اردیب (ارابه) نگین کویر

مجموعه نوحه های سنتی-مناجات-نوحه امام علی (ع)-حضرت فاطمه(س)-امام حسن و سایرائمه

 

مناجات

 

چه سازم من چه گویم من الهى      به سوى خود مرا بگشاى راهى

 

نشد غیر از گنه از من پدیدار     همه آثار ذلت شد نمودار

 

زمن عزم گنه را دور گردان      دلم را از کرم پرنور گردان

 

مرا از بند غم آزاد گردان     به مهر و عفو خود دلشاد گردان

 

علاجى کن علاج، این خسته دل را      ترحّم کن تو این، بشکسته دل را

 

اگر از رحمتت من دور مانم         سیه رو گردم و رنجور مانم

 

 

 

الهى اى انیس شام تارم        به غیر از لطف تو یارى ندارم

 

الهى این من و این قلب خسته       دل سوزان و این پشت شکسته

 

الهى این من و این خوارى من        به روز و شب ببین این زارى من

 

الهى این من و تنهایى من            الهى این من و رسوایى من

 

الهى این من و این تیره روزى        بود حق گر مرا فردا بسوزى

 

سزاوار عقاب و هم عذابم              به وحشت از غم روز حسابم

 

همان روزى که روز شرمسارى است     همان روزى که مجرم غرق خوارى است

 

 

 

الهى! بنده اى گم کرده راهم   بده راهم که سرتاپا گناهم

 

اگر عمرى به غفلت زیست کردم    تمام هستیم را نیست کردم

 

به هر در، حلقه کوبیدم خدایا      لباس یأس پوشیدم خدایا

 

اسیر نفس هر جایى شدم من    مقیم شهر رسوایى شدم من

 

نچیدم گل زشاخ آرزویى      ندارم پیش مردم آبرویى

 

کنم با عجز و لابه بر تو اظهار      گنه کارم گنه کارم گنه کار

 

تو رحمان و رحیم و مهربانى       منم مهمان تو، تو میزبانى

 

تو سوز سینه ام را ساز کردى      در رحمت به رویم باز کردى

 

تو گفتى توبه کن، من مى پذیرم       ترحم کن امیرا من فقیرم

 

الهى! هرچه هستم هر که هستم    سر خوان عطاى تو نشستم

 

یقین دارم که با این شرمسارى     نجاتم مى دهى از خوار و زارى

 

اگر کوه گنه گردیده بارم    یقین دارم على را دوست دارم

 

ببخشا اى همه آگاهى من    گناهم را به خاطرخواهى من

 

الهى! گرچه هستم غرق عصیان   پشیمانم پشیمانم پشیمان

 

 

 

الهى! اى دواى درد جانم      بشوى این ظلمت و زنگ از روانم

 

ترحّم کن ندارم توشه راه  مگر لاتقنطوا من رحمة الله

 

یکى وامانده از راه و ذلیلم       به چاه تن فتاده بى دلیلم

 

اسیرم خائفم بى خانمانم       گدایم بى نوایم میهمانم

 

سیه رویم تهیدستم فکارم        گنهکارم تباهم شرمسارم

 

بده راهى تو این شرمنده ات را     نوازش کن به رحمت بنده ات را

 

مرا با عفو خود بنماى درمان       نجاتم ده نجات از نفس و شیطان

 

به حالم در همه حالى نظر کن    زجرم و هر گناه من گذر کن

 

به جز جود و به جز لطفت الهى    مرا نبود در این عالم پناهى

 

 

 

 

 

دوازده امام_بحرطویل

 

.
بارالها!به حق جاه وجلال وکرمت،قائم بر حق!
به حق نام عظیمت،وبه وحدانیتت،خالق اکبر!
به حق لوح وقلم،عرش برین،انس وملائک،
به حق آدم ویونس وبه داود پیمبر،
به حق حضرت عیسی و موسی و به خورشید درخشنده
که از شعشعه ی نور جمالش همه خلق جهان گشته منوّر،
به حق سروَر عالم،اختر برج سعادت ،که بنام است محمّد،
که بُدی ختم رسل،شافع محشر،
به حق مظهر اسرار الهی،اسداللّه،یداللّه،مربّی خلایق و گشاینده ی خیبر،
به حق عصمت صدیقه کبری،گل بستان محمّد،
به حَسَن ،آنکه به زهر ستم دهر به قربانی ِ در راه خدا و
به حسین بن علی،سَروَر خوبان،
به حق عابد بیمار غل و جامعه و آن تن تب دار،
به حق زینب وکلثوم و رقیّه و اسیران رهِ شام و مصائب که بدیدند،

 

به حق باقر و صادق و به موسی و رضا،شمس شموس،مُدفَن طوس،
آنکه بُدی حامی ما ملت ایران،
و امام نهمین،حضرت جود تقوی،آن مهِ انور،
به نقی و عسکری،قائم ِبرحق،عَجَلَ اللّهُ تعالی فَرَجَه،عَجَلَ اللّه تعالی فَرَجَه
العجل!ای صاحب محراب ومنبر،العجل!
العجل!ای باعث ایجاد عالم،العجل!
العجل!ای صاحب محراب ومنبر،العجل!
العجل!ای وارث شمشیر حیدر،العجل!

 

 

 

 

 

نوحه های امام علی(ع)

 

شام قتل مولا
امشب به بام کیوان فریاد وا علیّاست     بزم عزا وماتم امشب به عرش اعلاست
ما را به بر سیه شد از ماجرای امشب  امشب شب قیامت یا شام قتل مولاست
امشب غبار ماتم بر فرق ما نشسته     امشب نظام عالم شیرازه اش گسسته
بزم عزا در امشب برپا به ماسواللّه است سلطان دین مطلق از خون سرش خضابست
اندر میان بستر با حال اضطراب است    گه خفته ،گه نشسته،دردش شرارت افزاست

 

فرق اش ز ضرب شمشیر شق القمر نمودند  دوران عمر آن شه امشب بسر نمودند
اندر مصیبت او افغان وشور وغوغاست        اهل حرم به دورش افسرده وپریشان
هستند در عزایش آشفته ونواخوان        ذکر همه در امشب فریاد وا اماماست
«ساعی »در این مصیبت شور ونوای دارد     سیلاب اشک وماتم از دیدگان ببارد
قُمری طبع اش امشب با این ترانه گویاست

 امشب شب قتل علی ،شاه مبین است لرزان زمین است
دست الَم بر سرزنان روح الامین است لرزان زمین است
ادامه ی نوحه:
قتل علی شد بر مَلا،ای وای و ای وای!
لاهوتیان اندر نوا،ای وای و ای وای!
شوری فتاده درسما،ای وای و ای وای!
چون محشر کبری همه روی زمین است لرزان زمین است
امشب حسین در ماتم آن شیر یزدان
با مجتبی دارند از دل آه وافغان
با حالت افگار وچشم اشک ریزان
بشنید زینب این ندا،شد سینه کوبان
از بهر بابایش پریشان وغمین است لرزان زمین است

 


امشب همه ارواح با ختم پیمبر
در ماتم سلطان دین،آن شاه کشور
خون از بَصَر ریزد همه،با دیده ی تر
زهرا به جنت در نوا از قتل حیدر
در ماتم شیر خدا حبل المتین است لرزان زمین است

 

 

امن يجيب زينب پيچيده در خانه
از چشم طفلان ريزد اشک غريبانه
شمع وجود من به سختي مي زند سوسو
ديگر نمي گيرم سرم را بر سر زانو
کوفه خدا حافظ (3)
*****
يک امشبي اي کوفه من بر تو مهمانم
وا شد گره از کارم شد بسته چشمانم
مانند زهرا نيمه شب بار سفر بستم
ديگر نمي بندد کسي بار ريسمان دستم
کوفه خداحافظ (3)
*****
پر شد مشام جانم از بوي زهرايم
بار سفر را بستم به سوي زهرايم
کوفه نگويم با تو حيدر در کجا جان داد
روزي که زهراي جوانم پشت در افتاد
کوفه خداحافظ (3)
*****
اگر چه آمد کوفه جان علي بر لب
از من گذشت اي کوفه جان تو و زينب
کوفه مسوزاني تمام هست زينب را
در پيش طفلانم مبندي دست زينب را
کوفه خداحافظ

 

بچه ها خورشيد عمر باباتون رو لب بومه
اينقده طبيب نياريد کارم من ديگه تمومه
بگيد اينقده يتيما کاسه کاسه شير نيارند
ديگه مرحمي براي اين باباي پير نيارند
ميخوام آخرين شبم رو تا سحر قرآن بخونم
بعد زهرا نميخواستم لحظه اي زنده بمونم
هنوز ار خاطره هاي مدينه دلم کبابه
هنوزم رو دستاي من جاي يک رد طنابه
هنوزم دلم مي سوزه با ياد آتش و هيزم
هنوز يادمه تو کوچه خنده هاي تلخ مردم
هنوزم من از فراق فاطمم خونه نشينم
روزي صد دفعه مي ميرم تا مغيره رو مي بينم

 

 

 (۸)طبیبا زخم مولا را دوا کن    

 طبیبا زخم او آهسته واکن

مدارا کن به این فرق شکسته    

که شمشیرش به پیشانی نشسته

طبیبا قلب زینب را شکستی

 تکلّم کن چـــــــرا ساکت نشستی

سکوتت قلب زینب را زند نیش

مسوزان سینۀ مارا از این بیش

مگر در زخم بیمارت چه دیدی

چـــــــــرا دل از حیات او بریدی

طبیبا کودکان چشم انتظارند

به جـــــــــز بابای ما بابا ندارند

طبیبا مستمندان بی غذایند

همـــــه چشم انتظار مرتضـــــایند

چرا گردیدی از گفتار خاموش

 مگر خواهد شود زینب سیه پوش

 تکلم کن زبیمارت سخن گو

 ولــــی آهسته بر گوش حسن گو

طبیب از دیدن زخم علی سوخت

 نگه بر چشم گریان حسن دوخت

 بگفت ای مصطفی را میوۀ دل

 مرا از نسخه بنوشتن چه حاصل

 زمام چاره دیگر دست من نیست

دوائی بر علی غیر از کفن نیست

 طبیب(۲)

(۹)طبیبا وا مکن زخم سرم را

مسوزان فلب زینب دخـــــترم را

طبیبا کارم از درمان گذشته

که آتش آب کـــــــرده پیکــرم را

 طبیبا نسخه ننویسی  که باید

اجل بـــــر چیند امشب بسترم را

ببند آن گونه فرقم را که در قبر

نبیند فاطمـــــه زخــــــم سرم را

در ودیوار مسجد بود شاهد

کــــه من گــــفتم اذان آخــــرم را

 من آن یارم که شستم در دل شب

تن خــــونین تنـــــها یــــاورم را

 درود زندگی را گفتم آنروز

 کـــــه زد در کوچه قنفذ همسرم را

 شکاف زخم وضعف تن  به من داد

نـــــــوید وصل حــــی د اورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر

 کجــــا بــــرده فلک نان آورم را

به میثم داده ام سوز و گدازی

سخـــــنهای دل غمپــــرورم را

 

 

نخل خرماست خم وسر به گریبان علی است

شب قدر است ویا شام غریبان علی است

چشم ما پر شده از خون دل شیر خدا

دل ما قطعۀ ای از تربت پنهان علی است

بوی زهرا رسد از خاک بیابان نجف

امشب ای اهل نجف فاطمه مهمان علی است

پای هر نخل که در کوفه مناجات کنید

جای خون جگر ودیدۀ گریان علی است

بعد از این شب چه شب عید بیاید چه عزا

همه شبها شب اشک وشب هجران علی است

 گرچه درسجده علی کشته شدازشدّ ت عدل

عدل یک لالۀ خندان زگلستان علی است

کرم وجود وجوانمردی وآقائی بین

 قاتل جان علی دست به دامان علی است

یک طرف فاطمه یکسو فقرا چشم به راه

یک طرف پیر زنی منتظر نان علی است

خاک ، دلباختۀ، سجدۀ طولانی او

چاه دلسوختۀ سینۀ سوزان علی است

کاسۀ شیر یتیمان همه شد کاسۀ اشک

سیل خون است که درچشم یتیمان علی است

بر پریشانی دلهای پریشان میثم

تا ابد امّت اسلام پریشان علی است

 

)یارب عنایتی کن بابا شفابگیره

بابای مهربونم  بمونه ونمیره

رنگ بابام خدایا گردیده ارغوانی

گردیده سهم زینب غم ودل ناگرانی

 قطع حیات کرده نعمان چودید اورا

گویا رسیده پایان عمر عزیز بابا

بابای مهربونم  دردت به جون زینب

مهمان زینبی تو گو یا همین یک امشب

زینب شود فدای زخم سر تو بابا

گویا نمی شود این  زخم سرت مداوا

بشنیده ام که نعمان  آهسته گفت با تو

دیگر وصیتت را  بااهل بیت بر گو

زخم سر تو بابا گویا شفا ندارد

 این دردجانگدازت  گویا دوا ندارد

بابا برای زینب بس بود داغ مادر

 بابا دعا نما تا جانم رود زپیکر

داغ تورا چگونه زینب کند تحمّل

از هجر تو بنالم  بابا به مثل بلبل

زینب فدای قلب  پر خون تو پدر جان

با رفتنت چه چاره دارند این یتیمان

بابا ببین یتیمان با کاسه های پر شیر

درپشت درب خانه صف بسته وزمین گیر

بعد از تو ای پدر جان  زینب چگونه ماند

 در شهر کوفه بی تو بودن نمی تواند

گریه زینب(نوحه)

(۱۴)(بلاکشیده زینب ،راحت ندیده زینب،

ای قدخمیده زینب)

بسکه گریه کرده صداش گرفته زینب

 نام مادرش را داره همیشه بر لب

گله های زینب از دست روزگاره

حال بابا رو می بینه وبیقراره

طبیب اومد کنار بستر مرتضا

تا نظر کرده بود طبیب به فرق دوتا

 رو نموده به نور دیدگانش حسن

 گفت برای بابات نما مهیا کفن

دیگه هیچ امیدی به زنده موندنش نیست

 بهتره بدونید تا که وصیتش چیست

چشم وگوش همه به لبهای طبیبه

 کار زینب قرائت امن یجیبه

امون از دل زینب ستم کشیده

 بعد داغ مادر داغ پدر رودیده

بیقراری داره دائم به شور وشینه

بیشتراز دیگرون مواظبش حسینه

 زخم فرق علی مگه دوانداره

 دل زینب برا باباش چه بیقراره

یاد زینب میاد رنج وغم مدینه 

صورت نیلی ی مادر وزخم سینه

یاد زینب میاد دست باباشو بستن

 بازو وپهلوی مادرشو شکستن

یاد زینب میاد که مادرش میدوید

 خون زخم سینه روی خاکا می چکید

یاد زینب میاد شکسته گوشواره

ضرب سیلی نمود لالۀ گوشُ پاره

یاد زینب میاد باباش چه قدر غریب بود

تو مدینه چه قدر بی یار وبی حبیب بود

 یاد زینب میاد زمادر جوونش

از رخ نیلی واز اون قد کمونش

 داغ مادر براش تازه شده دو باره

 طاقت داغ بابارو دیگه نداره

 نظر طبیبو تا از حسن شنیده

 از سویدای دل نالۀ غم کشیده

 ای خدا کمک کن بابام شفا بگیره

 بابای خوب من حیفه اگر بمیره

امّا حرف باباش یه چیز دیگه ای بود

دیده هاشو واکرد ورو به زینب نمود

دخترم زینبم تو گریه تو نگهدار

 بعد من می بینی مصیبتای بسیار

 گریه تو نگهدار  برای روز حسن

 وقتی که می بینی لخت جگر در لگن

گریه هاتو بزار  برای کرببلا

 برای روز عاشورا ودشت بلا

گریه تو نگهدار وقتی که شمر دغا

 میکنه تشنه لب سر حسینُ جدا

(بلاکشیده زینب ،راحت ندیده زینب،

ای قدخمیده زینب)

خونین ،فرق مولا میشود

مولا ،  یا علی مولا علی(3)

امشب ،  ابن ملجم از جفا          

  سازد ،  فرق حیدر را دوتا

مولا  ،  یا علی مولا علی(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 امشب است آنشب که ارکان هدی ویران شود

در یم خون غرقه رخسار شۀ مردان شود

امشب است آنشب که می لرزدزمین وآسمان

حامل وحی خدا جبریل هم گریان شود

امشب ، میشود محشر بپا           

 کوفه ، میشود ماتمسرا

مولای یاعلی مولا علی (3)

امشب است آنشب که در محراب هنگام نماز

شیر حق در لُجّۀ خون قامتش غلطان شود

 ابن ملجم می نماید فرق حیدر را دوتا

زین جفا وزین ستم عرش خدا لرزان شود

امشب، باغم ورنج ومحن            

  بیند فرق خونین را حسن

مولای یاعلی مولا علی (3)

امشب است آنشب که حیدرمیشود راحت زغم

میرود تا نزد زهرا  در جنان مهمان شود

امشب است آنشب که دشمن می کند شق القمر

مرتضی راحت زدست امّت نادان شود

امشب ، مرتضی بازمزمه              

گوید ، فاطمه یا فاطمه

مولای یاعلی مولا علی (3)

امشب است آنشب که در باغ جنان خیر البشر

شال غم بر گردن از این ظلم بی پایان شود

امشب است آنشب که می پیچد صدای قدقتل

جاری اشک غم زچشمان خدا جویان شود

امشب ،اشک چشمان حسین       

جاری،می شود ازهردوعین

مولای یاعلی مولا علی (3)

امشب است آنشب که زهرااشک ریزد بر علی

یاد دست بسته افتد باز هم نالان شود

خون دلهائی که حیدر خورد بعد از مصطفی

امشب از فرق سرش بیرون غم پنهان شود

زهرا ،در بهشت منجلی                   

باشد، منتظر بهر علی

مولای یاعلی مولا علی (3)

امشب است آنشب که زینب می شودازکین یتیم

دیدۀ غمناکش از این داغ اشک افشان شود

باز امشب بهرزینب داغ مادر تازه شد

لعنت حق شامل احوال کین توزان شود

 امشب، زینب خونین جگر             

گرید، دائم از بهر پدر

مولای یاعلی مولا علی (3)

 

 

 

 

حضرت فاطمه (س)

 

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند
از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند
از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند
گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند
در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند
گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند
این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند
فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

 

به هر کجا نگرم جای پای یار من است

 

برو فراق کناری که یار کنار من است

 

کنار یار اگر داده ام ز دست قرار

 

قسم به یا که با یار ، این قرار من است

 

 

 

گدایی من و مسکین نوازی از چو منی

 

اگر چه در خور او نیست ، افتخار من است

 

به هر که دامن یاری گرفته می گویم

 

رها کنید ، اگر یار هست یار من است

 

خداحافظ مادر

 

خدا مادرم را کجا می برند    گمانم برای شفا می برند

 

خدا حافظ ای شمع افروخته   خدا حافظ ای مادر سوخته

 

خدا یا گل من که نیلی نبود   جواب پیمبر که سیلی نبود

 

گل من در این کوچه پرپر شده   گل من فدائی حیدر شده

 

نماز شبت شد قضا مادرم    برای تو سجاده می آورم

 

به سجاده تو نظر می کنم    ببین چادرت را به سر می کنم

 

***

 

مرثیه علی (تک بیتی های روضه ها)

 

ای چراغ خانه ام سوسو نزن        ناله از درد رخ و بازو مزن

 

فاطمه جان حسین جان حسن  پیش چشمان علی پرپرمزن

 

ماندنت چون شمع آبم می کند   رفتنت خانه خرابم می کند

 

ای تمام عشق بانوی علی        لرزه افتاده به زانوی علی

 

ای کتاب عمر من بسته نشو      مثل مردم از علی خسته نشو

 

ای کبود نیمه جانم فاطمه          دلبر قامت کمانم فاطمه

 

از غریب شهر ماتم رو مگیر        پیش زینب دست بر پهلومگیر

 

ای هم آوای علی تنها مرو      بی کسم من بی کسم زهرا مرو

 

 

 

مادر قد کمون من فاطمه

 

مادر قد کمون من فاطمه             دردو بلات به جون من فاطمه

 

خونه مادرم شده پر زدود               شکسته شد حرمت مادر چه زود

 

یاس سپید پدرم شد کبود             مزد رسالت بخدا این نبود

 

مادر قد کمون من فاطمه                   دردو بلات به جون من فاطمه

 

شکوه کنم به جرم این زمونه           شاهد غربت تو آسمونه

 

آتیش گرفته در آشیونه              نشسته بر تن تو صد نشونه

 

مدینه شد محشر کبری به پا         محسن شیش ماهه ما شد فدا

 

مادر ما گمشده در شعله ها         نشون داده به من غم کربلا

 

*************

 

خدا کنه نفس برام نمونه                      تا نبینم سیلی و تازیونه

 

غصه اون هر دل و می سوزونه               فاطمه و یه تابوت شبونه

 

******************

 

ای گل خزانم آتش زدی به جانم   ای پرستوی من رفتی ز آشیانم

مانده کنج سینه غم های بی حسابم   بی تو در مدینه سلام بی جوابم

در غمت خمیدم ، امیدم ، رفیق خقته زیر گل ها

ای فرشته رویم چه گویم چه کرده هجرانت به دل

مرتضی و دوری ، صبوری ندارم و بریده ام  یاد روی ماهت بریزد ستاره از دو دیده ام

یاس نیلوفری - کی مرا می بری  وای از این غم جدایی

 

بعد تو به عالم من دلخوشی ندارم   بی تو با که گویم غمهای بی شمارم

من که در مدینه غریب و بی شناسم   سر بر آر و بشنو زهرا تو التماسم

یاس نیلوفری - کی مرا می بری   وای از این غم جدایی

در کنار قبرت ،ببین در اعتکافم   کعبه هستی و من ، دور تو در طوافم

از غمت بر آید ، زسینه آه سردم   بی تو من که دیگر ، علی کوچه گردم

کی رود ز یادم ، غم تو ، ای مانده بین کوچه ها   کس خبر ندارد ، زداغت ، با من چه کردی کوچه ها

کی رود ز یادم ، که دشمن ، هست تو را گرفته بود  کی رود زیادم ، که زینب ، دست تو را گرفته بود

یاس نیلوفری ، کی مرا می بری    وای از این غم جدایی

 

***********

 

یـــار جـــوان شهیـــدۀ مــن

 

ســرو امیــد خمیـــدۀ مـــن

 

از لحظه‌ای که پشت در ز پا فتادی

 

صورت خود را به علی نشان ندادی

 

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

 

نخــل امیــدم چــرا شکستی

 

پیش دو چشمم دو دیده بستی

 

عمر کمت می‌زند آتش جگرم را

 

بعد تو کی پاک کند چشم ترم را

 

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

 

حامــی حیــدر بــا تـن تنها

 

در دل من بود از تـو سخـن‌ها

 

جـان عزیزت سپـر تن علی بود

 

دست شکسته‌ات به دامن علی بود

 

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

 

اجــر رســالت بــر در خـــانه

 

غــلاف تیــغ اسـت و تازیــانه

 

دست عدو حامی تنهای مرا کشت

 

با چه گنه مغیره زهرای مرا کشت

 

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

 

چگونــه ماتــم بــر تـو بگیرم

 

خـدا کنــد مــن بـا تو بمیرم

 

خون جگر بعد تو جوشد ز کلامم

 

کسی نمی‌دهد جوابی به سلامم

 

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

 

==============

 

چشم گریان حسن شد به مغیره نگران

 

مـادرم را نـزنید ای ز خــدا بی‌خبران

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

کافران شعله به بیت‌الله اکبر نزنید

 

تازیانـه بـه تـن دخت پیمبر نزنید

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

خانـه وحـی کجـا و شـرر نار کجا

 

سینۀ حور کجا صدمۀ مسمار کجا

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

بانـوی وحـی خدای ازلی را کشتند

 

روح پیغمبر و ناموس علی را کشتند

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

از کبـودی رخ مادر من معلوم است

 

که در شهر مدینه پدرم مظلوم است

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

دست از کینه و بیداد و ستم بردارید

 

داغ محسن بـه دل مادر من مگذارید

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

بارهـا دختـر پیغمبر ما را کشتند

 

به خدا چند نفر مادر ما را کشتند

 

آه خون شد جگرم           مادرم وای مادرم

 

===========

 

از در و دیوار بـه گوش همه     رسد پیام حضرت فاطمه

 

ولایت ولایت      از علـی حمایت

 

من که جگرگوشۀ پیغمبرم     فاطمـه‌ام فـدایی حیـــدرم

 

وجودم با علی است     ندایـم یـا علی است

 

قسم به خون محسن شهیدم     من پشت در غیر از علی ندیدم

 

بین دیوار و در      سرودم این سخن

 

علی اگر بی‌‌یاور و معین است     برای مـن امیر مؤمنین است

 

منم یار علی      طرفدار علی

 

من ترک دست و جان و سر نمودم     تا بند از دست علی گشـودم

 

راه شیعیــان اسـت      ولایت همین است

 

مادر شیعه یار بوتراب است     جهاد او در پرتو حجاب است

 

می‌کنم جان فدا      می‌دهـم ایـن ندا

 

اگر شود شکسته پهلوی من     اگر رود زدسـت بـازوی من

 

بی‌پناهم ولی       پناهـم بر علی

 

=============

 

آیـات کوثـرم از هـم جـدا شد

 

طفل شش‌ماهه با مادر فدا شد

 

ای بود و هستم رفتی ز دستـم

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

ای روح احمد و ریحانۀ من

 

که قتلگـاه تو شد خانۀ من

 

ای یار حیدر غمخـوار حیدر

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

وقتی روی تو را در گل نهادم

 

بـر آسمـان رسید آه از نهادم

 

از پا نشستـم در هم شکستم

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

اجـر ولایـت حیـدر همین شد

 

رکن شکسته‌ام نقش زمین شد

 

یـــار جــوانم آرام جـــانــم

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

من که تنها در از خیبر گرفتم

 

هر شب زانوی غم در برگرفتم

 

غـم شـد نصیبم بی تو غریبم

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

در بیـت در بستــه بـر دو بـرادر

 

یک مظلومه خواهر گردیده مـادر

 

هم سوگوار است هم خانه‌دار است

 

زهرا زهرا زهرا مظلومه زهرا

 

==================

 

لالۀ پرپر   هستی حیدر

 

چشم خود را واکن     ای مظلومۀ مادر

 

پهلو شکسته از پا نشسته

 

یک نگه به ما کن           ای مظلومۀ مادر

 

حامی حیدر دستی برآور

 

بر علی دعا کن                ای مظلومۀ مادر

 

رویت کبود است جرمت چه بوده‌است

 

راز دل افشا کن                ای مظلومۀ مادر

 

دل بی‌شکیب است علی غریب است

 

گریه بر بابا کن                 ای مظلومۀ مادر

 

ای دل شکسته با دست خسته

 

دست حیدر واکن              ای مظلومۀ مادر

 

===============

 

تنها نه فشار در و دیوار مرا کشت

 

داغ پـدر و بی‌کسی یار مرا کشت

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

بـا داغ پـدر قسمت مـن داغ پسر شد

 

بر یاری من محسن شش‌ماهه سپر شد

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

ترسم کـه ز پـا فاتح خیبر بنشیند

 

مگذار زمین خوردن زهراش ببیند

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

افسوس که قرآن علی نقش زمین شد

 

والله قسـم جـان علی نقش زمین شد

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

تنهـا نـه ز بیـداد مغیـره بدنم سوخت

 

آنجا دلم از دیدن اشک حسنم سوخت

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

هم سینۀ من چاه غم و محنت مولاست

 

هم روی کبـودم سنـد غـربت مولاست

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

گیرم که مرا پهلـو و هم‌سینه شکستند

 

ای فضه بگو دست علی را ز چه بستند

 

یا فضه خذینی               یا فضه خذینی

 

================

 

ای یار و یاور علی تمام لشکر علی

 

ز رفتن تو می‌رود روح ز پیکر علی

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

حامـی تنهـای علـی ام‌ابیهـای عـلی

 

بی‌تو مدینةالنبی نیست دگر جای علی

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

سـرو خمیـدۀ علـی اول شهیدۀ علی

 

دست برآر و پاک کن اشک زدیدۀ علی

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

چـراغ شامگاه مـن شهید بی‌گناه من

 

می‌روی و مجسمی همیشه در نگاه من

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

به اشک صبحگاه تـو به بازوی سیاه تو

 

جان ز تنم جدا شود در آخرین نگاه تو

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

مسافـر شب علـی گرفته کوکب علی

 

دیده‌گشا نظاره کن به اشک زینب علی

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

بسمل من که پر زدی ناله به پشت در زدی

 

ز نالــۀ یــا ابتــا بــر جگــرم شرر زدی

 

تمام هستم        مرو ز دستم

 

فاطمه جانم        فاطمه جانم

 

==============

 

مدینـه غوغـا شد محشر کبرا شد
کنار بیت وحی حمله به زهرا شد

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

امـام عالم‌هـا خانـه‌نشین گردید
روح رسول‌الله نقش زمین گردید

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

شعلـه رود بـالا از در بیت‌الله

 

پشت در استاده مادر بیت‌الله

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

حق پیمبر را عجب ادا کردند

 

از سورۀ کوثـر آیه جدا کردند

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

ابـولهب دارد هیــزم روی شــانه

 

خدا کند رحمی به شمع و پروانه

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

خون به دل موسی شراره در طور است

 

سایـۀ دست دیـو به صورت حور است

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

حمله به قرآن و رخنه در امت شد

 

بـا کشتن زهـرا غصب خلافت شد

 

کشتند زهرا را                 ام‌ابیهــا را

 

===============

 

بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته

به جسماطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن

تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش

تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار

بگرید با دلی خونبار ، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم

بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب

بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او

کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

 

رباعیات از زبان آقا امیر المؤمنین ع

 

خدا یا فاطمه رفته زدستم

 

زداغ ماتمش از پا نشستم

 

به دست بی رمق با اشک دیده

 

دو چشم نیمه بازش را ببستم

 

 

 

**

 

نمک برزخم پاشیدند ورفتند

 

گلم را با لگد چیدند ورفتند

 

شرار آتش از کاشانه بر خواست

 

همه این صحنه رادیدند ورفتند

 

***

 

خدا داند دلم خون گریه میکرد

 

به حالت  دشت وهامون گریه می کرد

 

ندیدم زخم پهلو را در آن شب

 

ولی دیدم کفن خون گریه می کرد

 

****

 

فلک بامن بسی کین گستری کرد

 

نصیب دخترم بی مادری کرد

 

بگو با بلبلان گلچین به کوچه

 

گل سرخ مرا نیلو فری کرد

 

**

 

بساط عشق من بر چید گلچین

 

به زخم من نمک پاشید گلچین

 

کنار پیکر بی جان یاسم

 

به اشک حسرتم خندید گلچین

 

****

 

تو که با غربت من آشنائی

 

اسیر غصه ها گشتم کجائی

 

به پرس از حال زارم تا بگویم

 

علی را می کشد درد جدائی

 

****

 

دو چشمون تر تو آتشم زد

 

غم ویرانگر تو آتشم زد

 

اگر چه هر نگاهت شعله ای داشت

 

نگا ه آخر تو آتشم زد

 

*****

 

دعای زیر لب دارم شبانه

 

توآمین گوی ای ماه یگانه

 

الهی هیچ مظلومی نبیند

 

عزیزش را به زیر تازیانه

 

****

 

فلک شمع مرا کردی تو خاموش

 

غم هجرش نمی گرذدد فراموش

 

هنوزم نالۀ جانسوز زهرا

 

رسد از این در ودیوار بر گوش

 

****

 

الهی کلبه ام را غم گرفته

 

دل محزون من ماتم گرفته

 

شرار شعله های در که بر خاست

 

گلم را خصم از دستم گرفته

 

****

 

الهی دست من را بسته بودند

 

حریم خانه ام بشکسته بودند

 

به ضرب تازیانه آن جماعت

 

تن یار مرا را آزرده بودند

 

****

 

بیا ای دل برون از سینۀ من

 

که رفته دلبر دیرینۀ من

 

شنیدم در میان کوچه دستی

 

به سنگ گین شکست آئینۀ من

 

*****

 

کسی به پیکر من از غم تو تاب نداد

 

هجوم اشک به چشمم مجال خواب نداد

 

حدیث کوچه وسیلی بگو  تو با من

 

که این سئوال مرا هیچ کس جواب نداد

 

 

 

یا رب به میان شعله وآتش و دود

 

بگرفته فلک ز دست من بود و نبود

 

با ضرب لگد پهلوی یارم بشکست

 

پوشیده دو دیده از جهان یاس کبود

 

با تو ای کاش همسفر بودم

 

پیشمرگ تو با پسر بودم

 

کاش در موقع شکستن در

 

*****

 

صبوری  بی ‌قرارم بود زهرا

 

به فصل غصّه یارم بود زهرا

 

ز خانه،  بین كوچه تا به مسجد

 

همه لحظه كنارم بود زهرا

 

مدینه دم فرو بستی، نشستی

 

زمانی كه ز حیدر دست بستی

 

تو كه سیلی زدی، آتش كشیدی

 

چرا پهلوی زهرایم شكستی؟

 

****

 

كمي از غسل زير پيرهن ماند

 

كمي از خون خشك بر بدن ماند

 

كفن را در بغل بگرفت و بو كرد

 

همان طفلي كه آخر بي كفن ماند

 

*****

 

دوای مردمان خسته، هیزم

 

كلیدِ خانه‌های بسته، هیزم

 

چگونه، تسلیت دادند او را

 

به جای دسته گل با دسته هیزم؟

 

===============

 

رباعیات ودوبیتی ها

 

============

 

خط خون»

 

اى مدينه گريه را از سر بگير

 

مثل قلب زخمى حيدر  بمير

 

قدرى آهسته و ليكن ناله كن

 

گريه بر پيرى هجده ساله كن

 

مصحف داغ على  از دست رفت

 

كوله بار درد را بر بست رفت

 

باغ وحى عاطفه بى ياس شد

 

عرش بى آئينه احساس شد

 

ابر غم از ديده باريدن گرفت

 

بغضها در سينه ناليدن گرفت

 

عشق اخر اينچنين تفسير شد

 

خط خون بر سينه‏ اى تحرير شد

 

آنكه عالم با غمش خو مى ‏گرفت

 

دست خود از غم به پهلو مى ‏گرفت

 

عاقبت همچون كبوتر پر گرفت

 

حاجتش را از خدا آخر گرفت

 

===================

 

«باغ خزانى»

 

مادر چه غريبانه

 

رفتى تو از اين خانه

 

هم سوخته شمع ما

 

هم سوخته پروانه

 

ديگر نخورى سيلى

 

رويت نشود نيلى

 

آخر به كه گويم من

 

اين درد نهانى را

 

با اشك بشويم من

 

اين قد كمانى را

 

مادر چه غريبانه

 

رفتى تو از اين خانه

 

جان مى ‏رود از دستم

 

خون خوردم و لب ‏بستم

 

بايد ببرم در گور

 

غمهاى نهانى را

 

در مسجد و در كوچه

 

ديديم من و بابا

 

او غاصب اول را

 

من سيلى ثانى را

 

در آروزى مرگم

 

افتاده برو برگم

 

دارم ز جهان تنها

 

اين باغ خزانى را

 

مادر چه غريبانه

 

رفتى تو از اين خانه

 

====================

 

«جاى خالى حضرت زهرا »

 

طائر از آشيان خود پريدن زود بود

 

دل ز قيد خانمان خود بريدن زود بود

 

رفتى و كردى على را در غمت ماتم ‏نشين

 

مجلس بزم عزا بهر تو چيدن زود بود

 

حاليا وقت يتيمى دارى زينب نبود

 

بانگ وا اما ز طفلانت شنيدن زود بود

 

اين يتيمان را نگفتى كى پرستارى كند

 

با دل پر غصه در خاك آرميدن زود بود

 

داغ مادر بر دل فرزند هم چون آتش است

 

طفلهاى كوچكت را داغ ديدن زود بود

 

من ندارم طاقت ديدار جاى خاليت

 

قامتم از ماتم مرگت خميدن زود بود

 

رنگ طفلانت پريده از غم بى مادرى

 

زينبت دنبال تابوتت دويدن زود بود

 

بى تو اى زهرا چراغ خانه‏ ام باشد خموش

 

آفتابا از لب بامم پريدن زود بود

 

بعد تو عيش يتيمان شد مبدل بر عزا

 

موسم شادى كفن بهرت بريدن زود بود

 

كاشكى جان از تنم با ناله‏ ام آيد برون

 

من ز هجران تو آه از دل كشيدن زود بود

 

«شكايت حضرت زهرا»

 

چنان ز داغ تو بابا شكسته بال شدم

 

كه طالب سفر به كوى ارتحال شدم

 

به لوح سينه من شرح اشتياق بخوان

 

كه سينه چاك اذان گفتن بلال شدم

 

چنان فتاده به سر شوق ديدن رويت

 

كه ديده بان تو در سنگر وصال شدم

 

بگاه يورش باد خزان به فصل بهار

 

كنار غنچه نشكفته پايمال شدم

 

به سيلى و لگد و تازيانه قنفذ

 

چو ماه يكشنبه بابا به شكل دال شدم

 

ميان آن در و ديوار وقت سقط جنين

 

به پاس حرمت تو صاحب مدال شدم

 

=================

 

»هجوم شعله ها«

 

ز لانه اى پرستو مى ‏روى اما شبانه

 

ز داغ تو بُود بر لحظه هايم نشانه

 

مرو اى همدم من، شريك هر غم من

 

ترحم كن تو زهرا، به اشك نم نمِ من

 

زهرازهرا يافاطمه(2)

 

اى امير دل شكسته ياعلى

 

گوشه‏ ى خانه نشسته ياعلى

 

اى ولى اللّه از روز نخست

 

غم مخور زهرا بلاگردان توست

 

هست و بودِ من همه ارزانى ‏ات

 

مى ‏شود زهرا ز جان قربانى‏ات

 

پشت پا بر كل عالم مى ‏زنم

 

تا نفس دارم ز تو دم مى ‏زنم

 

ياعلى ‏و ياعلى ‏و ياعلى(2)

 

جان به كف دارم خريدار توام

 

در هجوم شعله ‏ها يار توام

 

ديد دشمن دارم آهنگ تو را

 

مى‏ زنم بر سينه من سنگ تو را

 

با تمام بغض خود آتش به دست

 

آستان وحى را حرمت شكست

 

تكيه بر ديوار دادم پشت در

 

بين آتش سينه را كردم سپر

 

هُرم آتش با لگد توام شده

 

رفته رفته بازوانم خم شده

 

ياعلى ‏و ياعلى ‏و ياعلى(2)

 

=================

 

»ياد تو«

 

هر شب به عشق رويت، گيرد دلم بهانه

 

آيم كنار قبرت از خانه مخفيانه

 

رفته جز خاطره‏ هاى تو دگر در نظرم

 

گه به ياد تو و محسن و گه ميخِ درم

 

من علىِ غريبم

 

==================

 

»قامت خميده«

 

»مرو مرو مرو مادر مادر مادر«

 

اى مادر جوونم از غصه‏ ها چه ديدى

 

از بس بلا كشيدى ديگه شدى زمين گير

 

كنار بستر تو شب تا سحر مى‏ شينم

 

يه عالمه گل زخم روى تنت مى ‏بينم

 

راه رفتنت تو خونه قلب منو سوزونده

 

تو زانوهاى خستت هيچ قوتى نمونده

 

»مرو مرو مرو مادر مادر مادر«

 

تا بارون غمت چشمات مادر شده تار

 

خون تو و محسن مونده رو ديوار

 

موهاى دختر تو چند روزه شونه مى‏ خواد

 

ولى بازوت شكسته ديگه بالا نمى ‏آد

 

عجّل وفاتىِ تو جون منو مى ‏گيره

 

دردت دوا نداره زينب برات بميره

 

هيچكسى مثل زينب اين جور تو رو نديده

 

زدى به خونه جارو با قامت خميده

 

»مرو مرو مرو مادر مادر مادر«

 

================

 

»قنوت شفا«

 

پاشو دخترت يه گوشه قنوت شفا گرفته

 

اولين باره كه اين جور دستش‏و بالا گرفته

 

براى خوب شدن تو به خدا رو زده زينب

 

با همين سنّ كمش خونه رو جارو زده امشب

 

براى دلخوشى تو كه چشات وا بشه از هم

 

با يه زحمتى نشسته شونه بر مو زده زينب

 

مث يك پرستو هستى كه توى قفس مى ‏افته

 

كه با هر نفس كشيدن به نفس نفس مى ‏افتى

 

نفست بند اومده باز لرزه داره بدن تو

 

وقتى كه آه مى ‏كشى  وا    ميشه زخماى تن تو

 

هر جايى رو كه مى ‏بينم گل زخم ريشه دُوونده

 

عكس يك لاله نشسته روى باغ پيرهن تو

 

گريه كن گريه عزيزم بغضتو نذار تو سينه

 

گريه كن يه كم سبك شى دواى غريبى اينه

 

=====================

 

»نهال آرزوها«

 

مرو مادر مرو مادر كه قلبم بى تو مى ‏گيره

 

مرو مادر مرو مادر كه بابا بى تو مى‏ ميره

 

مادر چه خوش بود آن زمانى كه به روى زانويت بودم

 

گهى چسبانده بر سينه گهى در پهلويت بودم

 

مادر بميرد آنكه خشكانده نهال آرزوى تو

 

الهى بشكند دستى كه زد سيلى به روى تو

 

=======================

 

»فروغ مهتاب«

 

اى كه قرار مى‏ برى از دل بى قرار من

 

داروندار حيدرى مرو تو از كنار من

 

تويى مرا گره گشا، بى تو چه مى ‏شود مرا

 

ز يار خود مشو جدا گره مزن به كار من

 

تو حامى ولايتى، به دست من امانتى

 

چرا خميده قامتى به كوى پر غبار من

 

اى كه شدى نقش زمين رحم بر اين خانه نشين

 

قلب خزانِ من ببين مرو تو اى بهار من

 

]واى مادرم(3) واى مادر[(2)

 

الا كه مام زينبى، ز غصه‏ها لبالبى

 

اى گل گلزار نبى مرو ز شاخسار من

 

تو هستىِ بوالحسنى، بى تو مرا چه ماندنى

 

فروغ مهتاب منى، بمان به شام تار من

 

حيدر كرّار منم، غيرت دادار منم

 

بى كس و بى يار منم، تويى يگانه يار من

 

]واى مادرم(3) واى مادر[(2)

 

===============

 

»شب غم«

 

شب غم من سحر نداره، واى مادر

 

دلم به حال تو بى قراره، واى مادر

 

مى ‏ريزه از آسمون چشمام، واى مادر

 

ز درد پهلوى تو ستاره، واى مادر

 

مادر، مادر مرو(4)

 

اى ماه مهربان، طوباى قدكمان

 

از دست من مرو، مادر پيشم بمان، مادر

 

مادر، مادر مرو(4)

 

شب غم من...

 

مادر آزرده‏ اى، چون گل پژمرده ‏اى

 

در پيش چشم من، تو سيلى خورده ‏اى

 

مادر، مادر مرو(4)

 

گرفته ماه و وقت اذونه، واى مادر

 

رو گونه ‏ى ما خراشِ خونه، واى مادر

 

هر يه قدم رو زمين مى ‏شينى، واى مادر

 

ديگه نمونده راهى تا خونه، واى مادر

 

مادر، مادر مرو(4)

 

پاهات نداره توون مى ‏دونم، واى مادر

 

من تو رو تا خونه مى ‏رسونم، واى مادر

 

با گريه خاكاى چادرت رو، واى مادر

 

تا نبينه بابا مى ‏تكونم، واى مادر

 

بيمارِ حيدرى، ياسِ پيغمبرى

 

در بين كوچه‏ ها، گشتى نيلوفرى

 

مادر، مادر مرو(4)

 

»درد پهلو«

 

يه ‏مادركه ‏چشماش يه ‏ابربهاره

 

يه‏ دختر كه‏ هرشب ستاره‏ مى باره

 

مى ‏خونه ديشب مادر تا صبح نخوابيد اى خدا از درد پهلو

 

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

 

يه خالق، يه عالم تو عالم يه شهره، يه شهر و يه كوچه، تو كوچه يه خونه، كه مردم با اين خونه قهرن، جوابِ سلامِ يه مردى نگاهه، جواب نگاهِ با خنده يه آهه، يه خونه تو شهرى غريبه، غريبه، يه ناله يه گريه يه أمن يجيبه، يه ناله كه زخمِ تو حجره يه بانو رو بستر نفسهاش گرفته، با لبخند يارش خزونه، بهارش، يه حجره يه دختر، برادر با خواهر نشسته تو چشماش، يه قطره، تو اوج شكسته، رو لبهاش كه آروم مى ‏لرزه الهى الهى، دو چشم برادر با حسرت نگاهى، نگاهى مى ‏خونه،

 

ديشب مادر تا صبح نخوابيد اى خدا از درد پهلو

 

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

 

توخونه يه حجره يه مردى، سرش روى زانو، رو بستر يه بانو يه دستش رو صورت، يه دستش به پهلوش، يه دلبر كه آهش شرر بر دلِ يار كشيده، يه يارى كه پاى عزيزش، دل از دل بريده، رو بستر شكسته يه بال فرشته، با خونِ فرشته رو ديوار نوشته تا زنده‏ام مى ‏خونم علىٌ امير، علىٌ امير، بميرم على جان تو اشك از دو چشمات نگيرى، عزيزم سرت رو، نذار روى زانو، مى‏ ميرم با اين غم، كه آهت، از عمق وجوده، به بالا كشيده، بخند تا بخندم، كه گريه ‏م يه نقشى به دريا مى ‏شينه، مى‏گه نخون براى اين شفاىِ، اين دست و بازو،

 

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

 

ديشب مادر تا صبح نخوابيده اى خدا از درد پهلو

 

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

 

يه طفلى، يه گوشه، سرش روى ديوار، تو چشماش كه خونه مى‏بينه، دوباره يه كاووس، كه اون روز تو كوچه، يه نامرد، يه راهى، كه بسته، با مادر، يه قلبى، تو سينه، گرفته يه دستى، كه بالا، مى ‏رفت و يه صورت، يه سيلى، يه ديوار، يه چادر، كه خاكى، يه گريه، يه گوشى كه پاره، يه خنده يه ناله، يه گوشوار كه افتاد، يه مادر كه ايستاد، يه راهى كه گم شد، يه ماهِ كبود و، يه رازى، تو سينه، كه مونده، يه لعلِ لبى كه مى‏خونه، مادر با من اومد به خونه رو شونه هام يه دستِشو به صورتش، يه دستى و با چشم كم سوء

 

أمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السّوء

 

===================

 

»به خاطر على«

 

داروندارم على، باغ و بهارم على

 

قبول صد خطر كنم فقط به خاطر على

 

ز جان خود گذر كنم فقط به خاطر على

 

سر مستم و جان بر كفم، بانگ على ‏على زنم

 

به پشت در خطر كنم، فقط به خاطر على

 

پاى به هر طرف كنم، قلبم كه بهر او تپد

 

من شب خود سحر كنم فقط به خاطر على

 

واى اگر دست على در خانه ‏اش بسته شود

 

خون از غمش جگر كند فقط به خاطر على

 

داروندارم على، باغ و بهارم على

 

»رخِ ماه«

 

مرو عشق مرتضى يا زهرا

 

مرو عشق مرتضى يا زهرا

 

اين آشيانه آتش گرفته

 

اين دل شبانه آتش گرفته

 

بال كبوتر مثل دل من

 

در كنج خانه آتش گرفته

 

مرو عشق مرتضى يا زهرا مرو عشق مرتضى يا زهرا

 

بانوى خانه حيدر غريبه

 

هم بى معين و هم بى مجيبه

 

رحمى نما بر تنهايى من

 

از غصه ى تو دل بى شكيبه

 

مرو عشق مرتضى يا زهرا مرو عشق مرتضى يا زهرا

 

دارو ندارم اى غمگسارم

 

در روزو حال تو بيقرارم

 

زينب نشسته نالان و گريان

 

دور از يتيمان شد گريه كارم

 

كشته شد محسن و آنان تماشا كردند

 

سند تير به اصغر زدن امضا كردند

 

فاطمه دارد رخى كه ماه ندارد

 

ماه چنين حُسن دل بخواه ندارد

 

عشق به زهراست افتخار من آرى

 

عاشق مادر شدن گناه ندارد

 

===============

 

»باران آلاله«

 

بسترى ‏يارحيدر،كوثرمن ‏زهرا

 

اى‏بهشت ‏پيمبر،همسرمن ‏زهرا

 

اى‏ هجده‏ بهارم،تنهاغمگسارم

 

داغت‏ را نبينم ‏اى ‏داروندارم

 

فاطمه ‏فاطمه جان مظلومه زهرا(2)

 

به‏ خدامن ‏عليم،همدم ‏توزهرا

 

رومگردان‏ كه‏ باشم ‏محرم‏ تو،زهرا

 

هرنفس‏كه ‏آيدبيرون ‏ازتن ‏تو

 

آلاله ‏ببارد از پيراهن‏ تو

 

فاطمه ‏فاطمه جان مظلومه زهرا(2)

 

بسترى يار حيدر...

 

 

 

 

 

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند
از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند
از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند
گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند
در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند
گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند
این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند
فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

 

به هر کجا نگرم جاي پاي يار من است

 

برو فراق کناري که يار کنار من است

 

کنار يار اگر داده ام ز دست قرار

 

قسم به يا که با يار ، اين قرار من است

 

 

 

گدايي من و مسکين نوازي از چو مني

 

اگر چه در خور او نيست ، افتخار من است

 

به هر که دامن ياري گرفته مي گويم

 

رها کنيد ، اگر يار هست يار من است

 

تو با من و فراقت هماره مي کشدم

 

که پيش يارم و کوه فراق بار من است بیمارت ای علی جان، جز نیمه جان ندارد  
میلی به زنده ماندن، در این جهان ندارد  
غم چون نسیم پائیز، برگ و بر مرا ریخت  
این لاله بهاران، غیر از خزان ندارد  
بگذار تا بمیرد زین باغ پربگیرد  
مرغی که حق ماندن در آشیان ندارد  
خواهم که اشک غربت، از چهره ات بگیرم  
شرمنده ام که دیگر، دستم توان ندارد  
بگذار کس نداند در پشت در چه بگذشت  
من لب نمی گشایم محسن زبان ندارد  
هر کس سراغم آمد با او بگو که زهرا  
قدرش عیان نگردید، قبرش نشان ندارد  
شهری که در امانند حتی یهود در آن  
در بین خانه خود زهرا امان ندارد  
ای ناله ها برآئید، ای لاله ها بریزید  
گلزار وحی دیگر، سرو روان ندارد

 

 

 

گداي اين درم و دولتم تهي دستي است

 

تمام ثروت من چشم اشک بار من است.

 

خداحافظ مادر

 

خدا مادرم را کجا می برند

 

گمانم برای شفا می برند

 

خدا حافظ ای شمع افروخته

 

خدا حافظ ای مادر سوخته

 

خدا یا گل من که نیلی نبود

 

جواب پیمبر که سیلی نبود

 

گل من در این کوچه پرپر شده

 

گل من فدائی حیدر شده

 

نماز شبت شد قضا مادرم

 

برای تو سجاده می آورم

 

به سجاده تو نظر می کنم

 

ببین چادرت را به سر می کنم

 

 

 

***

 

مرثیه علی (تک بیتی های روضه ها)

 

ای چراغ خانه ام سوسو نزن

 

ناله از درد رخ و بازو مزن

 

فاطمه جان حسین جان حسن

 

پیش چشمان علی پرپرمزن

 

 

 

ماندنت چون شمع آبم می کند

 

رفتنت خانه خرابم می کند

 

 

 

ای تمام عشق بانوی علی

 

لرزه افتاده به زانوی علی

 

ای کتاب عمر من بسته نشو

 

مثل مردم از علی خسته نشو

 

 

 

ای کبود نیمه جانم فاطمه

 

دلبر قامت کمانم فاطمه

 

از غریب شهر ماتم رو مگیر

 

پیش زینب دست بر پهلومگیر

 

ای هم آوای علی تنها مرو

 

بی کسم من بی کسم زهرا مرو

 

 

 

مادر قد کمون من فاطمه

 

دردو بلات به جون من فاطمه

 

خونه مادرم شده پر زدود               شکسته شد حرمت مادر چه زود

 

یاس سپید پدرم شد کبود             مزد رسالت بخدا این نبود

 

مادر قد کمون من فاطمه

 

دردو بلات به جون من فاطمه

 

شکوه کنم به جرم این زمونه                شاهد غربت تو آسمونه

 

آتیش گرفته در آشیونه                       نشسته بر تن تو صد نشونه

 

 

 

مادر قد کمون من فاطمه

 

دردو بلات به جون من فاطمه

 

مدینه شد محشر کبری به پا         محسن شیش ماهه ما شد فدا

 

مادر ما گمشده در شعله ها          نشون داده به من غم کربلا

 

مادر قد کمون من فاطمه

 

دردو بلات به جون من فاطمه

 

خدا کنه نفس برام نمونه                      تا نبینم سیلی و تازیونه

 

غصه اون هر دل و می سوزونه               فاطمه و یه تابوت شبونه

 

ای گل خزانم آتش زدی به جانم   ای پرستوی من رفتی ز آشیانم

مانده کنج سینه غم های بی حسابم   بی تو در مدینه سلام بی جوابم

در غمت خمیدم ، امیدم ، رفیق خقته زیر گل ها

ای فرشته رویم چه گویم چه کرده هجرانت به دل

مرتضی و دوری ، صبوری ندارم و بریده ام  یاد روی ماهت بریزد ستاره از دو دیده ام

یاس نیلوفری - کی مرا می بری  وای از این غم جدایی

 

بعد تو به عالم من دلخوشی ندارم   بی تو با که گویم غمهای بی شمارم

من که در مدینه غریب و بی شناسم   سر بر آر و بشنو زهرا تو التماسم

یاس نیلوفری - کی مرا می بری   وای از این غم جدایی

در کنار قبرت ،ببین در اعتکافم   کعبه هستی و من ، دور تو در طوافم

از غمت بر آید ، زسینه آه سردم   بی تو من که دیگر ، علی کوچه گردم

کی رود ز یادم ، غم تو ، ای مانده بین کوچه ها   کس خبر ندارد ، زداغت ، با من چه کردی کوچه ها

کی رود ز یادم ، که دشمن ، هست تو را گرفته بود  کی رود زیادم ، که زینب ، دست تو را گرفته بود

یاس نیلوفری ، کی مرا می بری    وای از این غم جدایی

 

رباعی و دوبیتی

 

هیزم
دوای مردمان خسته، هیزم    کلیدِ خانه‌های بسته، هیزم
چگونه، تسلیت دادند او را     به جای دسته گل با دسته هیزم؟
 
راز ولایت
عاقبت یاری ز یاری خسته گشت   یار حیدر پیش او وارسته گشت
حال راز خود کجا نجوا کند؟       دفتر راز ولایت بسته گشت

 

بهار
ای بهارم مرا خزان کردی      همچو خود قامتم کمان کردی
هر چه با این دلِ علی کردی    با دلِ کودکان همان کردی

 

صدف
تا نگاه از بَرِ رخت چیدم    مرگ خود را به چشمِ خود دیدم
در صدف درِّ خود نهان کردم     تا کفن بر تن تو پیچیدم

 

امید
مرو جانا که حیدر بی تو تنهاست   همیشه سینه‌اش دریای غم‌هاست
خدا بی فاطمه آخر چه سازم؟       که امید علی بر دستِ زهراست

 

مدینه
مدینه دم فرو بستی، نشستی    زمانی که ز حیدر دست بستی
تو که سیلی زدی، آتش کشیدی    چرا پهلوی زهرایم شکستی؟

 

 

 

 

 

امام حسن)ع)

 

من که از دور کودکی، عقده‌ها مانده در دلم
زهرِ کین، آب زندگی، همسرم گشته قاتلم
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
****
دیده‌ام پر ستاره بود سینه‌ام پر شراره شد
به پیمبر قسم دو بار جگرم پاره پاره شد
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
****
بـار اول کـه مادرم فدکش پاره پاره شد
دیدم از معجرش برون قطعه گوشواره شد
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
****
بار دوم که شد روان، خون دل از دهان من
روزه بودم که شعله زد زهر قاتل به جان من
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
یـار مردم شدم ولی، همه گشتند دشمنم
بـر روی شانه حسین لاله باران شده تنم
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
****
جگر شیعه تا ابد سوزد از درد و داغ من
سنـد غربتم شـده تـربت بی چـراغ من
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام
****
شیعیان گریه می‌کنند همه بر غربت حسن
کـه نسیم مـدینه شـد زائـر تربت حسن
من غریب مدینه‌ام زخمی زخم سینه‌ام

 

//////////////////////////////////////

 

 

 

ای غریب در، انجمن مظلوم
هم به خانه هم، در وطن مظلوم
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
تو که خود شمع انجمن‌هایی
از چه مظلومی، از چه تنهایی
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
ای تمام عمر، خورده خون دل
همرهت دشمن، همسرت قاتل
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
در دلت خون از، فتنۀ اعدا
بر جگر داغ، مادرت زهرا
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
در عزایت خون، قلب یاران شد
پیکرت با تیر، لاله‌باران شد
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
ناله در دل خون، در جگر داری
ارث مظلومی، از پدر داری
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم
ای بقیعت را، قلب ما حائر
مانده از تو یک، قبر بی زائر
یا حسن مظلوم یا حسن مظلوم

 

من امام مجتبى ریحانه پیغمبرم
 از چراغ انجمن در انجمن تنها ترم
من غریب خانه ام     در وطن بی گانه ام

 

واشهیدا واحسن
درسنین کودکی زهرا برایم گریه کرد
 از غریبی ماهی دریا برایم گریه کرد
تاقیامت تربتم         شد گواه غربتم

 

واشهیدا واحسن
بود خالی جای بابایم امیر المؤمنین     
پیش چشمم مادرم در کوچه شد نقش زمین
پاره شد آنجا دلم     گشته ثانی قاتلم

 

واشهیدا واحسن
طعنه و زخم زبان و زهر بی تابم نکرد
قصه ای مانند داغ فاطمة آبم نکرد
می رود روح ازتنم     بامغیره دیدنم
واشهیدا واحسن
من که عمری عزت اسلام ودینم گفته اند
دشمنانم یا مذل المؤمنینم گفته اند
شد غذا خون دلم     گشته یارم قاتلم

 

واشهیدا واحسن
از غم بی یاریم خون بر دل یاران شده
جسم از گل بهترم باتیری گلباران شده
تا قیامت صبر من     شد عیان ازقبر من

 

مصائب امام حسن مجتبی ع

 

گشته بر پا شور روز جزا
شیعه دارد گریه بر سه عزا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
تسلیت بر سید الاوصیا
در عزای خاتم الانبیا
آفرینش می دهد این ندا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
پاره پاره شده از زهر کین
قلب سبط خاتم المرسلین
نجل زهرا، حسن مجتبی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
خون شد از غم، جگر فاطمه
جسم پاک پسر فاطمه
لاله باران شد زتیر جفا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
در خراسان گشته محشر به پا
پاره پاره شده قلب رضا
نور چشم علی مرتضی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
یادگار مرتضا کشته شد
وامصیبت که رضا کشته شد
آن عزیز علی مرتضا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
ملک هستی شده بیت الحَزَن
سیدی یا حجة ابن الحسن
ذکر شیعه گشته واویلتا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا

 

مصائب امام حسن مجتبی ع

 

من که از دور کودکی، عقده‌ها مانده در دلم
زهرِ کین، آب زندگی، همسرم گشته قاتلم
من غریب مدینه‌ام         زخمی زخم سینه‌ام
دیده‌ام پر ستاره بود سینه‌ام پر شراره شد
به پیمبر قسم دو بار جگرم پاره پاره شد
من غریب مدینه‌ام         زخمی زخم سینه‌ام
بـار اول کـه مادرم فدکش پاره پاره شد
دیدم از معجرش برون قطعه گوشواره شد
من غریب مدینه‌ام         زخمی زخم سینه‌ام
بار دوم که شد روان، خون دل از دهان من
روزه بودم که شعله زد زهر قاتل به جان من
من غریب مدینه‌ام          زخمی زخم سینه‌ام
یـار مردم شدم ولی، همه گشتند دشمنم
بـر روی شانه حسین لاله باران شده تنم
من غریب مدینه‌ام        زخمی زخم سینه‌ام
جگر شیعه تا ابد سوزد از درد و داغ من
سنـد غربتم شـده تـربت بی چـراغ من
من غریب مدینه‌ام          زخمی زخم سینه‌ام
شیعیان گریه می‌کنند همه بر غربت حسن
کـه نسیم مـدینه شـد زائـر تربت حسن

 

سه ماتم عظما

 

گشته بر پا شور روز جزا
شیعه دارد گریه بر سه عزا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
تسلیت بر سید الاوصیا
در عزای خاتم الانبیا
آفرینش می دهد این ندا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
پاره پاره شده از زهر کین
قلب سبط خاتم المرسلین
نجل زهرا، حسن مجتبی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
خون شد از غم، جگر فاطمه
جسم پاک پسر فاطمه
لاله باران شد زتیر جفا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
در خراسان گشته محشر به پا
پاره پاره شده قلب رضا
نور چشم علی مرتضی
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
یادگار مرتضا کشته شد
وامصیبت که رضا کشته شد
آن عزیز علی مرتضا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا
ملک هستی شده بیت الحَزَن
سیدی یا حجة ابن الحسن
ذکر شیعه گشته واویلتا
یا محمد یا حسن یا رضا
یا محمد یا حسن یا رضا

 

 

 

 

 

 

 

امام باقر(ع)

 

سوغات ما از كربلا دردو محن بود

 

پژمردگي لاله هاي در چمن بود

 

من تشنگي در خيمه را احساس كردم

 

ياد از دو دست خوني عباس كردم

 

من كودكي بودم كه آهم را شنيدند

 

ديدم سر جد غريبم را بريدند

 

من با خبر هستم ز باغي بي شكوفه

 

خورشيد را بر نيزه ديدم بين كوفه

 

گر چه كه من مسموم از زهر هشامم

 

من كشته ي ويرانه اي درشهر شامم

 

ديدم كه پرپر مي زند همسنگر من

 

در خاطرم شد زنده ياد مادر من

 

 

 

سلام ما به بقیع و بقاع ویرانش
برآن حریم که باشد ملک نگهبانش
سلام ما به بقیع آن تجسم غربت
گواه بر سخنم تربت امامانش
بقیع کعبه قدس چهار معصوم است
چهار نور خدا می دمد زدامانش
یکی است حضرت باقر آز آن چهار امام
که داغ او زده آتش به قلب یارانش
شهید شد ز جفای هشام آن مولا
ز زهر تعبیه در زین که اب شد جانش
غریب اوست که در موسم زیارت حج
مدینه و آنهمه زائر که هست مهمانش
شب شهادت او یک نفر نمی ماند

که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش
دری که سجده گه قدسیان بود خاکش
به زائرش ندهد اذن بوسه دربانش

 

نوحۀ امام باقر(ع)

 

شهادت باب المراد است
مصیبت خیرالعباد است
عزای حضرت جواد است

 

وا اماما وا شهیدا
****

 

کشتند حجت خدا را
مولای ما ابن الرضا را
کردند تازه داغ ما را

 

وا اماما وا شهیدا
****

 

ای آخرین شمس امامت
یابن‌الحسن سرت سلامت
بر پا شده شور قیامت

 

وا اماما وا شهیدا

 

پیوسته خون شد بر دل او
با زهر حل شد مشکل او
شد همسر او قاتل او

 

وا اماما وا شهیدا
****

 

گردید در فصل جوانی
دسته گل رضا خزانی
این شد سزای مهربانی

 

وا اماما وا شهیدا
****

 

ملک جهان را غم گرفته
امام رضا ماتم گرفته
قلب همه عالم گرفته

 

وا اماما وا شهیدا
****

 

امام هادی دل شکسته
بر چهره گرد غم نشسته
ندا دهد با قلب خسته

 

وا اماما وا شهیدا

 

آسمانم    بي ستاره     غصه هايم     بي شماره
خاطراتم     مي زند بر     هر دلي تيـــــــر  شراره
صاحب قدر و اجري رفيعم     آرميده به خاک بقيعم
من غريبم
داغ عظمي  قتل شه بود   قاصد  پر ناله اش من
که به عشق  کربلا بود   حاجي  چار ساله اش من
لحظه ي اضطراب و به ناله    من گرفتم  دو دست سه ساله
من غريبم
سوز  غربت  کرده آبم   وارث حزن و عذابم
شاهد  غارت شدنِ   مهد نوزاد ربابم
هر زمان کودکي ناله  سر داد    ديده ي خسته ام گريه افتاد
من غريبم

 

این شبا که همه حج اند     بقیع روشن میشه تنها با نور چندتا ستاره
این شبا که همه حج اند          مدینه یه زائر هم حتی برا بقیع نداره
این  شبا که همه حج اند  چراغ کعبه نمیشه به خدا یه لحظه خاموش
این شبا که همه حج اند         برا شیعه هام میشن ائمه بقیع فراموش
یعنی میشه یعنی میشه             روی مرقدت آقا یه گنبد طلایی باشه
یعنی میشه یعنی میشه           گنبد تو صاحب پرچم سرخ کربلا شه
آره میشه آره میشه      روزی که مهدی بیاد غصه دیگه کارش تمومه
 آره میشه آره میشه                  برای وهابیها نفس کشیدنم حرومه

 

 

 

 

 

امام صادق(ع)

 

رنج اين روضه مرا سوزانده

 

كه لعيني دل تو لرزانده

 

خانه اي را كه ملك در آن است

 

دشمنت با شرري سوزانده

 

آن چنان سخت هجوم آوردند

 

كه دهان همگي وا مانده

 

بسكه بي رحم تو را مي بردند

 

كفشهايت دم در جا مانده

 

به جفا كاري و حرمت شكني

 

دشمنت كينه به دل مي رانده

 

بخدا سخت تر از اين غم نيست

 

كه عدو چشم تو را گريانده

 

بارالها تو نيار آن روزي

 

كه شود حجت حق درمانده

 

دل من هم به تسلاي غمت

 

پشت ديوار بقيع جامانده

 

پرکشیده حضرت صادق زدنیا       شدمدینه شور وغوغا

 

رفته ا ز دنیا گل  گلزار   طه       شدمدینه شوروغوغا

 

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

می زسد این نغمه از سوی مدینه      عاقبت از بغض وکینه

 

شد شهید  راه حق  آن بی  قرینه      عاقبت از بغض وکینه

 

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

شیعیان در ماتمش نالان ومضطر        می زنند برسینه وسر

 

گشته زنده با غمش غمهای حیدر         می زنند برسینه وسر

 

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

شعله  آتش  رود  بالا  چرا           از در بیت الولا

 

بر  سرسجاده  بردندش  ورا           از در بیت الولا

 

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

لرزه افتاده به جان غنچه ها         با هجوم اشقیا

 

یادم  آمد  ماجرای  کربلا          با هجوم اشقیا

 

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

**        **        **        **

 

مدينه امشب دل من      لبا لب از درد وغمه

 

به جای اشک اگرچشام     خون بباره بازم کمه

 

چه مي شد ای خدا اگه         امشبو باشم مدينـه

 

کنـار ديـوار بقيع               تمـوم آرزوم اينــه

 

رو خاکای سرد بقيع            باگـردن کـج بشينم

 

با چشمای گريون خود       اون چارتا قـبرُ ببينم

 

يکی از اون چهارتا قبر            قـبر امـام صادقـه

 

چشام برای غصّه هاش         به سرخی شقـايقـه

 

کنـار ديـوار بقيع              گـريه کنم زاری کنم

 

سرشک ماتم وعـزا        از ديده هام جاری کنم

 

برسر وسينـه بزنم               بـراش عـزا بپـاکنم

 

قبر آقام تـوی بقيع         نـه شمع ونه چراغ داره

 

غريب ومظلوم اينجوری      آياکسی سراغ داره

 

امـام صادق چقـده             رنج وبلا وغـم ديده

 

کسی چه ميدونه که از        ابن ربيع چي کشيده

 

وارد خونه اش شده بود  سرزده نيمه های شب

 

سجّاده از زير پاهاش      شيده بود اون بی ادب

 

نذاشت رداشوبپـوشه        عمّـامه شوبه سرکُنه

 

نمـازشو تمـوم کنـه            بچه ها شو خـبر کنه

 

اون بی حيا سواره بود         آقـا پيـاده می دويد

 

بياد عمّه های خود         هی ناله از دل می کشيد

 

دستاشو تا ابن ربيع           از کينـه بستـه بارسن

 

تداعی شد برا آقـا             غـريبـی ابـا الحسن

 

آخه يه روز تو مدينه            نـا مـردمـان نابکار

 

ريختن تو خونه علی        تـو روز روشن آ شکار

 

فاطمه شو کتک زدن        پهلـويشو شکسته اند

 

به پيش چشم بچّه ها       دست علی را بسته اند

 

امام صادق که دلش           غمين وجـون به لبـه

 

دارن آقارو می برن                آقـا بيـاد زينبــه

 

بياد زين العـابدين                بيـاد زينب حـزين

 

بيــاد مجلس يزيد              يـاد يتيمـان غمـين

 

بياد اون بزم شراب            بيـاد چـوب خيزران

 

بياد اشک زينبـين               بيـاد آه کـودکـان

 

تومجلسی که هرطرف    خارجی بنشسته بودن

 

دستای اهل بيت را        با يک رسن بسته بودن

 

يک سر اون طناب بود      گـردن زين العابدين

 

سر ديگه به بـازوی          زينب وطفـلان حزين

 

اگر چه بر آل علی           جفـای بی حساب شد

 

بس است محسنی مگو        کـه قلبهـا کباب شد

 

**        **        **        **        **

 

می سوزم اگر از سوزش تب

 

من عمرم به پایان آمد امشب

 

دارم این زمزمه    ،   ای یاور همه

 

مادر یافاطمه ،       مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

مادر صادق تو گشته راحت

 

راحت گشته از جور وشقاوت

 

منصور دون مرا،      داده زهر جفا

 

مادر یافاطمه ،         مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

آتش زد عدو کاشانه ام را

 

سوزاند آن ستمگر خانه ام را

 

اشکم شد از بصر،        از یاد میخ در

 

مادر یافاطمه ،             مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

نیمه شب عدویم وحشیانه

 

وارد گشته از دیوار خانه

 

بردندم بی ردا،          مانند مرتضی

 

مادر یافاطمه ،             مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

دشمن روی مرکب من پیاده

 

یک لحظه به من مهلت نداده

 

بستندم بارسن،            مثل ابالحسن

 

مادر یافاطمه ،              مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

دیگر عمر من آمد به پایان

 

طی شد مکادرم دوران هجران

 

ایم به سوی تو ،         قربان کوی توئ

 

مادر یافاطمه ،                  مادر یا فاطمه

 

مادر یا فاطمه(2)

 

**        **        **        **

 

شيعيان رهبر ما را كشتند

 

صادق آل عبا را كشتند

 

نور چشم علي و فاطمه را

 

وارث كرب وبلا را كشتند

 

دل او را دل شب آزردند

 

از درو بام هجومش بردند

 

ريسمان چونكه به دستش بستند

 

غنچه هايش به حرم پژمردند

 

***

 

هرزمان رنگ جفا را مي ديد

 

كوچه و كرب و بلا را مي ديد

 

خانه اش چونكه در آتش مي سوخت

 

خيمه ي آل عبا را مي دید

 

نوحه

 

شهر مدینه کرب و بلا شد

 

زهرا در آنجا صاحب عزا شد
قرآن نـاطق، جـان داده مظلوم
امام صادق، گردیده مسموم
در یـاری دیـن بـا قلب مغموم
امام صادق، گردیده مسموم
****
خون گشته دلها یکسر ز داغش

 

از تربت بی‌شمع و چراغش
مظلـومی او، گـردیـده معـلوم
امام صادق، گردیده مسموم
****
با آنکه یار قرآن و دین بود

 

مانند جدّش خانه‌نشین بود
از حقّ خود بـود، پیوسته محروم
امام صادق، گردیده مسموم
****
در یاری دین بی‌جرم و تقصیر

 

گاهی به زهر و گاهی به شمشیر
ظلم به عترت بوده است مرسوم
امام صادق، گردیده مسموم
****
خون گشته جاری از چشم امّت

 

بقیۀ الله سرت سلامت
قـرآن نـاطق جـان داده مظلوم
امام صادق، گردیده مسموم
****
عالم همه در ماتم نشسته

 

قلب امام اُمّت شکسته
شد کشته جدّش، مظلوم و مهموم
امام صادق، گردیده مسموم
**

 

 

 

وقتی که خونه شو سوزوندن یاد مادر افتاد

 

اون وقتی که دستاشو بستن یاد حیدر افتاد

 

میون آتش تو خونه بیاد کربلا بود

 

به یاد خیمه ای اتش زده در نوا بود

 

ناله می زد به یاد زین العا بدین وزینب

 

گریه می کرد به یاد بچه ها در اون دل شب

 

از کوچه های مدینه  آقا رو می کشوندن

 

برهنه سر برهنه پا مولا رو می دوندن

 

با دست بسته می دوید یاد رقیه می کرد

 

لعنت ونفرین برای بنی امیه می کرد

 

نیمه شب از دیوار درون خونه اش پریدن

 

سجادۀ نمازشو از زیر پاش کشیدن

 

از تو کوچه می بردنش به یاد  مادرافتاد

 

یاد کتک خوردنش از قنفذ کافر افتاد

 

از تو کوچه می بردنش به یاد سیلی افتاد

 

به یاد گوش پاره و صورت نیلی افتاد

 

به وقت احتضار دائما به شور وشین بود

 

به یاد جد مظلوم وغریب خود حسین بود

 

دور وبرش راکه نگاه می کرد شور وشین داشت

 

زیر لبش زمزمه وذکرحسین  حسین داشت

 

یاد لب تشنۀ اون غریب کربلا بود

 

محسنی با ا شک چشات تا مدینه بزن پل

 

اشکاتو رو قبر آقا بزار چو دستۀ گل

 

نوحه

 

مدینه شهر پیغمبر شده غرق عزا آخر

 

یتیم از کینۀ منصور شد آخر موسی جعفر

 

فغان

 

باز مدینه یه خونه رو سوزوندن

 

یه خونۀ نمونه رو سوزوندن

 

دفعه اولی که آتیش زدن

 

با میخ در به سینه ای نیش زدن

 

دشمن کینه توز وام الحسد

 

بر در آتیش زده زد  یک لگد

 

بانوی خونه پشت در ایستاده

 

با ضربت لگد زپا افتاده

 

بزار بگم که دشمن بی حیا

 

از بسکه کینه داشته با مرتضا

 

زد لگدی بر در نیم سوخته

 

در ، به تن فاطمه شد دوخته

 

میخ درو به سینه اش نشوندن

 

با اون لگد پهلوشو هم شکوندن

 

من بمیرم که بین دیوار ودر

 

فاطمه ناله ای کشید از جگر

 

فاطمه با اونکه گرفتار بود

 

اما به فکر غربت یار بود

 

با زخم سینه اش تو کوچه می دوید

 

از سینه اش رو خاکا خون می چکید

 

شور

 

پارۀ قلب مصطفی              یا امام صادق

 

فروغ چشم مرتضا            یا امام صادق

 

شهید ظلم اشقیا               یا امام صادق

 

احیا گر دین خدا   یا امام صادق

 

چشم وچراغ فاطمه یا امام صادق

 

امید وآمال همه یا امام صادق

 

ای کشتۀ زهر جفا یا امام صادق

 

از ظلم مأمون دعا یا امام صادق

 

سوزانده شد کاشانه ات یا امام صادق

 

آتش گرفته خانه ات یا امام صادق

 

تا شعله هارا دیده ای یا امام صادق

 

آه از جگر کشیده ای یا امام صادق

 

پس یاد مادر کرده ای یا امام صادق

 

یادی از آن درکرده ای یا امام صادق

 

از میخ در یاد آمدت یا امام صادق

 

از سینه فریاد آمدت یا امام صادق

 

تا گشت آن در شعله ور یا امام صادق

 

ثانی زده لگد به در یا امام صادق

 

آن درب نیمه سوخته یا امام صادق

 

با سینه ای شد دوخته یا امام صادق

 

آن خائنان بی حیا یا امام صادق

 

بردند از خانه تورا یا امام صادق

 

بدون نعلین وردا یا امام صادق

 

مانند جدت مرتضا یا امام صادق

 

قربان غصّه های تویا امام صادق

 

جانهای ما فدای تو یا امام صادق

 

منصور مسمومت نمود      یا امام صادق

 

مغموم ومحرومت نمود یا امام صادق

 

ستمگرانه نیمه شب یا امام صادق

 

از کینه بنمودت طلب        یا امام صادق

 

آن دشمن دیرینه ات یا امام صادق

 

داده است زهر کینه ات یا امام صادق

 

جسم تورا بی تاب کرد یا امام صادق

 

از زهر کینه آب کرد یا امام صادق

 

مدینه کربلا شده یا امام صادق

 

شهر غم وعزا شده یا امام صادق

 

بودی به یاد کربلا یا امام صادق

 

یاد حسین سر جدا یا امام صادق

 

**        **

 

شور دوم

 

ای پسر فاطمه      صادق آل عبا

 

چشم وچراغ همه صادق آل عبا

 

ای به خلایق ولی صادق آل عبا

 

صادق آل علی صادق آل عبا

 

سرور اهل یقین صادق آل عبا

 

ناشر احکام دین صادق آل عبا

 

وارث ختم رسل صادق آل عبا

 

هادی کل سبل صادق آل عبا

 

توئی امام ششم    صادق آل عبا

 

ره نکنم با تو گم صادق آل عبا

 

زادۀ پیغمبری      صادق آل عبا

 

امام وروشنگری صادق آل عبا

 

شیخ الائمه توئی صادق آل عبا

 

کاشف غمّه توئی صادق آل عبا

 

وای به منصور دون صادق آل عبا

 

قلب تورا کرده خون صادق آل عبا

 

نکرده شرم وحیا صادق آل عبا

 

نموده با تو جفا صادق آل عبا

 

که عاقبت آن پلید صادق آل عبا

 

تورا نوده شهید صادق آل عبا

 

شیعه عزا دار توست صادق آل عبا

 

همیشه غمخوار توست صادق آل عبا

 

بر سر وسیبنه زنیم صادق آل عبا

 

یاد مدینه کنیم صادق آل عبا

 

تو با مقام رفیع صادق آل عبا

 

قبر تو باشد بقیع صادق آل عبا

 

بقیع ویران شده صادق آل عبا

 

مدفن خوبان شده صادق آل عبا

 

قبر تو ای روح پاک صادق آل عبا

 

نیست به جز سنگ وخاک صادق آل عبا

 

نه بارگاه ورواق صادق آل عبا

 

طاقت ما گشته طاق صادق آل عبا

 

نه روشنی نه چراغ صادق آل عبا

 

داغ بود روی داغ صادق آل عبا

 

سرور اهل ولا صادق آل عبا

 

کشتۀ زهر جفا صادق آل عبا

 

شفیع هر دو سرا صادق آل عبا

 

برس بفریاد ما صادق آل عبا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

موسی بن جعفر علیه السلام

 

این بخش شامل (1) زیارت نامۀ کوتاه: مناجات آن حضرت: ذکر مناقب ومصائب : نوحه سینه زنی

 

زیارت کوتاه آن حضرت

 

السلام علی المعذب فی قعر السجون

 

وظلم المطامیر ذی الساق المرضوض بحلق القیود والجنازة المنادی علیها بذل الاستخفاف والوارد علی جده المصطفی وابیه المرتضی

 

وامه سیدة النساء بارث مغضوب وولاء مسلوب وامر مغلوب ودم مطلوب وسم مشروب

 

السلام علیک یا ولی الله وابن ولیه

 

السلام علیک یا حجت الله وابن حجة

 

السلام علیک یا نورالله فی الظلمات الارض

 

السلام علیک یا علم الدین والتقی

 

السلام علیک ایها الامام الصالح

 

السلام علیک ایها الامام السید ُ الرشید

 

السلام علیک ایهالمقتول الشهید

 

السلام علیک یابن رسول الله وابن وصیه

 

السلام علیک یا مولای   یا موسی بن جعفر  ورحمته الله وبرکاته

 

 

 

از مناجاتهای آن حضرت در زندان هارون لعن الله علیه

 

 

 

یا مخلص الشجر من بین رملٍ وماءٍ وطین

 

ای خدائی که درخت وکیاه را از بین آب وگل وریک نجات میدهی

 

یا مخلِصَ الالنار من بین الحدید والحجر

 

ای خدائی که آتش را از بین  آهن وسنگ رهائی می بخشی

 

یا مخلص اللبن من بین فرث  ودم

 

ای خدائی که شیررا از بین فضولات وخون خلاص میکنی

 

یا مخلص الولد من بین مشیمة ورحم

 

ای خدائی که بچه را از میان پرده رحم نجات می بخشی

 

یا مخلص الروح من الاحشاء والامعاء

 

ای خدائی که روح را از میان امعاء واحشاء واز درون حجابها خلاص مینمائی

 

خلصنی من ید هارون

 

مر از دست هارون نجات بده وخلاصم کن

 

چهار میخ     (3)

 

سالها كنج قفس تنها و بي غمخوار بودم

 

لحظه ها را مي شمردم در غم ديدار بودم

 

هر سحر با ضربه ي سيلي نمودم روزه آغاز

 

زير آماج لگد در لحظه ي افطار بودم

 

گرچه زندانبان مرا ميزد به نامردي وليكن

 

من براي عفو او در ذكر يا غفار بودم

 

من زكيه سيرتم زهرا تبارم زينبي ام

 

گاه ياد شام وگه ياد در وديوار بودم

 

چونكه مي بردند نامردان به سوي چارميخم

 

ياد بند گردن مولا وآن مسمار بودم

 

چونكه مي افتاد دنداني ز من از دست سنگيني

 

ياد چوب خيزران و كوفه بدكار بودم

 

فاصله افتاده بين استخوانهاي نحيفم

 

ياد غمهاي سه ساله بسكه در آزار بودم

 

تا كه مي خنديد دشمن بر شكسته حرمتم

 

ياد سر گرداني زينب سر ِ بازار بودم

 

ذکر سلام (4)

 

سلام ما (2)بر آن غل وزنجیر تو

 

//     // به آخرین تکبیر تو

 

//   //  به روی سیلی خورده ات

 

//   //  به چهرۀ پژ مرده ات

 

//   //  به آخرین نگاه تو

 

//   // به حبس وقتلگاه تو

 

//   //   به قلب جانگداز تو

 

//  //     به روزه ونماز تو

 

//   //  به کودک یتیم تو

 

//   // به را مستقیم تو

 

//  //  به لحظۀ جان دادنت

 

//   //  به وقت قرآن خواندنمت

 

//   // به نور دیدۀ حسین

 

//  //  به آن امام کاظمین

 

هرروز روزه بود ولی موقع غروب

 

جز تازیانه آب وغذائی دگر نداشت

 

غزل مصیبت        

 

امام هفتم ما پاره پاره شد جگرش

 

نشسته گرد یتیمی به چهرۀ پسرش

 

بدن کبود جگر پاره ساق پا مجروح

 

مگر چه آمده زیر شکنجه ها به سرش

 

هزار حیف که از جمع  خانوادۀ او

 

یکی نبود کنار جنازۀ پدرش

 

انیس ومونس او بود در سیاهی شب

 

صدای حلقۀ زنجیر ونالۀ سحرش

 

سیاه چال کجا طایر بهشت کجا

 

هزار حیف که یکباره ریخت بال وپرش

 

نیاز نیست ببندند چشمهایش را

 

که نیست تاب نگاهی  دگر به چشم ترش

 

به هر کجا که روی قبری از زراره ی اوست

 

نشان غربت فرزند های دربدرش

 

شرارۀ دل او گشت اجر روزۀ او

 

درست موقع افطار پاره شد جگرش

 

سیاه چال ونماز شب وغل وزنجیر

 

فراق روی رضا بود غصۀ دگرش

 

بسوز ای دل میثم  در آتش دل او

 

که سوز شعر تو دارد حکایت از شررش

 

نوحۀ حضرت موسی بن جعفر ع (1)

 

 

 

من كه بى جرم و گناهم              گشته زندان قتلگاهم
موسى جعفرم ،من غریبم       هفتمين رهبرم ، من غريبم

 

راحتم كن دگر اى حبيبم ،     من غريبم ، غريبم ، غريب            من غريبم ،من غريبم ،من غريبم

خورده ام بس تازيانه                گشته ام سير از زمانه
رخ نهادم چون غريبان            روز و شب بر خاك زندان
زين جهان ميروم سوى داور       در جنان ميروم نزد مادر
                من غريبم ، غريبم ، غريبم
من به هجران مبتلايم                 راحتم كن از بلايم
خواهم هر دم از خدايم                    ديدن روى رضايم
اى رضا جان من اى رضا جان

 

نور چشمان من اى رضا جان

 

من غريبم ، غريبم ، غريبم (2)

 

جان حیدر(7)

 

این سان كه چشم اهل دل از خون دل تر است

 

بهر عزاى حضرت موسى ابن جعفر است

 

خاك زمين شهر مدينه ز داغ او

 

چون آسمان سينه ما لاله پرور است

 

از ياد زهر و سينه سوزان آن امام

 

چشم مواليان حزينش ز خون تر است

 

پور امام صادق رهبر به مسلمين

 

نور دو چشم فاطمه و جان حيدر است

 

با آن كه بود قدرت او قدرت على

 

با آن كه علم و دانش او چون پيمبر است

 

اما صلاح و مصلحت روزگار بود

 

تسليم محض در بر خلاّق اكبر است

 

عمرش اگرچه گوشه زندان به سر رسيد

 

اما عنايتش به جهان سايه گستر است

 

او عاشق لقاى خدا بود و در جهان

 

زندان و قصر در نظر او برابر است

 

يك روز با صبورى و يك روز با جهاد

 

ترويج دين براى امامان مقدر است

 

زندان ز شأن و منزلتش هيچ كم نكرد

 

يك موى او ز جمله آفاق برتر است

 

ما ذره ايم در بر نور جمال او

 

او مهر آسمان بود و ذره پرور است

 

فردا كه هر كسى به شفيعى برد پناه

 

چشم تمام خلق به موسى بن جعفر است

 

«خسرو» چه غم ز كثرت عصيان ترا بود

 

او شافع گناه تو در روز محشر است

 

 

 

 

 

امام رضا (ع)

 

ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان
داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان
یا علی ابن موسی (2)
****
سینه‌ات پر شراره دیده‌ات پر ستاره
هم غمت بی‌شماره هم جگر پاره پاره
یا علی ابن موسی (2)
****
غصه‌ها در نهادت شيعه گرید به یادت
بر روی صورتت ریخت اشک چشم جوادت
یا علی ابن موسی (2)
****
جان عالم فدایت مانده بر لب دعایت
جای معصومه خالی تا بگرید برایت
یا علی ابن موسی (2)
ملک دل را حبیبی، درد جان را طبیبی
پس چرا یاابن زهرا در خراسان غریبی؟
یا علی ابن موسی (2)

 

****

 

من کشته ی زهر جفایم
چشم و چراغ مرتضایم
رضا غریب الغربایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
شهر خراسان، کربلایم
کنار قبر با صفایم
شیعه کند گریه برایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
از سینه ام خیزد شراره
گردیده قلبم پاره پاره
جواد می کند نظاره
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
شهیدِ بی جرم و گناهم
نَفَس شده شعله ی آهم
شد قصرِ مامون قتلگاهم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
من آن امام مهربانم
که قاتلم شد میزبانم
مأمون زده آتش به جانم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
این قلب زار و خسته ی من
این ناله ی آهسته ی من
این حجره ی در بسته ی من
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
اهل خراسان نوحه خواندند
خودرا به تابوتم رساندند
گل به روی نعشم فشاندند
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

 

/////////////////////////////////////////

 

-مرغ دلم پر زند بر سر کوی رضا
دست نیازم بود باز به سوی رضا
آرزویم این بود تا دم مردن شود
چشم گنه کار من باز به سوی رضا
خلق جهان زائرند از همه سو کعبه را
کعبه بود در حجاز زائر کوی رضا
با نفس عیسویش، با دم جانبخش خویش
جان مسیحا بود زنده ز بوی رضا
بر بدنش می شود آتش دوزخ حرام
هر که خورد قطره ای آب ز جوی رضا
کشور ایران فقط نیست به او متکی
زندگی کائنات بسته به موی رضا
نیست عجب خضر اگر تشنه لب جام اوست
ساقی رضوان بود مست سبوی رضا
جرم و گناه و خطاست عادت دیرین من
عفو کرامت بود خصلت و خوی رضا
چند به شوق بهشت زائر این در شوی
جنت جنت بود روی نکوی رضا
"میثم" اگر از نماز آبروی مؤمن است
آب دهد بر نماز آب وضوی رضا

 

***
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو شفیع دو سرایی تو ولی نعمت مایی
تو رئوفی، تو عطوفی، تو رضایی، تو رضایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
پر زند مرغ دلم در حرمت همچو کبوتر
به شهان ناز کنم تا که شوم سائل این در
گل احمد گل زهرا پسر موسی جعفر
چه شود گر که به من گوشة چشمی بنمایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
غم ناگفتة دل را تو شنیدی تو شنیدی
تو به دست کرمت ناز گنه کار کشیدی
«آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی
که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی»
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
جز تو نشنیده ام ای پادشه عالم امکان
که شود پادشهی ضامن آهوی بیابان
چه شود ای حرمت کعبة دل قبلة ایمان
که مرا هم سر کویت بپذیری به گدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
ای به چشم همه چون سیل روان اشک عزایت
یابن زهرا چه کنم گر نکنم گریه برایت
به چه جرمی جگرت پاره شد ای جان به فدایت
تو که فرزند جگر پارة پیغمبر مایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
سینه می سوخت به هر محفلت ای یوسف زهرا
چه ستم ها که نشد با دلت ای یوسف زهرا
میزبان تو شده قاتلت ای یوسف زهرا
جان عالم به فدایت این همه مظلوم چرایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو و آن حجرة در بسته و آن رنگ پریده
به جگر شعله، به لب زمزمه چون مار گزیده
دو عزادار تو معصومه و زهرای شهیده
ای که از اّم و اَب و خواهر و فرزند جدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی

 

///////////////////////////////////////////

 

من کشته ی زهر جفایم         چشم و چراغ مرتضایم
رضا غریب الغربایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
شهر خراسان، کربلایم          کنار قبر با صفایم
شیعه کند گریه برایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
از سینه ام خیزد شراره          گردیده قلبم پاره پاره
جواد می کند نظاره
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
شهیدِ بی جرم و گناهم          نَفس شده شعله ی آهم
شد قصرِ مامون قتلگاهم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
من آن امام مهربانم               که قاتلم شد میزبانم
مأمون زده آتش به جانم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
این قلب زار و خسته ی من       این ناله ی آهسته ی من
این حجره ی در بسته ی من
من غریبم، من شهیدم، من رضایم
اهل خراسان نوحه خواندند      خودرا به تابوتم رساندند
گل به روی نعشم فشاندند
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

 

 

 

تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو شفیع دو سرایی تو ولی نعمت مایی
تو رئوفی، تو عطوفی، تو رضایی، تو رضایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
پر زند مرغ دلم در حرمت همچو کبوتر
به شهان ناز کنم تا که شوم سائل این در
گل احمد گل زهرا پسر موسی جعفر
چه شود گر که به من گوشة چشمی بنمایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
غم ناگفتة دل را تو شنیدی تو شنیدی
تو به دست کرمت ناز گنه کار کشیدی
«آمدم قبر تو بوسیدم و رفتم به امیدی
که شب اول قبرم تو به دیدار من آیی»
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
جز تو نشنیده ام ای پادشه عالم امکان
که شود پادشهی ضامن آهوی بیابان
چه شود ای حرمت کعبة دل قبلة ایمان
که مرا هم سر کویت بپذیری به گدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
ای به چشم همه چون سیل روان اشک عزایت
یابن زهرا چه کنم گر نکنم گریه برایت
به چه جرمی جگرت پاره شد ای جان به فدایت
تو که فرزند جگر پارة پیغمبر مایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
سینه می سوخت به هر محفلت ای یوسف زهرا
چه ستم ها که نشد با دلت ای یوسف زهرا
میزبان تو شده قاتلت ای یوسف زهرا
جان عالم به فدایت این همه مظلوم چرایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی
تو و آن حجرة در بسته و آن رنگ پریده
به جگر شعله، به لب زمزمه چون مار گزیده
دو عزادار تو معصومه و زهرای شهیده
ای که از اّم و اَب و خواهر و فرزند جدایی
تو غریب الغربایی، تو معین الضعفایی

 

زمزمه

 

من آمده ام بر در تو سر بسپارم

 

من جای دگر جز در این خانه ندارم

 

یا ضامن آهو (2)

 

من دردِ دلم با کسی ابراز نکردم

 

من سفرة خود پیش کسی باز نکردم

 

یا ضامن آهو (2)

 

حق داده مرا بر سر کوی تو حواله

 

آمد به در خانه گدای همه ساله

 

یا ضامن آهو (2)

 

من بی سروپا هستم و خود را بتو بستم

 

یک عمر نمک خورده نمکدان بشکستم

 

یا ضامن آهو (2)

 

مصائب امام رضا ع

 

اجابت شدآخر دعاي غريب

 

بگريم براي رضاي غريب

 

به دلها شرر زد ،غريبانه پرزد    رضاي غريب

 

امام غريبان عالم رضا

 

به حجره غريبانه زد دست و پا

 

نگاهش به در بود – بياد پسر بود        رضاي غريب

 

رضا ديگر افتاده از زمزمه

 

غريبانه جان داده چون فاطمه

 

به بزم عزايش  بگريم برايش        رضاي غريب

 

مه انجمن را كجا ميبرند

 

غريب وطن را كجا ميبرند

 

امام غريبم    شده غم نصيبم         رضاي غريب

 

به تشييع آن يوسف فاطمه

 

جوخواهرزنان خراسان همه

 

غمش راخريدند    گريبان دريدند    رضاي غريب

 

خراسان سراسر گرفته عزا

 

زند ناله يا رضا يا رضا

 

رود آن تن پاك     چرادر دل خاك     رضاي غريب

 

رضادرره دين حق شد فدا

 

نشد ديگر ازتن سر او جدا

 

رود خون زعينم   بياد حسينم        رضاي غريب

 

غريبانه پر زد   به دلها شررزد     رضاي غريب

 

 

 

 

 

خوشا آن غریبی که یارش تو باشی

 

قرار دل بی قرارش تو باشی

 

خوشا ان که تنها تو را دوست دارد

 

چه خوشتر اگر دوستارش تو باشی

 

زبیداد پائیز هم غم ندارد

 

هران دل که باغ و بهارش تو باشی

 

بران محتضر می برم رشک هر شب

 

که شمع شب احتضارش تو باشی

 

خراسان حریم حرم هاست اری

 

حریمی که پروردگارش تو باشی

 

خوش ان خانه بر دوش دور از دیاری

 

که هم خانه وهم دیارش تو باشی

 

خوشا ان گدائی که تنهای تنها

 

کناری نشیند کنارش تو باشی

 

خوشا ان تهی دست بی برگ وباری

 

که در این چمن برگ و بارش تو باشی

 

خوشا ان که یک عمر پروانه ات شد

 

که یک لحظه شمع مزارش تو باشی

 

بود بود ناز بر لاله زار خلیلش

 

کسی را که بر دل شرارش تو باشی

 

 

 

 

 

 

 

امام جواد(ع)

 

بسوزد از عطش، لب خشكيده ‏ام (2)
به ياد مادر است، (دل غمديده‏ ام) (2)
به بالينم بيا، نما دردم دوا، فدايت مادرا
فدايت مادرا...... (غريبم من غريبم)
به بام خانه‏ ام (تنم افتاده است) (2)
غم آن بى كفن، به دلها مانده است (2)
بسوزم ز اين جفا، به ياد كربلا، ز داغ لاله ‏ها
فدايت مادرا......(غريبم من غريب)
لبم از تشنگى (دل از داغ نگار) (2)
بسوزد هر دو از (رخ نيلى يار) (2)
دگر پايم شفا، نمايم ناله ‏ها، به يادت مادرا
فدايت مادرا......(غريبم من غريب)
صداى خنده ‏اى (رسد از همسرم) (2)
ميان خانه هم، (چنين بى ياورم) (2)
غمم شد خاتمه، نمايم زمزمه، فدايت فاطمه
فدايت مادرا......(غريبم من غريب