منطقه حمایت می کنند. عمده کشورهای اروپایی همگام با نومحافظه کاران آن را مناسب نمی دانند. بحث تغییر مرزها در کوزوو و مونته نگرو و بوسنی هنوز از مسائلی است که می تواند تنش زا باشد.

در کنار این چالش ها، رشد اقتصادی در این کشورها در حال افزایش است. این رشد و پیشرفت اگرچه در اروپای شرقی با منطقه بالکان متفاوت بوده و توسعه تکنولوژی و رفاه عمومی نیز در مرکز و شرق اروپا نیز یکسان نیست اما بطور کلی در سایه روند بازسازی و اصلاحات انجام گرفته، شرایط مناسب ایجاد شده برای سرمایه گذاری و بالأخره ادغام بعضی از این کشورها در نهادهای اقتصادی اروپا، آینده این پیشرفت روشن خواهد بود.

 

4.      اقتصاد

اقتصاد این کشورها اکثرا برپایه اقتصاد سوسیالیستی مبنی بر برنامه ریزی متمرکز دولتی و تحت تأثیر اقتصاد شوروی سابق بوده است و براساس همین وابستگی در دهه های نخست قرن نوزدهم  به صورت کشاورزی، دامپروری و صنایع دستی بوده است و از کشورهای اروپای غربی عقب مانده اند و جزء کشورهای جهان سوم در حال توسعه تلقی می گردند. دارای صنایع و معادن مهم  از جمله صنایع استخراجی، فولادسازی، حمل ونقل، توریسم و ... می باشد. معادن ذغال سنگ، گاز طبیعی، گوگرد، ذغال سنگ قهوه ای و ... می باشند. با توجه به حاصلخیز بودن این منطقه، کشاورزی و دامپروری حائز اهمیت می باشد.

5.      سازمان های بین المللی

بسیاری از این کشورها اعضای پیمان نظامی ورشوو پیمان اقتصادی کُمه‌کنبودند. مهمترین این کشورها شورویسابق بود که در آن زمان لیتوانی، استونی، لتونی، اوکراینو چندین کشور دیگر اروپایی را شامل می‌شد. از کشورهای دیگری که تحت تاثیر شدید شوروی سابق بودند می‌توان به جمهوری دموکراتیک آلمان، لهستان، چکسلواکی، مجارستان، بلغارستانو رومانیاشاره کرد.

جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی (که پس از جنگ جهانی دومشکل گرفت و در سال ۱۹۹۲ تجزیه شد) عضو پیمان ورشونبودند. اگرچه این کشور کاملا کمونیستی بود اما به صورت مستقل از شورویعمل می‌کرد. با این وجود، یوگسلاوی بخشی از «بلوک شرق- کمونیستی» محسوب می‌شود.

همچنین کشورهای این منطقه دارای عضویت در پیمان ورشو، اتحادیه اروپا، اتحادیه جنبش همبستگی، مثلث ویشگراد (بین مجارستان، چک و لهستان)، پیمان های منطقه ای اروپا و سایر سازمان های بین المللی می باشند.