اردیب (ارابه) نگین کویر

وقایع روز پنجم وششم محرم

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شیث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

 روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که:
من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

 قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"


روز سوم وچهارم محرم الحرام

 روزسوم محرم الحرام
ورود عمر بن سعد ملعون به کربلا با 4000 نفر.
خریداری بخشی از زمین کربلا به دست امام حسین علیه السلام . این زمین ها همان مکانی است که قبر مطهر در آن قرار دارد.

 روز چهارم محرم الحرام

سال 61 هجری قمری، یعنی درست 1369 سال پیش در چنین روزی، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود. مهمترین استراتژی عبید الله بن زیاد در این سخنرانی، استراتژی وعده و تطمیع بود. و کوفیان که خود، امام را به آن سرزمین دعوت کرده بودند، کم کم در صف دشمنان آن حضرت ایستادند!

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛

2. یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛

4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

به سپاه عمر بن سعد پیوستند. به هم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا ادامه داشت.

گویند بعد از سخنرانی عبید الله بن زیاد در ترغیب مردم به رویارویی با حضرت حسین علیه السلام در مسجد کوفه، شمر بن ذی الجوشن (که نفرین خداوندگار تبارک بر او باد) اولین کسی بود که اعلام آمادگی و قیام را کرد.

همچنین

سخن پراکنی عبیداللّه‏ بن زیاد ملعون علیه امام حسین علیه‏السلام در مسجد کوفه و مسدود شدن راههای ورودی و خروجی کوفه به دستور او.

فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام


دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرزمین کربلا

دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرزمین کربلا

 

اردیب نگین کویر1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شدش. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمود.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود.

۴. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی."

 


ورود اهل بیت به کربلا

 هنگامی که کاروان اهل بیت (ع) به محل شهادت امام حسین (ع) رسیدند، جابربن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از خاندان پیامبر را دیدند که برای زیارت قبر حسین (ع) وارد شده بودند.
سید بن طاووس گوید: چون خانواده امام حسین (ع) از شام برگشته به عراق رسیدند، به راهنما گفتند 'ما را از راه کربلا ببر.'
هنگامی که کاروان اهل بیت (ع) به محل شهادت امام رسیدند، جابر بن عبدالله انصاری و جمعی از بنی هاشم و مردانی از خاندان پیامبر را دیدند که برای زیارت قبر حسین (ع) وارد شده بودند. همزمان به هم رسیدند و با اشک و ناله و شیون با یکدیگر رو به رو شدند، عزایی جگر سوز بر پا داشتند. زنان آن ناحیه هم گرد آمدند و چند روز ماتم برپا داشتند.
علامه مجلسی گوید: فرستاده یزید، پا به پای اهل بیت و جلوی آنها می رفت. هرگاه فرود می آمدند، او و همراهانش فاصله می گرفتند و مثل نگهبانان در اطراف پراکنده می شدند. هرگاه یکی از افراد کاروان می خواست وضو بگیرد، فرود می آمد، نیازهایشان را بر می آورد و ملاطفت می کرد تا به مدینه رسیدند.
* جابر، کنار قبر حسین (ع)
علامه مجلسی از' عطیه عوفی' نقل می کند: همراه جابر بن عبدالله انصاری به قصد زیارت قبر حسین بن علی (ع) بیرون شدیم . چون به کربلا وارد شدیم، جابر نزدیک فرات رفت و غسل کرد و دو جامه به تن کرد. کیسه ای را گشود که در آن 'سعد' (عطری معروف ) بود. آن را به خود پاشید. با هر گام یاد خدا می کرد. نزدیک قبر که رسید گفت 'دست مرا بر قبر بگذار.' دستش را بر قبر گذاشتم. روی قبر افتاد و از هوش رفت. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد.
آنگاه جابر سه بار گفت 'یا حسین!' سپس گفت: آیا دوست، پاسخ دوستش را نمی دهد؟!

جابر بن عبدالله انصاری سپس گفت: چگونه جواب دهی که رگهایت بریده و میان سر و پیکرت جدایی افتاده است. شهادت می دهم که تو زاده پیامبران و پسر سرور مومنان و هم پیمان تقوا و از نسل هدایت و پنجمین نفر از اصحاب کسایی، فرزند سرور نقیبان و پسر فاطمه، سرور زنانی و چرا چنین نباشی که سالار پیامبر با دست خود غذایت داده و در دامان اسلام بر آمده ای.

خوشا به حالت در حیات و ممات! اما دل مومنان در فراق تو ناخرسند است و شک ندارد که آنچه بر تو گذشت خیر بوده است. سلام و رضوان خدا بر تو باد! گواهی می دهم تو همان راه را رفتی که برادرت یحیی بن زکریا پیمود.

آنگاه نگاهی به اطراف فرمود قبر افکند و گفت: سلام بر شما ای جان های پاک در آستان حسین (ع) فرود آمدید! گواهی می دهم که شما نماز را بر پا داشته، زکات پرداختید، امر به معروف و نهی از منکر کردید و با ملحدان جهاد نمودید و خدا را پرستیدید تا آنکه یقین شما را فرا رسید. سوگند به خدایی که محمد را به حق فرستاد، ما در راهی که شما رفتید شریک شماییم .

عطیه گوید: به جابر گفتم که ما چگونه با آنان شریکیم که نه دشتی پیمودیم و نه از بلندی و کوه فرا رفتیم و نه شمشیر زدیم، در حالی که اینان سر از پیکرهایشان جدا شد، فرزندانشان یتیم گشتند و همسرانشان بیوه شدند؟

جابر گفت: ای عطیه! از حبیبم رسول خدا (ص) شنیدم که می فرمود 'هر کس گروهی را دوست بدارد با آنان محشور می شود و هر کس ‍ کار عده ای را دوست بدارد در عمل آنان شریک است.' سوگند به آنکه محمد(ص) را به حق به پیامبری فرستاد، نیت ما و نیت یارانم همان است که حسین (ع) و اصحابش داشتند.

آنگاه جابر از عطیه خواست که او را به طرف خانه های کوفیان ببرند.

عطیه گوید: چون مقداری راه رفتیم، جابر به من گفت 'عطیه ! آیا به تو وصیتی بکنم ؟ فکر نمی کنم پس از این سفر، دیگر تو را ببینم. دوستدار آل محمد (ص) را دوست بدار تا وقتی در دوستی باقی اند. دشمن آل محمد(ص) را نیز تا وقتی دشمن اند، دشمن بدار، هر چند اهل نماز و روزه بسیار باشند.

نویسنده : عباس ثابتی : ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

روز شمارمحرم

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شیث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

 روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که:
من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

 قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"

 

 


روز دوم محرم

دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرزمین کربلا

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شدش. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمود.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود.

۴. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی."

 

اول ماه عزا

 

شیعیان آمد محرّم ناله درارض وسماست اول ماه ِ عزاست
اول ماه عزای ِ خامس آل ِ عباست اول ماه عزاست 

آمد آن ماهی که سرتاسر تمامش ماتم است
آمد آن ماهی که نامش باعث آه وغم است
گربه جای اشک خون ازدیدگان باری کم است
در زمین وآسمان فریاد وافغان ودُعاست اول ماه عزاست

آمد اندر کربلا فرزند زهرا ، شاه دین
سینه زن ، مویه کنان؛در ماتمش خیر النّساست
دشمنان آماده قتلش به دشت کربلا
ناله طفلان وی ازنینوا تا ماسِواست اول ماه عزاست

زینب اندراین زمین گردیده با غم مبتلا
سوی آن خونین جگر ازهر طرف سیل بلاست
آه از آن وقتی که زینب درمحیط خاک وخون
بر سرنعش حسین افتاده درحزن ونواست اول ماه ِعزاست


روز تاسوعاوعاشورا

روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای که از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ که لشکرگاه و پادگان کوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد کربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت کرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی... .
2. شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیک خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام که مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!
3. در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد که اینان می‏گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر می‏توانی آنها را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال می‏داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و کفار از تو چنین تقاضایی می‏کردند سزاوار بود که با آنها موافقت کنی.

ادامه مطلب
نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۳٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزشمارمحرم 7-8

روز هفتم

 
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد کرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در کنار شریعه فرات مستقر کرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ که از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند که قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بکش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم می‏گوید: به خدا سوگند که پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی که بیمار بود، قسم به آن خدایی که جز او پروردگاری نیست، دیدم که عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب می‏آشامید تا شکمش بالا می‏آمد و آن را بالا می‏آورد و باز فریاد می‏زد: العطش! باز آب می‏خورد، ولی سیراب نمی‏شد. چنین بود تا به هلاکت رسید.

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند که در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام کلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را کَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشکها را پر کردند، سپس آن آب

ادامه مطلب

روز شمارمحرم 6

روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد که:
من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز کرده‏ام. توجه داشته باش که هر روز و هر شب گزارش کار تو را برای من می‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض کرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیکی طائفه‏ای از بنی اسد سکونت دارند که اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می‏کنم، او یارانی دارد که هر یک از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت می‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بنی‏اسد که او را "عبداللّه‏ بن بشیر" می‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی هستم که این دعوت را اجابت می‏کنم و سپس رجزی حماسی خواند:

 قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواکلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ کَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ

"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی که آماده پیکار شوند و هنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ که من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله که تعدادشان به 90 نفر می‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حرکت کردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی که یاران بنی‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"


روزشمارمحرم 5

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شیث بن ربعی" را به همراه یک هزار نفر به طرف کربلا گسیل داد.
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی که برای نپیوستن کسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در کربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

روزشمارمحرم 3و4

  روز سوم وچهارم محرم الحرام

 روزسوم محرم الحرام
ورود عمر بن سعد ملعون به کربلا با 4000 نفر.
خریداری بخشی از زمین کربلا به دست امام حسین علیه السلام . این زمین ها همان مکانی است که قبر مطهر در آن قرار دارد.

 روز چهارم محرم الحرام

سال 61 هجری قمری، یعنی درست 1369 سال پیش در چنین روزی، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم کوفه را در مسجد جمع کرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شرکت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود. مهمترین استراتژی عبید الله بن زیاد در این سخنرانی، استراتژی وعده و تطمیع بود. و کوفیان که خود، امام را به آن سرزمین دعوت کرده بودند، کم کم در صف دشمنان آن حضرت ایستادند!

به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه که عبارت بودند از:

1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛

2. یزید بن رکاب کلبی با دو هزار نفر؛

3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛

4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛

به سپاه عمر بن سعد پیوستند. به هم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا ادامه داشت.

گویند بعد از سخنرانی عبید الله بن زیاد در ترغیب مردم به رویارویی با حضرت حسین علیه السلام در مسجد کوفه، شمر بن ذی الجوشن (که نفرین خداوندگار تبارک بر او باد) اولین کسی بود که اعلام آمادگی و قیام را کرد.

همچنین

سخن پراکنی عبیداللّه‏ بن زیاد ملعون علیه امام حسین علیه‏السلام در مسجد کوفه و مسدود شدن راههای ورودی و خروجی کوفه به دستور او.

فتوای شریح قاضی به قتل امام حسین علیه السلام

 


روز شمار محرم (2)

 دوم محرم: ورود کاروان اباعبدالله الحسین علیه السلام به سرزمین کربلا

1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به کربلا وارد شدش. عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل کرده است که: امام علیه‏السلام چون به کربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینکه نام کربلا را شنید فرمود: این مکان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.

2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به کربلا آگاه نمود.
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل کوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان کوفه ـ که مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در کربلا آگاه کرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم کوفه شود.

۴. اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر کرده و به شهادت رساندند. زمانی که خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشک بر گونه مبارکش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدکَ مَنْزِلاً کَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِکَ، اِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیی‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع کن، که تو بر انجام هر کاری توانایی."


روز شمار محرم 1

اول محرم: آغاز سال هجری قمری

آداب عزاداری سالار شهیدان ویارانش در اردیب

 برآنم تادر این دهه محرم الحرام بطور مختصر هر روز گوشه ای از آداب سوگواری در ایام محرم در روستایمان اردیب را به معرض دید شما عزیزان قراردهم .

 روستایمان اردیب همانند سایرنواحی منطقه کویردارای  مردمی متدین ودین مدار بوده ونسبت به برپایی واقامه عزای اهل بیت بالاخص سالار شهیدان احترام وارادت خاصی قائلند بطوریکه تمام اهالی روستا یکپارچه به تکاپوجهت برگزاری مراسم سوگواری برپامی خیزند وازکوچک تا بزرگ به نوبه خود تلاش میکنند.ازچندروزبه آغاز محرم شوروحال عاشورایی وعجیبی در روستابرپاست وباسیاه پوش کردن شبستان حسینیه ومسجدصاحب الزمان ومعابرعمومی ونصب پرچم مشکی برسردرخانه هابه پیشوازماه پیروزی خون بر شمشیر می روند.

شب اول محرم اهالی به شبستان حسینیه می روند وباخواندن زیارت عاشورا، اشعار محتشم ،مرثیه ونوحه به عزاداری اباعبدا...الحسین می پردازندهرشب نوحه های مختص همان شب را ذکر میکننددرزمان قدیم ازشب اول چراغی رابرروی برجک موجود در حسینیه بنام کلک قرارمیدادندبرای روشنایی آن زمین موقوفه ای وجودداردکه بمدت ده شب این چراغ راروشن می دارند.

نوحه (1)

 

فراش قضا زد به فلک خیمه ماتم                 درماه محرم

معمار قدر ریخت بنای الم و غم                     در ماه محرم

نیلی به سرافکنده در این ماتم عظما          این گنبد مینا

خم گشته به فردوس قد حضرت آدم           در ماه محرم

می گفت سلیمان جهان وارث ادریس           که ای حضرت بلقیس

برچشم مکش سرمه و بر زلف مده خم        در ماه محرم

گفتا به دل غمزده یوسف به زلیخا                  که ای شوخ شکرخا

بر تخت مزن تکیه چنین با دل بی غم             در ماه محرم

حوران بهشتی که به عیشند و دل شاد        خرسند به داماد

باید که سیه  جامه نمایند  فراهم                  در ماه محرم

 

-------------------------------------------------------------------

(1)این نوحه سنتی درشب اول دهه محرم توسط مرحوم حاج حسین ثابتی خوانده می شد.