شب قدر

الهی...با خاطری خسته...

دلی به تو بسته!دست از غیر تو شسته...

درانتظار
رحمتت نشسته ام. میدهی کریمی، نمی دهی حکیمی...

می خوانی شاکرم

میرانی صابرم...

الهی احوالم چنانست که می دانی و

اعمالم چنین است که می بینی

نه پای گریز

دارم ونه زبان ستیز...

الهی مشت خاکی را چه شاید و از او چه برآید

و با او چه باید...

دستم بگیر یا الرحمن الراحمین

/ 0 نظر / 32 بازدید