اردیب (ارابه) نگین کویر

«تورم انباشته» و اثرش بر نرخ ارز

  چرا دولت نمی‌تواند نرخ ارز مدنظرش را در بازار حاکم کند؟

«اصلی‌ترین عاملی که نرخ انواع ارز را در بازار ارز هر کشوری تعیین می‌‌‌‌کند، اختلاف «تورم انباشته» بین کشورهای مذکور و سایر کشورها است. منظور از تورم انباشته یا تورم تجمعی، مجموع نرخ تورم یک کشور در طول چند سال متوالی است. به عبارت دیگر در بلندمدت، نرخ ارز متناسب با اختلاف تورم انباشته ایران با میانگین تورم انباشته کشورهای دیگر، افزایش خواهد یافت. نمی‌شود که برای سال‌های متوالی همواره نرخ تورم در ایران 10 درصد بالاتر از میانگین جهانی باشد، و بعد هم انتظار داشته باشیم که نرخ ارز در ایران افزایش نیابد»

به عبارت دیگر، «تورم انباشته‌شده» یعنی تفاوت نرخ تورم ایران و کشورهای طرف تجاری ایران است که سبب شده نرخ ارزی که دولت مدنظر دارد، نتواند در بلند مدت امتداد داشته باشد.

اما منظور از «تورم انباشته» چیست؟

مثالی ملموس از مفهوم تورم انباشته

 مثالی بزنم: فرض کنید در سال 1991 قیمت یک مارک آلمان صد تومان بود و فرض کنید که در آن سال شما می‌توانستید با صد تومان (معادل یک مارک)، در بازار ایران یک بسته بزرگ پوشک بچه بخرید. همچنین فرض کنید که قیمت یک بسته پوشک در آلمان ده مارک بود. این یعنی ده بسته پوشک ایرانی در مقابل یک بسته پوشک آلمانی. در طول بیست سال، متوسط قیمت‌ها در ایران حدود 2/29 برابر شده است یعنی قیمت یک بسته پوشک در سال 2010 حدود 2920 تومان بوده در حالی‌که قیمت آن در آلمان در این سال حدود 3/14 مارک بوده است.

حال نرخ ارز را وارد کنید. در سال 1991 نرخ ارز صد تومان برای هر مارک بود. شما با ده مارک یعنی با هزار تومان می توانستید یک بسته پوشک آلمانی بخرید. اگر بخواهید همین نسبت را در سال 2010 هم داشته باشید باید نرخ ارز طوری تغییر کند که همان برابری قدرت خرید سال 1991 (ده پوشک ایرانی در مقابل یک پوشک آلمانی) را در این سال هم برقرار کند. یعنی باید نرخ مارک در سال 2010 حدود 2050 تومان باشد. (در این صورت با معادل ریالی یک بسته پوشک آلمانی یعنی با 2050 تومان ضربدر 3/14 مساوی 29200 تومان می‌توان مثل سال 1991، ده بسته پوشک ایرانی خرید.)

حال چه می‌شود اگر نرخ مارک تا سال 2010 در همان صد تومان ثابت بماند؟ در این حالت همه می‌خواهند از دولت مارک بگیرند و 3/14 مارک یعنی 1430 تومان بدهند و یک بسته پوشک آلمانی بخرند که هم ارزان‌تر از پوشک ایرانی (2920 تومان) است و هم احتمالا کیفیتش بهتر. این یعنی یک پوشک ایرانی معادل دو پوشک آلمانی. اولین نتیجه‌اش هم این است که دیگر کسی در ایران پوشک ایرانی نمی‌خرد. در چنین حالتی تقاضا برای مارک افزایش می‌یابد، نه تنها برای خرید پوشک بچه، بلکه برای هر چیز دیگری که آلمان می‌سازد.

البته فرض «ثبات کامل نرخ ارز در بیست سال اخیر»، یک حالت حدی است. اگر نرخ ارز افزایش یابد، ولی افزایش آن به اندازه‌ای نباشد که تفاوت تورم‌ها را جبران کند، تقاضا برای خرید ارز به همان نسبت افزایش می‌یابد. اگر اقتصاد ایران (شامل نفت) بخواهد این افزایش تقاضا را پاسخ دهد باید منابع زیرزمینی خودش را بفروشد و درآمد حاصله را صرف واردات از آلمان کند که نه به نفع تولید است نه به نفع اشتغال. و اگر نتوانیم این افزایش تقاضای ارز را پاسخ دهیم، طبیعتا قیمت ارز در بازار آزاد افزایش می‌یابد.

این داستان همچنین توضیح می‌دهد که چرا ما از چین همه چیز حتی سیر و رب و میخ و تسبیح و ... وارد می‌کنیم. ریشه آن در نهایت بر‌می‌گردد به تورم انباشته‌شده یعنی افزایش مستمر قیمت‌ها در ایران و افزایش کمتر آن در طرف‌های تجاری ایران و همزمان با آن، اصرار ایران بر ثابت نگه داشتن نرخ ارز در ده سال گذشته.