اردیب (ارابه) نگین کویر

نوحه سنتی – امام جواد علیه السلام

النوحه

* جوادم و عزیز مرتضایم

         نور دو چشم حضرت رضایم

کشته از کین شدم     فدای دین شدم

ارض و سماء گرید برایم      خیر النساء گرید برایم

واویلا واویلا واویلا...

 

*از شرر و آتشِ زهر جفا

      زدم درونِ حجره ای دست و پا

کنیزان صف زدند      برغمم کف زدند

تا به فلک سوز غم من       ذیحجه شد محرم من

واویلا واویلا واویلا...

 

*گر چه شدم ز کینه زار و مضطر

                  دیگر نشد جدا سرم ز پیکر

نوحهی عالمین     یا حسین یا حسین

با جدّ مظلومم چه ها شد

           سرش بریده از قفا شد

واویلا واویلا واویلا...

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

نخل خرماست خم وسر به گریبان علی است

نوحه

نخل خرماست خم وسر به گریبان علی است

شب قدر است ویا ماتم عظمای علی است

چشم ما پر شده از خون دل شیر خدا

دل ما قطعۀ ای از تربت پنهان علی است

بوی زهرا رسد از خاک بیابان نجف

امشب ای اهل نجف فاطمه مهمان علی است

پای هر نخل که در کوفه مناجات کنید

جای خون جگر ودیدۀ گریان علی است

بعد از این شب چه شب عید بیاید چه عزا

همه شبها شب اشک وشب هجران علی است

گرچه درسجده علی کشته شدازشدّ ت عدل

عدل یک لالۀ خندان زگلستان علی است

کرم وجود وجوانمردی وآقائی بین

قاتل جان علی دست به دامان علی است

یک طرف فاطمه یکسو فقرا چشم به راه

یک طرف پیر زنی منتظر نان علی است

خاک ، دلباختۀ، سجدۀ طولانی او

چاه دلسوختۀ سینۀ سوزان علی است

کاسۀ شیر یتیمان همه شد کاسۀ اشک

سیل خون است که درچشم یتیمان علی است

بر پریشانی دلهای پریشان میثم

تا ابد امّت اسلام پریشان علی است

سوگنامه اردیب

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

ای کوفه خداحافظ

می روم از این دنیا، با صورت خونینم

زهرا و رسول الله، بنشسته به بالینم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

ای شهر غم و محنت، من بار سفر بستم

چـون فاطمه، مظلوم و غریب هستم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

امشب به خدا دادم، من خون سر خود را

فردا به جنان بوسم، محسن پسر خود را

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

ذکر سجده شد خاموش، بر لب علی امشب

تـازه شد به دل داغ زینب علی امشب

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

چهره زرد و لب خاموش، ناله گشته بی جوهر

ماندنی شده ماتم، رفتنی شده حیدر

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

آهم از جگر آید، اشک از بصرم ریزد

کس ندیده در عالم، خون دل ز سر ریزد

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

سوگنامه اردیب

 


زینبت گشته پریشان مروبابایم جگرم راتو مسوزان مرو بابایم

زینبت گشته پریشان مروبابایم              جگرم راتو مسوزان مرو بابایم

ترک این باغ تو ای حیدرکرارمکن

جان زینب زخدایت طلب مرگ مکن

ای امید یتیمان مرو بابایم

من ندارم گله ای گرتونگیری ببرم

چونکه از فرق شکافته ات باخبرم

آخرای راوی قرآن مرو بابایم

درنمازشب و سیر  مملکوتت دیدم

مردم آن لحظه که در حال سجودت دیدم

ای امید یتیمان  مرو بابایم

همچو شمع سحرازداغ خود آبم نکنی

صاحب خانه مرا خانه خرابم نکنی

ای امید یتیمان مروبابایم

عباس ثابتی


شهادت امام جعفر صادق (ع) برشما تسلیت باد.

حضرت امام جعفر صادق(ع) پیشوای ششم مسلمانان، در این روز به دست خلیفه ی عباسی، منصور دوانیقی مسموم و در مدینه به شهادت رسید. امام صادق(ع) به شیخ الائمه نیز معروف است زیرا عمر ایشان از تمامی ائمه اطهار(ع) طولانی تر است. حضرت را در قبرستان بقیع در کنار پدر، جدّ و امام حسن مجتبی(ع) دفن کردند.

آن امام به هنگام شهادت شصت و پنج سال داشته و مدت سی و چهار سال از امامت حضرتش می گذشت.

در میان امامان معصوم(ع)، برای هیچ کدام همانند امام صادق(ع) فرصت و شرایط مساعدی پیش نیامد تا بتوانند در سطح وسیع به انقلاب فرهنگی بپردازند و با تشریح فرهنگ غنی و پُرمایه ی اسلام، بر گسترش این دین آسمانی بیفزایند. ولی برای امام صادق(ع) این فرصت، در گیر و دار کشمکش ها و رودرویى بنی امیه و بنی عباس و جنگ قدرت به دست آمد. آن بزرگمرد علم و عمل از این فرصت استفاده ی کامل کرد و اسلام و فقهِ آن را از دیدگاه ائمه ی اهل بیت(ع) معرفی نمود و با تربیت شاگردان بسیار و برجسته، حیات تازه ای به اسلام و مسلمین بخشید و فرهنگ ناب تشیّع را که از متن اسلام محمدی و علوی نشأت گرفته بود به جهانیان عرصه کرد. امام صادق(ع) به عنوان رییس مذهب جعفری حوزه ی علمیه ی اسلامی در سطح عمیق و وسیع تشکیل داده و علوم اسلامی را تدریس می نمود. در این حوزه، چهار هزار نفر به فراگیری علوم آل محمد(ص) می پرداخته و حضرت در این زمان، اسلام اصیل را از زیر حجاب تیره و تار اسلام بنی امیه و بنی عباس آشکار ساخت.

نوحه

به گوش عرشیان هر دم،رسد افغان من مادر

زده زهر جفا آتش،به جسم و جان من مادر

واویلا آه و واویلا...

ز دست دشمنان دین،چه محنت ها که دیدم من

شب و روز از ستمهاشان،مصیبت ها کشیدم من

واویلا آه و واویلا...

امان از این جنایات و،ازین کاشانه سوزاندن

گمانم که شده عادت،مدینه خانه سوزاندن

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یادت خونجگر هستم

به یاد داغ مسمار و ،غم دیوار و در هستم

واویلا آه و واویلا...

میان آتش ای مادر،به یاد رویت افتادم

غم آن صورت نیلی،دوباره آمده یادم

واویلا آه و واویلا...

در آن شب در پی مرکب،چو دستم بسته شد مادر

فتادم یاد اوباش و طناب و گردن حیدر

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چه شد که رزق تو غم شد

چه شد که اول عمرت،چو پیران قامتت خم شد

واویلا آه و واویلا...

بگو مادر بگو مادر،چرا رکن علی بشکست

چرا در نافله خواندی،قنوتت را تو با یک دست

واویلا آه و واویلا...


یاعلی مولاعلی و یاعلی مولاعلی

نوحه

نخل خرماست خم وسر به گریبان علی است

شب قدر است ویا ماتم عظمای علی است

چشم ما پر شده از خون دل شیر خدا

دل ما قطعۀ ای از تربت پنهان علی است

بوی زهرا رسد از خاک بیابان نجف

امشب ای اهل نجف فاطمه مهمان علی است

پای هر نخل که در کوفه مناجات کنید

جای خون جگر ودیدۀ گریان علی است

بعد از این شب چه شب عید بیاید چه عزا

همه شبها شب اشک وشب هجران علی است

گرچه درسجده علی کشته شدازشدّ ت عدل

عدل یک لالۀ خندان زگلستان علی است

کرم وجود وجوانمردی وآقائی بین

قاتل جان علی دست به دامان علی است

یک طرف فاطمه یکسو فقرا چشم به راه

یک طرف پیر زنی منتظر نان علی است

خاک ، دلباختۀ، سجدۀ طولانی او

چاه دلسوختۀ سینۀ سوزان علی است

کاسۀ شیر یتیمان همه شد کاسۀ اشک

سیل خون است که درچشم یتیمان علی است

بر پریشانی دلهای پریشان میثم

تا ابد امّت اسلام پریشان علی است


ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم

می روم از این دنیا، با صورت خونینم

زهرا و رسول الله، بنشسته به بالینم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

ای شهر غم و محنت، من بار سفر بستم

چـون فاطمه، مظلوم و غریب هستم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

امشب به خدا دادم، من خون سر خود را

فردا به جنان بوسم، محسن پسر خود را

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

ذکر سجده شد خاموش، بر لب علی امشب

تـازه شد به دل داغ زینب علی امشب

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

چهره زرد و لب خاموش، ناله گشته بی جوهر

ماندنی شده ماتم، رفتنی شده حیدر

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

آهم از جگر آید، اشک از بصرم ریزد

کس ندیده در عالم، خون دل ز سر ریزد

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

 

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٧
Comments نظرات () لینک دائم

مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید

مناجات علی از سوی نخلستان نمی آید

صدای دلنشین شاه انس و جان نمی آید

بجای صوت قرآن چون شده کز خانه حیدر

نوایی جز صدای ناله و فغان نمی آید

به فرق مظهر حق و عدالت ضربتی خورده

که امید حیات از آن شه مردان نمی آید

علی در بستر مرگ است و مشغول نماز امشب

به خادم گو به مسجد خسرو خوبان نمی آید

یتیمی دامن مادر گرفته اشک می ریزد

که ای مادر چرا غم خوار ما طفلان نمی آید

حکیم از دیدن زخم علی نومید گردیده

حسن را غیر از یاس از گفته نعمان نمی آید


نوحه

زینبت گشته پریشان مروبابایم              جگرم راتو مسوزان مرو بابایم

ترک این باغ تو ای حیدرکرارمکن

جان زینب زخدایت طلب مرگ مکن

ای امید یتیمان مرو بابایم

من ندارم گله ای گرتونگیری ببرم

چونکه از فرق شکافته ات باخبرم

آخرای راوی قرآن مرو بابایم

درنمازشب و سیر  مملکوتت دیدم

مردم آن لحظه که در حال سجودت دیدم

ای امید یتیمان  مرو بابایم

همچو شمع سحرازداغ خود آبم نکنی

صاحب خانه مرا خانه خرابم نکنی

ای امید یتیمان مروبابایم

عباس ثابتی


شهادت امام موسی کاظم (ع) برشما تسلیت باد.

ارابه اردیب

 

نوحه

بیت الاحزان شد خدا ، وادی بغداد

یوسف زهرا شد از ، بند غم آزاد

از جفای اشقیا/شد امام ما فدا

آه و صد واویلتا(2)

 

جسم و جان او شده ، با بلا درگیر

بسته پایش را عدو ، با غل و زنجیر

قلب عالم سوزد از/نوحه ی ارض و سما

آه و صد واویلتا(2)

خود وصیت کرده که ، مبتلا باشد

پیکرش بین رَه ِ  ، کربلا باشد

یاد درد و محنت ِ/آن امام سر جدا

آه و صد واویلتا(2)


وفات حضرت فاطمه (س)برشما تسلیت باد.

گفتن ندارد،گفتن ندارد،گفتن ندارد

کوچه شلوغ و جای یک سوزن ندارد

نامرد مردم حق علی و فاطمه خوردن ندارد

مادر به خود گفت:شاید کسی کاری به کار زن ندارد

من از نبی ام حتماً کسی کاری به کار من ندارد

افتادن زن در پیش چشم دیگران دیدن ندارد

برخیز مادر برخیز مادر زینب پناهی غیر این دامن ندارد

وقتی حسینت در لحظه ی گودال پیراهن ندارد

نوحه قدیمی

بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته

به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن

تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش

تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار

بگرید با دلی خونبار ، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم

بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب

بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او

کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

منبع:سوگنامه اُردیب

بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته

نوحه قدیمی

بریز آب روان اسما، ولی آهسته آهسته

به جسم اطهر زهرا ولی آهسته آهسته

بریز آب روان تا من، بشویم مخفی از دشمن

تنش از زیر پیراهن، ولی آهسته آهسته

ببین بشکسته پهلویش، سیه گردیده بازویش

تو خود ریز آب بر رویش، ولی آهسته آهسته

همه خواب و علی بیدار، سرش بنهاده بر دیوار

بگرید با دلی خونبار ، ولی آهسته آهسته

حسن ای نورچشمانم حسین ای راحت جانم

بنالید ای عزیزانم، ولی آهسته آهسته

بیا ای دخترم زینب به پیش مادرت امشب

بخوان او را به تاب و تب، ولی آهسته آهسته

روم شب ها سراغ او، به قبر بی چراغ او

کنم زاری ز داغ او، ولی آهسته آهسته

نویسنده : عباس ثابتی : ۸:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٢/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه

شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن

 

شد عزای باب مظلومت بیا یابن الحسن

جان به قربان تو ای صاحب عزا یابن الحسن

عسگری مسموم شد از زهر بیداد و ستم

کز غمش سوزد دل اهل ولا یا بن الحسن

در عزای عسگری آید زنای اهل دل

صد فغان همراه با شور ونوا یابن الحسن

آب شد شمع وجودش زاتش زهر ستم

خاک غم بر سر کنم زین ماجرا یابن الحسن

در جوانی رفت از دنیا امام عسگری

شد کویر دل از این غم شعله زا یابن الحسن

گاه از هجران جانسوز تو سوزم همچو شمع

گاه از فقدان آن نور هدی یابن الحسن

دست رد بر سینه ام امشب مزن زیرا که من

با محبان تو هستم آشنا یابن الحسن

 

بقیة الله آجرک الله

یوسف فاطمه سلاله ی مصطفی

در جوانی شدی کشته ی زهر جفا

بقیة الله آجرک الله

گریه کن شیعه در عزای ابن ­الرضا

زهر دشمن نبود جزای ابن ­الرضا

اجر آن مقتدا، عاقبت شد ادا

بقیة الله آجرک الله

او مگر شمع جمع آل یاسین نبود

اجر فرزند پاک مصطفی این نبود

زاده ی مصطفی، دیده عمری جفا

بقیة الله آجرک الله

کشته از زهر کین یوسف زهرا شده

حجت ابن الحسن غریب و تنها شده

ای مزار خرابت سند غربتت

دل هر دل شکسته زائر تربتت

بی تو هر صبح و شام، شیعه گرید مدام

بقیة الله آجرک الله

نویسنده : عباس ثابتی : ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

شهادت شمس الشموس علی بن موسی الرضا (ع)برشماتسلیت باد.

نوحه

ای در دو عـــــــــــــــالم مقتدا        ای رضا جانم ای رضا جانم

ایـــــــــــــــــران بیادت کربلا       ای رضا جان، ای رضا جانم

ای بـــــــــر فراز نام دلربایت       جانهای ما یــکسر شود فدایت

می ید از آن صحنِ با صفایت       بـــــــــــــــــوی بهشت کبریا

ای رضا جانم، ای رضا جانم

                  

بی مهر تو ای با خبر ز رازم       قبول حق نمی شود نمازم

بـــــــا دشمنان دین حق نسازم        تــــــــا جان من گردد فدا

ای رضا جانم، ای رضا جانم

ای بــارگاهت قبلۀ مُرادم         سر در خط فرمان تو نهادم

افتاده ام از پا برس بدادم          تـــــــــــوئی معین الضعفا

ای رضا جانم، ای رضا جانم

سـرچشمۀ فیض خدا توئی تو        نور دو چشم مصطفی توئی تو

دریای احسان و سخا توئی تو      بـــــــــــــــر عاشقان لطفی نما

ای رضا جانم، ای رضا جانم

 
نویسنده : عباس ثابتی : ٤:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱٠/۱۱
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه دختربدرالدجا

نوحه دختربدرالدجا

 

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 

گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن  یکطرف بیند بخون قلب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین   می کند گاهی  نظر برگردن زین العبا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 

می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجرا رضا

بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه        دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

       وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 

منبع :سوگنامه اُردیب


نوحه

ای بی کفن حسینم ،عریان بدن حسینم

     محرم شدم به کویت،  باجامه اسارت

دراربعین نمودم ،    قبرتو رازیارت

................

یک اربعین زداغت،هرلحظه جان سپردم

هم برتوگریه کردم ،هم تازیانه خوردم

.................

        قلبم زکثرت داغ، چون باغ لاله توست

سوغات شهرشامم، داغ سه ساله توست

...........

    وقتی به روی نیزه ، خونین سرتو دیدم   

سررازدم به محمل،   آه ازجگرکشیدم

.............

        تنهابه شام ویران، جایت زماجداشد      

جای توقصردشمن،ویرانه جای ما بود

...............

          ازشام غم رسیدم،  دارم به تن نشانه  

   بردم زمادر خود،  میراث تازیانه

 

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

طفل صغیر

طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان

قامت زینب ز الَم خم شده ساربان

زینب غمدیده به غم مبتلا بانوا

بود گرفتار ِ کف ِ اشقیااز جفا

جمله یتیمان به بغل داده جان از وفا

غم سرغم آمده افزون شده ساربان

گفت که ای خواهر محزون زار بی قرار

از غم عباس تویی داغدار اشک بار

محنت عالم شده بر ما دچار این دیار

کودک زارم سوی هامون شده ساربان

شب شده عالم همه خوف از سپاه دین تباه

طفلک نالان به دل پر ز آه بی پناه

رو سوی هامون شده با سوز وآه بی گناه

درد یتیمیش فراوان شده ساربان

گر کند از من شه ِبی کس سؤال زین مقال

خواهر محزونه ام ای خوش خصال با کمال

خوش شده ای حافظ طفلان به حال در مآل

طفلکم از هجر پریشان شده ساربان

بابا حسین جان

در کنج ویران          غوغا به پا شد
طفل سه ساله
          حاجت روا شد
گوید خوش آمد
          با چشم گریان
ذکر لبانش
             بابا حسین جان
    بابا حسین جان (3)
بابا نظر کن
              بر روی نیلی
از پا فتادم
               از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت
         بر روی دختر
رویم شده چون
           رخسارِ مادر
         بابا حسین جان (3)
بر جسم کوچک
             دارم نشانه
هم جای سیلی
               هم تازیانه
پای برهنه
                  در آن بیابان
زخمی شدم از
              خارِ مغیلان
         بابا حسین جان (3)

منبع: سوگنامه اُردیب


من یادگار کربلا پور حسینم

اردیب نگین کویر

امام سجاد(ع)

من یوسف سرگشته بازار عشقم       طبیب جان عاشقان بیمار عشقم

من یادگار کربلا پور حسینم                موسی و محو جلوه طور حسینم

خورشیدم و تابنده از نور حسینم

تا زنده بودم در جهان، خون گریه کردم     از داغ عاشورائیان، خون گریه کردم

از دیدن آب روان، خون گریه کردم

چون از کنار قتلگه گذر نمودم                    بر جسم خونین پدر نظر نمودم

گر عمه‌ام زینب نبود جان داده بودم

ما را به روی ناقه عریان نشاندند              در کوچه‌ها بازارها هر سو کشاندند

خاکستر از هر بام و در بر ما فشاندند

من رأس هفتاد و دو تن بر نیزه دیدم        خونین مهی تابنده بر هر نیزه دیدم

بر جسم و جانم بوسه از، سر نیزه دیدم 

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه

سوگنامه اردیب

 

ای خواهر غم پرورم ماتم کش دوران

ای خواهر غم پرورم ماتم کش دوران                    ای  زینب نالان

بنشین زمانی در برم کامد شب هجران                  ای زینب نالان

از ظلم این لشکر شوم در خاک و خون غلطان        ای زینب نالان

دیگر نبینی روی من آمد شب آخر                        ای خواهر مضطر

خواهر بیاور در برم یک کهنه پیراهن                        تا پوشم  برتن

زیرا که سازد شمر دون جسم مرا عریان                ای زینب نالان

امروز روز آخر عمر من زار است                    کی وقت گفتار است

چون کشته گردم از جفا جان تو و طفلان                 ای زینب نالان

از بعد قتلم خواهرا کم سوگواری کن                    کمتر تو زاری کن

ترسم تو گردی رو به رو با طعنه عدوان                    ای زینب نالان

غارت چه کردند از ستم چون خیمه‌های من           وین طفلهای من

نگذار گردند از جفا طفلان من ویلان                          ای زینب نالان

بر این زنان و دختران تو مادری بنما                            هم یاوری بنما

درکوفه و در شام و هم در گوشه ویران                      ای زینب نالان

بر عابدین زار من بنما پرستاری                                 از راه غم خواری

           مگذار افتد ز شتر آن کودک عریان                            ای  زینب نالان

منبع :سوگنامه اُردیب


نوحه

اردیب نگین کویر-عباس ثابتی

مبریدم ! که در این دشت مرا کاری هست  

   

مبریدم که دراین دشت مراکاری هست     گرچه گل نیست ولی صحنه گلزاری هست  

ساربانا! مزنید این همه آواز رحیل                که در این دشت مرا قافله سالاری هست

من و این باغ خزان دیده خدا را چه کنم                همره لاله رخان ،لاله تبداری هست

ساربان،تند مران قافله گلها را                   که در این حلقه گل ، نرگس بیماری هست

نیست اندیشه مرااز سفر کوفه و شام       مهر اگر نیست ، ولی ماه شب تاری هست

تشنه کامان بلا را ، چه غم از سوز عطش     ساقی افتاده ولی ساغرسرشاری هست

هستی ام رفته زکف ، بعد تو یا ثارالله             هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

تابه مرغان چمن ، رسم وفا آموزد                       یادگار از تو پرستوی پرستاری هست

باوجودی که بود بار جدایی سنگین                       لله الحمد مرا روح سبکباری هست

گرچه از ساحت قدس تو جدایم کردند                  هست پیوند وفا با تو مرا آری هست

باغبان چمن معرفت ! آسوده بخواب            که مرا شب همه شب دیده بیداری هست

درنماز شب خود غرق مناجات توام                    یار اگر نیست ولی زمزمه یاری هست

مبریداز چمن حسن (شفق) را بیرون              که در آنجا که بود جلوه گل خاری هست

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

کاروانی سر به صحرا

 

ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام

کاروانی سر به صحرا در بیابان می رود
گوئیا آن زینب است با چشم گریان می رود

ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان
مهربانم می رود ،آرام جانم می رود

ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی
رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی
من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

 

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر
اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر
اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام

ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین
از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین
من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام

منبع: سوگنامه اُردیب

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

آه از دل زینب

در سینه ز سودای تو خون شد دل زینب                  آه از دل زینب

جز اشک جگر گو، چه بود حاصل زینب                       آه از دل زینب

ای بهر بلا بر سر این قوم دل افکار                           طوفان فنا بار

آسان شود از مرگ مگر مشکل زینب                        آه از دل زینب

تن بی سر و از خون گلو قطعه یاقوت                    نه تخته نه تابوت

تابوت کفن گور سزد محفل زینب                               آه از دل زینب

با داغ تو روزی که رود این تن غمناک               دل خون شده در خاک

آتش عوض سبزه دمد از گل زینب                             آه از دل زینب

زین شعله ی جانسوز که آن آتش بیداد              در خشک و تر افتاد

چون خانه ی پر دود بود محفل زینب                           آه از دل زینب

یغما خود و ما و هم را عفو گنه خواه                     مشکل که ز درگاه

          بادست تهی باز شود سائل زینب                              آه از دل زینب

 

زبانحال حضرت زینب با نعش برادر

 ای برادر بفدای تو و صد پاره تنت                              چه شد آن پیرهنت

مانده در خاک بیابان ز چه عریان تنت                        چه شد آن پیرهنت

ما ز قتل تو خبر داشتیم اما نه چنین                          ای شه کشور دین

که پس از قتل شود سم ستوران بدنت                        چه شد آن پیرهنت

گر حسین منی ای جان و تن خواهر تو                          به فدای سر تو

التفاتی نبود از چه سبب سوی منت                           چه شد آن پیرهنت

جامه ی کهنه صد پاره چه ارزد که ز کین                          ببرد خصم لعین

وه چه آمد بسر از گردش چرخ کهنت                           چه شد آن پیرهنت

گل گلزار نبی از چه شد خاک ، مقر                               وزچه بگرفته ببر

خار و خاشاک زمین، جسم چو برگ سمنت                  چه شد آن پیرهنت

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

ای شه ابرار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک                             خسروبی یار سلام علیک

اشک بریزید مدام از دو عین                            یادکنید از لب خشک حسین

جمله بگوئید ره صد شور و شین                              مظهرانوار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

ای گل گلزار حسین شهید                            اکبرنا کام ز جان نا امید

کشته ی بیدار سپاه یزید                                محرم انوار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

ای گل باغ حسن مجتبی                                       حامی دین کشته راه خدا

سور تو گردید بدل به عزا                                      قاسم افکار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

ای که درت قبله حاجات ماست               بر کرمت چش ارادت ماست

ذکر تو در عامی و سادات ماست                          علمدار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

بر همه اصحاب حسین غریب                  بر همه انصار سعادت نصیب

مسلم و هانی و بریر و حبیب                        حروفادار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

ای که عدو بر تن پاکت نهاد                          سلسله ظلم ز راه عناد

حجت حق حضرت زین العابدین                    عابد بیمار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

بهر تظلم ز سپاه جهول                                 با دل بشکسته و قلب ملول

روی نمائید به قبر رسول                                      احمد مختار سلام علیک

ای شه ابرار سلام علیک

 منبع: سوگنامه اُردیب

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

گفتگوی سکینه با  حضرت ابوالفضل (ع)

 

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                   سقای طفلانم

داغت شکسته پشت من ای قوت جانم                   سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                     سقای طفلانم

برخیز و بر در خیمه گه یک جرعه آبی             به به چه خوش خوابی

ترسم بمیرند از عطش طفلان نالانم                            سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                      سقای طفلانم

آخر کدامین سنگدلی فرق تو بشکسته                    قلب مرا خسته

راحت شدی از این امم ای راحت جانم                      سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                      سقای طفلانم

امشب بخواب راحتند این فرقه کفار                         زینب بود بیدار

اندر کنار بسترتگفتا بیمار ونالانم                              سقای  طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                      سقای طفلانم

بی تو یقین دارم که فردا زینب نالان                      بر ناقه ی عریان

گردد سوار از راه کین با این یتیمانم                         سقای طفلانم

ای ساقی لب تشنگان ای جان جانانم                     سقای طفلانم

 

ابوالفضل با وفاعلمدار لشکرم

ابوالفضل با وفا علمدار لشکرم        مه هاشمی نسب امیر دلاورم

    برادر چرا قلم شده   دست های تو   

نیاید به گوش من این دم صدای تو

تو کردی برادری مقام ای برادرم       ابوالفضل با وفا علمدار لشکرم

برادر چرا به خون فتاده است پیکرت

ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت

چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت   که نعش تو غرق خون فتاده برابرم

 فدای دو بازویت که گشت از بدن جدا

نمودی به راه دین سر و جان و تن فدا

به چشم تو تیر کین نشسته است یا اخا   برادر چسان ترا به خون غرقه بنگرم

 فتاده ز کف چرا برادر لوای تو       نیاید به گوش من از ایندم صدای تو

به قربان غیرتت فدای وفای تو       که لب تشنه از قرآن گذشتی به خاطرم

 

دل کودکان شده ز سوز عطش کباب

سکینه در انتظار، رقیه در التهاب

ز بی شیری اصغرم، در افغان و انقلاب   

 دریغا شد که آب رسانی به دخترم

 تو ای شیر کربلا که شیر از تو بی ملاک 

دو دست از بدن جدا فتادی چرا به خاک

تو عباسی ای عزیز تنت گشته چاک چاک 

چسان جسم پاره ات برم من وی حرم

                                 شهید به خون غلطان دریغ از رشادتت

ز مرگت ببین فلک چه آورد بر سرم

 صفا و محبت و وفا و مروتت    حسین را کمر شکست برادر شهادتت

منبع :سوگنامه اُردیب

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/٢٦
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

                 آه وواویلا از دل لیلا                    

آه وواویلا از دل لیلا                                         کربلا گشته منزل لیلا

فلک آخر بر دل لیلا                                           ازغم اکبر داغ بنهادی

گلروی نوجوان من - شد بخون غلطان - اندر این وادی تمام

نباشد کس - از وفا بندد                          در اسیری چون،محمل زینب

فلک از کین کرده‌ای پرخون                                 از غم اکبر قلب لیلا را

زدی آتش بر تن و جانم                       بردی از دستم     ماه سیما را

شوم مجنون و علی جویان                         روز و شب کوه و صحرا را

که تا آید عمر من پایان                                    زیر گل گردد منزل لیلا

علی فرقت را که زد شمشیر            گیسوانت را کرده خون  افشان

به مرگ خود گشته ام راضی                    پیکر ت گردیده بخون غلطان

خداوندا داغت ای اکبر                                   آتش افکنده بر دلی لیلا

علی بنگر مادرت گشته                          عازم شام و کوفه با خواری

اسیر این قوم بی پروا                                باد و صد ذلت با گرفتاری

ز هجرانت ای گل زیبا                                     چند بنمایم ناله و زاری

چرا گشتی ای گل احمر                                  باغم هجران حایل لیلا

 

ای بی پسر لیلا

 

مادر برون آی از حرم با چشم تر لیلا         ای خون جگرلیلا

بشکسته پر لیلا ای در به در لیلا                   ای بی پسر لیلا

دادی مرا بس شیرجان اکنون حلالم کن            سیر جمالم کن

بعد از من ای تحمل ثمرخاکت به لیلا           ای در به در لیلا

از خیمه برون آی و یکبار دیگر بنگر               بر عارض اکبر

کز این سفر ناید پسر ای بی پسر لیلا              سیرم دگر لیلا

مادر بیا اکنون که ایام جدائی شد                    حکم خدائی شد

آید غروب این دم چو مه شمس و قمر لیلا       ای دربه در لیلا

از یک طرف طفلان عطش گویان ز بی آبی         بارنگ مهتابی

از یک طرف بانگ امان وانمود لیلا                ای در به در لیلا

باب غریبم را چو دیدم بی کس و انصار       در قید دشمن خوار

شد زندگانی تلخ وزد جانم شرر لیلا              ای در به در لیلا

چون رفتی ای مادر مدینه گو به یاران                مجمع رفیقانم

شبهای جمعه بر سر قبرم گذر لیلا                ای در به در لیلا

چشم انتظار خواهر بیمار و رنجورم               غمدیده و دورم

اندر مدینه بر سرره منتظر لیلا                     ای در به در لیلا

آن بی کس و رنجور و دور افتاده از منزل    صغرای خونین دل

پیغام داده از پیش نزد پدر لیلا                     ای در به در لیلا

منبع :سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

جان بابازین قفس اندرگلستانت برم

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

بلبل افسرده من در چمن پروازکن

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

این گلوی نازکت تیربلارامشتریست

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم

 

گهواره خالی  ،قنداقه خونین

گهواره خالی ،قنداقه خونین                   لائی  لائی ازسفر برگشته اصغر

من در خِیام شاه شهیدان                         از مرگ اصغر باآه وافغان

گفتا رُبابه با چشم گریان                           لائی لائی ازسفر برگشته اصغر

رفتی به میدان همراه بابا                          ازنوک پیکان نوشیده ای آب

برروی دستش رفتی تو در خواب                 لائی لائی ازسفر برگشته اصغر

ای اصغرمن،آرام جانم                                 رفتی وبردی تاب وتوانم

بعد از تو دیگر من ناتوانم                             لائی لائی ازسفر برگشته اصغر

 

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

شد کشته اصغر از جفا واویلا

غوغا شد در کربلا واویلا (2)                   شد کشته اصغر از جفا واویلا (2)

آمد به خیمه خسرو شهیدان                     با شیر خواره شد بسوی میدان

گفتا بود این کودک پریشان                       لب تشنه باشد در نوا واویلا(2)

کشتید یاران مرا سراسر                          ماندم و این طفل زار و مضطر

از اکبر و عباس وعون و جعفر                  رکنون مانده بجا واویلا شط آب

این کودکم نالان و اشکباراست                    تشنه ودر حال احتضار است

اندر حرم مادر در انتظاراست                         چشمش به ره آن مبتلا واویلا

گیرم گنهکارم ،من این شیر من                      آبی دهید اکنون به اصغر من

این یادگار بعد اکبر من                                      می میرد آخر از جفا واویلا

این گفتگو از آب برملاشد                            در همهمه لشکر از این ندا شد

ناگاه تیر حرمله رها شد                               اصغر شد اندردست وپا واویلا

خاموش طفل شه ز گفتگو شد                      تیرش به جای آب در گلو شد

خاشع گناه شیعه شستشو شد                       زین طفل اندر کربلا واویلا

 

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

بیا مادر از حرم بیرون

بیا مادر از حرم بیرون                                  سر و بستانت می رود میدان

کفن بنما بر تن قاسم                                  مونس و جانت می رود میدان

بیا مادر درد دل گویم                                       این دم آخر با تو از احسان

مکن دیگر بعدم ای مادر                                        گریه و زاری ناله افغان

بود یارت اندر این صحرا                                   ای ستمدیده خالق سبحان

ز جور چرخ نو گل زهرا                                      از گلستانت می رود میدان

بیا مادر لحظه ای بنشین                                        در کنار من از ره یاری

چو من رفتم کشته گردیدم                                نو عروسم را ده تو دلداری

اگر گوید کو پسر عمو                                           گو فدایی شد در ره یاری

نما صبر ودل دگر مخراش                                      ماه تابانم می رود میدان

اگر دیدی راس من بر نی                                    چون مه تابان صبر­وکن مادر

اگر دیدی پیکرم را در خاک                                وخون غلطان صبر و کن مادر

حلالم کن ناز پرورده                                         روی دامانت می رود میدان

 

منبع: سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

 حرریاحی

ای شها   التوبه التوبه

منم حر ریاحی       ای شها          التوبه التوبه

الا ای شافع           روز جزا           التوبه التوبه

الا ای خسرو خوبان ز خجلت سر درگریبانم

خطاکار جفا کارم ز فعل خود پشیمانم

ز در گاه تو می خواهم عطا          التوبه التوبه

منم حر ریاحی ای شها                 التوبه التوبه

منم حر ریاحی          ای شها        التوبه التوبه

الا ای شافع               روز جزا        التوبه التوبه

تو  نوح آل یاسینی نجاتم ده از این غرقاب

ز جهل خود من اینک اوفتادم اندر این گرداب

در این صحرای ظلمانی ز تو نور کرم جویم

ز  گلزار عطای تو گل رحمت همی پویم

الا  ای خسرو              هر دو سرا     التوبه التوبه

منم   حر ریاحی          ای شها          التوبه التوبه

الا     ای شافع                روز جزا     التوبه التوبه

توئی  سرچشمه احسان بنزد شان آب احسانم

در      این دشت بلا تنها گرفتارم تو را خواهم

من   آوردم ندا      بهر خدا               التوبه التوبه

منم   حر ریاحی    ای شها              التوبه التوبه

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٧
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

طفل صغیر

 

طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان

قامت زینب ز الَم خم شده ساربان

زینب غمدیده به غم مبتلا بانوا

بود گرفتار ِ کف ِ اشقیا از جفا

جمله یتیمان به بغل داده جان از وفا

غم سرغم آمده افزون شده ساربان

گفت که ای خواهر محزون زار بی قرار

از غم عباس تویی داغدار اشک بار

محنت عالم شده بر ما دچار این دیار

کودک زارم سوی هامون شده ساربان

شب شده عالم همه خوف از سپاه دین تباه

طفلک نالان به دل پر ز آه بی پناه

رو سوی هامون شده با سوز وآه بی گناه

درد یتیمیش فراوان شده ساربان

گر کند از من شه ِبی کس سؤال زین مقال

خواهر محزونه ام ای خوش خصال با کمال

خوش شده ای حافظ طفلان به حال در مآل

طفلکم از هجر پریشان شده ساربان

 

منبع:سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

عمه جان کو پدرم

گفت  و ای عمه خونین جگرم                                    عمه جان کو پدرم

اگر آمد ز سفر پس چه شد آن تاج سرم                  عمه جان کو پدرم

آمد از مهر مرا بر سر  زانو بنشاند                            برخم اشک فشانه

گاه بوسید لب خشک و گهی چشم ترم                    عمه جان کوپدرم

لیک از حال من زار نه او کرد سوال                             نه مرا بود مجال

تا بگویم که در این راه چه آمد به سرم                    عمه جان کوپدرم

گفت آخر پدرم آمد و دلشاد شدم                             از غم آزاد شدم

نکند بار دگر عزم سفر گر زبرم                               عمه جان کو پدرم

پدرم عمه چرا با دل زار آمده بود                              اشک بر آمده بود

خبر تازه اگر هست بکن با خبرم                              عمه جان کو پدرم

بلکه دیده است مرا با سر عریان و فک                    بر روی ناقه سوار

یا شنیده است که با شمر و سنان همسفرم           عمه جان کو پدرم

پدرم گر ز سفر آمده کو اکبر من                                عمه جان کو پدرم

کو پسر عم من آن قاسم نیکو پسرم                        عمه جان کو پدرم

گر حسین آمده عباس علمدار کجاست                     عمه جان کو پدرم

که نظر میِ‌کنم او نیست به پیش نظرم                   عمه جان کو پدرم

گوئیا ذاکر عاصی که تو را روز حساب                   نیست خوفی ز  عذاب

            گر بگوئی تو بشاه شهدا نوحه‌گرم                     عمه جان کو پدرم

 

                                         منبع :سوگنامه اُردیب


نوحه سنتی

ورودیه به کربلا

شیعیان  خاکم به سر در نینوا آمد حسین

کربلا  آمد حسین کربلا آمد حسین

سر  بکف از بهر تیغ اشقیا آمد حسین

کربلا  آمد حسین کربلا آمد حسین

نیست  طاقت تا کنم تقریر یا اهل الفرا

شد  عزیز فاطمه وارد بدشت کربلا

چون  که از روز اول بودش شهادت مدعا

با  گروه همرهان بهر خدا آمد حسین

شاه­دین­گفتابه­یاران این زمینم وعده گاست

بار  بگشائید یاران کاین زمینم خوابگاهست

این زمین ها مدفن وگلزارآل مصطفی است

از  پی پیمان عهدش با خدا آمد حسین

سخت  بگرفته رهش حر دلاور یک طرف

های  و هوی فرقه‌ی اعدا و لشکر یک طرف

اهل  بیت مصطفی با دیده‌ی تر یک طرف

از  برای دادن جان برملا آمد حسین

کردخالی  پا فرزند رسول از صدر زین

از  قدومش خاک از شد بلند از آن زمین

شد  غبار آلوده ریش انور سلطان دین

برزدند  هاتف که قربان خدا آمد حسین

بهر  قربانی بهمره داشت هفتاد و دو تن

همچو  عون و فضل و قاسم اکبر گل پیرهن

همچوعباس  علمداری که شد صد پاره تن

بر  مقام قرب، شبل مرتضی آمد حسین

شد  بعهدش مستقیم اوفوا بعهدک برقرار

امر  بر عباس فرمود  آن ملا یک اقتدار

ای  برادر خیمه‌هائی چند بنما استوار

خیمه‌ی  زینب به پیش برملا آمد حسین

 
منبع: سوگنامه اُردیب 

نوحه

زینبت گشته پریشان مروبابایم              جگرم راتو مسوزان مرو بابایم

ترک این باغ تو ای حیدرکرارمکن

جان زینب زخدایت طلب مرگ مکن

ای امید یتیمان مرو بابایم

من ندارم گله ای گرتونگیری ببرم

چونکه از فرق شکافته ات باخبرم

آخرای راوی قرآن مرو بابایم

درنمازشب و سیر  مملکوتت دیدم

مردم آن لحظه که در حال سجودت دیدم

ای امید یتیمان  مرو بابایم

همچو شمع سحرازداغ خود آبم نکنی

صاحب خانه مرا خانه خرابم نکنی

ای امید یتیمان مروبابایم

عباس ثابتی


نوحه سنتی

طبیبا وا مکن زخم سرم را                     مسوزان فلب زینب دخـــــترم را

طبیبا کارم از درمان گذشته                   که آتش آب کـــــــرده پیکــرم را

طبیبا نسخه ننویسی  که باید              اجل بـــــر چیند امشب بسترم را

ببند آن گونه فرقم را که در قبر             نبیند فاطمـــــه زخــــــم سرم را

در ودیوار مسجد بود شاهد                کــــه من گــــفتم اذان آخــــرم را

من آن یارم که شستم در دل شب         تن خــــونین تنـــــها یــــاورم را

درود زندگی را گفتم آنروز                کـــــه زد در کوچه قنفذ همسرم را

شکاف زخم وضعف تن  به من داد        نـــــــوید وصل حــــی د اورم را

از آن سوزم که امشب گوید آن پیر        کجــــا بــــرده فلک نان آورم را

به میثم داده ام سوز و گدازی              سخـــــنهای دل غمپــــرورم را


نوحه وداع باکوفه

امن یجیب زینب پیچیده در خانه
از چشم طفلان ریزد اشک غریبانه
شمع وجود من به سختی می زند سوسو
دیگر نمی گیرم سرم را بر سر زانو
کوفه خدا حافظ (3)

*****
یک امشبی ای کوفه من بر تو مهمانم
وا شد گره از کارم شد بسته چشمانم
مانند زهرا نیمه شب بار سفر بستم
دیگر نمی بندد کسی بار ریسمان دستم
کوفه خداحافظ (3)

*****
پر شد مشام جانم از بوی زهرایم
بار سفر را بستم به سوی زهرایم
کوفه نگویم با تو حیدر در کجا جان داد
روزی که زهرای جوانم پشت در افتاد
کوفه خداحافظ (3)

*****
اگر چه آمد کوفه جان علی بر لب
از من گذشت ای کوفه جان تو و زینب
کوفه مسوزانی تمام هست زینب را
در پیش طفلانم مبندی دست زینب را
کوفه خداحافظ


سالروز وفات عقیله بنی هاشم ،اسوه صبر،حضرت زینب (س)برشما تسلیت باد.

السلام علیکِ یا زینب کبری السلام علیکِ یا بنت رسول الله
السلام علیکِ یا بنت امیرالمومنین (س)

صبر را مفهوم معنا زینب است/   کعبه غمهای دنیا زینب است

چون حسین است آفتاب شهر عشق/ماهتاب عالم آرا زینب است

نام : زینب (س)   نام پدر : حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع)نام مادر : حضرت فاطمه زهرا (س) ناریخ ولادت : روز پنجم جمادی الاولی سال پنجم یا ششم هجری قمری محل تولد : مدینهکنیه : ام الحسن و ام الکلثوم القاب : صدیقه الصغری، عصمة الصغری، ولیه الله العظمی ، ناموس الکبری ، شریکةالحسین (ع) ، کامله ، فاضله و...همسر : عبدالله فرزند جعفر بن ابیطالب تعداد فرزندان : 3 پسر ( علی ، عون ، جعفر ) و1 دختر ( ام الکلثوم ) وفات : شب یکشنبه 15 رجب سال 63 هجری قمری محل دفن : شام

آه از دل زینب (١)

درسینه زسودای تو خون شد دل زینب        آه از دل زینب

جزاشک جگرگون چه بود حاصل زینب        آه ازدل زینب

ای بهر  بلا برسر  این قوم  دل  افکار          طوفان فنابار

آسان شوداز مرگ مگر مشکل زینب         آه از دل زینب

تن بی سروازخون گلو، قطعه یاقوت           نه تخت ونه تابوت

تابوت کفن، گور سزد، محفل  زینب            آه از دل زینب

باداغ تو روزی که روداین تن غمناک            دلخون شده درخاک

آتش عوض  سبزه دمد از گل زینب           آه از دل زینب

زین شعله جانسوز که از آتش بیداد           در خشک وتر افتاد

چون خانه پر دود بود  محفل زینب             آه از دل زینب

بادست تهی باز شود سائل زینب             آه ازدل زینب

١-از نو حه های سنتی و قدیمی می باشد که هر سال در مراسمهای عزاداری محرم در روستایمان اردیب خوانده می شود.


نوحه

امشب پــــــرستوی علی، از آشیان پر می کشد

 داغ فـــــراق فاطمه، آخر علی را می کشد

روح و روانم، هم آشیانم یا فاطمه یا فاطمه (2)

 اسما بــریز آب روان، بر روی گلبرگ گلم

یـــــــــــاسم شده چون ارغوان، وای از دلم (2)

                       یاس کبودم، بود و نبودم، یا فاطمه یا فاطمه (2)

 مـــن مــــــرغ عشق حیدرم، افتاده ام کنج قفس

خونین شده بـــــال و پرم، بالا نمی آید نفس

پهلو شکسته، در خون نشسته، خیزم به یاری علی (2)

آتش گرفته لانه ام، کو جوجه و کو مادرش

من شمع و او پروانه ام، آخر چه شد بال و پرش

 دل بی شکیبِ، بابا غریبِ، یا فاطمه یا فاطمه (2)

 دختر مــــــــــــهــــربان من، قدرِ داداشت و بدان

جان تو و جان حسین، تـــــــــــا کربلا پیشش بمان

   دل بی شکیبِ حسین غریبِ یا فاطمه یا فاطمه (2)

نوحه

یـــــــــا فاطمه من عقده دل وا نکردم   

 گشتم ولـــــی قبر تو را پیدا نکردم

چـــــشــــم انـــتـــــظارم، مهدی بیاید   

تــــــــــــــــــــا تربتت را پیدا نماید

ای قبر نـــا پیدای تو شمع دل ما

ای بــــا تَولایت عجین آب و گِل ما

تـــــــــا کـــــــی بیادت، دلها پریشان    

تــــــــــا کی مزارت، از دیده پنهان

کی گفته تو در دامن صحرا بسوزی  

در بیت لاحزان یکه و تنها بسوزی

جـــــای تو نبود، در دشت و صحرا

مــــــــظلومه زهرا، مظلومه زهرا


نوحه

رضا غریب الغربایم

من کشته ی زهر جفایم         چشم و چراغ مرتضایم
رضا غریب الغربایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

شهر خراسان، کربلایم          کنار قبر با صفایم
شیعه کند گریه برایم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

از سینه ام خیزد شراره          گردیده قلبم پاره پاره
جواد می کند نظاره
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

شهیدِ بی جرم و گناهم          نَفس شده شعله ی آهم
شد قصرِ مامون قتلگاهم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

من آن امام مهربانم               که قاتلم شد میزبانم
مأمون زده آتش به جانم
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

این قلب زار و خسته ی من       این ناله ی آهسته ی من
این حجره ی در بسته ی من
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

اهل خراسان نوحه خواندند      خودرا به تابوتم رساندند
گل به روی نعشم فشاندند
من غریبم، من شهیدم، من رضایم

نویسنده : عباس ثابتی : ٢:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٢
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی اردیب

نوحه دختربدرالدجا

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن         یکطرف بیند بخون قلب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین   می کند گاهی  نظر برگردن زین العبا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجرا رضا

بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه        دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٢٠
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

ای بی کفن حسینم ،عریان بدن حسینم

     محرم شدم به کویت،  باجامه اسارت

دراربعین نمودم ،    قبرتو رازیارت

................

یک اربعین زداغت،هرلحظه جان سپردم

هم برتوگریه کردم ،هم تازیانه خوردم

.................

        قلبم زکثرت داغ، چون باغ لاله توست

سوغات شهرشامم، داغ سه ساله توست

...........

    وقتی به روی نیزه ، خونین سرتو دیدم   

سررازدم به محمل،   آه ازجگرکشیدم

.............

        تنهابه شام ویران، جایت زماجداشد      

جای توقصردشمن،ویرانه جای ما بود

...............

          ازشام غم رسیدم،  دارم به تن نشانه  

   بردم زمادر خود،  میراث تازیانه

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱۳
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه

حضرت رقیه (س)

در کنج ویران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گوید خوش آمد        با چشم گریان
ذکر لبانش           بابا حسین جان
            بابا حسین جان (3)

بابا نظر کن              بر روی نیلی
از پا فتادم              از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت        بر روی دختر
رویم شده چون           رخسارِ مادر
        بابا حسین جان (3)

بر جسم کوچک              دارم نشانه
هم جای سیلی                هم تازیانه
پای برهنه                در آن بیابان
زخمی شدم از             خارِ مغیلان
         بابا حسین جان (3)

امشب سر تو             بر دامن من
گردیده نزدیک            جان دادن من
پیوسته این را             با تو بگویم
آیم کنارت                پیش عمویم

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٩
Comments نظرات () لینک دائم

کاروانی سر به صحرا

ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام
من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام

کاروانی سر به صحرا در بیابان می رود
گوئیا آن زینب است با چشم گریان می رود

ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان
مهربانم می رود ،آرام جانم می رود


ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی
رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی
من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

 

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر
اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر
اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام


ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین
از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین
من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام


نوحه سنتی

بنشین تا به تو گویم زینب ؛ غم دل با تو گویم زینب
بعد من قافله سالار تویئ ؛ خواهر من

دختر حیدر کرار توئی ؛ خواهر من
خون ما جمله در این دشت روان خواهد شد ؛ خواهر من
خولی و شمر به ما دشمن خواهد شد ؛خواهر من
خواهرم ! اکبر و عباس و علی اصغر من
هدف نیزه و پیکار جفا خواهد شد ؛خواهر من
جمله یاران حسین در سفر کرب و بلا
سر به کف ؛ جان به ره دین خدا خواهد شد ؛ خواهر من
خواهرم ! خون شهیدان به بیایان بلا
نهره جوشنده و پر شور خواهد شد ؛ خواهر من
چون که با دجله و با نهر فرات آمیزد
خواهرم ! خوب نگه تا که چه ها خواهد شد ؛خواهر من
موج طوفنده و غران چو هزاران شمشیر
بی امان بر سر عدوان خدا خواهد شد ؛ خواهر من
بعد من خواهر من باز نما قصه ما
چو زبانت سپر آل عبا خواهد شد ؛ خواهر من
چون که بر نی سر پر خون حسینت بینی
خواهرم ! صبر نما ! ظلم فنا خواهد شد ؛ خواهر من
اهل بیتم همه در سوگ پدر می گریند
ام کلثوم در آن دم به نوا خواهد شد ؛خواهر من
گر تو را مضطر و نالان و پریشان بینند
شاد و خندان دو لب دشمن ما خواهد شد ؛ خواهر من
لشگر خصم شما را به اسیری گیرند
شام غم مسکن و ماوای شما خواهد شد ؛ خواهرمن
این زمان نوبت شمشیر زبان می اید
تیز و بران به چون خون شهدا خواهد شد ؛ خواهر من

 

طفل صغیر
طفل صغیری ز حسین گمشده ساربان       قامت زینب ز الَم خم شده ساربان
زینب غمدیده به غم مبتلا بانوا                          بود گرفتار ِ کف ِ اشقیا از جفا
جمله یتیمان به بغل داده جان از وفا     غم سرغم آمده افزون شده ساربان
گفت که ای خواهر محزون زار بی قرار    از غم عباس تویی داغدار اشک بار
محنت عالم شده بر ما دچار این دیار    کودک زارم سوی هامون شده ساربان
شب شده عالم همه خوف از سپاه دین تباه  طفلک نالان به دل پر ز آه بی پناه

رو سوی هامون شده با سوز وآه بی گناه     درد یتیمیش فراوان شده ساربان
گر کند از من شه ِبی کس سؤال زین مقال                      خواهر محزونه ام ای خوش خصال با کمال
خوش شده ای حافظ طفلان به حال در مآل                      طفلکم از هجر پریشان شده ساربان

نیزه شکسته ها 

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب 

حسینت اینجا خفته

قدم به ارض کربلا نهادم     بانی ِ انقلاب واتّحادم
حماسه ساز صحنه ی جهادم      گوهر عشق وروح عدل ودادم
میان خون عزیز زهرا خفته 

حسینت اینجا خفته حسینت اینجا خفته

 

یکی رود خبر دهد به زهرا          که دست حق فتاده روی صحرا
ببین خزان رسیده نوگلت را         حسین تو غریب و تنها خفته

مدفن من زمین کربلا شد           تشنه جگر سر از تنم جدا شد 

حماسه ها زخون من به پا شد      ذبیح حق سر از تنش جدا شد
حسین تو غریب وتنها خفته

رَوی تو چون به سوی شام ویران        همره تو قافله ی اسیران
جان تو و جان همه یتیمان                نما نگهداری این اسیران
به خاک وخون حسین چه زیباخفته


 

ادامه مطلب

نوحه سنتی

ای بی کفن حسینم 


ای جسم پاره پاره،آیا تویی حسینم؟    

  زخم تو بی شماره،آیاتویی حسینم؟
ای غرق لجّه خون،سرتا به پای گلگون، 

 غلتان به خاک هامون،عریان بدن حسینم
آرد چه تاب خواهر تا بیندت برادر

در خاک وخون،بی سر،افتاده ای حسینم
ای نوگل پیمبر،فرزند پاک حیدر    

        جان بتول اطهر،جانان من حسینم 

جانم شود فدایت،قربان خاک پایت  

      نالد زدل برایت،گل پیرهن حسینم
ای تن به خون محنت چون غنچه برگشا لب  

 با داغ دیده زینب،فرما سخن حسینم
جسمت به خاک غلتان،سرنوک نیزه رخشان  

 از جور شمر نادان،ای ممتحن حسینم

آهسته ران این مَرکب نکویت


آهسته ران این مرکب نکویت           تا من ببوسم ای اخا گلویت
خوش می روی جان اخا به میدان  در این سفر کردی مرا پریشان
گویا رسد دیدار ما به پایان               زینب نشیند در فراق رویت
بر گرد ویک بار دگر برادر                   کرده وصیت مادرم درآخر
تا من ببوسم آن گلوی اطهر                کام دلی گیرم ز آرزویت

داری خبر از حال ما یتیمان       بعد از تو با ما کس ندارد احسان
بی تو چه سازم اندر این یبابان       زینب ز که گیرد سراغ رویت
طفلان تو بی یار وبی مُعین اند       بعد از تو با افغان وشور وشین اند
با ناله های «یاحسین،حسین»اند      در کوه ودر صحرا به جستجویت

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم 

من چنین بی کس نبودم کاندرین وادی رسیدم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

وحش و طیر این بیابان جمله سیرابند و چون شد

من که از آل رسولم تشنه ی آب زلالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم

اکبرم کشتید و عون و جعفر و عباس و قاسم

این منم از ظلمتان چون طایر بشکسته بالم

من شهید کربلایم سر بریده از قفایم


نوحه سنتی که در این شبها در اردیب خوانده می شود.

گهواره خالی ،قنداقه خونین 
:
گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

 

ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

 

نوجوان اکبر من 

مى رسد خشکْ لب از شطّ فرات ، اکبر من        نوجوان اکبر من

سَیلانى بکن اى چشمه چشم تر من !          نوجوان اکبر من

کسوَت عمر تو، تا این خم فیروزه نُمون   لعلى آورده به خون

گیتى از نیل عزا ساخت سیه معجر من       نوجوان اکبر من

تا ابد داغ تو اى زاده آزاده نهاد                      نتوان برد ز یاد

از ازل کاش نمى زاد مرا، مادر من           نوجوان اکبر من

تازشست ستم خصم خدنگ افکن تو          شد مشبک تن تو

بیخت پرویزن غم خاک عزا بر سرمن          نوجوان اکبرمن

کردتالطمه باد اجل ا ی نخل جوان              باغ عمر تو خزان

ریخت ازشاخ طراوت همه برگ وبرمن        نوجوان اکبر من

چرخ کزداغ غمت سوخت برآتش چوخسم    تابه دامانت رسم

کاش برباددهد توده خاکسترمن                 نوجوان اکبر من

تاتهی جام بقایت زمدارمه  ومهر                دور مینای سپهر

ساخت لبریز زخوناب جگر ساغر من           نوجوان اکبر من

تا مهِ روى تو ای بَدر عرب ! شمس عراق !    خورد آسیب محاق

تیره شد روز پدر، گشت سیه اختر من           نوجوان اکبر من

گر برین باطله یغماکَرَمِ  شبه رسول               نکشد خطّ قبول

خاک بر فرق من و کلک من و دفتر من         نوجوان اکبر من


نوحه سنتی که در این شبها در اردیب خوانده می شود.

گهواره خالی ،قنداقه خونین 
:
گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

 

ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

 

نوجوان اکبر من 

مى رسد خشکْ لب از شطّ فرات ، اکبر من        نوجوان اکبر من

سَیلانى بکن اى چشمه چشم تر من !          نوجوان اکبر من

کسوَت عمر تو، تا این خم فیروزه نُمون   لعلى آورده به خون

گیتى از نیل عزا ساخت سیه معجر من       نوجوان اکبر من

تا ابد داغ تو اى زاده آزاده نهاد                      نتوان برد ز یاد

از ازل کاش نمى زاد مرا، مادر من           نوجوان اکبر من

تازشست ستم خصم خدنگ افکن تو          شد مشبک تن تو

بیخت پرویزن غم خاک عزا بر سرمن          نوجوان اکبرمن

کردتالطمه باد اجل ا ی نخل جوان              باغ عمر تو خزان

ریخت ازشاخ طراوت همه برگ وبرمن        نوجوان اکبر من

چرخ کزداغ غمت سوخت برآتش چوخسم    تابه دامانت رسم

کاش برباددهد توده خاکسترمن                 نوجوان اکبر من

تاتهی جام بقایت زمدارمه  ومهر                دور مینای سپهر

ساخت لبریز زخوناب جگر ساغر من           نوجوان اکبر من

تا مهِ روى تو ای بَدر عرب ! شمس عراق !    خورد آسیب محاق

تیره شد روز پدر، گشت سیه اختر من           نوجوان اکبر من

گر برین باطله یغماکَرَمِ  شبه رسول               نکشد خطّ قبول

خاک بر فرق من و کلک من و دفتر من         نوجوان اکبر من


 

نوحه حضرت قاسم (ع)

بیامادرازحرم بیرون سروبستانت                      میرود میدان

کفن بنمابرتن قاسم تازه دامادت                      میرودمیدان

بیامادردرددلگویم  این دم آخر                          باتوازاحسان

بوداندراین صحرای ستم دیده                       خالق سبحان

زجورچرخ نوگلت مادرازگلستانت                       میرودمیدان

 مرخص کن مادراد یگرنبود اندردل                     طاقتی دیگر

جوانها چون یک به یک رفتند کشته گردیدند           در ره داور

برای من زندگی مشکل از پی مرگ                  نوجوان اکبر

چسان مانم اندر این صحرا روح وریحانت             میرودمیدان

زخون من بایداین صحرالاله گون گردد                  ازدم پیکان

شودجسم طوطیاازکین جان جانانت                 میرودمیدان

اگردیدی راس برنی چون مه تابان                   صبروکن مادر

حلالم کن نازوپرورده روی دامانت                      میرودمیدان

 شده وقت جان فشانیم منتظربهرم              شاه خوبانست

همی گریدخاشع غمگین راحت جانم               میرود میدان

  نوحه حضرت علی اصغر(ع)

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

 ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

 بلبل افسرده من در چمن پروازکن

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

 جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

 این گلوی نازکت تیربلارامشتری است

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم


نوحه

در کنج ویران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گوید خوش آمد        با چشم گریان
ذکر لبانش           بابا حسین جان
            بابا حسین جان (3)
بابا نظر کن              بر روی نیلی
از پا فتادم              از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت        بر روی دختر
رویم شده چون           رخسارِ مادر
         بابا حسین جان (3)
بر جسم کوچک              دارم نشانه
هم جای سیلی                هم تازیانه
پای برهنه                در آن بیابان
زخمی شدم از             خارِ مغیلان
         بابا حسین جان (3)
امشب سر تو             بر دامن من
گردیده نزدیک            جان دادن من
پیوسته این را             با تو بگویم
آیم کنارت                پیش عمویم

ادامه مطلب
نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۸
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه

نوحه

پرکشیده حضرت صادق زدنیا       شدمدینه شور وغوغا

رفته ا ز دنیا گل  گلزار   طه       شدمدینه شوروغوغا

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

می زسد این نغمه از سوی مدینه      عاقبت از بغض وکینه

شد شهید  راه حق  آن بی  قرینه      عاقبت از بغض وکینه

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

شیعیان در ماتمش نالان ومضطر        می زنند برسینه وسر

گشته زنده با غمش غمهای حیدر         می زنند برسینه وسر

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

شعله  آتش  رود  بالا  چرا           از در بیت الولا

بر  سرسجاده  بردندش  ورا           از در بیت الولا

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

لرزه افتاده به جان غنچه ها         با هجوم اشقیا

یادم  آمد  ماجرای  کربلا          با هجوم اشقیا

برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲


نوحه وداع امام علی(ع)

امن یجیب زینب پیچیده در خانه
از چشم طفلان ریزد اشک غریبانه
شمع وجود من به سختی می زند سوسو
دیگر نمی گیرم سرم را بر سر زانو
کوفه خدا حافظ (3)

 

*****
یک امشبی ای کوفه من بر تو مهمانم
وا شد گره از کارم شد بسته چشمانم
مانند زهرا نیمه شب بار سفر بستم
دیگر نمی بندد کسی بار ریسمان دستم
کوفه خداحافظ (3)

*****
پر شد مشام جانم از بوی زهرایم
بار سفر را بستم به سوی زهرایم
کوفه نگویم با تو حیدر در کجا جان داد
روزی که زهرای جوانم پشت در افتاد
کوفه خداحافظ (3)

*****
اگر چه آمد کوفه جان علی بر لب
از من گذشت ای کوفه جان تو و زینب
کوفه مسوزانی تمام هست زینب را
در پیش طفلانم مبندی دست زینب را
کوفه خداحافظ


نوحه وداع حضرت علی (ع)

می روم از این دنیا، با صورت خونینم

زهرا و رسول الله، بنشسته به بالینم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

ای شهر غم و محنت، من بار سفر بستم

چـون فاطمه، مظلوم و غریب هستم

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم

امشب به خدا دادم، من خون سر خود را

فردا به جنان بوسم، محسن پسر خود را

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم(2)

ذکر سجده شد خاموش، بر لب علی امشب

تـازه شد به دل داغ زینب علی امشب

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم

چهره زرد و لب خاموش، ناله گشته بی جوهر

ماندنی شده ماتم، رفتنی شده حیدر

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم(2)

آهم از جگر آید، اشک از بصرم ریزد

کس ندیده در عالم، خون دل ز سر ریزد

ای کوفه خداحافظ، من علی مظلومم (2)

 

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٥/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه

یـــار جـــوان شهیـــدۀ مــن

ســرو امیــد خمیـــدۀ مـــن

از لحظه‌ای که پشت در ز پا فتادی

صورت خود را به علی نشان ندادی

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

نخــل امیــدم چــرا شکستی

پیش دو چشمم دو دیده بستی

عمر کمت می‌زند آتش جگرم را

بعد تو کی پاک کند چشم ترم را

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

حامــی حیــدر بــا تـن تنها

در دل من بود از تـو سخـن‌ها

جـان عزیزت سپـر تن علی بود

دست شکسته‌ات به دامن علی بود

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

اجــر رســالت بــر در خـــانه

غــلاف تیــغ اسـت و تازیــانه

دست عدو حامی تنهای مرا کشت

با چه گنه مغیره زهرای مرا کشت

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم

چگونــه ماتــم بــر تـو بگیرم

خـدا کنــد مــن بـا تو بمیرم

خون جگر بعد تو جوشد ز کلامم

کسی نمی‌دهد جوابی به سلامم

یاس کبودم       بود و نبودم       فاطمه جانم


نوحه

حسن غریب مادر

شدموسم جدایی ای زینبم کجایی   

عزم سفرنمودم ای زینبم کجایی

کردم صدای مادردارم هوای مادر      

خواهم روم به سویش ای زینبم کجایی

طشتم زخون پرشد جانم به لب رسیده   

  دیگرنمانده تابی ای زینبم کجایی

من می روم ولی تو یارحسین مایی 

    ازاو مکن جدایی ای زینبم کجایی

گیری بهتن نشانه ازضرب تازیانه         چون مادریگانه بااشک دانه دانه

خواهربیاکنارم امانکن نگاهی              ازبهر توبسوزم ای زینبم کجایی 

دختر بدر الدجا 

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن یکطرف بیند بخون لب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین می کند گاهی  نظر برگردن زین العباد

 وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

 می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجران رضا

      بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه   دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۳
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه اربعین

ای بی کفن حسینم ،عریان بدن حسینم

     محرم شدم به کویت،  باجامه اسارت 

 دراربعین نمودم ،    قبرتو رازیارت

 ................

 یک اربعین زداغت،هرلحظه جان سپردم

 هم برتوگریه کردم ،هم تازیانه خوردم

................. 

        قلبم زکثرت داغ، چون باغ لاله توست 

سوغات شهرشامم، داغ سه ساله توست

........... 

    وقتی به روی نیزه ، خونین سرتو دیدم    

سررازدم به محمل،   آه ازجگرکشیدم

 .............

        تنهابه شام ویران، جایت زماجداشد       

 جای توقصردشمن،ویرانه جای ما بود

............... 

          ازشام غم رسیدم،  دارم به تن نشانه   

   بردم زمادر خود،  میراث تازیانه

نویسنده : عباس ثابتی : ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

شهادت حضرت رقیه (س)برشما تسلیت باد.

حضرت رقیه (س)

در کنج ویران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گوید خوش آمد        با چشم گریان
ذکر لبانش           بابا حسین جان
            بابا حسین جان

بابا نظر کن              بر روی نیلی
از پا فتادم              از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت        بر روی دختر
رویم شده چون           رخسارِ مادر
         بابا حسین جان

بر جسم کوچک              دارم نشانه
هم جای سیلی                هم تازیانه
پای برهنه                در آن بیابان
زخمی شدم از             خارِ مغیلان
         بابا حسین جان

امشب سر تو             بر دامن من
گردیده نزدیک            جان دادن من
پیوسته این را             با تو بگویم
آیم کنارت                پیش عمویم

 


نوحه قدیمی

ای ابن سعداین تشنه لب حسین است

ای ابن سعداین تشنه لب حسین است     این خسروعالی نسب حسین است

ای بی حیامگردلت زسنگ است                      برعترت رسول کارتنگ است

 کفار رازکرده توننگ  است                                آخرحسین من بودمسلمان

نبود رواکنند یک سپاهی                                  چندین جفادرقتل بی گناهی

غیرازحسین نبودمراپناهی                                رحمی نمابرحال ما غریبان

 این بی گنه سبط پیمبرتوست                      که امروزدستگیرلشکرتوست

درزیرخنجردربرابرتوست                              زاروغریب وبی معین وعطشان

ازتشنگی رفته زپیکرش تاب                               بر وی بده بهرخداکمی آب

اورابه وقت مرگ کن توسیراب            راضی مشوعطشان حسین دهدجان

سبط رسول ای بی ادب چه کرده                        نوباوه میر عرب  چه کرده

باکوفیان این تشنه لب چه کرده                        کوراکشدشمراندراین بیابان

                                     سوی خیمه برگردخواهر حزینم                         

سوی خیمه برگردخواهر حزینم                         تابه زیر خنجرننگری چنینم

روبه خیمه خواهرتاکه خودنبینی                    وقت جان سپردن آه آتشینم

نیزه وسنان است کامده به پهلو             سنگ بوالحنق بین خورده برجبینم

روکه تانبینی وقت جان سپردن                        ازلگد شکسته  سینه حزینم   

قسمت من و توازازل چنین بود                    توروی بشام ومن بخون نشینم

تواسیرشام و من شهیدکوفه                        توازآن به ناله من ازاین غمینم

من کشم درآغوش نعش اکبرم را                     توبرو به خیمه نزد   عابدینم

توبنال وچون رعدنزدزاده سعد                          من زخنجرشمربااجل قرینم

روکه تانبینی زخم بی حدم را                            آنقد رنمانده  عمر    نازنینم

توروی به کوفه اندراین شب تار                        ساربان  ببرد دست  نازنینم

خواهراببینی شام آن اسیری                        مجلس یزید و چوب  خیزرانم

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

کاروانی سر به صحرا

ساربان آهسته ران آرام جان گم کرده ام      من در این دریای خون دُرِّ گران گم کرده ام
ساربان آهسته ران تندی مکن با کاروان                 مهربانم می رود ،آرام جانم می رود
ساربانا مهلتی،دارم در اینجا مشکلی              رفته از دستم گلی،از وی نبردم حاصلی
اندرین دشت بلا رفته ز دستم نوگلی                من حسین باوفا،آرام جان،گم کرده ام

ساربان بهر خدای من کمی آهسته تر          اندرین دشت بلا گم گشته از من تاج سر
شش برادر،شش دلاور،از من خونین جگر        اندرین صحرا ز جور کوفیان گم کرده ام
ساربانا مهلتی،تا بر سر نعش حسین           از دلم گویم،ببارم خون دل از هر دو عین
در عزایش عالمی را پُر کنم از هر دو عین     من برادر در میان خاک وخون گم کرده ام

مران یکدم ساربان اشتُر

مران یکدم ساربان اشتر،ناقه زینب رفته اندر گل
بده ظالم مهلتی آخر زآنکه من دارم عقده ها در دل
دل زینب گشته طوفانی،رقیه گشته بیابانی،آه و واویلا،آه و واویلا
بده مهلت تا بمانم من در کنار این پیکر بی سر
از آن ترسم ساربان امشب آید و برّد دست اش از پیکر
ندارد چون طاقت دیدن مادرم زهرا،باب من،حیدر
در این صحرا ای شترداران،ماندنم آسان،رفتنم مشکل
شترداران بی کفن باشد این تن مجروح اندرین صحرا
مرا نَبوَد معجری دیگر تا کفن سازم جسم این شه را
ندارد چون سایه ای برسر غیر خاشاک و جز تَف ِ گرما
اله من کن تو آگاهم،کشتی عمرم کی رسد ساحل
شتر بانان ره خطرناک وکودکان مضطر،ناقه ها عریان
همی ترسم ای شترداران،از شتر افتند کودکان آخر

چرا آخر این همه تعجیل ؟رحم بنمائید بر دل طفلان
ره ِ شام ودشمن اندر پیش،از یتیمان من چون شوم غافل
شتربانان مهلتی آخر،بهرما نبود قافله سالار
نباشد چون مَحرمی دیگربهر مازنها غیر این بیمار
ندارد او طاقتی دیگر،پیکر بیمارش بود تب دار
همی گوید خاشع و غمگین،کربلا خواهم تا کنم منزل

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

اباالفضل باوفا

دستگاه چهارگاه
اباالفضل با وفا،علمدار لشکرم       مه ِهاشمی نسب،امیر دلاورم
ز ضرب عمود کین شکسته چرا سرت؟    چنین قطعه قطعه شد چرا جسم اطهرت؟
برادر چرا به خون فتادست پیکرت؟                 که نعش تو غرق خون فتاده برابرم
برادر،چرا قلم شده دست های تو ؟         به خون غوطه ور شدست قد رَسای تو؟
دریغ از جوانی ات!شَوَم من فدای تو                تو کردی برادری تمام،ای برادرم

فدای دو بازویت که گشت از بدن جدا         نمودی به راه دین سروجان وتن فدا

به چشم تو تیرکین نشسته است یا اخا    برادر،چه سان تورا به خون غوطه بنگرم؟
فتاده زکف چرا برادر لَوای تو؟                      نیاید به گوش من عزیزم صدای تو
به قربان غیرتت،فدای وفای تو            که لب تشنه از فرات گذشتی به خاطرم

سقای طفلان حسین، اباالفضل

دستگاه چهار گاه

ای نور چشمان حسین ابوالفضل              سقّای طفلان حسین ابوالفضل
خم شد زمرگت قامت برادر ابوالفضل         برخیز وبنگر حالت برادر ابوالفضل
از دست رفته طاقت برادر ابوالفضل                ای قوّت جان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل

عباس خون شد از غمت دل من ابوالفضل  آتش زده بر آب وبر گِل من ابوالفضل
افغان وزاری گشته حاصل من ابوالفضل           بشنو تو افغان حسین ابوالفضل
سقّای طفلان حسین ابوالفضل              برخیز وپرچم را ز نو به پا کن ابوالفضل
یاری آل پاک مصطفی کن ابوالفضل        رو سوی خیمه از ره وفا کن ابوالفضل
سرو خرامان حسین ابوالفضل                         سقّای طفلان حسین ابوالفضل

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۱٩
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

گهواره خالی ،قنداقه خونین
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

من در خِیام شاه شهیدان
از مرگ اصغر باآه وافغان
گفتا رُبابه با چشم گریان
لائی لائی اصغرم برگشته رودم


رفتی به میدان همراه بابا
ازنوک پیکان نوشیده ای آب
برروی دستش رفتی تو در خواب
لائی لائی اصغرم برگشته رودم


ای اصغرمن،آرام جانم
رفتی وبردی تاب وتوانم
بعد از تو دیگر من ناتوانم
لائی لائی اصغرم برگشته رودم

حضرت علی اکبر(ع)

عجب گلی روزگار

عجب گلی روزگار زدست لیلا گرفت
که تا قیامت گلاب زچشم لیلا گرفت


گل اش مشبّک شده از دم تیغ وسَنان
گل اش به خون غوطه ور،شدست چون ارغوان
گل اش به دشت بلاشدست در خون تپان
قرار وصبرو شکیب زجمله دلها گرفت


گل اش زتاب عطش یقین که پژمرده بود
آب ندادش فلک یقین که افسرده بود
مادر افسرده اش زداغش آزرده بود
دشت بلا دربغل آن قد رعنا گرفت

 
گفت نبیّ وعلی غنچه لب باز کن
از دل پرحسرتت زمزمه آغاز کن

درد جوان مرگیت بر پدر آغاز کن
شور وفغان حرم تا به ثریا گرفت

 
ای گل خوش رایحه ،مایه درمان من
ماتم هجران تو سوخت دل وجان من
تا به فلک می رود ناله وافغان من
مادر زارت مکان به کوه و صحرا گرفت


نوحه سنتی

نوحه حضرت قاسم (ع)

بیامادرازحرم بیرون سروبستانت                      میرود میدان

کفن بنمابرتن قاسم تازه دامادت                      میرودمیدان

بیامادردرددلگویم  این دم آخر                          باتوازاحسان

بوداندراین صحرای ستم دیده                       خالق سبحان

زجورچرخ نوگلت مادرازگلستانت                       میرودمیدان

 مرخص کن مادراد یگرنبود اندردل                     طاقتی دیگر

جوانها چون یک به یک رفتند کشته گردیدند           در ره داور

برای من زندگی مشکل از پی مرگ                  نوجوان اکبر

چسان مانم اندر این صحرا روح وریحانت             میرودمیدان

زخون من بایداین صحرالاله گون گردد                  ازدم پیکان

شودجسم طوطیاازکین جان جانانت                 میرودمیدان

اگردیدی راس برنی چون مه تابان                   صبروکن مادر

حلالم کن نازوپرورده روی دامانت                      میرودمیدان

 شده وقت جان فشانیم منتظربهرم              شاه خوبانست

همی گریدخاشع غمگین راحت جانم               میرود میدان

 

  نوحه حضرت علی اصغر(ع)

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

 

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

 

ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

 

بلبل افسرده من در چمن پروازکن

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

 

جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

 

این گلوی نازکت تیربلارامشتری است

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم


نوحه

حضرت رقیه (س)

در کنج ویران        غوغا به پا شد
طفل سه ساله         حاجت روا شد
گوید خوش آمد        با چشم گریان
ذکر لبانش           بابا حسین جان
            بابا حسین جان (3)

بابا نظر کن              بر روی نیلی
از پا فتادم              از ضربِ سیلی
بگشا دو چشمت        بر روی دختر
رویم شده چون           رخسارِ مادر
         بابا حسین جان (3)

بر جسم کوچک              دارم نشانه
هم جای سیلی                هم تازیانه
پای برهنه                در آن بیابان
زخمی شدم از             خارِ مغیلان
         بابا حسین جان (3)

امشب سر تو             بر دامن من
گردیده نزدیک            جان دادن من
پیوسته این را             با تو بگویم
آیم کنارت                پیش عمویم


شهادت ششمین امام همام صادق آل پیامبربرشماوشیعیان تسلیت باد.

پرکشیده حضرت صادق زدنیا       شدمدینه شور وغوغا

رفته ا ز دنیا گل  گلزار   طه       شدمدینه شوروغوغا  

                برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه  

می زسد این نغمه از سوی مدینه      عاقبت از بغض وکینه

شد شهید  راه حق  آن بی  قرینه      عاقبت از بغض وکینه

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه  

شیعیان در ماتمش نالان ومضطر        می زنند برسینه وسر

گشته زنده با غمش غمهای حیدر         می زنند برسینه وسر

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه            

 شعله  آتش  رود  بالا  چرا           از در بیت الولا

بر  سرسجاده  بردندش  ورا           از در بیت الولا

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه  

لرزه افتاده به جان غنچه ها         با هجوم اشقیا

  یادم  آمد  ماجرای  کربلا          با هجوم اشقیا

              برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه  


نوحه

زینب گشته پریشان مروبابایم              جگرم راتو مسوزان مرو بابایم

ترک این باغ تو ای حیدرکرارمکن

جان زینب زخدایت طلب مرگ مکن

ای امید یتیمان مرو بابایم

من ندارم گله ای گرتونگیری ببرم

چونکه از فرق شکافته ات باخبرم

آخرای راوی قرآن مرو بابایم

درنمازشب و سیر  مملکوتت دیدم

مردم آن لحظه که در حال سجودت دیدم

ای امید یتیمان  مرو بابایم

همچو شمع سحرازداغ خود آبم نکنی

صاحب خانه مرا خانه خرابم نکنی

ای امید یتیمان مروبابایم

عباس ثابتی


سالروز وفات یازدهمین امام شیعیان جهان امام حسن عسکری (ع) تسلیت باد.

سامرا شد بیت الاحزان  چشم زهرا گشته گریان

گوید ای نورِ دو دیده   ای حسن جانم حسن جان

یا ابا المظلوم (3)

آمده مهدیِ دل خون   با دلی غمگین و محزون

از وداعِ آخرینش        عرشیان گردیده مجنون

یا ابا المظلوم (3)

وقتِ هجرانِ حسن شد    کودکش غرقِ مَحَن شد

شیعه چون صاحب زمانم   رخت ماتم را به تن شد

یا ابا المظلوم (3)

نویسنده : عباس ثابتی : ٦:٥٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٢۳
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه سنتی

حسن غریب مادر

شدموسم جدایی ای زینبم کجایی   

عزم سفرنمودم ای زینبم کجایی

کردم صدای مادردارم هوای مادر      

خواهم روم به سویش ای زینبم کجایی

طشتم زخون پرشد جانم به لب رسیده   

  دیگرنمانده تابی ای زینبم کجایی

من می روم ولی تو یارحسین مایی 

    ازاو مکن جدایی ای زینبم کجایی

گیری بهتن نشانه ازضرب تازیانه         چون مادریگانه بااشک دانه دانه

خواهربیاکنارم امانکن نگاهی              ازبهر توبسوزم ای زینبم کجایی

 

دختر بدر الدجا

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن یکطرف بیند بخون لب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین می کند گاهی  نظر برگردن زین العباد

 وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

 می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجران رضا

      بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه   دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/۱۳
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه اربعین

ای بی کفن حسینم ،عریان بدن حسینم

 

     محرم شدم به کویت،  باجامه اسارت 

 دراربعین نمودم ،    قبرتو رازیارت

 

 یک اربعین زداغت،هرلحظه جان سپردم

 هم برتوگریه کردم ،هم تازیانه خوردم

 

        قلبم زکثرت داغ، چون باغ لاله توست 

سوغات شهرشامم، داغ سه ساله توست

 

    وقتی به روی نیزه ، خونین سرتو دیدم    

سررازدم به محمل،   آه ازجگرکشیدم

 

        تنهابه شام ویران، جایت زماجداشد       

 جای توقصردشمن،ویرانه جای ما بود

 

          ازشام غم رسیدم،  دارم به تن نشانه   

   بردم زمادر خود،  میراث تازیانه

 

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱۱/٤
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه قدیمی

ای ابن سعداین تشنه لب حسین است     این خسروعالی نسب حسین است

ای بی حیامگردلت زسنگ است                      برعترت رسول کارتنگ است

 کفار رازکرده توننگ  است                                آخرحسین من بودمسلمان

نبود رواکنند یک سپاهی                                  چندین جفادرقتل بی گناهی

غیرازحسین نبودمراپناهی                                رحمی نمابرحال ما غریبان

 این بی گنه سبط پیمبرتوست                      که امروزدستگیرلشکرتوست

درزیرخنجردربرابرتوست                              زاروغریب وبی معین وعطشان

ازتشنگی رفته زپیکرش تاب                               بر وی بده بهرخداکمی آب

اورابه وقت مرگ کن توسیراب            راضی مشوعطشان حسین دهدجان

سبط رسول ای بی ادب چه کرده                        نوباوه میر عرب  چه کرده

باکوفیان این تشنه لب چه کرده                        کوراکشدشمراندراین بیابان

 

                                                      نوحه

سوی خیمه برگردخواهر حزینم                         تابه زیر خنجرننگری چنینم

روبه خیمه خواهرتاکه خودنبینی                    وقت جان سپردن آه آتشینم

نیزه وسنان است کامده به پهلو             سنگ بوالحنق بین خورده برجبینم

روکه تانبینی وقت جان سپردن                        ازلگد شکسته  سینه حزینم   

قسمت من و توازازل چنین بود                    توروی بشام ومن بخون نشینم

تواسیرشام و من شهیدکوفه                        توازآن به ناله من ازاین غمینم

من کشم درآغوش نعش اکبرم را                     توبرو به خیمه نزد   عابدینم

توبنال وچون رعدنزدزاده سعد                          من زخنجرشمربااجل قرینم

روکه تانبینی زخم بی حدم را                            آنقد رنمانده  عمر    نازنینم

توروی به کوفه اندراین شب تار                        ساربان  ببرد دست  نازنینم

خواهراببینی شام آن اسیری                        مجلس یزید و چوب  خیزرانم

 


نوحه قدیمی

نوحه

درحرم آب روان از بهر طفلان می برم          این امانت راکنون باچشم گریان می برم

کودکان تشنه لب چشم انتظارنداین زمان          جرعه آب روان از بهرطفلان می برم 

درحرم آب روان فریادطفلان تافلک               ای اجل مهلت بده آبم به دندان می برم

آرزویم بردن آب است اندرخیمگه              مشک آب خویش راباقلب سوزان می برم

کربلا آب روان باجان برابرآمده                            پاسخ لب تشنگان باجان برابرآمده

ای عزیزان حسین می آورم آب روان                 باجدل این راه رادارم بپایان می برم

 

نوحه شب عاشورا

آشوب بهم برزده ذرات جهان را                             که امشب شب قتل است

هنگامه حشراست زمین راوزمان را                       که امشب شب قتل است

تااینکه دراین منظرگان طارم علوی است                             وزرنج نشانیست

آزرده ببین دیده کیوان یرقان را                             که امشب شب قتل است

درپهنه میدان  فلک فارس بهرام                                    چون ترک عدو فام

برفرق زندپنجه نیروی توان را                               که امشب شب قتل است

برجیس که اندرازل قاضی مطلق                                      زین فتوی ناحق

ازدردوغم ورنج والم سوخته جان را                      که امشب شب قتل است

رسم است به هنگام سحرخنده خورشید                            از شرم نخندید

غارب شوی ای صبح نگه دارعنان را                     که امشب شب قتل است


نوحه قدیمی

نوحه حضرت قاسم (ع)

بیامادرازحرم بیرون سروبستانت                      میرود میدان

کفن بنمابرتن قاسم تازه دامادت                      میرودمیدان

 

بیامادردرددلگویم  این دم آخر                          باتوازاحسان

بوداندراین صحرای ستم دیده                       خالق سبحان

زجورچرخ نوگلت مادرازگلستانت                       میرودمیدان

 

مرخص کن مادراد یگرنبود اندردل                     طاقتی دیگر

جوانها چون یک به یک رفتند کشته گردیدند           در ره داور

برای من زندگی مشکل از پی مرگ                  نوجوان اکبر

چسان مانم اندر این صحرا روح وریحانت             میرودمیدان

 

زخون من بایداین صحرالاله گون گردد                  ازدم پیکان

شودجسم طوطیاازکین جان جانانت                 میرودمیدان

 

اگردیدی راس برنی چون مه تابان                   صبروکن مادر

حلالم کن نازوپرورده روی دامانت                      میرودمیدان

 

شده وقت جان فشانیم منتظربهرم              شاه خوبانست

همی گریدخاشع غمگین راحت جانم               میرود میدان

 

 

 نوحه حضرت علی اصغر(ع)

 

ای علی اصغربیابابابه میدانت برم

جان بابازن قفس اندرگلستانت برم

 

جان بابادیگراین گهواره جای خواب نیست

ای عزیز من بیا تاقرب یزدانت برم

 

ای علی جان گرکه هستی تشنه لب در این زمین

درصف میدان اعدا سوی پیکانت برم

 

بلبل افسرده من در چمن پروازکن

جانب خلدبرین من زین بیابانت برم

 

جزتوبابااصغرادیگرنمانده یاوری

بهرحجت سوی میدان زین بیابانت برم

 

این گلوی نازکت تیربلارامشتری است

اندراین ره جان بابا مست وحیرانت برم

نویسنده : عباس ثابتی : ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/٢۱
Comments نظرات () لینک دائم

به بهانه ایام مسلمیه

در کوفه غریبم من و غمخوار ندارم
یک تن به برم یار وفادار ندارم
من همچو عمویم شده ام یکه و تنها
دیگر تو میا به کوفه نور دل زهرا
لبم خشـک و دلـم کانـون آتـش، دیده دریایی
سرِ بشکسته از سنگم به خون بخشیده زیبایی
بیـا ای یـوسف زهـرا تـو مسلم را تماشا کن
کـه سردادن بـه راه توست، شیرین و تماشایی
نبایـد مـرد بیـن دشمنـان گریـد، بیـا بنگـر
که در یک شهر دشمن بر تو می‌گریم به تنهایی
تمام خانه‌ها شـد بستـه بـر رویم، خـدا دانـد
سه شب در کوچه‌های کوفه کردم راه‌پیمایی
بـه جـان مـادرت زهـرا میا کوفه که می‌بینم
شـود پرپر بـه پیش دیده‌ات گل‌های زهرایی
میـا کوفـه که می‌تـرسم به پیش دیده زینب
کند بـر نـی سرت هم دل‌ربایی، هم دل‌آرایی
میا کوفه کـه می‌بینم سـرت را بـا عزیزانت
میـان دشمنـان داریـد بـزمِ گـردِ هـم‌آیـی
میـا کـوفه کـه می‌بینم برای طفلِ عطشانت
کند بـا اشـکِ خجـلت دیـده عباس، سقایی
میا در کوفه ای چشم خدا! زیرا که می‌بینم
شرار تشنگی می‌گیرد از چشم تـو بینایی
اگـر «میثم» ره و رسم گدایی را نمی‌داند
ندیده از تو ای مولا به غیر از لطف و آقایی

سفیرارباب

در کوفه اسیر غم هجران و بلایم
دلخون غریبی تو در کرببلایم
من یار و طرفدار بجز طوعه ندارم
شب گرد غریبی به دل کوچه ی یارم
شد گوشه ی محراب غم کوفه نصیبم
مانند علی بی کس تنها و غریبم
من کوچه نشین حرم فاطمه هستم
در شهر علی غمزده بر خاک نشستم
تن بر سر دار م من و. سر بر قدم یار
پر میکشم ای عشق چه خونین و سبکبار


نوحه در سوگ امام جعفر صادق (ع)

پرکشیده حضرت صادق زدنیا       شدمدینه شور وغوغا

رفته ا ز دنیا گل  گلزار   طه       شدمدینه شوروغوغا  

                برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

می زسد این نغمه از سوی مدینه      عاقبت از بغض وکینه

شد شهید  راه حق  آن بی  قرینه      عاقبت از بغض وکینه

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

شیعیان در ماتمش نالان ومضطر        می زنند برسینه وسر

گشته زنده با غمش غمهای حیدر         می زنند برسینه وسر

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲         

 شعله  آتش  رود  بالا  چرا           از در بیت الولا

بر  سرسجاده  بردندش  ورا           از در بیت الولا

                 برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

لرزه افتاده به جان غنچه ها         با هجوم اشقیا

  یادم  آمد  ماجرای  کربلا          با هجوم اشقیا

              برلبم زمزمه       تسلیت فاطمه   ۲

 

 

 


نوحه

دختر بدر الدجا

 

دختربدرالدجا امشب سه جاداردعزا      گاه می گویدپدر گاهی پسرگاهی رضا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 گاه اندر کربلا برسینه و بر سر زند     گاهی اندر شهرطوس افغان کند بهر رضا

گاهی اندر هجر پیغمبر زند بسر زغم  گاهی ازداغ حسن  دارد بسر شور و نوا

وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

یکطرف بیندبخون جسم حسینش بیکفن  یکطرف بیند بخون قلب امام مجتبی

میکندگاهی نظر برراس پر خون حسین   می کند گاهی  نظر برگردن زین العبا

 وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا 

 می رودگاهی بشهر طوس با آه و فغان  می زندبر سینه و بر سر ز هجرا رضا

 بارالها ده تسلی  قلب  زار  فاطمه        دیدگانش را  نما روشن  تو در روز جزا

        وای زالماس جفا،وای به فربت مبتلا

 

 

 

نویسنده : عباس ثابتی : ٧:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/٢٤
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه اربعین

ای برادر السلام

برسرنعش حسین از شام غم زینب رسید

 با یتیمان  پریشان  قد خم  زینب  رسید

 بادل خونین وچشم همچویم زینب رسید

 گفت  از  سوز  جگر جانم  برادر السلام

خیزازجاجان من ،من از سفر برگشته ام

ازغم هجرت برادرجان ببین سر گشته ام

ازجفای قوم دون بی بال وبی پرگشته ام

 ای  عزیز  فاطمه   جان   برادر  السلام

 

آه از دل زینب (١)

درسینه زسودای تو خون شد دل زینب        آه از دل زینب

جزاشک جگرگون چه بود حاصل زینب         آه ازدل زینب

ای بهر  بلا برسر  این قوم  دل  افکار          طوفان فنابار

آسان شوداز مرگ مگر مشکل زینب          آه از دل زینب

تن بی سروازخون گلو، قطعه یاقوت           نه تخت ونه تابوت

تابوت کفن، گور سزد، محفل  زینب            آه از دل زینب

باداغ تو روزی که روداین تن غمناک            دلخون شده درخاک

آتش عوض  سبزه دمد از گل زینب            آه از دل زینب

زین شعله جانسوز که از آتش بیداد           در خشک وتر افتاد

چون خانه پر دود بود  محفل زینب              آه از دل زینب

 بادست تهی باز شود سائل زینب             آه ازدل زینب 

 

١-از نو حه های سنتی و قدیمی می باشد که هر سال در مراسمهای عزاداری محرم در روستایمان اردیب خوانده می شود. 

 

نویسنده : عباس ثابتی : ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم

نوحه ماه محرم

 

محرم 

فراش قضا زد به فلک خیمه ماتم                  در ماه محرم

معمار قدر ریخت بنای الم و غم                     در ماه محرم

نیلی به سرافکنده در این ماتم عظما          این گنبد مینا

خم گشته به فردوس قد حضرت آدم           در ماه محرم

می گفت سلیمان جهان وارث ادریس           که ای حضرت بلقیس

برچشم مکش سرمه و بر زلف مده خم        در ماه محرم

گفتا به دل غمزده یوسف به زلیخا                  که ای شوخ شکرخا

بر تخت مزن تکیه چنین با دل بی غم             در ماه محرم

حوران بهشتی که به عیشند و دل شاد        خرسند به داماد

باید که سیه  جامه نمایند  فراهم                  در ماه محرم